۵

ختم ماجرا!

بسیار خوب! دیگر مثل این‌که باید بساط این دعوای زبان و قدرت و ابتذال را جمع کرد. گفته بودم که حسین درخشان راه خودش را می‌رود و این بحث‌ها به او «ادب» نمی‌آموزد و باعث نمی‌شود بقیه‌ی مردم را به حال خودشان رها کند. او برای اثبات یک چیزی (که حدس‌اش شاید زیاد سخت نباشد) مدام باید به این و آن متلک بپراند یا نیش بزند و به هر حال در اثبات مقام خودش بکوشد. خوب بکوشد! ول‌اش کنید با حال خودش. وقتی نمی‌خواهد یاد بگیرد به دیگران هم احترام بگذارد، بگذارید نگذارد! یک جایی دیگر طرف‌اش وبلاگ‌نویسان یک لاقبا نیستند که تمام ابزار و اسلحه‌شان قلم است. بگذریم. این بحث، قصه‌ی جالبی شده است. تمام این مطالبی را که در مطالب قبل لینک‌شان را آورده‌ام سعی می‌کنم به ضیافت‌خانه ببرم و ذیل یک بحث وبلاگستانی طبقه‌بندی‌اش کنم تا وقتی دو سه سال دیگر پشت سرمان را نگاه کردیم یادمان باشد چه حرف‌هایی زده‌ایم. فقط یک نکته را داشته باشید:‌ اگر قرار بود با رشد مدرنیته، زبان متعارف نویسندگان، سیاست‌مداران، هنرمندان و فلاسفه بشود زبان آزاد و رها و بی‌چفت و بست و فاقد زیبایی‌های صوری و معنوی بعضی از حضرات وبلاگ‌نویس امروزی، چه بسا تا به حال این اتفاق افتاده بود. یک نفر دوست دارد در وبلاگ‌اش با زبان آکادمیک بنویسید. به کسی چه ربطی دارد؟ مگر این آدم به بقیه امر می‌کند که همه باید مثل من بنویسند؟ کسی دوست ندارند نخواند. می‌توانید تا آخر عمرتان ارسطو و افلاطون و فارابی و خواجه نصیر و ابن سینا و هگل و مارکس و فروید و فوکو و آیزایا برلین هم نخوانید (کتاب‌های دکتر سروش و جواد طباطبایی را هم اصلاً و ابداً نخوانید!). می‌شود همه‌ی این‌ها را تعطیل کرد چون زبان‌شان زبان وبلاگی حودری نیست. اما بهره‌ و سهم ما هم از دانش می‌شود همان بهره‌ی ژورنالیستیک و بی‌آداب حودری. نمی‌شود مفت و مجانی به چیز با ارزش و عمیق‌تری در زبان و معنا برسیم. راه کوتاه و شاهانه و اعجازآمیزی برای فربه‌تر کردن عقل و جان اگر سراغ دارید به من هم یاد بدهید. یادمان نرود که «نطق» ویژگی برجسته‌ی انسان است. ما قرار نیست به عصر حجر برگردیم و از زبان ابتدایی و خط میخی استفاده کنیم!

(برای این‌که باز دعوایی در بخش کامنت‌ها راه نیفتد بگویم که این‌ها دو کلمه حرف درگوشی است برای خودم و دو سه نفر که کمی تا قسمتی مثل من فکر می‌کنند. اگر خوش‌تان نمی‌آید و نمی‌خواهید در نظرتان هم استدلال آرام و منطقی بدون عصبانی شدن و فحش دادن بنویسید، خودتان را خسته نکنید چون منتشر نخواهم کرد؛ اصلاً بهتر، می‌توانید نخوانیدش! عزت دوستان وبلاگستانی زیاد!)

  1. وليعهد گفت:

    قبله ی عالم!
    تا کنون به لحن خطابی ننوشته بودم حالا می نویسم. حیف نیست وقت مبارک را به لمپن ها هدر دهید؟ بگذارید آن خفیه نویس لندنی باهاش لاس بزند و خیال کند که ما ولیعهدی را از سر راه آورده ایم.
    شما خاطرتان را مکدر نکنید.
    ولیعهد دلسوز

  2. ناشناس گفت:

    آدمیان شرقی، بخصوص مایان، اینقدر به این کش و قوس ها دلبسته ایم که بعضی وقتها از سر ناچاری و بی موضوعی سراغ چنین بحثهایی می رویم. من یکی دو تا کامنت در این مورد نوشتم که چندان به نفع شما نبود ولی کاملن محترمانه بود و بهرحال ثبت نشد. نتیجه گرفتم که اینجا موضوع بصورت جمعی از دوستان مشخص پیگیری میشه که دور سفره نشستن و برای خودشون میگن و حکم صادر میکنن و رای میزنن. اما واقعیت اینه که از آدم شخیصی مثل شما نه اینکه بعید باشه، فقط پیش چهار تا خواننده سبکتون میکنه. البته ممکنه بگین سبک و سنگین شدن پیش اغیار براتون مهم نیس؛ ولی اگه مهم نباشه اینقدر به دیگران گیر نمیدین. بهرحال فرق چندانی نداره.. شما هم مثل من و بقیه دوستان مثل آقای نیکان و .. سرطان وبلاگ و چالشهای اینترنتی دارین و شکی درش نیست. دور شدم از منظور اصلیم. داشتم می گفتم که آدمها، اصولن با این جور سفره ها انس دارن.. و تقصیر نیکان یا شما هم نیست. خاصیت ما شرقی ها عمومن ایجاب می کنه و وقتمون رو اینطور پر می کنیم بدون این که به درد کسی بخوریم یا به کسی چیزی یاد بدیم یا از کسی چیزی یاد بگیریم یا به ثوابمون بیفزاییم یا الی آخر! میگم حتی شما بیای و این کامنت منو بعد از هفت هشت بار چک کردن و بازرسی مثل پلیسای داخل ایران، بذاریشتو وبلاگ تا مردم فکرهای خوب از خودشون در کنن در مورد شما، ولی باز هم میگم که فایده ای نداره جانم. فرض کن حالا اومدی و اینجا کلی آهنگ گذاشتی مردم استفاده کنن.. دستت درد نکنه، خدا اجرشو بهت بده ولی دیگه نباید منت بذاری سر کسی و مغرور بشی. تو هم مثل همه انسانی! جد بزرگ ما که به آدم بودن خودش اینهمه می نازید با اردنگی از فردوس انداختنش بیرون و نهصد سال زار زد تا بخشیده شد، دیگه چه برسه به منو تو که خودمونو لای کلمه و کلمه بازیهای ایسمی و فرا ایسمی قایم کردیم. غیر از اینه که هر لحظه ممکنه بمیریم؟ غیر از اینه که دست برداری از این کارها و مفید باشی بهتر از جبران مافات کردن خسارت اغیاره که دیگران باشن؟ دیگران مگر شما رو وکیل گرفتن؟ اگه کسی بخواهد با بدنام کردن دیگران مشهور بشه بذار بشه! اگه یکی دیگه هم بخواد چشم بسته با حرف این و لون نظرش رلجع با دیگران (مثل اون مقاله شجریان) و … عوض بشه خوب بذار بشه! نشنیدی : خلایق، هرچه لایق! حالا هی شما بیا و کاملن محترمانه خودتو قاطی خاله زنک بازیا کن ببینم به کجا میرسی عزیز!؟ ول کن جون هر کی دوست داری. لا اقل اگه خواستی گیر بدی به اینو اون، جدی نباش و یه چاشنی طنزی چیزی بذار زیرش که مزمز کنه دهن خواننده ای مثل منو که ماهی یه بار میاد اینجا رو شیرین کنه.. نه اینکه بگی اینجا مال خودمه.. ملکوت خودمه.. سماوات خودمه .. دلم می خواد و …. وقتی شدی وبلاگ نویس دیگه تنها خودت نیستی. توی وبلاگت ملکوتی هستی که با مردم مشترکی. فراموش هم نکن که بعضی وقتها آدمها اینقدر وارد جزئیات میشن که یادشون میره خودشون هم آلوده شدن… شاید مثل الان من!!! بهرحال موفق باشی. مرد باش و کامنت مردم رو در صورت محترمانه بودن بذار بیاد بالا تا هم برای خودت مفید باشه و بشه و هم برای دیگران. بهرحال برای من مهم نیست که بذاری کامنتمو یا نه. چون این دفعه آخره که کامنت برات میزارم. مهم اینه که تونستم یه چیزاهایی رو که تاریک کردیشون توی ذهن و فکرت، روشن کرده باشم.
    ***
    دوست عزیز،
    با این آدرس آی‌پی دو کامنت دیگر فقط آمده است که یکی‌اش منتشر شده است. متأسفانه نه آدرس ای‌میل گذاشته‌اید و نه نشانی روشنی که بتوان شما را یافت. چشم! به قول شما سعی می‌کنم مرد باشم. ولی مگر شما تا به حال کامنت محترمانه‌ای گذاشته‌اید که منتشر نشده؟؟
    د. م.

  3. سلام
    داریوش همین جا یک موضوعی را بگویم تا یادم نرفته. یک روز در یک مقاله از داریوش سجادی خوانده بودم که لحن وبلاگ حسین درخشان بیش از اندازه بی فکر و لمپن است. ان وقت خیلی نارحت شدم تا اینکه دیدیم هر چی حرف مفت از دروازه دولاب گرفته تا سه راه سیمن در این وبلاگ پیدا می شود. من چند باری نوشته های پر مدعا را خواندم ولی دیدم هر چه می خوانی چیزی در چنته ندارد به غیر از یک مشت حرف الکی که می شود در کیهان بچه ها با ادبیان بهترش را خواند و چیزی هم یاد گرفت.
    به جان ان کس که خیلی دوستش داری با این به پرو پر مدعای خود بین دهن به دهن نشو.
    موفق باشی

  4. پويا گفت:

    جمله آخر (قبل از پرانتز) واقعا عالی و بجا و پر محتواست و فکر می کنم همه آنچه را که در این بحثها و نوشته ها می شد بیان کرد، در خود دارد: ما قرار نیست به عصر حجر برگردیم و از زبان ابتدایی و خط میخی استفاده کنیم!

  5. مزدکم گفت:

    «بگذریم. این بحث، قصه‌ی جالبی شده است. تمام این مطالبی را که در مطالب قبل لینک‌شان را آورده‌ام سعی می‌کنم به ضیافت‌خانه ببرم و ذیل یک بحث وبلاگستانی طبقه‌بندی‌اش کنم تا وقتی دو سه سال دیگر پشت سرمان را نگاه کردیم یادمان باشد چه حرف‌هایی زده‌ایم.»
    خیلی موفاقم که این‌کار رو بکنی من تو رادیوی خودم تو این هفته راجع به این موضوع صحبت می‌کنم. اگر زودتر این‌کار رو بکنی زحمت من یکی را کم کرده‌ای!
    ***
    انجام شده است قبلاً!

|