۱۰

شورش ضد متن

چند روز پیش بی‌هدف در کتابخانه‌ی اداره قفسه‌ها را جست‌وجو می‌کردم و ناگهان به کتابی برخورد کردم که هم فوق‌ العاده مرا ذوق زده کرد و هم حال‌ام را گرفت! علی‌الظاهر تا به جایی که من پیگیر ماجرا شده‌ام، تنها کتاب مفصلی که به انگلیسی درباره‌ی عین‌ القضات همدانی وجود دارد به قلم حمید دباشی نوشته است: این همان کتابی است که یافتم.

برای دیدن تصویر بزرگتر پشت جلد کتاب، این‌جا را کلیک کنید.نام کتاب دباشی این است: «حقیقت و روایت: اندیشه‌های نابهنگام عین القضات همدانی». کتاب را انتشارات کرزن در سال ۱۹۹۹ منتشر کرده است. این کتاب ۶۷۱ صفحه‌ای تنها کتابی است که با این همه تفصیل به زبان انگلیسی درباره‌ی عین‌القضات موجود است. جسارت می‌کنم و می‌گویم که در زبان فارسی هم هیچ کتابی به این تفصیل درباره‌ی این چهره‌ی محبوب من وجود ندارم. به جز کتاب مختصر و در عین حال پربار نصرالله پورجوادی («عین القضات و استادان او») و کتاب مفصل‌تر دکتر غلامرضا افراسیابی («سلطان العشاق») من به اثر مستقل و مفصلی درباره‌ی عین القضات همدانی برخورد نکرده‌ام مگر در کتب تاریخ ادبیات یا تصوف در خلال مقالات و غیره و ذلک. آربری هم البته کتابی به انگلیسی درباره‌ی عین القضات دارد که بسیار کم حجم است و با کار دباشی برابری نمی‌کند. کتاب دباشی مقدمه‌ای مفصل دارد که در آن نویسنده روش کار خود را شرح داده است (که البته گاهی اوقات به تکرار و اطاله‌ی کلام می‌انجامد). نویسنده آشکارا موضعی دارد که کار او را با کار سایر محققین متفاوت می‌کند: او عملاً و رسماً تلاش کرده است از نگاه «شرق‌شناسانه» و «آکادمیک» فاصله بگیرد و در عوض تمام کوشش او بر این است که تصویری انسانی و همدلانه از عین القضات و دغدغه‌های وجودی و احوال بشری او ارایه دهد.

عین القضات در سراسر کتاب در مقام متفکری دردمند ظاهر می‌شود که تمام هنجارها و عرف‌های جاری زمان خود را در هم شکسته است و نگاهی تازه به دین، نبوت و تجربه‌ی دینی دارد. عین القضات، چنان که دباشی به خوبی او را تصویر می‌کند، قلم به دست می‌گیرد اما در واقع خود اوست که در دست نویسنده‌ی پنهان قلمی می‌شود که سخنان او را تلقین و تحریر می‌کند. عین القضات اسیر اقتضائات نوشتن صوفیانه نیست. در بند آداب و رسوم متعارف عارفانه هم نیست. اگر عین القضات عرفانی هم دارد، عرفان‌اش خیلی شخصی‌تر و تجربی‌تر است تا عرفان سازمان‌ یافته و رسمی صوفیان و عرفان هم عصر او. به قول استاد شفیعی کدکنی (این را از خودش شنیده‌ام،‌ جایی این تعبیر را نخوانده‌ام) «عین القضات پیر بی‌ مرید بود».

زمانی تا همین هفته‌ی پیش یکی از سوداهای من نوشتن کتابی مفصل درباره‌ی عین القضات همدانی بود! به این دلیل است که می‌گویم حال‌ام گرفته شد وقتی این کتاب را دیدم. نثر کتاب دشوار است و نویسنده در بسیار جاها عنان خیال و قلم را رها کرده و واژه‌سازی‌های فراوانی کرده است. دباشی، جدا از ارایه‌ی بستر تاریخی زندگی عین القضات و ارایه‌ی روش خود، عمدتاً بر چهار اثر قاضی شهید، یعنی مکتوبات، تمهیدات، زبده الحقایق و شکوی الغریب تکیه دارد و بسیاری از نقل قول‌های او از این آثار است. و در حقیقت از ورای همین چهار اثر است که می‌توان چهره‌ی عین القضات را بدون نقاب دید. هنوز یک پنجم کتاب را بیشتر نخوانده‌ام،‌ اما عجالتاً این مختصر را می‌نویسم تا اگر کسی این کتاب را نخوانده است و بی‌خبر از وجود آن است خبر از آن داشته باشد. برای من یکی که خبر خیلی خوشی بود. خیلی ذوق کردم دیدم چنین کتابی درباره‌ی محبوب دوره‌ی نوجوانی و جوانی من وجود دارد.

  1. Lord گفت:

    اولاً که شکسته نفسی میکنین … سن و سالی ندارین که!
    در ثانی خب اینقدرا هم نباید حالتون گرفته شده باشه!
    میتونی به فارسی ترجمه ش کنی که بقیه هم استفاده کنن
    راستش من تعجب میکنم که اینهمه فارسی زبونا و ایرانیا به زبون انگلیسی اثرهای خوب به یادگار گذاشتن و در مقابل کم اند آثارِ این دوستان که به فارسی ترجمه شده باشه … مثلا پرفسور نصر

  2. محمد میرحسینی گفت:

    غزلی گفته ام.تقدیم به شبهای روشن داریوش عزیز;
    تو را به موسم هجر من نزار چه کار؟-
    دوباره آمده ای پای این مزار چه کار؟-
    نشان داغ غمت بر دلم چه دیدن داشت؟-
    بگو که آمده ای سمت لاله زار چه کار؟-
    به زخمه زخمه دلم ,نقش یادگاری کیست؟-
    بپرسم از که زد این نقش یادگار چه کار؟-
    به ره زدی و شبی دین و دل که بردی ,هیچ,-
    کسی نگفت: تو را با سر سوار چه کار؟-
    به خون تپیدم ازابروت و لیک حق با توست-
    کمان زه زده را جز دل شکار, چه کار؟-
    نشسته دامن اشکی به دیده ام, خوش باش-
    که ابر را به سرانجام آبشار چه کار؟-
    از این تبه شده بگذر, به راه خویش برو-
    سمند هی زده را با غم غبار چه کار؟-
    خیالت آمد و باید دوباره گر گیرم-
    مرا به (( چون و چرا و تو را چه کار )), چه کار؟-

  3. Davoud گفت:

    That is very nice to see this, Can you say more about this book.
    Thanks fdor youe great BLOG.
    Best Davoud
    Sweden

  4. Nima Zand گفت:

    با عرض سلام
    تذکر دو نکته را لازم دیدم که عرض کنم یکی در مورد عنوان کتاب و دیگری در مورد خود عین القضات:
    ۱- ترجمه untimely به “نابهنگام” غلط نیست ولی از لحاظ فلسفی و عرفانی بمعنی امر “خلاف امد عادت” و یا “خلاف عادت” است که چنانکه میدانید معنای مفصلی دارد و تعبیر دیگری است از کلمه paradoxal .
    ۲- شاید یکی از عللی که باعث شده جناب قاضی چندان مورد توجه بزرگانی که بعد از او امدند قرار نگیرد و اثارش متروک بماند این بوده که در نوشته هایش بیش از حد خویشتن را ستوده و خواننده را تحقیر و تحمیق کرده و در این کار لحن ظرافت اخلاف خویش را نداشته و درشت سحن و اشتلم گو بوده. از این لحاظ اورا مقایسه کنید با جناب احمد عزالی یا مولانا و دیگران.
    ۳- نکته دیگر اینکه خیلی منصفانه و محرمانه نگاه کنید به ستایش های اغراق امیزش از خلفای سه گانه و کم اعتنائی و حتی سکوتش در برابر سیدالاولیا و الموحدین امیر المومنین علی علیه السلام!!! بقول خواجه
    جای انست که خون موج زند در دل لعل
    زین تغابن که خذف می شکند بازارش
    اقای کدکنی درست فهمیده که عین القضات شیخ بی استاد بوده. ساغر او از شراب حکمت باب مدینه علم تهی است و در کلام او بوئی از مسک ولایت امیر بیان بمشام نمیرسد.
    من به ساحت بزرگ ایشان چسارت نمیکنم ولی گلی را که بوی روضه مرتضوی ندهد نمیبویم. این نکته شرح و تفصیلی می طلبد که جایش اینجا نیست.
    پیش از اینکه از گفته من مکدر شوید یکبار دیگر اثار قاضی را از این لحاظ مرور بفرمائید.
    با احترام
    ***
    حضرت آقای زند،
    در باب نکته‌ی اول‌تان ان شاء الله بعداً توضیحکی خواهم داد. درباره‌ی نکته‌ی دوم، به گمان‌ام کمی تا قسمتی شتابزده داوری کرده‌اید. اگر از این زاویه بخواهید به عین القضات نگاه کنید، مطئمناً وضع حلاج و ابوسعید ابوالخیر از او بهتر نیست. از نگاه عیب‌جویانه اگر بخواهید به این‌ها بنگرید، نگاه‌تان از اساس ایراد دارد. وانگهی در تمامی این مسایل نه من صحبت از این کردم که چه کسانی از او سخن گفته‌اند و چه کسانی سخن نگفته‌اند و نه من چیزی را از مؤلف کتاب در این مورد نقل کرده‌ام. از این‌ها که بگذریم مگر میزان اعتبار و قدر کار یک مؤلف در این است که چند نفر به سخنان‌اش توجه کنند؟! حیرت می‌کنم از این میزان غریب و عامه‌پسندی که برای «معرفت» در کار کرده‌اید. بر این قیاس اگر بخواهیم حساب کنیم (با عرض پوزش و شرمندگی) حساب شیعیان با کرام الکاتبین است چون به کثرت نفرات هم اگر توجه کنیم، شمار اهل سنت از شیعیان بیشتر است. پس نه فزونی افراد و نه توجه این یا آن عالم، نه ملاک حقانیت است و نه میزان اعتبار اخروی و معنوی. لطفاً حساب مسایل ذوقی و معرفتی را از سلیقه‌ها و پسندهای شخصی‌تان جدا کنید. در نقد این تعبیر شتابزده‌ی حضرت‌تان شواهد بیش از این‌هاست. مشکل عین القضات با «علما» و «اهل معرفت» نبود. معضل اصلی او اهل سیاست بودند.
    در باب نکته‌ی سوم‌تان هم باز من حیران‌ام از این داوری‌های تنگ‌نظرانه‌. مگر به باور شما از این حیث (غلظت شیعه‌گری) وضع ملای رومی از عین القضات بهتر است؟ یا حلاج یا خواجه عبدالله انصاری یا شهاب الدین سهروردی و ابن عربی و غیره؟! برادر جان!‍ پیش از این‌که خودتان را معیار حق و باطل قرار بدهید و به نیابت از حضرت امیر و کل جهان تشیع حرف بزنید، اندکی درنگ کنید و حداقل همه‌ی آثار عین القضات را بخوانید و این بغض و دشمنی آشکار را با خلفای سه گانه کنار بگذارید. رها کنید این بحث‌های فرقه‌ای و متعصبانه را برادر. به فرض هم که عین القضات چنین باورهایی داشته باشد، گو داشته باشد! مگر من و شما وکیل و وصی حضرت امیر هستیم؟ مگر قاضی همدان خدای ناکردی بغض و نفرتی از مولا علی داشته است؟ این نکته‌ی آخرتان تنها برای من ما‌یه‌ی تأسف است که شما این مقولات را از منظر قرائت‌های خشک فرقه‌ای می‌بینید.
    داریوش.

  5. dr.computer گفت:

    salam ba ejazat man raftam too view source bad fekr konam in moshkele ahangaye ghesmate digaran ke nemiad male sitie ke toosh ahangaro upload kardi ( http://www.nowaroniran.com ) chon man raftam too sitesh ama baz nashod error dad age mitooni zoodtar dorostesh kon midooni cheghadr ba ahangat hal mikardam

  6. سلام
    اگر وقتی شود باید یک سری از این کتابها را خواند. من تا به حال از این نوع نوشته نخواندم. کششی نداشته. فقط همین.

  7. حسن گفت:

    سلام دوست عزیز.وبلاک بسیار وزین و دلنشینی دارید.آفرین بر اینهمه پشتکار.خوشحال میشم اگه ما راهم قابل بدونی…..شاد باشی و سر بلند…

  8. eshrat گفت:

    I would love to hear more about Ayn al-Quadat. could you write a summary of the book in your blog. appreciated. thanks

  9. یاشار گفت:

    سال ۷۴ نشر نی کتابی چاپ کرد به نام « خاصیت آیینگی » در نقد حال و گزیده ی آثار عین القضات به قلم نجیب مایل هروی.
    نمی دانم به چاپهای بعدی هم رسید یا نه.
    ***
    درست می‌گویید. من فراموش کرده بودم کار نجیب مایل هروی را. راست است و باید حق‌اش را ادا کرد.
    ممنون،
    داریوش

  10. وليعهد گفت:

    قبله ی عالم به سلامت،
    مصدع شدم ذکر خاطری کنم از مرحوم جان کین رضی الله عنه که موقع احتضار فرمودند: untimely را خرق عادت می دانیم.
    و بیچاره عین القضات! چه ساده قضاوت می شود به روضه ی علوی و صفوی! و چه ساده به دار می گردد که قضات زمانه اش آنهمه شمع را اگر به تارک کتاب شاهد می ساختند و بر تن او خاموش نمی کردند، اندرونی اینهمه دلگیر نمی بود که هست.
    غرض، در ایوان بارگاه ملکوتی دلتنگ نشسته بودیم مرقوم سلطانی را مرور می کردیم گفتیم نقی هم زده باشیم به تمهید. سایه ی سلطانی مستدام.
    ولیعهد دلتنگ

|