۶

نشاط عيش

Print Friendly, PDF & Email

اين دو سه لينکی را که تازه در لينکدونی گذاشته‌ام می‌خواندم و هر چه بيشتر تا انتها می‌رفتم دردم تازه‌تر می‌شد. از رياکاری متدينين بيزارم که به هر بهانه‌ای فوری سجاده آب می‌کشند و هر لحظه بايد نشان دهند که به خيال خودشان رابطه‌ی خيلی استوار و محکمی با خدا دارند و البته به اعتبار اين به اصطلاح طاعات بايد، حتماً‌ يا گناهان‌شان آمرزيده می‌شود يا بهشت را در آخرت تضمين کرده‌اند. اين‌ها البته آفت دين‌داری انسانی هستند. دين‌داری انسانی که می‌گويم مقصودم آن دين‌داری است که در پی آزار کسی نيست و مردم از دست و زبان و حرکات آدم دين‌دار در امان باشند و اصلاً در حضور آدم دين‌دار احساس راحتی و امنيت بيشتری کنند تا همنشينی با کسی که پای‌بند باوری نيست.

آن سر ديگر طيف البته اين طايفه‌ی تازه به دوران رسيده‌اند که فکر می‌کنند اگر احياناً عبادت کردی، يا مخصوصاً در همين ماه مبارک، روزه گرفتی، يا حج رفتی يا هر کدام از جلوه‌های دين‌ورزی در زندگی‌ات حضوری پيدا کرد، لاجرم امل می‌شوی و عقب مانده! خيلی روشن‌تر بگويم که بسيار بسيار فرق است ميان خرافه‌بافی و باور به خرافات يا حشو و زوايدی که از سر جهل، عوام به دين بسته‌اند و آن‌چه روح و گوهر دين‌داری است. کسی که برای تصفيه‌ی باطن‌اش و لطيف‌تر ديدن جهان‌اش عبادت می‌کند، عجيب است که بايد برای اين جماعت روشنفکر که اين همه بر طبل آزادی فردی می‌کوبد يا در خور ملامت است يا مايه‌ی تمسخر و استهزاء. بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم اين افه‌ها و ژست‌های روشنفکری که اين روزها ميان ما ايرانيان بسيار مد شده است، فقط دستاويز و بهانه‌ای است برای خلاص کردن خودشان از هر مسئوليت انسانی يا حتی تفکر آگاهانه درباره‌ی آن‌چه در جهان انسانی واقعيت دارد. وقتی می‌گويم جهان واقعی مقصودم يک عده از نخبگان نيست (اگر چه در باب نخبگان و باورهای‌شان هم حرف‌ها هست بی‌شمار). عموم مردم، آن‌ها که متن و پيکره‌ی يک جامعه‌ را می‌سازند نه اين‌جور فکر می‌کنند و نه اين‌جور رفتار. حتی در غرب هم ماجرا همين است. ظاهر ماجرا برای بعضی از ايران‌گريختگان (!) خيلی دلچسب است که هيچ کس را به کسی کاری نيست و اين را حمل بر ترک دين‌ورزی می‌کنند. من چنين باوری ندارم. چطور است که وقتی پا به غرب می‌گذاری، روشنفکر لاييک ما در برابر هيچ چيزی ابرو بلند نمی‌کند و به محض اين‌که به گوش‌اش می‌خورد فلانی اهل عبادت است يا مثلاً قرآن می‌خواند يا نمی‌دانم هر چيزی، به تريج قبای آقا بر می‌خورد که «ای بابا! شما امل‌ها!» واقعاً درک نمی‌کنم! خيلی ساده و بديهی فکر می‌کنند که ملازمه‌ای تنگاتنگ و مستقيم بر قرار است بين آدم بودن، روشنفکر بودن، دموکرات بودن و هر چه از به اصطلاح فضايل هست و دين‌دار نبودن و دين‌ورز نبودن! آدم روزه‌دار و آدمی که روزه نمی‌گيرد (حتی اگر خود من اهل روزه نباشم) برای من فرق دارند. مگر می‌شود محبوبی داشته باشی و کسی به آن محبوب اعتنايی بکند،‌ آن وقت تو توجهی به آن محب نداشته باشی؟ من دارم از اخلاص حرف می‌زنم نه فيلم‌ بازی کردن يا دين‌ورزی کورکورانه‌ی متعصبان! می‌فهمم که پس اين ماجرا حرف‌های ديگری هم هست. شايد وقت ديگر درباره‌اش نوشتم.

ولی يک چيز هست که به اعتقاد من بسيار بسيار مهم است. آدم وقتی يادش برود يا عمداً تغافل کند از اين‌که روزی خواهد مرد، عجيب نیست به اين‌جا برسد. باور به مرگ و توجه به مهابت مرگ، هستی آدم را دگرگون می‌کند. و آخر سر هم قصه‌ی بزرگ و پر غصه‌ی عشق است که سر دراز دارد. بگذريم . . .

نمی‌بينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلی نه درد دينی!

  1. سارا says:

    داریوش عزیز نوشته‌ات آن‌قدر خوب بود که حیفم می‌اید با جمله های کلیشه‌ای خرابش کنم. مثلا این که به شدت موافقم. یا حرف دل من را زدی. اما فقط بگذار این را بگویم که این جماعت غیر امل لذت بزرگی را از دست می‌دهند. شادباشی

  2. shahab says:

    نوشته هات عالیه…یه درخواست دارم آهنگ نسیم وصل همایون رو تو وبلاگت بذار
    ممنون

  3. مسافر says:

    اين كلمات راكسي مينويسد كه زماني در بحبوحه جواني وپيش از به قدرت رسيدن مثلا اسلام چقدر سنگ اسلامي ها رابه سينه زد ومعنويت آنها رادوست داشت(بي آنكه خود پايبندي خاصي داشته باشد) .اما دوست عزيز ايده اولوژي (خواه اسلام، خواه ماركسيسم)بقدري جسم وجان مارازيرشلاق خشونت و بر حق دانستن خودشان كوبيدند وخود من (ما) چوب اعتماد به بعضي از اسلاميان نرم و دموكرات پيش ازانقلاب را چنان خورده ام(ايم).كه بايد به روشنفكر غير ديني يا هر كسي حق بدهي كه نتواند اعتماد كند.بنظرم اين واكنش عصبي طبيعي است.تا اسلام بشكل اطمينان بخشي از قدرت وتحكم گرايي جدا نشود با افسوس بايد گفت كه آن معنويت روشن اسلامي بايد تاوان آنرا بدهد .بنظرم كمي به روشنفكر غير مذهبي حق بده وكمي به تحكم گويي و تنگ نظري قدرت اسلامي بيشتر بپرداز .نميدانم شايد اين بهترين راه اداي دين به معنويت پرصفاي اسلام باشد. (ضمنا با اين ضروري بودن ذكر ايميل چندان موافق نيستم)
    با ارادت)وضمن مخا: مسافر

  4. javid says:

    خوب بود. درد دل کردن هم عالمی داره. تو دلت خیلی غوغاست . نیاز به مُسکّن داری . فال حافظ یادت نره!

  5. AmirT says:

    Intolerance comes in many forms and shapes and flavors.

  6. ehsan says:

    ba arze salam va tasahkkor az site shoma! nokteyi be nazaram amad ke arz konam va an in nist ke osoolan gharar niz man va shoma tashkhis bedahim ke agar shakhsi nesbat be khoda ya din ya har chizi marboot be an ezhaare aghideh kard ya ebraze mohabbat va ya be bayaane rabeteye khish ba khoda pardakht osoolan ghasde ja namaz ab keshi va yaa kharide behesh o tazmin e kaharate khish an ham be ghole shoma be khiake khish ra dashte bashad, ke agar in chonin bood be an RIAA nemigotand va dar soorati ke in chonin nabashad ghatan shoma oora mottaham kardid be chizi ke shayesteh ahs naboode va kare shoma eshkal bar angiz khahad bood. osoolan riaa gonaahi nist ke betavan shakhsi ra mostaghiman dar moredash mottaham kard, tanha khodavand be zamir e afraad agaah ast, va na bandegane oo. omidvaram ziade gooyi nakarde basham

|