۱۲

کدام اسلام؟

Print Friendly, PDF & Email

وقتی اتفاقات تلخی می‌افتد که به نحوی، درست يا غلط، پای انديشه‌ی آدم در آن به ميان می‌آيد، ناچار می‌شوی دوباره به خودت نگاه کنی و آن‌چه را هستی بسنجی. من مسلمان‌ام و شيعه هستم و به اين مسلمانی و تشيع افتخار می‌کنم و شرمی هم از آن ندارم. اما کدام اسلام؟ کدام تشيع؟ مسأله هميشه اين است. وقتی بحث از اسلام و ايمان به ميان می‌آيد، هميشه ياد آن داستان مثنوی می‌افتم که در زمان بايزيد به گبری گفتند چرا مسلمان نمی‌شوی تا رستگار شوی؟ گبر در پاسخ به مريد بايزيد گفت که اگر ايمان آن است که بايزيد دارد، مرا طاقت و تحمل آن نيست. اين ايمان فزون از تلاش و کوشش من است،‌ اگر چه ايمان دارم که باور بايزيد برتر از بسيار باورهای ديگر است. اما اگر ايمان،‌ ايمان چون شمايانی است،‌ هيچ ميلی به چنين ايمانی ندارم:
آن‌که صد ميل‌اش سوی ايمان بود
چون شما را ديد از آن فاتر شود
زان‌که نامی باشد و معنی‌اش نی
چون بيابان‌ را مفازه گفتنی
گر کسی را از خدا احسان شود
از دل و جان عاشق ايمان شود
چون به ايمان شما او بنگرد
عشق او ز آورد ايمان بگذرد!

يا حکايت آن کافری که پرسان پرسان به سراغ مؤذنی آمده بود بد صدا و آزار رسان که او را سپاس گويد. حکايت را که پرسيدند گفت که دختر لطيف دارد که آرزوی اسلام می‌کرده اما تا بانگ نکره‌ی اين مؤذن را شنيده، دل‌اش از ايمان سرد شده است!
هست ايمان شما زرق و مجاز
راهزن همچون که آن بانگ نماز
ليک از ايمان و صدق بايزيد
چند حسرت در دل و جانم رسيد
آن‌که ايمان يافت رفت اندر امان
کفرهای باقيان شد در گمان
يک ستاره در محمد رخ نمود
تا فنا شد گوهر گبر و يهود

اين از حکايت‌ ايمان‌های مجاز. نيازی نيست به عقب برگرديم و شرايط آن زمانه را بررسی کنيم. اين احوال مدام تکرار می‌شوند. دينی که در آن ريا موج می‌زند يا بازيچه‌ی سياست و ابزار رسيدن به قدرت و مقاصد دنيوی است و در آن هيچ اعتنايی به آدميان نيست و نشانی از ايمان در آن هويدا نيست، دينی نيست که بدان افتخار توان کرد. دين،‌ شيوه‌ای برای زيستن و خوب و انسانی و اخلاقی زيستن است. دينی که من می‌فهمم و بدان باور دارم، سد راه و مانع بشريت من نيست. شيعه بودن هم نشانی از عقلانيت دارد. اين دين و اين ايمان رکنی بزرگی از خرد دارد که باور دارم:
خدای از تو طاعت به دانش پذيرد
مبر پيش او طاعت جاهلانه

زمانه‌ی ما را يا اهل طاعت جاهلانه پر کرده‌اند يا ارباب خصومت جاهلانه و متعصبانه با دين. پيشوای آن دين‌داری که من می‌پسندم، علی است و خاندان‌اش که سر سلسله‌ و منادی خردورزی در دين هستند و علی بود که می‌گفت پيامبران برای شوراندن خزائن عقول آدميان مبعوث شده‌اند. من از مسلمانی خود شرمسار نيستم. خيلی ساده مسلمانی من از جنس هر نوع مسلمانی رايج اين زمانه نيست. دين‌داری من به نام دين طالب دنيا و قدرت سياسی نيست. دينی که من بدان باور دارم جان آدميان را مقدس و محترم می‌شمارد. اگر کسی به نام اسلام جنايت می‌کند و خود را مسلمان می‌شمارد، بدون هيچ شکی با تکيه بر همان اسلام می‌توان به او نشان داد که آن‌چه بدان باور دارد اسلام نيست. اسلامی که من می‌شناسم، اخلاق اجتماعی دارد و وجدان. اسلام برای من شيوه‌ای برای زندگی کردن است، نه شيوه‌ای برای حکومت کردن. اما از اين کفری که در جامه‌ی اسلام رهزنی می‌کند بيزارم. از آن بتی که در قبای ولايت، مروج شرک است، بری هستم:

خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستينی!

آيینی که بدان باور دارم،‌ رکن‌اش بی‌آزاری است:
بکنم آن‌چه بدانم که در او خير است
نکنم آن‌چه بدانم که نمی‌دانم
حق هر کس به کم آزاری بگزارم
که مسلمانی اين است و مسلمان‌ام

مسلمان را کسی می‌دانم که آدميان از دست و زبان و گفتار و کردار او سلامت و امنيت داشته باشند. اين جامع‌ترين تعريفی است که برای مسلمانی می‌شناسم. مسلمانی که در همان گام نخست،‌ اين شرط را نقض کند، هم‌کيش من ن
يست:
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شريعت ما غير از اين گناهی نيست!

  1. فرياد says:

    ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست…اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات “واسلاو هاول”ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
    هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
    ما خسته تر می شويم
    و تنهاتر
    و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
    همين.
    تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد….شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
    من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست…جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
    اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد”

  2. سيبستان says:

    مسلمان را کسی می‌دانم که آدميان از دست و زبان و گفتار و کردار او سلامت و امنيت داشته باشند. آفرين برادر! ولی يکباره می گفتی که اصلا مسلمانی به اين معنا باقی مانده است؟ ايدئال خوبی است. اما حال ما که از اين ايدئال خيلی خيلی دور است.
    بله اخوی! معلوم است که اين ايده‌آل نمونه‌ی ملموس عملی دارد. توی خواب و رؤيا که از اين حرف نمی‌زنم. خيلی راحت با اندکی اغماض می‌توان نمونه‌های آن را يافت. تفاوت فقط اين است که رسانه‌های تبليغاتی غرب و شرق به ندرت اين چهره‌ها را نمايش می‌دهند. تنها تفاوت بزرگ همين است. از اين گذشته، لازم نيست کسی، از نظر من،‌ حتماً در لباس مسلمانی باشد و اسم و رسم اسلامی داشته باشد تا از نظر من مسلمان باشد. با اين تعريفی که پيامبر داده است، خيلی‌ها همين اطراف من و تو مسلمان هستند و مسلمان‌های خيلی خوبی هم هستند. نه؟

  3. Safari says:

    اقا این همه سفسطه چرا شما این دینها هیچ چکیده بهترین ها را جمع و انرا
    اشاعه بدهید اما مردم که همه بایزید نیستن و اگر شدند اندیگه دنیا نیست اقا
    دنیا هزار رنگه اصغر قاتل داره مهوش داره اقای بروجردی داره اینها تازه
    مال بروجردند حالا برو بمبئی برو شانگهای برو ریو برو نیو یورک ووووو
    ای بابا کوتاه بیایید حکومت کردند اهل حکومت و رقبا هم وقتی با رای یا کودتا
    و انقلاب امدند همان برون تراود که دروست

  4. فكر مي‌كنم اين حس مشترك افراد زيادي باشه. راستي در اون نوشته‌‌تون درباره نوشي، از شما توقع مي‌ره با دقت بيشتري بنويسيد. اينكه بگيد اين افراد در وبلاگ درباره نوشي نوشتند درست نيست. من مطالب زياد ديگري خوندم كه در فهرست شما نبودند. بهتر بود مي‌گفتيد تعدادي از وبلاگ‌هايي … نه اينكه بخوام گير بدم، از افرادي نظير شما توقع مي‌ره دقيق‌تر بنويسيد.

  5. ریحون says:

    من هم مسلمانم. یا خیال می‌کنم که مسلمانم. اما می‌دانید، زن بودن و مسلمان ماندن، دشوارتر از مرد بودن و مسلمانی است. این را از سر خودخواهی نمی‌گویم. یک مثال ساده بزنم؟ شما می‌توانید مسلمان باشید، جوان باشید، نوجوان باشید و به اصطلاح خوش تیپ هم باشید. اما مسئله‌ی حجاب این اجازه را به دختران مسلمان می‌دهد؟ شما می‌توانید مسلمان باشد و توی خیابانهای گرم این روزهای تهران، با یکتا پیراهن و شلوار خنک، گرما را تحمل کنید. اما… این فقط یکی از مسائل خیلی ساده و پیش پا افتاده‌ی مسلمانی‌ست که من را آزار می‌دهد. قصاص و قوانین مربوط به زن و کودک که در خود قرآن آمده بماند… اما با این تعریف از مسلمانی (بی آزاری)، مسلمانی روشی است برای زندگی، که خیلی‌ها بی اینکه نام مسلمان‌باشند، بر اساس آن زندگی می‌کنند. هرچند، چند وقتی‌ هست که گمان می‌کنم آنچه خدا می‌خواهد و می‌داند، از دایره‌ی تنگ دین بسیار فراتر و آسان گیرترست

  6. با سلام.شخص محوری در حوزه دین و کلا عرصه اندیشه ما را از حقیقت اسلام دور نموده است.

  7. Daniel says:

    داریوش جان سلام.شما که به این خوبی برائت از آنچه به اسم اسلام امروز رخ می دهد اعلام کردید.ممکن است آنچه الگویتان علی نیز به شهادت تاریخ بر سر دگر اندیشان آن زمان(کفار،یهودیان،مخالفان شخص محمد)آورد را نیز با قلم شیوایتان توصیف کنید و اگر با آن مخالف هستید ،از آن برئت بجویید؟
    دانيال عزيز،
    می‌شود مستندات و مدارک تاريخی خود را درباره‌ي «شهادت تاريخ» از آن‌چه علی بر سر به قول شما «دگر انديشان» آورده است، دقيقاً ذکر کنيد؟ تعبير «دگر انديش» اصطلاحی است معاصر برای توصيف وضعيت‌های سياسی روز و چندان قابل تسری به روزگاری مانند چهارده قرن پيش نيست. در ثانی، بايد يکايک مستندات تاريخی را به شيوه‌ای دقيق بررسی کرد. دست بر قضا، در همين وبلاگی در يادداشتی با عنوان «از مشکلات علم تاريخ» به همين ماجراها اشاره کرده‌ام. که می‌توانيد آن را در يادداشت زير بخوانيد:
    http://blog.malakut.org/archives/012881.shtml
    ديگر اين‌که حضرت‌عالی از من توقع داريد از رفتاری که انتساب‌اش به علی ابن ابيطالب محل ترديد است و جای هزاران شبهه در آن هست تبری جويم؟ من از هر رفتار غير انسانی تبری می‌کنم. بحث بر سر اين است که آيا علی چنان کرده است که شما تصور می‌کنيد؟ و آيا طرف مقابل هم مثل بره‌ی معصوم به تماشا نشسته بوده است؟ يعنی به قول شما «مخالفان محمد» گروهی «فعال مدنی‌» بوده‌اند به شيوه‌های مسالمت‌آميز و سرشار از صلح فقط «ديدگاه» متفاوتی را مروج بوده‌اند؟ تمام کارهايی که آن به قول شما «دگر انديشان» برای قتل محمد انجام می‌دادند، لاجرم از ديد شما، يک مقاومت سياسی صلح‌آميز بوده است! عجبا که تا اين اندازه حتی تاريخ را قربانی دیدگاه‌های سياسی تاريخ‌گسسته‌ای که ربط و موضوعيتی به زمان حاضر و ماضی ندارد می‌کنيد. تاريخ را نمی‌توان چشم بسته خواند، دوست عزيز. مسأله اصلی شما اين است که اين تاريخ علی الظاهر درباره‌ی شما و باور شما نيست که هيچ حساسيتی درباره‌ی صحت و سقم و يا لغزش‌های احتمالی آن نداريد. دريغ بيشتر اين است که انسان منصف حتی وقتی تاريخ درباره‌ی دشمن‌اش هم نوشته شده باشد، تحقيق ناکرده رأی به چيزی نمی‌دهد که در بوته‌ی ابهام باشد.
    با احترام،
    داريوش

  8. عليرضا says:

    سلام من به همه ي دوستان اهل قلم و همه ي عزيزاني كه داراي فن زيباي بيان هستند:
    من رنگ ريا و تزوير اين نوشته ها را به وضوح احساس مي كنم
    اين اهالي دور از كليه ي مشكلات موجود در وطن و زير سايه ي مطلوب فرنگ به وصف خصلتهاي مسلمان واقعي مي پردازند اما تمام اين گفتار مقبول طبع هر مسلمان و غير مسلمان مي افتد! .(انسان واقعي)
    همان طور كه در نوشته ي ريحون هست مقداري اين نوشته هاي زيبا را به نقد كشيد .
    اما اهالي فن از اسب ايدئالها پايين آمده و وارد گود شويد تا مقداري از مشكلات تك تك مسلماناني كه همه ي اين ايدئال ها را مي شناسند و با تمام وجود آنها را قبول دارند اما براي اثبات آنها بايد هر ثانيه با خود و وجدانشان(به ظاهر از دست رفته يشان )دست و پنجه نرم كنند.
    يا علي مدد

  9. به نظر من مشکل بسیاری از این اختلاف تفسیرها از اسلام برمی گردد به تفاوت قائل نشدن میان سطوح و زوایای مختلف بحث. اگر از زاویه متن و خواننده متن سخن بگوئیم درمی یابیم که مدرنیت سوژه محور است و نه متن مدار. درحالی که سنت متن مدار است و نه سوژه محور. فقدان سوژه یا خودبنیادی شاخصه سنت است. همین تناقض خود را در «اکنون» ما نشان می دهد که چگونه سوژه قادر است نگاهی خودبنیادانه به متن داشته باشد و نه برعکس. بنابراین سوژه دمکرات به خوانش انساندوستانه از متن می رسد و غیردمکرات به خوانش متن محورانه. بگذریم از این که هر متنی در نهایت از درون فرد باید بگذرد تا فهمیده و خوانده شود. بااین حساب، چند نوع درک از اسلام ممکن است. پرسشی که برای من مطرح می شود، هربار دوستانی اصرار دارند بگویند تنها یک خوانش و یک تفسیر از اسلام موجود است و آن نیز گویا تفسیر بنیادگرایانه و سخت افزارانه است، این است که چگونه شما فرگشت و تطور شناخت را بر تفسیر این متن روا نمی دارید و درواقع شما نیز مانند آن خشک اندیشان هستید. و پرسشی که از حامیان و هواداران این متن دارم این است که رابطه متن و تاویل مرزش کجاست و این مرز چه معنایی دارد؟ من نیز معتقدم درآمیزی دین و قدرت یا سیاست الاهیات آن هم به شکل انتخاری و انفجاری اش پیش از آن که برخاسته از متن باشد ناشی از برداشت ناسره از متن است. و کم نیستند کسانی در غرب که مایلند این نوع برخورد و این نوع نظام فکری-حسی-کنشی را نماد اسلام معرفی کنند. امثال سروش، کدیور و یا ملکیان، با تمام اختلاف آرایی که میان آن ها هست، نمونه های اعلای اسلام نظری هستند که با انتحار و کشتار ناسازگاراند. حتا همین اصلاح طلبان نیز که امروز به حراج گذاشته شدند و کمتر کسی در انتقاد آن ها خست به خرج می دهد نقطه مثبتی بوده و هستند. با تمام انتقادها. باری، برآنم که در عصر تاویل متن از دید هستی شناسیک یا دادارشناسی ما را به جایی می برد و از دید علم اخلاق و حوزه اجتماعی به جایی دیگر. خوانش دمکراتیک و انسانی از اسلام ممکن و حیاتی است.

  10. حمید says:

    عالی بود

  11. amin says:

    رفيق، فكر نمي‌كنم قضيه به همين سادگي كه مي‌گويي باشد. اسلام، به عنوان يك نوع خاص تفكر، چيزهايي از انسان طلب مي‌كند كه گاه آدمي از كرده خود پشيمان مي شود. در ضمن، ادعاهايي دارد كه گاه با تفكر عقلي جور در نمي‌آيد. بنابراين چنين تعريف سرخوشانه‌اي از مسلمان و اسلام كردن، زياد نزديك به حقيقت اسلام نيست.

  12. با سلام.
    در اینکه اسلام محمدی (ص) دین صلح و دوستی است شگی وجود ندارد ولی سئوال ما این است کدام اسلام ؟
    تنها ديدگاه جهاني براي آينده اسلام است. دين, صلح و دوستي. ولي سوال اينست کدام اسلام؟
    اسلام خدائي (جهان وطني) يا اسلام عربی (قومي گرائي و ملي گرائي)
    سوره ال عمران آيه ۱۹ دين نزد خدا اسلام است…
    سوره ال عمران آيه ۸۵ کسي که جز اسلام را بعنوان دين بپذيرد از او پذيرفته نمي شود.
    پس مي بينيم دين نزد تمام پيام آوران اسلام بوده و حضرت محمد(ص) اولين عربي است که به اسلام ايمان مي آورد. انعام آيه ۱۴ و ۱۶۳ الزمر آيه ۱۱-۱۲
    در رابطه با اسلام
    کلمه اسلام از شهر اورشليم گرفته شده (Urshalem). در زمان حضرت ابراهيم سفر پيدايش باب ۱۴ آيه ۱۸ملک صديق و ملک ساليم نان و شراب بيرون آورد و او کاهن خداي تعالي بود.
    سور انعام ۱۲۷-
    آنانراست خانه سلام (دارالسلام )نزد پرورگار خویش و اوست دوست ایشان بدانچه
    بودند میکردند.
    یونس۲۵
    ۲۵- و خدا میخواند به سوی خانه سلام ( اورشلیم) و هدایت کند هرکه را خواهد به سوی راهی راست.
    کلمه اسلام در زبان عبري به معني صلح (Peace) مي باشد و آن تائيد مي شود با عبرائيان باب ۷ آيه ۲
    همانطور که مي بينيم در زمان حضرت ابراهيم Urshalem در زمان حضرت عيسي Jerusalem در زمان حضرت محمد(ص) Mosalem و هر سه در کلمه سلام مشترک مي باشند.
    پس همانطور که مي بينيم يهوديت و مسيحيت و محمدي شاخه اي از اسلام است.
    سوره حج آيه ۷۸
    خداوند براي شما در دين بيچارگي قرار نداده است اين آئين پدر شما ا براهيم است او شما را مسلمان ناميده است تا قبل از آن که اين شريعت (منظور حضرت محمد) آمده باشد.
    اورشليم يا بيت المقدس
    کنعانیها اولین گروه موحد در این منطقه بودند اند که در این سرزمین میزیسته اند و آنرا (اورسالم) ناميدند.اورسالم نامي تركيبي از دو واژه‌ي «اور» و «سالم» است.
    «اور» كلمه اي سومري به معناي شهر است و در زبان عبري نيز اور را آتش،روشنايي و مقدس ترجمه كرده‌اند. اين واژه را در كلماتي چون اورميه (آب مقدس)، اورمزد (روشن‌مقدس) نيز مي‌توانيم مشاهده بكنيم. «سالم»نيز به مفهوم صلح،سلامتي و آرامش ذكر شده‏. تركيب اين دو واژه اورسالم را نتيجه ميدهد كه به معناي شهر سلامتي و صلح و آرامش است.
    اورسالم نزد يهود به “يروشالايم” (יְרוּשָׁלַיִם)‎ و فراعنه به “اوشامام” و يونان و روم به “هيروسوليما” و نزد غرب به “جروسالم”(Jerusalem) * (Holy land) شهرت يافت. مسلمين و اعراب آن را بيت المقدس (شهر قدس) ناميدند كه همان ترجمه‌ي اورسالم (مدينة السلام) است. اين شهر در طول تاريخ نام‌هاي ديگري چون ارين ئيل، ايليا، بيت هميقداش‏، ايليا‌كاپيتولينا را نيز به خود ديده است كه در حال حاضر استعمال نمي‌شود.
    خلاصه ای از وبلاک mrmahdi.blogfa.com یا سایت http://www.salamtwo.com
    با تشکر : م- مهدی

|