۳۴

تقاضای کمک عاجل در يک معضل حقوقی

Print Friendly, PDF & Email

قطعاً کسانی که ساکن وبلاگ‌شهر هستند، تا به حال از گرفتاری نوشی با خبر شده‌اند. حل بن‌بست‌های حقوقی جامعه‌ی مردسالار ايران که احکام شريعت اسلام را بهانه‌ی به کرسی نشاندن اقتدار مردانه کرده است، به هيچ رو کار ساده‌ای نيست. در ميدانی که زن، بنا به تصور غالب و رايج جامعه‌ی ايرانی و انديشه‌ی متشرع عنصر شر و کانون فتنه و گناه تلقی می‌شود، احقاق حقوق يک زن البته که کاری است نزديک به محال. بدون هيچ ترديد رأفت و عطوفت اسلامی وجود دارد. هيچ شکی نيست که می‌توان تفسير انسانی از شريعت اسلام داشت. ترديدی نيست که می‌توان درازدستی فقيهانه پاره‌ای خشک‌مغزان متنسک و جاهل را با عاقبت‌انديشی و انسان‌گرايی اسلام کوتاه کرد. اما همه‌ی ما می‌دانيم که اين معضل حقوقی به اين سادگی قابل حل نيست. راه درازی برای گشودن اين گره فرو بسته در پيش داريم. عجالتاً تنها کاری که می‌توان کرد اين است که حداقل اين خبر را به گوش همه‌ی کسانی که وبلاگ می‌نويسند و می‌خوانند برسانيم. با هيچ کس صحبت نکرده‌ام اما با همين نوشته از همه‌ی بزرگترهای وبلاگستان که به دغدغه‌های روزمره‌ی همه‌ی انسان‌ها از زن و مرد می‌انديشند، از خوابگرد، از عباس معروفی، از صاحب سيبستان، از مهدی خلجی و بانوی‌اش ماه‌منير (که شايد بيش از هر کس ديگری درد نوشی را با تمام وجود لمس می‌کنند)، حتی از حسين درخشان، مخصوصاً از ابطحی وبلاگ‌نويس که هم روحانی است و هم داخل ايران است و هم قطعاً کسانی را در دستگاه قضايی می‌شناسد، و از همه، ‌از هر کسی، تقاضای انسانی می‌کنم که اين ماجرا را تا جايی که می‌توانند پوشش دهند و به گوش مسئولين قضايی هم برسانند. در گوشه‌ی دادگاهی، يک قاضی، به هر دليلی، قانونی را که از ديد من معيوب است و اعتنايی به اقتضائات زمانه ندارد، بر تمامی اصول انسانی حاکم کرده است و کودکانی را بر خلاف همان قانون از مادرشان دور کرده است و مطلقاً پی‌گير حکمی که کرده است نبوده. به خاطر انسانيت‌تان، برای انعکاس صدای اين زن تلاش کنيد.

شايد همين الآن آن مرد کودکان نوشی را بازگردانده باشد، اما باز هم خبررسانی درباره‌ی آن موضوعيت دارد. يادتان نرود ما در قرن بيست و يکم زندگی می‌کنيم و زنان هم انسان هستند. به حقوق بشر و سياست کاری ندارم. به حقوق انسانی يک زن در اسلام کار دارم. نه هر اسلامی. کلام آخر اين‌که:
سنگين نمی‌شد اين همه خواب ستمگران
می‌شد گر از شکستن دل‌ها صدا بلند!

(توجه: لطفاً اگر نظر می‌دهيد، بحث‌های نامربوط را پيش نکشيد. اين‌جا بحث دعوای حقوق بشر و اسلام نيست. اگر انسان هستيد، به آن زن بينديشيد و دعواهای‌تان را بگذاريد برای جای ديگر)

پ.ن. راستی زن‌نوشت را يادم رفته بود!

کسانی که در وب در اين باره نوشته‌اند:
برای جوجه‌های وبلاگ‌شهر (خوابگرد)
نوشی بدون جوجه‌ها؟ (زن‌نوشت)
جوجه‌های نوشی هنوز بر نگشته‌اند (ساغر)
وبلاگستان چشم انتظار جوجه‌های نوشی (ميترا)
يوسف زيبای من (عباس معروفی)
نامه‌ای به نوشی (مهدی خلجی)
برای نوشی (مختصر، ماه‌منير رحيمی)

برای اين‌که آن سوی ماجرا را هم منعکس کرده باشم، نکات زير را که دوستی در ذيل مطلب آورده، به اين يادداشت اضافه می‌کنم. باز هم تأکيد می‌کنم که نه درباره‌ی مادر و نه درباره‌ی پدر حکمی صادر نکرده‌ام و تکيه‌ی من بر شواهدی بوده است که نوشی در وبلاگ‌اش ارايه کرده و فرض را بر صحت آن مطالب گذاشته بودم. به هر تقدير، «سکوت» بزرگتر و بيشتر از جانب پدر است که هيچ نشان و خبر و نوشته‌ و موضعی از او در اين ميانه نيست، نه از آن مادری که هر لحظه می‌تواند همه‌ی دغدغه‌ها و نگرانی‌های‌اش را با هر زبانی که می‌خواهد بنويسد. انصاف حکم می‌کند که به آن سوی ماجرا هم توجه داشته باشيم. اگر در قسمت نخست يادداشت من درشتی رفته است يا ناخواسته داوری ناصوابی درباره‌ی کسی شده باشد، صميمانه عذرخواهم، هر چند هنوز معتقدم قوانين خانواده در کشور ما نقص و عيب زياد دارد. فکر می‌کنم يادداشت زير تقريباً تمام نکات و محورهای اصلی مدعيات طرف مقابل را به همراه دارد.

«اندر حكايت نوشي و پرده پوشي حقيقت:
۱. چرا بايد پدري مجبور شود براي ديدن فرزندانش -قبل از طلاق!!!- رنج هزار بار رفتن به دادگاه را بر خود بخرد و با حكم دادگاه و با مامور بچه هايش را تحويل بگيرد؟ آيا مادر خود اجازه نمي دهد كه بچه ها پدرشان را هم ببينند؟
۲. قاضي اين ماجرا -به گفته خود خانم نوشي- حكم داده كه بچه ها هفته اي “هشت” ساعت با پدر باشند. يعني از ۱۶۸ ساعت در هفته ۱۶۰ ساعت با مادر و ۸ ساعت با پدر. آيا اين قانون عادلانه است؟ البته كه نيست. من هم موافقم نسبت ۱۶۰ به ۸ يعني ۲۰ برابر به نفع مادر. و چه كسي به خودش حق مي دهد كه بگويد پدر حقش از مادر بيشتر است يا كمتر و يا پدر بچه را از مادر بيشتر دوست دارد يا كمتر؟ در اين كه بعضي قوانين در ايران مردسالارانه است شكي نيست اما در اين مورد خاص -انصافا- شما منكر اين حداقل حق آن مرد -بهتر است بگوييم آن پدر-هستيد؟
۳.اهل وبلاگستان اين بار روايت يك نفر از طرفين را شنيدند و با نوشته هاي عاطفي نشان دادند كه با عقلانيت و انصاف فاصله بسيار دارند. روزي اين بچه ها بزرگ ميشوند و تا ابد “جوجه” نميمانند و شايد از اينكه عام و خاص از خصوصي ترين مسايل زندگيشان و كودكيشان خبر دار شده اند در آينده خشنود نباشند.
۴.اگر عكس اين اتفاق رخ ميداد و قاضي به مادر هفته اي ۸ ساعت و به پدر هفته اي ۱۶۰ ساعت حق ميداد آنوقت اهالي وبلاگشهر چه مي كردند؟ آيا آن موقع باز نمي گفتند كه اين قانون بسيار ناعادلانه است؟ آن وقت اگر مادر بچه ها را چند روز بيشتر نگه مي داشت آيا باز بر وي چنين مي تاختند؟ و يا ميگفتند در برابر چنين قانون ظالمانه اي بايد ايستاد؟!!!!
۵. در اين چند روز “سكوت هاي ايشان” با پديد آوردن يك فضاي عاطفي توانايي فكر كردن را از وبلاگيان ستاند. چندين بار تلويحا و تصريحا گفتند كه به دلايل بسيار نگران سلامتي بچه ها هستند. حال ديديم كه بچه ها به سلامت باز گشتند. آيا در پيشگاه خدا و خلق خدا اينگونه در غياب كسي حكم راندن و تهمت زدن جايز است؟
۶. شما چگونه تنها دو روز بعد از آنكه آن پدر با حكم دادگاهي كه نه من و نه شما آنرا خوانده ايم بچه ها را از مادر تحويل گرفته بود بدون دانستن حقيقت و اصل ماجرا از زمين و زمان براي ايشان تقاضاي كمك و همدردي كرديد؟ و به حكم قاضي تاختيد؟ اين يعني اولا حتي نسبت ۸ به ۱۶۰ را هم ناعادلانه ميدانيد و ثانيا خانم نوشي را عين حقيقت ميشناسيد.
۷. بنده خود از دوستداران وبلاگ لطيف نوشي عزيز هستم و از صميم قلب -و نه از روي پيروي از موج عاطفي غيرعقلاني كه در دفاع از اين مادر دردمند به راه افتاد- براي خودش و بچه هاي نازنينش دعا ميكنم.»

  1. پرستو says:

    می بینید چقدر باید بدویم؟ تازه توانسته ایم جلوی چند اعدام ناحق را بگیریم. خیلی راه داریم تا احقاق حقوق زنان کشور. خیلی…

  2. Donya says:

    غير از اطلاع رساني كار ديگه اي از دستمون بر مياد؟!

  3. sanaz says:

    یادمون نره که هر روز به تعداد زنانی مثل نوشی اضافه می شه. اما شايد هيچکدوم اونها اين شانس رو ندارند که صداشون به جايی برسه. پس حالا که صدای يک نفر رسيده، ما بايد به جای همه ی اونها فرياد بزنيم. بلکه يکی از گوش های سنگين، صدامون رو بشنوه و کاری بکنه…

  4. Giliran says:

    سلام. چه خوب. در فکر بودم چه کاری میشود کرد. فکر میکردم شاید نوشتن نامه ای نمیدانم خطاب به دستگاه قضا یا حتی شوهر نوشی بتواند گره گشا باشد. بهرحال نباید از جامعه اینترنتی ایرانیان و خواست آن غافل شد و آن را دست کم گرفت. بزودی در این باره چیزکی مینویسم. باید همصدا شد که هر گرهی را میگشاید. امیدوارم همه با هم کاری کنند. در مورد لیستی که نوشتید… تقریبا هرجا که میروم صحبت نوشی است. از وبلاگ خودم بگیر تا هرکه میشناسم. پیشنهاد میکنم یا همت گمارید و مطالب را کامل جمع آوری کنید یا لیست را حذف کنید. دیگری از بیرون بنگرد فکر میکند چقدر وبلاگشهر تنبل بوده! بهرحال نظری بود و فضولی نباشد. موفق باشید.

  5. واقعا اين همه قانون بد جاي تاسف داره. بچه ها را ورداشته برده هيچ كش نميگه چرا؟ براي چي؟ واقعا تاسف داره. اميدوارم زودتر جوجه هاي نوشي برگردن…خدايا!

  6. يكي بگه چيكار كنيم … من حاضرم براي هر كاري

  7. شيرين says:

    نمي‌تونيد تصور كنيد چه حالي دارم. نمي‌گم مثل نوشي ولي چيزي در همون حد. چون يك مادرم.

  8. نگین says:

    به جز نوشتن چه كاري ازمون برمياد؟
    هركاري ازمون بربياد براي نوشي انجام ميديم

  9. hamburgi says:

    ma hamamoon be fekr e nooshi ye aziz hastim.

  10. گوشه says:

    همون کارایی رو بکنیم که برای امثال گنجی کردیم هر چند از اون جواب مثبتی گرفته نشد ولی شاید… هر چی باشه علاوه بر زندانی های سیاسی، زنان و مادران و کودکان هم بشر هستن و دارای حقوقی. یه جا خوندم برای آزادی اکبر گنجی پیشنهاد بمباران گوگل رو داده بودن. می شه این کارو برای نوشی و جوجه هاش و بچه های طلاق، کودکان خیابان، …. هم کرد. شاید یه تکونی به سیستم قضایی داده شه. نمی دونم! مغزم درست کار نمی کنه. اگه چیزی به نظرتون می رسه در خدمتم.

  11. شاپرک says:

    منم چیزی در وبلاگم نوشتم نوشتم محض همدردی

  12. من هم فقط توانستم چیزی بنویسم.همین! میدانید؟ من از این که حقوق خوانده ام متاسفم.جدا متاسفم. اگر نخوانده بودم لااقل زجر کم تر می کشیدم.

  13. والله توي اين چند روزه منم ناراحت شده ام.نميدونم چيكار كنم.هيچ كسي را هم نمي شناسم.ولي فكر كنم بيانيه اي نوشته بشه و از طريق روزنامه ها هم اعلام بشه شايد كاري انجام بشه.نميدونم.از شرق…آفتاب يزد..ايران..از روزنامه نگارها..

  14. به غیر از احساس همدردی صرف ای کاش کار دیگری هم میشد کرد.

  15. به مطلبت لينك دادم

  16. مانلی کاتوزیان says:

    سلام.من مانلی هستم.وکیل دادکستری.برای نوشی و جوجهاش هر کمکی از دستم بر بیاد امجام میدم.فقط لطفا” با من تماس بگیرین یا email بزنین.

  17. فروغ says:

    من هم فکر می کنم می شود کاری کرد. اگر هم صدا باشیم صدایمان را می شنوند.

  18. پيمان says:

    كاملا در اشتباهيد…. اين قضيه‌اي نيست كه فقط مربوط به خانمها باشد. من هم از اتفاقي كه افتاده ناراحتم ولي دوست دارم اين را هم بدانيد كه يك زن و مادر او چه به روز من آوردند… مرا از زندگي ساقط كردند. پس اين قضيه را يكطرفه نگاه نكنيد.

  19. javad_ghaaf says:

    darioshe aziz
    drood bar to
    dastat dard nakonad
    ba mehr

  20. mahtab says:

    salam,shaiad barha az ein mavared too ein mamlekat etefagh miofte moshkele ma zana ro ki hal mikone………

  21. رامين says:

    بهانه شریعت اسلام نه خود اسلام اینه دکتر…

  22. متاسفانه انقدر قوانین ایران دست وپاگیر و بعضا بی منطق است و انقدر بوروکراسی بر ادارات دولتی حاکم است که گاهی دویدن در راهروهای دادگاهها باعث می شود خاطی به راحتی از مجازات بگریزد. برای من پیش آمده. در اینجا حق را باید به زور گرفت و انچه داریم را باید دودستی حفظ کنیم.

  23. lawyer says:

    در تالار گفتگوی حقوقدان از سایت حقوق، بحث های حقوقی در خصوص حقوق خانواده وجود دارد. می توان در بحث ها شرکت کرد یا سوالات حقوقی پرسید.
    http://hoqooqdan.online.fr/forum/viewforum.php?f=62&sid=53075862071fe3d19f54aee99fb95ff0

  24. سلیمان says:

    داریوش عزیز،
    برای کمک کردن به همنوع و کمک به یک دوست من هم با تو هم عقیده هستم. از طرفی این که دنیای قوانین خشک و بی روح و مجرد هستم را هم قبول دارم و در باره اون بحثی ندارم. اینکه باید آن جوجه ها هم به چایی که دوست دارند برگردند هم قبول اما یک سئوال کوچک دارم. الان همه ما برای نوشی نوشته ایم و یا از دید او و به پشتوانه او به قضیه نگاه می کنیم و من به تمام آنچه که گفته و تا مادامی که خلاف ان ثابت نشود باور دارم. اما آیا در این بین، و برای همین خبر رسانی، نباید که به پدر آن جوجه ها هم تریبونی را بدهیم، تا او هم حداقل کلامی بگوید. من حقیقتا” نمی توانم خودم را در جایی قرار دهم که بین دو نفر بخواهم برای یکی از آنها حقی را قایل شوم (اصلا” این قضیه سیب زمینی نیست که به هر نفر چند کیلویی برسد…). چون اصلا” هیچ حرفی را از طرف دوم نشنیده ام و به تصورم این خلاف انصاف باشد. اما در این میان از همه مهمتر موضوع آن جوجه ها است و اهمیت آنها، برای همین هم اگر که چیزی نوشتم،در همان دست نوشته ها، بیشتر به خاطر همان جوجه ها بوده است و گرنه….
    توضيح نويسنده‌ی ملکوت:
    عزيز جان،
    با تو موافقم که پدر جوجه‌ها هم بايد تريبونی داشته باشد (البته اگر بخواهد). من هم درباره‌ی آن مرد داوری چندانی نکرده‌ام. حرف من آن حکم به اصطلاح قانونی و روشن است که از آن تحخطی شده است. حتی اگر به جای اين زن آن مرد می‌بود و زن چنين کاری را می‌کرد، باز هم جای داشت .واکنشی نشان داده شود. اما مسأله‌ی اساسی‌تر، برادر من، مسأله مادر بودن يک زن است. مادر شدن با پدر شدن خيلی فرق دارد. من و تو هيچ وقت مادر نشده‌ايم و نمی‌شويم. هيچ وقت هم زن نبوده‌ايم و اين فرق و فارق و بزرگی است. قصه دراز است. باقی بماند تا بعد.
    داريوش

  25. سهراب says:

    جناب آقای داریوش
    در جوابی که به نظر سلیمان داده اید، یک سوال برای من پیش آمد که اگر توانستید به سوال من هم جواب بدهید.
    نوشته اید که موضوع در اینجا حکمی است که قاضی صادر کرده است!
    می شود برای من توضیح بدهید که حکم آن قاضی چه اشکالی دارد؟
    به پدر دو کودک اجازه داده است که هر هفته به مدت هشت ساعت با کودکان خود در ارتباط باشد! آیا این حکم اشکالی دارد؟ البته بردن بچه های آن خانم به اینصورت، از طرف شوهرشان کار احمقانه ای بوده است! وقنی که شود از در وارد شد چرا از دیوار بالا برویم؟
    یک چیزی را هم خدمت شما عرض بکنم.
    خانم های ایرانی اگر در ایران دچار این مشکل هستند به دلیل قوانین است، اگر همین خانمهادر یک کشور اروپایی بودند، که دو نمونه از آنها را من در شهر خودم می شناسم، حتی اجازه یک دیدار کوتاه در هفته را به شوهر سابق خود نمی دادند! چرا؟ چون قوانین در این کشورها به همان اندازه احمقانه است که در ایران می باشد!
    یک نمونه را بگویم و صحبت را تمام بکنم.
    فرزند یکی از خانمهای ایرانی که در این شهر زندگی می کند و خردسال است، چندین بار به معلمان خود گفته است که دوست مادرش که یک سیاهپوست است، شبها به خانه آنها می آید و ماردش را در اطاق خواب بشدت تنبیه می کند! این کودک از آنجا به این نتیجه رسیده بود، که هر بار آن مرد سیاهپوست وارد اطاق خواب مادرش می شود، ماردش شروع به ناله و جیغ و فریاد می کند! خانم ایرانی در توضیح به مربی های مدرسه گفته بود که آن ناله هارا در هنگام سکس داشتن با دوست پسرش از خود در می اورد!
    میخواید بدونید شوهر سابقش چه می کند؟ در یک شهر نزدیک به همین شهر در یک اطاق ساکن شده، و از زمان جدایی تا کنون که نه ماه از تاریخ آن می گذرد دو بار اقدام به خودکشی کرده، ولی در بیمارستان او را نجات داده اند.
    در عرض این نه ماه تمام تلاش خود را کرده است که بتواند حداقل هفته ای یکبار فرزندان خودرا ببیند و چند ساعتی با آنها باشد. اما خانم سابق ایشان ادعا کرده اند که ممکن است خطری متوجه من و یا فرزندانم باشد و برای همین این اجازه را نداده است. قبل از جدا شدن این دو از هم، هیچ سابقه ای از اینکه این مرد دست بزن داشت و یا حتی با خانواده خود تند برخورد می کند نیز وجود ندارد، و همین موضوع است که او را به خودکشی وادار کرده است!
    آره آقا داریوش: خیلی از زنهای ما شناگر ماهری هستند، امادر ایران آبی گیرشان نمی اید!
    کاش شماباور می کردید که مادر و پدر به یک اندازه فرزند خود را دوست دارند و اینکه محبت زن بیشتر است، ادعای مسخره ای بیش نیست!
    منظرم جوایم را بدهید. آدرس ایمیل نیز خواهم گذاشت. یا همینجا جواب بدهید و یابهآدرس ایمیل من.
    ممنون هستم
    sohrab_manesh@yahoo.com
    توضيح: خيلی خلاصه، ايراد حکم قاضی، اگر حکمی در کار باشد، اين است که حکم برای چند ساعت بوده است و مرد از حکم قانون تخطی کرده است. در اين ميانه،‌ قاضی خود يا علاقه‌ای ندارد يا ابزارش را ندارد که حکم‌اش نافذ باشد و به درستی اجرا شود. در مورد بعدی هم راست می‌گويد. آن مرد،‌ «پدر» هم هست. من به اين جنبه ماجرا هم توجه دارم.
    داريوش

  26. یسنا says:

    نمیدونم مشکل قانونه یا تفسیر اون یا باز قانونی که اجازه هر تفسیری رو میده

  27. ehsan says:

    No news of Akbar Ganji????!!!

  28. اميدوارم هرچه زودتر بشود كاري كرد

  29. فضول باشی says:

    سلام
    يک سوال آيا بدون شنيدن حرفهای پدر اين گونه حکم صادر کردن کار احمقانه ای نيست؟
    خيلی راحت به خود اجازه می دهيم بگوييم طبق قوانين ضد بشری !! اسلام مادر بی پناهی از بچه هايش جدا شده است. بدون اين که بر کل ماجرا اشراف داشته باشيم و تمام حقيقت را بدانيم. آيا اين کار حکم صادر کردن بدون شنيدن اظهارات متهم نيست؟
    يک مساله ديگر, اينجا دنيای مجازی است. و افراد تنها بر اساس آنچه که از خود می گويند شخصيتشان تعريف می شود نه آنچه که واقعا هستند.
    توضيح: درباره‌ی «احمقانه» بودن چيزی من نظر زياد ندارم اما آری بايد حرف‌های طرف مقابل را هم شنيد. چه کسی گفته است هميشه بايد يک‌تنه به قاضی رفت؟ من نگفته‌ام هرگز. در ضمن کسی را هم متهم نکرده‌ام. کرده‌ام؟

  30. معصومه says:

    بهتر نبود حالا که جوجه ها پیدا شدند ، حالا که نوشی خیلی آروم تره ، هر چند که هنوزم به کمک احتیاج هست … خبرش رو منعکس میکردید ؟
    ***
    دوست عزيز،
    من نسبت به يک مقوله‌ی انسانی واکنش نشان دادم و بس. همه می‌توانند از اين به بعد جزييات ماجرا را به هر شکلی که باشد،‌ پی‌گيری کنند.
    با احترام
    داريوش

  31. اميرحسين says:

    اندر حكايت نوشي و پرده پوشي حقيقت:
    ۱. چرا بايد پدري مجبور شود براي ديدن فرزندانش -قبل از طلاق!!!- رنج هزار بار رفتن به دادگاه را بر خود بخرد و با حكم دادگاه و با مامور بچه هايش را تحويل بگيرد؟ آيا مادر خود اجازه نمي دهد كه بچه ها پدرشان را هم ببينند؟
    ۲. قاضي اين ماجرا -به گفته خود خانم نوشي- حكم داده كه بچه ها هفته اي “هشت” ساعت با پدر باشند. يعني از ۱۶۸ ساعت در هفته ۱۶۰ ساعت با مادر و ۸ ساعت با پدر. آيا اين قانون عادلانه است؟ البته كه نيست. من هم موافقم نسبت ۱۶۰ به ۸ يعني ۲۰ برابر به نفع مادر. و چه كسي به خودش حق مي دهد كه بگويد پدر حقش از مادر بيشتر است يا كمتر و يا پدر بچه را از مادر بيشتر دوست دارد يا كمتر؟ در اين كه بعضي قوانين در ايران مردسالارانه است شكي نيست اما در اين مورد خاص -انصافا- شما منكر اين حداقل حق آن مرد -بهتر است بگوييم آن پدر-هستيد؟
    ۳.اهل وبلاگستان اين بار روايت يك نفر از طرفين را شنيدند و با نوشته هاي عاطفي نشان دادند كه با عقلانيت و انصاف فاصله بسيار دارند. روزي اين بچه ها بزرگ ميشوند و تا ابد “جوجه” نميمانند و شايد از اينكه عام و خاص از خصوصي ترين مسايل زندگيشان و كودكيشان خبر دار شده اند در آينده خشنود نباشند.
    ۴.اگر عكس اين اتفاق رخ ميداد و قاضي به مادر هفته اي ۸ ساعت و به پدر هفته اي ۱۶۰ ساعت حق ميداد آنوقت اهالي وبلاگشهر چه مي كردند؟ آيا آن موقع باز نمي گفتند كه اين قانون بسيار ناعادلانه است؟ آن وقت اگر مادر بچه ها را چند روز بيشتر نگه مي داشت آيا باز بر وي چنين مي تاختند و يا ميگفتند در برابر چنين قانون ظالمانه اي بايد ايستاد؟!!!!
    ۵. در اين چند روز “سكوت هاي ايشان” با پديد آوردن يك فضاي عاطفي توانايي فكر كردن را از وبلاگيان ستاند. چندين بار تلويحا و تصريحا گفتند كه به دلايل بسيار نگران سلامتي بچه ها هستند. حال ديديم كه بچه ها به سلامت باز گشتند. آيا در پيشگاه خدا و خلق خدا اينگونه در غياب كسي حكم راندن و تهمت زدن جايز است؟
    ۶. شما چگونه تنها دو روز بعد از آنكه آن پدر با حكم دادگاهي كه نه من و نه شما آنرا خوانده ايم بچه ها را از مادر تحويل گرفته بود بدون دانستن حقيقت و اصل ماجرا از زمين و زمان براي ايشان تقاضاي كمك و همدردي كرديد؟ و به حكم قاضي تاختيد؟ اين يعني اولا حتي نسبت ۸ به ۱۶۰ را هم ناعادلانه ميدانيد و ثانيا خانم نوشي را عين حقيقت ميدانيد.
    ۷. بنده خود از دوستداران وبلاگ لطيف نوشي عزيز هستم و از صميم قلب -و نه از روي پيروي از موج عاطفي غيرعقلاني كه در دفاع از اين مادر دردمند به راه افتاد- براي خودش و بچه هاي نازنينش دعا ميكنم.
    با احترام

  32. نازنين says:

    ترجيحا سعي ميكنم در هر ماجراي دو طرفه اي حرف هر دو طرف را شنيده و بعد قضاوت كنم…

  33. رضا says:

    سلام باتوجه به اینکه دست قاضی هابسیاربازاست لطفا بفرمائید چطورمی شود
    ازدست یک قاضی به خاطرعدم رسیدگی شکایت کرد.

  34. صادق says:

    با سلام :در یک تصادف درشت نی ونازک نی پای چپ من شکسته است میخواستم بپرسم دیه آن چقدر است

|