۲

همچو حلوای شکر، ما را قضا!

هفته‌ی گذشته، دکتر سروش در روايت آن داستان پر آب چشم در سالگرد دکتر شريعتی، از پدر مرحوم شريعتی ياد کرد که گفته بود در اين مصيبت تنها يک چيز است که مايه‌ی تسکين من است و آن اين است که تمام اين‌ها زير چشم خدای عالم رخ می‌دهد. قصه‌ی ملت ايران هم جز اين نيست. حکايت عمل و انديشه‌ی سياسی چيز ديگری است، اما مؤمنين می‌دانند که شفقت و رحمت خدای بر بندگان بسی بيش از شفقت و رحمت مدعيان آن است و خدای عالم بندگان خويش را رها نمی‌کند. شايد بگويند اين سخنان از سر بی‌عملی و يأس است، اما به گذشته که بنگريم می‌بينيم که آن‌ها که به زعم خويش دغدغه‌ی ملت و آزادی داشتند، تلاش خود را کردند و حاصل اين تلاش را هم در شکستی ناباورانه ديدند – اين يعنی قضا؟ اما هر اندازه که سرنوشت اين ملت به دست خودشان است و در رأی صندوق‌ها تصوير شده است، خدای عالم را خزانه‌ی رحمت و شفقت تهی نشده است و دست بسته هم نيست. اما اين سوی ماجرا را هم نبايد از ياد برد که: « إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ- اگر به شما خيرى برسد ايشان را اندوهگين كند و اگر به شما بدى (و ناخوشى‏) رسد، از آن شاد مى‏شوند؛ و اگر شكيبايى و پارسايى ورزيد، بدسگالى آنان شما را هيچ زيانى نرساند؛ كه خداوند به كار و كردار آنان چيره است‏.» (آل عمران، ۱۲۰). به ياد حکايت بهلول و درويشی می‌افتم که به او می‌گفت همه کار جهان بر مراد من است!

گفت بهلول آن يکی درويش را / چونی ای درويش واقف کن مرا
گفت چون باشد کسی که جاودان / بر مراد او رود کار جهان
سيل و جوها بر مراد او روند / اختران زانسان که خواهد آن شوند
هر کجا خواهد فرستد تعزيت / هر که را خواهد ببخشد تهنيت
سالکان راه هم بر کام او / ماندگان راه هم در دام او . . .
چون رضای حق رضای بنده شد / حکم او را بنده و خواهنده شد
هر کجا امر قدم را مسلکی است / زندگی و مردگی پيش‌اش يکی است
بهر يزدان می‌زيد نه بهر گنج / بهر يزدان می‌مرد نز خوف و رنج
هست ايمان‌شان برای کار او / نه برای جنت و اشجار و جو
ترک کفرش هم برای حق بود / نه ز بيم آن‌که در آتش رود
آن‌گهان خندد که او بيند رضا / همچو حلوای شکر او را قضا
بنده‌ای کش خوی و خلقت اين بود / نه جهان بر امر و فرمان‌اش رود؟
پس چرا لابه کند او در دعا / کای خداوندا بگردان اين قضا
پس چرا گويد دعا الا مگر / در دعا بيند رضای دادگر؟
وان‌که نبود از رضا بهره‌پذير / در حسد افتاد و دارد صد زحير
چون نشد راضی به امر کن فکان / داده‌ی حق را نخواهد با کسان!
هر که را باشد مزاج و طبع سست / او نخواهد هيچ کس را تندرست!
دان‌ که هر بدبخت خرمن سوخته / می‌نخواهد شمع کس افروخته!

(قرائت با صدای دکتر سروش؛ صص ۳۰۳۳۰۲ لب لباب مثنوی)

  1. Enkratic says:

    به طرز وحشتناکی عالی بود .. هیچ گاه از متن هایی که در این روزها نبشته مشود دلگرم نمیشدم اما این یکی …….

  2. farhang says:

    Salaam be doost aziz, shomaa ra namishenaasam vali taghriban har rooz be site shomaa moraaje mikonam ta neshtei khaandani dar aan biaabam. mamnoon az neveshte haaye zibaaye shomaa. lotfan kami bishtar az Iman va Nogaraai e dini benevisid.
    baa sepaas

|