۵

تذکره‌ی تهذیبیه

احوال اضطراب و سرگشتگی محض است. ترجیح می‌دهم هیچ نگویم. روزگار هجوم فتنه‌هاست و دشواری انتخاب‌ها. مثنوی را می‌خواندم و به قسمت حرص رسیدم. این حرص در وجود همگی ما هست، اما حرص قدرت و شهوت مقام چیزی است عجیب! این ابیات برای هر که اهل اشارت باشد،‌ برای سلوک باطنی حرف‌ها دارد. برای اهل سیاست هم البته کم حاوی نکته نیست. «آن کس است اهل بشارت که اشارت داند!»

ملا حسین کاشفی در بخش مربوط به حرص و در صدر ابیات مولوی می‌گوید: «در بیان حال آن کس که گوید حرص ندارم و او دروغ می‌گوید از برای آن‌که حرص چون سگ خفته است هر گاه که بوی مردار دنیا به او رسد، سر بر آورد و در حرکت آید مگر آن‌ها که این سگ را به زنجیر قناعت بسته‌ باشند . . .»

میل‌ها همچون سگان خفته‌اند / و اندر ایشان خیر و شر بنهفته‌اند
چون‌که قدرت نیست خفتند این رده / همچو هیزم پاره‌ها و تن زده
تا که مرداری در آید در میان / نفخ حرص زشت کوبد بر سگان
چون‌که در کوچه خری مردار شد / صد سگ خفته بدان بیدار شد
حرص‌های رفته اندر کتم غیب / تاختن آورد و سر بر زد ز جیب
مو به موی هر سگی دندان شده / از برای حیله دم جنبان شده
صد چنین سگ اندر این تن خفته‌اند / چون شکاری نیستشان بنهفته‌اند
شهوت رنجور ساکن می‌بود / خاطر او سوی صحت می‌کشد
چون‌که صحت یافت حرص‌اش تازه شد / شهوت هر چیز بی‌اندازه شد . . .
(قرائت این بخش با صدای دکتر سروش؛ صص. ۳۱۱-۳۱۰ لب لباب)

  1. اميد گفت:

    درست است مگر زمامداران امروز همان انقلابیون دیروز یاوران ستمدیدگان راستگویان و صادقان نبودند اما ایا اژدهای نفسشان توانست در برابر آفتاب تموز تاب بیاورد که مدعیان امروز؟!

  2. اميد گفت:

    باید ترسید . باید بیم داشت .همه هستند . جز یکنفر. همه هستند تمام روشنفکران تمام روزنامه نگاران کارگردانان هنرمندان فوتبالیست ها همه آنهایی که قرار است منتقد باشند روشنگری کنند مصالح و معایب را ببینند از آزادی بنویسند .از مشکلات عدم توسعه و پیشرفت و گره های کور این ملت را نشان دهند. دیگر که می ماند از این طبقه ؟ لابد ده نمکی ها !!! اما یکنفر نیست که متعلق به این جمع محسوب نمیشود و از آن غفلت شده است .غایب است.محسوب نشده است.ترس از آن است که همو همه را با انتخابش متحیرکند . همان که نادیده گرفته شد توسط همه .
    همین که می بینی همه یکصدا شده اند همه هستند همه داد میزنند وتقلا میکنند و او نیست کمی ترس برت میدارد…..

  3. مینو گفت:

    سلام . من این کامنت را بارها به وبلاگ آقای معین ارسال کردم که گویا با سلیقهء جناب وب مسترشان مغایرت دارد و ازچاپ آن خود داری میکند . بار اولشان نیست . و من این را میگذارم به حساب وعده های آزادی بیان که آقای معین وعده میدادند . کسی که نمیتواند نظارت درست روی وبلاگ شخصی اش داشته باشد چگونه میتوانست روی افراد دولت آینده اش داشته باشد ؟ این هم کامنتی است که ارسال میکردم و سانسور میشد .: سلام آقای معین شما به میلیونها نفر امثال من باید پاسخ دهید به کسانی که میخواستند با ندادن رای نفرت و انزجار خود را به این حکومت نشان دهند . من بارها پیش از انتخابات از شما سوال کردم که اگر در رای گیری تقلبی صورت بگیره چکنیم؟ سانسور شد … باز گفتم که آقای معین سطح تبلیغاتتان خیلی کم است سانسور شد ….. گفتم آقای معین در صحبت هایتان همهء اقشار را مورد خطاب قرار دهید خیلی ها شما را نمیشناسند باز سانسور شد …. نوشتم :”” چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی؟””…… چرا حرفهای من منعکس نمیشود باز سانسور شد گفتم آقای معین گروه زیادی از مردم که تصمیم نداشتن رای بدن اکنون خود را راضی کردن که به شما رای بدن ولی این تعداد بسیار کم است باز سانسور شد . گفتم آقای معین افرادی را به عنوان سخنگو به تلویزیون بفرستید که قادر باشند به خوبی افراد جامعه را جذب کنند باز….. حالا از شما میپرسم آقای معین شما چگونه میتوانید جواب امثال من را بدهید؟ بعد از انتخابات به جای اینکه راهی پیش پای ما بگذارید به خدا پناه بردید!!!! این بود جواب شما به مردمی که خامتان شدند از جمله خود من !!!!!!!!!!! و حالا اعلام میکنید که من به آقای رفسنجانی رای میدهم !!!! متاسفم !!! ما استفراغ کسی را نمیخوریم هر کس میخورد نوش جانش!. به همان خدایی که پناه بردین چه جوابی خواهید داد که اینگونه مردم را به بازی گرفتید؟ هر چند که گویا مردم حقشان است ! لیاقتشان بیش از این نیست ! اکثر کسانی که یک شبه با شما همراه شدن اکنون شدن یار غار آقای رفسنجانی!!
    از قدیم گفتن فلزی که زود جوش بخوره زود هم لحیمش وا میره . اینان که هفتهء پیش از شما حمایت میکردند حالا شدن تبلیغات چی آقای رفسنجانی . هر چند که مقصر اصلی شمایید.
    ما مردم چه به سرمان آمده که اینقدر زود ملعبه دست این و آن میشویم؟ آقای معین خوب به کمک ما آب در آسیاب دشمن ریختید و خوب به هدفشان رساندینشان . هدف آنان یک انتخابات داغ بود که به مرادشان رسیدند اینقدر داغ بود که تا صبح قیامت باید بسوزیم .
    اکنون سخن کوتاهی با جوانان دارم . زیاد این جمله را از جوانان شنیده ام که شما نسل قبل ما را به این روز انداختین! شما انقلاب کردین و این آش دهن سوز را به زور به حلقوم ما ریختین ! عزیزان من جوانانی که زندگی شما به بازی گرفته شده ! اکنون فرصت خوبیست که ببینید ما مردم در ۲۷ سال پیش هم هیچکاره بودیم همانطور که اکنون شما !! ما مردم فقط بازیچهء یک مشت از خدا بی خبریم که به خاطر قدرت پتهء ۲۷ سالهء همدیگر رو ریختن رو آب ! به خاطر قدرت به هیچ چیز رحم نکردن و چنان آبروی همدیگر رو بردن که…..
    شما حساب کنین وقتی دارن میگن فلانی .. احمدی … تیر خلاص میزده آیا به حکم خودش این تیر ها را میزده یا حکومت؟ وقتی میگویند قرار است ما را برگرداند به عقب ! حاکمان دوره های قبل چه کسانی بودن ؟
    تا زمانی که اینگونه تغییر جهت بدهیم و گفتار و کردارمان هر هفته ۱۸۰ درجه تغییر کند همین آش و همین کاسه ست . بدرود . مینو ۴۵ ساله تهران

  4. وب لاگ زیبایی داری همیشه موفق باشی و سرافراز

|