۴

از اين شورهای آسمانی

Print Friendly, PDF & Email

از هفته‌ی پيش که صاحب «يک سبد آواز نو» و بانوی مهربان‌اش ميهمان ما بودند، نهج البلاغه گريبان‌ام را گرفته است و رهايم نمی‌کند. آدم وقتی با حوصله نهج‌البلاغه می‌خواند، علی‌الخصوص وقتی که انسی ديرين هم با صاحب آن و تبار و خاندان‌اش داشته باشی، ناخودآگاه حس می‌کنی علی تمام قد در برابرت ايستاده است و آن مجسمه‌ی فضيلت و پاکی و راستی مهربانانه دست‌ات می‌گيرد که چگونه از اين گذرگاه خاک عبور کنی.

از يک سو آن سخنان مطنطن و کوبنده‌ای را که به آن فصاحت خيره‌کننده خطاب به معاويه (نامه‌ی ۲۸ را در سايت بالا ببينيد، با ترجمه‌ی شهيدی) می‌نويسد می‌خوانی و می‌توانی تجسم کنی که معاويه چگونه مانند موش مرده‌ای آن سخنان پر صلابت را می‌خوانده است. از سوی ديگر آن نامه‌ی مشفقانه و حکيمانه‌ای را که به فرزندش حسن (نامه‌ی ۳۱) نوشته است می‌خواند و جهانی از معرفت را می‌بينی که در برابرت تصوير می‌شود. نمی‌شود با علی آشنا شوی و به او مهری بی‌کرانه نورزی.

داشتم الآن اين غزل مولوی را با صدای بيژن کامکار گوش می‌دادم که کجايید ای شهيدان خدايی . . . از لينکی به صفحه‌ای پرتاب شدم که شعری از بانويی شاعر در آن خواندم. جهان اين غزل مولوی در برابر آن شعر به عظمت کيهان گسترده می‌مانست در برابر خشخاشی حقير! نمی‌دانم، شايد من زيادی بدبين‌ام و نمی‌توانم هر چيزی را به نام شعر به روح و روان و احساس‌ام بسپارم. شايد خيلی از سر تفرعن حرف می‌زنم. اما من اين شعرهای به اصطلاح تازه را که از عالمی ديگر حرف می‌زنند و برای من بيگانه هستند، نمی‌پسندم. هنوز زمام خاطر و عنان خيال من به دست شهسواری چون مولوی است. هنوز هم درخشان‌ترين و برترين حکمت‌ها را علی برای‌ام تصوير و تفسير می‌کند. هنوز هم نمی‌توانم آن همه زيبايی و لطافت و سادگی را به اين همه شلوغی، ازدحام، پريشانی و گسستگی بفروشم. شاید سرشت من در سرنوشت خود مهری بی‌دليل دارد. اما من با اين مهر، حتی اگر بی‌دليل باشد، بسيار خوش‌ام. آن حکمت‌ها و آن غزل‌های پرشور، بيشتر زنده‌ام می‌کند و مرا «خود»‌‌تر و «بی‌خود»‌تر می‌سازد تا اين پريشانی‌های شاعران مدعی و بازی‌بازی‌های قلم و خيال که روی‌شان نمی‌دانم به سوی چه و که است!

  1. mohammad dirbaz says:

    مرسي داريوش جان
    وقتي شما را با خواندن نوشته‌هايتان در ذهنم مي‌بينم به انسانيت اميدوار مي‌شوم.

  2. mohammadreza jalaeioiur says:

    حقا که ملکوت وبلاگ شهری! از معدود ارض های مقدس جهان مجازی ام شده ای!
    گرم و نورانی بمانی!

  3. چه جالب. من هم امروز عصر در نوشته‌ام به همین سرود لینک داده‌ام!

  4. شیدا says:

    سلام. من از سالها قبل خواننده ملکوت و ملکوتیان هستم. اما چون فکر می کردم باید اجازه بگیرم که به شما لینک بدم، از این کار منصرف شدم و همیشه کلی راه دور می زدم تا شما رو ببینم..و امروز باز هم بی اجازه! به شما لینک دادم.اگر دوست نداشتید، امر بفرمایید…شادی بی پایان برای شماو ملکوتیان آرزو دارم.پیروز و پایدار باشید

|