۷

کامنتی برای خودم!

يادداشت صاحب سيبستان ملکوت را که صبح درباره‌ی محافظه‌کاری خواندم، تصميم گرفته بودم چيزی بنويسم تا دل خودم کمی خالی شود! ديروز دو سه باری تلفنی صحبت کرديم با هم تا مسأله‌ی کامنت‌های سيبستان حل شود و نتيجه اين شد که به يمن راهنمايی‌هايی رامين (که با اختلاف ساعت آمريکا و لندن خود معضلی بزرگ بود) توانستم مشکل سيبستان را حل کنم و غرغرهای نازک الملکوت را از سر خودم بردارم! قبل از اين‌که از معنای «محافظه‌کاری» مورد نظر مهدی بنويسم، چند تا نکته‌ی مختصر دم دستی را برای تمام مترددين ملکوت دوباره می‌نويسم تا هم خودم يادم باشد و هم ملکوتيان و غير ملکوتيان دوباره به خاطر بياورند که مديريت فنی ملکوت کاری است که تماماً به عهده‌ی من است با تمام دردسرهای ريز و درشت‌اش که هميشه فقط بخش اندکی از آن را ملکوتيان می‌فهمند، آن هم تنها وقتی که برای وبلاگ خودشان احياناً مشکلی پيش می‌آيد. مديريت ملکوت انصافاً آدمی را می‌خواهد تمام وقت که برای اين کار زندگی‌اش را بگذارد. من که حسين درخشان نيستم که زندگی‌ام همه‌اش وبلاگ باشد، کسی هم به من حقوق تمام وقت و حتی پاره وقت نمی‌دهد که اين ملکوت درندشت را بچرخانم. نتيجه اين می‌شود که هر چه می‌کنم فقط محصول عشق است و علاقه. اگر ملکوت را مثل بچه‌ای که خودم قدم به قدم پرورده باشم نمی‌ديدم، اين‌قدر احساس تعلق به آن نمی‌کردم که هر روز بخواهم جايی‌اش بهتر از قبل باشد. دليل ارتقاء دادن سيستم مووبل تايپ هم طبعاً همين دغدغه بود، به خاطر اين‌که سيستم تازه، مطئمن‌تر است، باگ کمتر دارد، امنيت‌اش بالاتر است و راحت‌تر می‌شود با آن کار کرد. تمام اين کارها و مشکلات حاشيه‌ای و ضمنی تغيير و پشتيبانی سايت کلی وقت می‌برد و انرژی از آدم می‌گيرد.  يک نويسنده‌ی ملکوت که راحت اسم کاربری و رمز عبورش را در اختيار دارد و کارش فقط نوشتن است، ممکن است هيچ وقت مشکلات اين کار را درک نکند. در نتيجه، توقع آن يک عضو کمالی است بدون نقصان که کمی تا قسمتی از عهده‌ی کسی که مثل بقيه‌ی آدم‌ها دارد زندگی عادی می‌کند خارج است. اين‌ها دغدغه‌های فنی و فيزيکی ملکوت است که خودم بيش از هر کسی ديگری به جزييات‌اش آشنا هستم.

اما در باب محافظه‌کاری؛ مهدی می‌گويد با باز گذاشتن بخش نظرهای وبلاگ‌اش برای شعور خواننده‌اش احترام قايل شده است و به درک خواننده اهانت نمی‌کند. من به نيت خير و آرمان پاکی که در پس اين حرف هست، عميقاً احترام می‌گذارم. اما واقعيت‌های وبلاگستان و اصولاً اينترنت کمی با اين تصوير تفاوت دارد. به همان اندازه که باز گذاشتن و بی‌صافی رها کردن کامنت‌ها می‌تواند احترام نهادن به مخاطب باشد، تعديل کردن و موکول کردن ثبت و نمايش يک نظر به تأييد نویسنده‌ی وبلاگ هم احترامی مضاعف می‌تواند باشد به خواننده. انديشه‌ی نيک‌نهادانه‌ی مهدی (که امکان و تحقق‌اش برای من که ملکوت را می‌چرخانم وقت می‌برد، زحمت دارد و خدمتی بی‌ مزد و منت است)،‌ برای جهانی آرمانی خوب است. همه‌ی ما اين را تجربه کرده‌ايم و وقت و احساس و عاطفه‌مان به پای کامنت‌های هرز و نظرهای نامربوط تلف شده است. تمرين دموکراسی خوب است. اين را هم بايد درک کرد البته که در اين چمن گل بی‌خاری وجود ندارد. اين خارها هم هست. اما اگر نگاهی کلان‌تر به همان حرف مهدی داشته باشيم و از ارتفاع به آن نگاه کنيم، خارخار ذهنيتی می‌تواند در آن جوانه بزند که مآلاً می‌تواند آزاردهنده و شايد مخل آزادی و همان احترامی باشد که مهدی برای مخاطب‌اش می‌خواهد قايل باشد. (يادمان باشد گفته‌ی مارکس را که می‌گفت برای رسيدن به آن جهان آرمانی از خرد کردن چندين – هزاران – جمجمه هم شايد ناگزير باشيم! آزادی نعمتی ارج‌مند است، اما از ديد من نه به هر بهايی).  البته، آدمی که پوست کلفت باشد و برای‌اش اصلاً مهم نباشد که ديگران درباره‌اش چه می‌گويند، اين‌ها را قدری نمی‌نهد. می‌گويد بگذار هر چه می‌خواهند به من درشت بگويند. من هم اين را به تدريج آموخته‌ام. مهدی هم علی‌الظاهر از حرف‌اش بر می‌آيد که همين فکر را می‌کند. اما وقتی که در همين نظرها کسی دهان‌اش را باز می‌کند و فحش چارواداری به اين و آن می‌نويسد و اصلاً نظرش ربطی به موضوع ندارد و فقط عقده خالی کردن است، گمان نمی‌کنم مهدی روا بداند اين کامنت در صفحه‌اش بماند ولو برای چند ساعت باشد. نهايتاً اين نويسنده و صاحب وبلاگ خواهد بود که فضايی را فراهم کرده است که در آن به ديگران می‌توانند فحاشی کنند و مخل آزادی يا احترام ديگری شوند. نه من و نه مهدی به عنوان صاحب يک وبلاگ اين حق را نداريم که اجازه بدهيم حيثيت ديگری (فرد يا جمعی حقيقی يا حقوقی) را در خانه و فضای ما خدشه دار کنند و آيين مروت و مدارا را زير پا بگذارند. بزرگ‌ترين دغدغه‌ی من برای محدود کردن بخش نظرها همين است و بس، که به روزی نرسيم که عباس معروفی گله‌مند بگويد:‌ «پنجره‌ام را گل گرفتم»!

من اين را درک می‌کنم که مهدی دوست ندارد بر چسب محافظه‌کاری بخورد يعنی چيزی را به او نسبت بدهند که از نظر خود او بر حسب تعريف خودش از هستی و وجودش و نفس موضوع محافظه‌کاری، اصلاً در او نيست. اما مهدی از دید من با اين تعريف که می‌کنم محافظه‌کار است و اين هم چيز بدی نیست. مهدی در برابر تغيير به کندی واکنش نشان می‌دهد. سرعت واکنش او و سطح پذيرش تغيير برای او پايين‌تر از چيزی است که توقع من است. به اين معنا مهدی محافظه‌کار است. اين موضوع در نفس خود چيزی است که نه بد است و نه خوب. در نتيجه، لازم نيست ماجرا را فلسفی کنيم و بگوييم اين ارسطو‌وار ديدن و دو انگاری است. قضيه ساده‌تر از اين حرف‌هاست.

تمام چيزهايی که من می‌بينم در يک دستور ساده‌ی اخلاقی خلاصه می‌شود و آن اين است که «آن‌چه بر خود نمی‌پسندی، بر ديگری هم مپسند». اين حرف برای همه‌مان صادق است. هم برای من، هم برای مهدی و هم برای نيک‌آهنگ. به يک معنا من هم محافظه‌کارم. من در وبلاگ‌ام درباره‌ی هر چيزی سخن نمی‌گويم. در انتخاب موضوع هم بعضی وقت‌ها وسواس و سخت‌گيری زيادی به خرج می‌دهم. برای‌ام مهم است در ملکوتی که مسئوليت خيلی چيزهای‌اش عملاً به شانه‌ی من می‌افتد، جوری تصميم بگيرم که فردا بتوانم جواب‌گوی‌اش باشم. ملکوت در اين دو سال گذشته بحران‌ها و مشکلاتی داشته است که در يک فضای جمعی شکل گرفته‌اند و فقط يک فرد مسبب يا دخيل در آن نبوده است. گاهی اوقات در فضايی که بی‌دليل مسموم می‌شود، افرادی قربانی می‌شوند که اگر شرايط عادی می‌بود هرگز اين اتفاقات نمی‌افتاد. به اين دلايل ساده و کاملاً انسانی، من محافظه‌کارم، چون به تداوم کارم اعتقاد و باور دارم. ممکن است امروز چيزی بنويسم يا وبلاگی را درست کنم که مدتی دوام بياورد و کلی هم سر و صدا به پا کند، اما ترجيح می‌دهم کاری را پی بگيرم که در حد ممکن استمرارش بيشتر باشد و هزينه‌اش برای خودم و ديگران کمتر. وبلاگ‌نويسی چيز مهمی است، اما نه آن‌قدر مهم که بعضی چيزهای مهم‌تر را در پای‌اش قربانی کنی. در اين زمينه حرف زياد است. اگر باب گفت‌وگويی خوب باز شود، ادامه‌اش خواهم داد.

 

  1. سيبستان says:

    عزيز جان، من يکی که با کار مفت و مجانی اصلا موافق نيستم. از اول هم گفته ام. به هر حال تو حق داری از انبوه شدن کارهای حلقه بنالی ولی خب هر که بامش بيش برفش بيش و اميدوارم که به اندازه زحمتی که می بری حرمت و اعتبار هم داری. بسياری از ما وبلاگ نويس شدن مان را مديون تو هستيم بخصوص خود من. من حرفهای زده را تکرار نمی کنم فقط می خواهم بگويم که به اندازه خودم متوجه زحمت و مرارت تو در اين کار و علاقه ای که به اين جمع پريشان داری هستم. مطمئن ام که سيستم تازه بهتر است و من هم با حرمت شکنی معدودی از کامنت گذاران مخالف ام ولی راه تاييد را شخصا نمی پسندم شايد برای اينکه هر وقت کامنتی گذاشته ام که به تاييد نياز داشته و بعد آن را نديده ام -بدون آنکه حرف بدی هم زده باشم- احساس خوبی پيدا نکرده ام. من هم به همان قاعده تو پابندم: چيزی که بر خود نمی پسندم بر ديگران هم پسنديده نمی بينم. باری می دانی که قدردان زحمات تو هستم.

  2. سيبستان says:

    ضمنا اين سيستم تاييد يک رسيد به من کامنت گذار بدهکار است: پيام شما دريافت شد و پس از ساعتی قابل مشاهده خواهد بود.

  3. داريوش says:

    اين رسيد هم درست می‌شود به زودی. تا به حال فقط وقت داشتم که وبلاگ امير حسين سام را درست کنم. بقيه هنوز زمان می‌برند. مشکل همان مشکل وقت است و حوصله و دل و دماغ و هزار و يک چيز مربوط و نامربوط ديگر. اين هم به زودی درست می‌شود. فقط نياز به يکی دو روز دارم که به طور کامل و محض در اختيار خودم باشم و اصلاً‌ کار و دغدغه‌ی ديگری نداشته باشم.

  4. رامين says:

    من اگر جای داريوش بودم اداره‌ی وبلاگ‌ها را به صاحبان آن‌ها واگذار می‌کردم. اهالی ملکوت اگر به گردش کار جمعی معتقدند خوب است ياد بگيرند چگونه اندازه‌ی حروف نوشته‌های خود را تغيير دهند يا مثلأ چگونه از امکان تاييد نظرها بهره ببرند يا نبرند. راهنما و راهنمائی در این موردها از سر و کولِ وب می‌بارد. کار جمعی فردها و تمرين دموکراسی را می‌شود با جست‌وجو و يادگيری ِ مدام هم‌راه کرد. این‌طور به جای آن‌که پنج روز صبر کنيم تا داريوش مشکل‌ها را برطرف کند می‌توانیم خودمان در پنج دقيقه قال قضيه را بکنیم! در ضمن، موضوع غيبتِ “رسيد” هم مشکل غريبی‌ست که ذاتیِ مووبل تايپ تازه نيست و رفع آن هم،به کوتاه سخن، کار يک روز و دو روز نيست!

  5. پرنيان says:

    داريوش عزيز گمان نمي كنم هيچكدام از اعضاء حلقه از زحمتها و بار سنگين گرداندن ملكوت بي خبر باشند.و قطعا سپاسگذار.كار با سيستم جديد راحت است گو اينكه من هم در مورد قسمت نظرات با سيبستان موافقم. گر چه ميشود آن را اختياري كرد.كه حتما آن هم وقت زيادي از تو ميگيرد كه با گرفتاري هايي كه داري لطف بيش از حد و بقول خودت عشق و علاقه ات را خواهد رساند اين رسيدگي هاي پي در پي.

  6. جواد_ق says:

    سلام داریوش عزیز
    بیش از یکسال می گذرد از زمانی که آشنا شده ام با ملکوت و بعضی از ملکوتیان . در این مدت مجالی دست می داده می آمده ام. نظری و گذری.گاهی
    هم درودی و بدرودی .
    گاهی همراه می شده ام با ماجراهایی که رفته بر این حلقه . تندمزاجی هم کرده ام گاهی . گاهی هم صبوری آموخته ام .
    به سهم خودم سپاسگزار زحمات تو هستم که می دانم ساده نیست چرخاندن چرخ ملکوت در زمین.
    داریوش عزیز اگر موضوع کامنت ها پیش تر از این مطرح می شد باز من حتما عنان از کف می دادم و به سهم خودم دفاع می کردم از حق آزادی بیان .اما تجربه هایی که در مدت وبلاگ گردیهایم به دست آورده ام نظرم را تغییر داده است . واگذار کردن حق تصمیم گیری در مورد کامنتها به صاحب وبلاگ لازم به نظر می رسید . گذشته از حق مالکیت و بحث جایگاه وبلاگ در عصر جدید که در حقیقت نه به عنوان رسانه جدی و رسمی که بیشتر به عنوان رسانه ای که حامل دغدغه های در لحظه صاحب آن است هرزه نویسی هایی که در کامنتستان دیده می شود این ضرورت را ایجاب می کرد که مدیریت شوند کامنتها . این به نظر من حق صاحب یک ملک خصوصی است که در خانه اش از میهمانش بد و بیراه نشنود .
    این هرزه نویسی ها دامن من را هم گرفت که به نوعی عادت کرده ام به کامنت گذاشتن و حالا دل
    نمی کنم از آن .انگار به همین خاطر است که نمی توانم خودم را راضی کنم وبلاگی داشته باشم . کامنت گذاشتن برایم راحت تر است . اینجا آدم راحت تر سخن می گوید !!!
    این بلای هرزنویسی در آغاز زایش وبلاگستان فارسی دامن مخاطبان را گرفته بود که اگر به دنبال مطلبی جدی می گشتی سر از وبلاگهای پورنوگرافیک در می آوردی . امروز به تجربه آموخته ایم چه چیزی را کجا بیابیم . کم و بیش نویسندگان و مخاطبان هم را یافته اند و تکلیفشان معلوم است . همان بلا امروز در مورد کامنتستان فارسی مصداق دارد که این هم به تجربه حل خواهد شد . تا رسیدن به نقطه ای که همه مان بالغ شویم بهتر است وقت و انرژیمان را صرف بد و بیراه شنیدن نکنیم .
    بازهم از زحماتت ممنونم و قدر تلاشهایت را می دانم .
    با درود .جواد_ق

  7. رامين says:

    به گمان من، جای يک توضيح کوتاه و بسيار ضروری در این جا خالی‌ست: هدف اصلی مووبل تايپ از فراهم کردن امکان “تاييد نظر” اين بوده که ما راحت‌تر بتوانيم از شر “پيام‌های بازرگانی” خلاص شويم. پيام‌هایی که روبات‌ها در وبلاگ‌ها می‌گذارند مثل اين: http://blog.malakut.org/eng/archives/008915.shtml#comments
    من به اهالی ملکوت رشک می‌برم که گويا تاکنون از اين مصيبت به دور مانده‌اند. دو سه وبلاگی که من دارم و در *سال* بيش از دو يا سه کامنت نمی‌گيرند بدون کم‌ترين اغراق *هر روز* صد و ده-دوازده کامنت روباتی دارند. حذف کردن اين “کامنت”ها در مووبل تايپ جديد مثل آب خوردن است اگر “تاييد نظر” در کار باشد! به هر حال صلاح مملکت خويش خسروان دانند ولی اگر بعدها خواستيد از اين امکان استفاده کنيد دستکم سری به صفحه زير بزنيد:
    http://www.sixapart.com/movabletype/docs/mtmanual_weblog_config.html#preferences

|