۷

نگاه ماکزيمال: معلول انحطاط

Print Friendly, PDF & Email

امشب بعد از مقدمات مراسم اسباب‌کشی که همان انتقال آينه و قرآن به منزل جديد بود، به شيوه‌ای انتحاری، درست در شب اسباب‌کشی، سر از مراسم سخنرانی دکتر سروش در کانون توحيد در آوردم، با تأخير البته. دليل غير رسمی بودن اين نوشته هم البته همين تأخير است و ماجراهای حاشيه‌ای آن.

قبل از اين‌که به محتويات سخنان سروش بپردازم، يک نکته‌ی جالب حاشيه‌ای را هم بگويم که برای اهالی وبلاگ شايد جالب‌تر باشد. امشب حسين درخشان هم در ميان مستمعين بود! فقط جالب بود، همين. چيز خيلی عجيبی در آن نيست. نکته‌اش فقط اين است که حسين درخشان (با تأکيد!) را در کانون توحيد ميان مستمعين سخنان دکتر سروش ببينی!

باری سخنرانی ادامه‌ی همان بحث «ناکامی تاريخی مسلمين» بود که سعی می‌کنم نکات مهم‌اش را از آن‌جايی که شنيدم نقل کنم. لب و خلاصه‌ی سخنان سروش در اين مبحث اين بود که ناکامی تاريخی مسلمين، که می‌توان آن را در يکی از ابعادش در نگاه حداکثری و ماکزيماليستی به دين ديد، معلول انحطاط تاريخی مسلمين است، نه علت آن. استدلال سروش مبتنی بر اين بود که شواهد تاريخی اين مدعا را ثابت نمی‌کند که دين‌داری و دين‌ورزی و انديشه‌ی دينی مانع تفکر و انديشمندی (بخوانيد روشنفکری) باشد. از جهتی، سخنان سروش پاسخی است صريح و مستقيم به مدعيات آرامش دوستدار. در حاشيه بگويم که به لطف عباس معروفی، «امتناع تفکر در فرهنگ دينی» دوستدار را دريافت کرده‌ام و شاید در فرصتی نکاتی را درباره‌ی آن نوشتم. به هر حال، اگر از انگيزه‌ها و دق‌دلی‌های آرامش دوستدار نسبت به دين بگذريم، اين مدعای او از اين جهت تضعيف می‌شود که بنا بر شواهد تاريخی، دانشمندان و علمايی که کاری غير دينی می‌کرده‌اند، در عين التزام يا باور به دين، توانسته‌اند به آن آراء برسند. در يک کلام، برای کشفیات علمی يا دانشمند برجسته بودن، نيازی به حمله به دين يا رد و تضعيف آن نيست. اين يک نکته.


نکته‌ی ديگری که سروش به آن در خلال بحث درباره‌ی نگاه حداکثری به دين به آن اشاره داشت اين بود که دکتر سيد حسين نصر، که همواره سروش از او با احترام ياد می‌کند اگر چه منتقد اوست، تجسم تفکر سنت‌گرايی است و سنت را به عنوان مقصد اقصا مطرح کرده است و هر چه لازم بوده است در آن کاوش کرده است. سروش اشاره کرد که دکتر نصر در يکی از کتاب‌های‌اش ادعايی را مطرح می‌کند که بعداً توسط یکی از استادان آمريکايی‌اش مورد نقد قرار می‌گيرد. نصر در آن کتاب مدعی شده بود که تا زمان خواجه نصير الدين طوسی، دانشمندان مسلمان به اين نتيجه‌ رسيده بودند که سيستم زمين‌مرکز معتبر نيست و بايد به سيستم کپرنيکی (فعلی) رجوع کنند، اما در آستانه‌ی اين کشف مهم و تاريخی به دليل اين‌که تغيير پيش‌فرض‌های‌اش در باب اين‌که زمين و انسان مرکز عالم است، باعث اين می‌شد که تمام جهان‌بينی و دستگاه متافيزيکی‌شان به هم بريزد، عطای آن را به لقای‌اش بخشيدند! استاد نصر از او انتقاد می‌کند که عالمان مسلمان مانند هر دانشمند ديگری، وقتی با واقعيتی برخورد می‌کردند بدون هيچ ملاحظه‌ای ممکن بود که آن را طرح کنند و بر سر آن به خاطر عقايد دينی يا فلسفی مصالحه و سازش نکنند. تصور خود من اين است که نصر در اين‌جا نظام فکری خود و انديشه‌ی خود را به راحتی در مغز عالمان مسلمان نشانده است و فرافکنی کرده و به جای آن‌ها انديشيده است. به هر تقدير، از ديد دکتر سروش، نصر از جهتی نماينده‌ی تمام عيار تفکر ماکزيماليستی در دين است.

پرسش اصلی اين است که انتظار ما از دين چی‌ست؟ سروش به اين آيه‌ی قرآن اشاره کرد که اليوم اکملت لکم دينکم. سروش اين اکمال دين را هم اکمالی حداقلی می‌شمارد يعنی اين‌که اسلام حداقل لازم را برای کمال به آدميان می‌دهد، نه حداکثر ممکن را. دين هيچ لزومی ندارد جواب هر سئوالی را بدهد و برای هر امری در عالم و هر رطب و يابسی برنامه و دستور داشته باشد. دين حداکثری و ماکزيمال است که خود را در هر امری داخل می‌کند. از دين سروش، اين دين حداکثری در اين صد ساله‌ی اخير، در نتيجه‌ی واکنش مسلمانان به مدرنيته پديد آمد و اگر نگاهی تاريخی به اسلام بيندازيم می‌بينم که در تاریخ اسلام ما هرگز پيش از اين، انديشه‌ی ماکزيمال را در دین نداشته‌ايم. او حاضران را به چالش گرفت که اگر کسی نشانی از چنين انديشه‌ای نزد ابن سينا، مولوی يا غزالی دارد به او نشان بدهد.

اشاره‌ی ديگر سروش به پوپر فيلسوف علم مشهور انگليسی اتريشی‌الاصل بود. پوپر قايل به انقلابی دايمی در انديشه‌ی علمی بود به اين معنا که مرتباً دانشمندان مختلف تئوری‌های علمی موجود را نقد و ابطال می‌کنند و آن‌ها را با تئوری‌هايی تازه جايگزين می‌کنند. سروش نقد تامس کوهن را نقل کرد که گفته بود ما در عالم علم، علمی نرمال داريم که اکثريت فضای علمی را تشکيل می‌دهد. آن انقلابات اتفاقاً جزو استثنائات هستند. يعنی علم به طور طبيعی راه خود را می‌رود و این تغيیر پارادايم‌ها به طور ناگهانی و استثنايی پيش می‌آيند تا زمانی که مجدداً تغيير پارادايمی رخ دهد و آن علم نرمال را دستخوش تغيير کند. سروش اشاره کرد که در فضای علمی، نوع پرسش‌ها دو گونه‌اند:‌ پرسش‌های ساختار شکن و پرسش‌های ساختاری. نوع پرسش‌های متعارف علمی پرسش‌های ساختار شکن نيستند. يعنی کسی نمی‌تواند در متن يک علم خاص، پرسشی را مطرح کند که ناگهان کل ساختار آن علم را زير سئوال ببرد. در همين زمينه، او به يکی از حضرات فقهای حکومت فعلی که در تأليف کتب درسی نقشی داشته است اشاره کرد که گفته بود ما با همين علم اسلامی (!) پرسشی را مطرح کرديم که روانشناسی از پاسخ به آن عاجز است يا پاسخ‌اش را غلط داده است، در نتيجه‌ اين علم روانشناسی باطل است! اين نوع استدلال‌ها و پرسش‌ها، پرسش‌های شاگردانه است، نه معلمانه. نمی‌توان با بغلی پر از پرسش‌های شاگردانه (به تعبيری بهانه‌جويانه و کودکانه) از اردوی دين به مخالفت با اردوی علم بر خاست و ناگهان بطلان آن را اعلام کرد – کما اين‌که از نظر من همين کار را نمی‌توان درباره‌ی دين نيز کرد.

به طور خلاصه، محور اصلی بحث سروش اين بود که نهايتاً «انتظار ما از دين چی‌ست؟» نه اين که «انتظار دين از ما چی‌ست؟». پرسش دوم به انديشه‌ای ماکزيمال و حداکثری در دين می‌انجامد (يا از آن صادر می‌شود) که نهايتاً به توليد يک ايدئولوژی جزمی و دگم ختم می‌شود. مثال مورد اشاره‌ی سروش مارکسيسم و کمونيسم بود که مدعی بودند پاسخ هر پرسشی را در عالم دارند و همه‌ی رازهای عالم را گشوده‌اند.

خوب، بس است ديگر رسمی نوشتم. چيزهايی که در خاطرم بود همين‌ها بود. برای پرسش‌ و پاسخ ديگر نماندم چون اگر بيشتر می‌ماندم ديگر نمی‌شد در شب اسباب‌کشی جواب بانو را به طور معقول و قانع‌کننده‌ای داد!

  1. پچپچه says:

    چشم مان به یک وبلاگ خوب روشن شد . دست تان درد نکند . به ما هم یک سری بزنید

  2. ورگ says:

    سلام. آقا دمت گرم. من تازه خواننده اين وبلاگ شدم. پوند به وبلاگت رو هم گذاشتم تو خراب‌شده خودم كه هميشه دم دست باشي. بيشتر از اين يادداشت درباره سروشت، با آهنگ‌هاي وبلاگت حال كردم. نمي‌دوني چه‌جوري ميشه فايل ام‌پي‌تري اذان موذن‌زاده رو گير آورد؟ اين فلش‌ها، آف كه مي‌شم كار نمي‌كنن. ياحق

  3. محمود جوانبخت says:

    سلام
    دم شما گرم که با گذاشتن این نواهای ملکوتی به نیمه شب دلخستگان صفا دادید.
    گویا جای اذان حاج رحیم و حاج سلیم در اذانستان جا به جاشده است. به خاطر تفاوت های این دو اذان بهتر است که آن را اصلاح کنید، البته اگر ایراد از کامپیوتر بنده نباشد.
    روزگارتان خوش باد.

  4. مرتضی says:

    سلام
    وبلاگ پربار و زیبایی دارید موفق باشید
    آرزومند آرزوهای شما
    مرتضی

  5. saeid says:

    نظر شما درست نيست يادم مي آيد چند سال پيش حسين درخشان خبر قرار گرفتن فايل سخنراني هاي سروش در سايت كتابفروشي دات كام را در سايتش گذاشته بود.

  6. Ali says:

    salam khedmate doostan
    man az khanadegane taze hastam ba site toon kheli hal kardam. insha’allah movafagh bashin. ta bad

|