۱۰

تذکره‌ی عاشقان

حال عاشقی حال غريبی است. وقتی آدم عاشق باشد، ديگر چشم‌اش پر است. به زمين و زمان بد و بيراه نمی‌گويد. گله‌ای هم اگر باشد گله از محبوب است و بس. تازه آن وقت هم آن قدر دل آدمی قرص است که هيچ اندوهی به دل‌اش نمی‌رسد. اين غزل شمس (ای عاشقان، ای عاشقان، امروز مايیم و شما) از آن غزل‌های ناب و پر شوری است که سال‌هاست مرا به شور و حال می‌آورد و تلخ‌ترين اوقات‌ام را به طربناک‌ترين لحظات تبديل می‌کند که در غرقابه‌ای افتاده‌ايم و خوشا آن‌که شنا بداند! و اين شنا دانستن کار عاشقان است که ذهن و زبان‌شان با حديث شکر گره خورده است و شکايت در خاطرشان هم نمی‌گذرد. برای کسی که عشق می‌ورزد، اگر سيلی بيايد و عالم را هم از جا بکند، باز او بر جای خود محکم ايستاده است. بگذاريد من با محبوب‌ام خوش باشم و حديث روی او بگويم. به من چه که فلانی از که خوش‌اش می‌آيد يا نمی‌آيد. عزيزی ديروز می‌گفت که فلان وبلاگ‌نويس بهمان حرف را نوشته است به طعنه خطاب به آن ديگری. با خود انديشيدم که آن که چنين می‌نويسد حتماً آتش عشقی در دل ندارد که آن قدر وقت يافته است برای عيب‌جويی. اگر دردی در دل داشته باشی و حسرتی، مجالی پيدا نمی‌کنی برای طعنه زدن به خلايق يا عيب‌جويی. اين‌که می‌گويند عشق داروی جمله علت‌های ماست از همين روست که تا درد عشقی نداری، مدام چشم و دل‌ات به این سو و آن سو می‌گردد.


آدمی طرفه موجودی است. فکر که می‌کنم، می‌بينم هر جور باشد اين موجود می‌خواهد عرض اندامی بکند و ابراز وجودی. برای هر کسی اين ابراز وجود جوری خودنمايی می‌کند. يکی به زبان تلخ و با درشتی، يک با هزار نيش و طعنه به ديگران، يکی با خلق خوش و لطافت، يکی با تواضع و فروتنی، اما غالباً همه آينه‌ای می‌خواهد برای خود. خرما کسانی که حتی اگر ابراز وجودی می‌کند، از راه لطف و فروتنی و مهر و صفا باشد. اما حبذا احوال نيکوی آن رندان عافيت‌سوزی که گوهر اخلاص چنان در جان‌شان ريشه دارد که پاکبازانه،‌ خير را به غرض نمی‌آلايند و هر چه می‌کنند، بی‌روی و ريا و فارغ از رد و قبول خلايق می‌کنند. آه که چه اندازه کمياب‌اند اين نازنينان. و روزگار هميشه چنين است. آن بيماران و سودجويان هميشه بوده‌اند. عاشقان کمياب‌اند. پاکبازان کمياب‌تر و:
لا ابالی عشق باشد، نی خرد / عقل آن جويد کز او سودی برد
عقل راه نااميد کی رود / عشق باشد کان طرف بر سر دود
همین غزل مولوی را یک بار ديگر بخوانيد (يا به صدای سراج از طربستان بشنويدش)، موی بر اندام آدم راست می‌شود. حال عاشق خرابی را در نظر بگيريد که در غرقابه‌ای افتاده است و دست و پا می‌زند. آن وقت يکی بيايد بگويد غم و غصه‌ات برای چی‌ست؟‌ دنيا را اگر سيل بردارد،‌ تو غم مخور. بگذار مرغان آسمان غم بخورند که شنا کردن نمی‌دانند. تو که از تبار ماهيان غواص هستی، غصه‌ات برای چی‌ست؟ تو که رنگ روی‌ات از آتش شکر افروخته است و آموخته‌ی دريايی، اين طوفان‌ها بايد برای‌ات جانفزا باشند، نه هول‌آور! هر کسی در اين عالم سودايی دارد،‌ در آن عالم هم. حکايت آن‌ها که گرفتار دنيا هستند به کنار. کسانی هستند که روز واقعه از خدا بهشت می‌خواهند و حور و قصور. ما را که با اين‌ها کاری نيست. سودای آن ساقی مرا، بقيه همه مال شما:
قدح چون دور من گردد به هشياران مجلس ده / مرا بگذار تا حيران بمانم چشم در ساقی
آن هم اين ساقی که من می‌شناسم. اين ساقی، هر روز يکی را بر باد می‌دهد. هر روز يکی را عريان می‌کند: امروز می در می‌دهد تا بر کند از ما قبا! بد نيست ها! يکی پيدا شده است که هر چه داری از تو می‌ستاند. از خودت خلاصی می‌دهدت. ديگر در قيد هيچ چيز نخواهی بود. برهنه‌ی عوری می‌شود که فقط خودش بايد درمان‌ات کند. همه‌ی رنج‌ها را خودش می‌‌دهد، دردها را به جان‌ات می‌ريزد فقط برای اين‌که بفهماند به تو که تنها طبيب‌ات خودش هست و بس. بيهوده به دريوزگی اين زمينی‌ها رفته بودی. دنبال چه می‌گشتی؟ چه می‌خواستی از او که ندادت؟ يک بار به اخلاص از او خواستی و تو را نداد؟ کودک که بودم هنگام دعای صبحگاهی هميشه اين را با خود زمزمه می‌کردم که:
یک صبح به اخلاص بيا بر در ما / گر کام تو بر نيامد آن‌گه گله کن!
وقتی اين تجربه‌ها را از سر می‌گذرانی، آيا کم از موسی می‌شوی که نه تنها در طور، که در سراسر عالم تجلی می‌بينی و به هر جا که می‌نگری دم به دم ديدار خواهی داشت:
موسيی نيست که تا صوت انا الحق شنود / ور نه اين زمزمه در هر شجری نيست که نيست

  1. shahed says:

    salam
    saleh no mobarak
    beh veb log ma ham sar beh zanid
    va nazar beh da hid
    lotfan hameyeh gesmat haro bekhonid

  2. shadi says:

    salam gol pesar
    chetori, sale no bar to va Elahe mobarak badaaaa
    sali por az shadi o eshgh arezoomandam barayetan

  3. م says:

    باز هم انشا ؟ باز هم خود موسي پنداري؟ و باز هم در كودكي ، هنگام دعاي صبحگاهي ، قصار فرمودن ؟الله الله از اينهمه خضوع!! و خشيت …!! و ويل و واويلا بر اينهمه خود چنار و منار بيني !!! پس كي تغيير مي كني ؟ و با ديروز كه هيچ ، با پارسال ات فرق مي كني ؟ حالا باز بگو ما يب هنران از دق و درد مان است كه نظر بر عيب مي كنيم !!و باز بگو آدم عاشق كه شد خفقان (( به چه حالم خوش است امروز )) بايد بگيرد و پس يعني جمله عاشقان ، صم بكم و لا ينطقون !! اند ، يا بايد باشند .

  4. داريوش says:

    آقا يا خانم ميم نازنين!
    کلی دل‌مان برای لطيفه‌های حضرت‌تان تنگ شده بود. داشتيم کم کم نگران می‌شديم که مبادا مويی از سر شما کم شده باشد. ما را خرسند فرموديد! خوشحال‌ايم که برگشتيد و گه‌گاهی خاطر خوانندگان را به لطايف شيرين و مطايبات گاه خنک مطرا می‌کنيد. عمرتان دراز باد و راه سلوک‌تان بی‌خار و سنگ‌لاخ! همتی همراه ما کنيد اگر اهل دعاييد. خدا را چه ديديد؟ شايد حتی به دعای چون شمايی هم فرجی و فتوحی حاصل شد!!

  5. داريوش says:

    راستی يادمان رفت بپرسيم. فکر کرديم برای تفرج هم اگر نشده، برای سفر و انبساط خاطر، به ايران می‌روید. پستچی‌ها خبر دادند که هنوز هم در ديار پروس هستيد! هر جا که هستيد عيدتان مبارک و ايام‌تان فرخنده و پر نور و رحمت و سرشار از رأفت و شفقت و شرح صدر و غمض عين باد!

  6. مرضیه says:

    به نام بهارآفرین
    سلام به شما
    آرزومند بهاری دلکش در جان وجهان شما.این روزهای ناب انسان را به چالش می افکند در تامل در نهان خویش که حاصل گردش زمین به گرد مهر برای او چه شد؟چه ساخت و چه پرورد؟
    آیا راضی است در پیشگاه یگانه مطلق؟
    امید که مسیحای جان ودل سرشار باشد.
    در قسمت طربستان اگر مقدور است گمان کنم اضافه کردن تصنیف ها و آوازهای جناب سراج از کاست عشق و مستی و نیز همایون شجریان از کاست شوق دوست که جدید هم هست بهین خواهد بود.
    لحظه هاتان بهاری و ایام به کامتان.

  7. عزيزي says:

    دوست نازنين و دلارامم.با درود و تبريك سال نو به شما . آرزوي پيروزي و سربلندي براي وجود محترمتان.از ابتكار و لطافتتان لذت بردم.به اميد آشنايي بيشتر

  8. مهمان سابق ملكوت says:

    سلام
    ما برفتیم و تو دانی و دل ….
    باقی اش چی بود؟
    باقی بقایت؛ همسایه

  9. سید says:

    سلام،
    دیدم همه بهت عید رو تبریک گفتن، بذار من سیزده رو بهت تبریک بگم که عجیب سیزدهم ماه رو دوست دارم، نوع اعتدال پاییزی شا بهترین روز خلقت در تاریخ آفرینش هست.(علاممت چشمک).
    راستی شنیدم که در آینده نزدیک یک گل پسر دیگه به جمع تون اضافه می شه، با هم خوب صفا کنین و هنگام خالی کردن بعضی از جام ها، می تونین از من هم یاد کنین (بیاد آن کوچه؟؟-اسمش یادم رفت باز؟)
    تا بعد

  10. رضا says:

    هر چه گويم عشق را شرح و بيان
    چون به عشق آيم خجل گردم از آن
    در اين وانفساي عاشق‌كشي بگو و بنويس كه عشق را حرمت‌گزارن اندك است و مدعيان بسيار

|