۲

تذکره‌ی يقينيه

Print Friendly, PDF & Email

خيابانی که در آن زندگی می‌کنيم، فروشگاهی افغانی دارد و به ندرت پيش آمده است پا به اين فروشگاه بگذارم و بانگ قرآن از آن نشنوم. اين تجربه‌ای کمياب است که در مغرب زمين، کنار خانه‌ات ميخانه‌ای باشد و بيست قدم آن‌سوتر، مرتب نوای آسمانی قرآن گوش جان را بنوازد. هر وقت، مخصوصاً در ماه رمضان، پا به اين فروشگاه نهاده‌ام، هنگام خروج با فراغت و آسايش برون آمده‌ام. کسانی که روح‌شان با جان قرآن مأنوس باشد، می‌دانند چه می‌گويم. کسی که عمری با آيات روح‌نواز قرآن زيسته باشد می‌فهمد که خواندن و شنيدن قرآن به غواصی در دريای جان می‌ماند و آدمی را تازه می‌کند. همان سخن مولوی زيباترين سخن‌هاست که:
هست قرآن حال‌های انبيا / ماهيان بحر پاک کبريا
چون تو در قرآن حق آويختی / با روان انبيا آميختی

باری، اين تلنگرها اشارتی فروزان را در دل و جان به جنبش آورد. نعمت ايمانی نعمتی است که نصيب هر کسی نيست. و اين البته اقل درجات راه سلوک است. ايمانی که قوتی بزرگ است و آدمی را سيراب می‌کند تا چشم‌اش در پی هر چيزی نباشد و مرتب حرص دنيا نورزد. اما راه دين يقينی می‌خواهد و قدمی استوار که به هر تشويق يا طعنه‌ای در آن لرزش يا حرکتی عارض نشود. يقين يعنی اين‌که اگر ستايش و تحسين عالمی را شنيدی، مثقال ذره‌ای شوقی فزون‌تر در تو حاصل نشود و از آن سوی اگر طعنه‌ی جهانيان و شماتت کثيری از خلايق را ديدی، در راهی که می‌روی سست نشوی و اين البته يکی از نشانه‌های يقين است. اين‌ها البته همان عبارات مولوی است که:
مرد بايد آن‌چنان در راه خود / که کس‌اش اين سو و آن سو کم کشد
گر همه عالم بگويندش تويی / بر ره يزدان و دين مصطفی
او نگردد گرم‌تر از گفت‌شان / جان طاق او نگردد جفت‌شان
ور همه گويند او را گم‌رهی / کوه پنداری تو و برگ کهی
او نباشد در گمان از طعن‌شان / او نگردد دردمند از لعن‌شان
بلکه گر دريا و کوه آيد به گفت / گويدش با گمرهی گشتی تو جفت
هيچ يک‌ذره نيفتد در خيال / کی خيال‌اش می‌کند رنجور حال

باشد تا در وقتی ديگر، از آفت‌ها و رهزنی‌های راه يقين هم بنويسم. تشخيص ايمان و يقين، و فرق نهادن ميان خير و شر البته نگاهی بصير می‌خواهد و فراستی مؤمنانه. شرح آن بماند تا وقتی دگر.

  1. saeed says:

    dariush aziz saale no be shoma wa hamsar mobaarak. shad wa pirooz baashi.

  2. Abbas says:

    Sal no mobark dot aziz
    vaghean damet garm ba in ahang hay nab v hamin tor tazkareh hat
    vaghean dar deyar ghorbat mataee ast kamyab
    shad bashi
    Abbas, Sydney

|