۳

انتقاد يا فرافکنی

Print Friendly, PDF & Email

دو سه روزی است که نقد حميد وحيد دستجردی با عنوان آنتی‌رئاليسم دينی بر تئوری قبض و بسط دکتر سروش در روزنامه‌ی شرق منتشر شده است (بخش اول، بخش دوم). در اين ميان تنها صاحب سيبستان واکنشی درخور و سنجيده نشان داده است (نقد تک‌معناگرا نفی تحول است) و حامد قدوسی به  اشاره درباره‌ی آن نوشته است به طور کلی (نقدی جديد بر قبض و بسط). آن‌چه من خواهم نوشت در عمل شايد نقد نباشد، اما روايت و توصيفی است از نقد وحيد دستجردی.


پيش از ورود به بحث چند نکته را بايد روشن کرد. حامد اشاره کرده بود که «معمولا متون سروش کم‌تر توسط آدم‌های آشنا با همان سنتی که وی در آن سخن می‌گويد نقادی می‌شد. بی رقيب و بی ناقد رفتن خطر بزرگی بود که اول از همه خود سروش را تهديد می‌کرد». اين را می‌پذيرم که در حوزه‌ی دوستان آشنايان با سنت سروش افراد زيادی نبوده‌اند که او را نقد کنند. اما به اين هم بايد انديشيد که غالب کسانی که با آن سنت آشنا بوده‌اند، چه بسا که با همان سنت همدل و هم‌رأی هم بوده‌اند در نتيجه شايد نتوان به اين سادگی ادعا کرد که سروش بی‌رقيب و بی‌ناقد می‌رود. اين را هم می‌پذيرم که آرای سروش محتاج نقد هستند و خود من هم که سال‌های درازی انس با انديشه‌ی او داشته‌ام نمی‌توانم لزوماً هر آن‌چه را که او می‌گويد در بست بپذيرم. شايد اگر مجالی حاصل شد، ابهامات و نقدهای مختصری را که گه‌گاه به انديشه‌ی او دارم، در همين‌جا بياورم. اما، بر خلاف ظاهر امر، هر چه بيشتر در دو يادداشت متوالی وحيد دستجردی مطالعه کردم به همان نتيجه‌ی غريب رسيدم که گويا غرض و قصد دستجردی از همان نخست فروکوفتن و از ميدان به در کردن سروش است.

دستجردی سخن خود را با نقل قول از جلال آل احمد آغاز می‌کند و به سخن هم او ختم می‌کند و در نهايت با تکيه بر همان سخنان آل احمد مدعی می‌شود که: «ناديده انگاشتن مسئوليت هاى معرفت شناختى با طرح انديشه هاى ناپخته، آشفته و آكنده از استدلال هاى نامربوط تنها به شعارگرايى احساسى منجر خواهد شد، چيزى كه علت اصلى انسداد و به بن بست رسيدن حركت ها و جنبش هاى فكرى در جهان اسلامى معاصر بوده است»؛ يعنی سروش چنين است! نخست اين‌که در مقام مقايسه وضع آل احمد بسيار پريشان‌تر و اسف‌ناک‌تر از اين سروشی است که او دست به نقد او زده است (نقد آشوری که در يادداشت پيش از آن ياد کرده بودم، تنها نمونه مختصر و کوچکی از اين‌هاست). پس اگر قرار است سخن خود را بر نقل قول از بزرگی محکم کند، همان بهتر که بر پايه‌ی سخن کسی باشد که خود مرتکب آن خطاهای فاحش نشده باشد.

ديگر این‌که دستجردی در چند مورد مدعی می‌شود که سروش متأثر از آرای کانت، هيک و کيوپيت است. بسيار خوب، فرض کنيم پذيرفتيم که سروش از اين‌ها عميقاً متأثر است. مگر نفس تأثير پذيرفتن از اندیشمندی قبيح و ناپسند و در نتيجه از لحاظ عقلی مردود است؟ دستجردی اگر به سروش، و نتيجتاً به کانت و هيک و کيوپيت انتقادی دارد، بايد مستقيماً گريبان آن‌ها را بگيرد. از آن سو، اين سخن هم به جا و وارد است که نفس اين‌که سروش به کانت يا هيک استناد می‌کند دليل بر صحت مدعای او نمی‌تواند بود. مناط داوری در باب صحت و سقم اين آراء، از هر کسی که باشد، نشان دادن درستی يا نادرستی نفس آن عقايد است، نه چماق کردن نام‌ها.

نکته‌ی بعد اين‌که گويا دستجردی به عمد دارد تکثر و تعدد بی‌شمار نحله‌های مختلف اسلامی را ناديده می‌گيرد. با اين نحوه ورود به بحث و مردود دانستن تئوری قبض و بسط، اولين نتيجه‌ای که غير مستقيم و ناخواسته می‌توان گرفت همانا اين است که تنها يک فرقه هست که راه حقيقت را می‌رود و الباقی در وادی ضلالت سير می‌کنند. آن‌چه من از تئوری سروش فهميده‌ام و تا آن‌جا که با او حشر و نشر داشته‌ام اين است که تئوری قبض و بسط، و کثرت‌گرايی دينی، حتی اگر مقتبس از کانت يا هيک يا کيوپيت باشد، برای زدودن اين سخن متکبرانه و جزم‌آلود  حقانيت و بطلان اين گروه يا آن گروه مذهبی است. از سخنان وحيد دستجری چنين چيزی بر نمی‌آيد. دستجردی در عين اين‌که به ظاهر سروش را دارد نقد می‌کند (که نقدی است سست و پريشان – سرشار از ادعاهايی بدون استدلال‌های محکم و متقن)، عملاً دارد تفسير خود را از دين ارايه می‌دهد که به همان نتيجه‌ی فوق ختم می‌شود. دين دستجردی از خلال همين خرده‌گيری‌ها خودش را نشان می‌دهد: دينی که اصول، احکام و قوانينی ثابت و لايتغير دارد و لذا تکليف شمار کثيری از به اصطلاح مسلمان‌های کره‌ی زمين را از پيش روشن کرده است.

برای روشن شدن نوع استدلال‌های دستجردی همین دو تعبير را ببينيد که یکی در پاورقی آمده است: «ذكر يك تمثيل ممكن است به فهم اين نكته كمك كند. انسان مى تواند با بالا بردن ارتفاع صوت خود تا سطح لازم، شيشه پنجره اى را بشكند (شايد پاوروتى قادر به انجام اينكار باشد). اما وقتى اين اتفاق بيفتد و شيشه شكسته شود، اين امر مستقل از اين مسئله خواهد بود كه آيا خواننده اشعار مولوى را قرائت مى كرده يا صرفاً مهملاتى را به هم مى بافته است». او در پاورقی توضيح می‌دهد که: «نبايد نكته و جهت گيرى اصلى اين نوشتار را در مخالفت با پروژه هاى اصلاح گرا، در اسلام تعبير كرد. منظور تنها نشان دادن اين نكته بوده است كه پيگيرى لوازم منطقى پروژه هاى اصلاح گرا مانند پروژه «قبض و بسط» سروش، به چه «نوع» اصلاحى ممكن است بينجامد»! ما شاء الله! عجب نقدی فرمودند استاد بزرگوار! بالاخره فهميديم «نوع» اصلاحات از نوع قبض و بسط، تنها حاصلی که دارند شکستن و نابودی و ويرانی است! لذا فرق نمی‌کند که اين ويرانگری مبتنی بر خواندن شعر مولوی باشد يا مهمل‌بافی! کسی نيست از اي
شان بپرسد که اگر کسی با اين استدلال و مثال سست بخواهد با نفس دين برخورد کند، آيا نمی‌تواند پنبه‌ی خود پيامبران را هم بزند؟ (به عنوان نمونه مدعيات زکريای رازی را ببيند – توضيح مفصل اين آراء در اعلام النبوه ابو حاتم رازی آمده است). با اين اوصاف، فرقی نمی‌کند حضرت محمد وحی آسمانی آورده است از خداوند – اين وحی باعث تباهی‌های بسياری هم شده است از ديد بعضی‌ها!

آقای دستجردی، گويا «تفسير به رأی» را با بسياری از مقولات دنيای مدرن عوضی گرفته است. از دل سخنان سروش کجا می‌توان آن «تفسير به رأی‌»‌های ادعايی دستجردی را بيرون کشيد؟ خوب است ايشان دو سه نمونه از همين تفسير به رأی‌ها را ارايه دهند و طريقت و مذهب خويش را هم آشکار کنند.

دستجردی از همان ابتدای سخن و در عنوان از رسوخ «شکاکيت» در تئوری سروش ياد می‌کند و گويا سنگ بنای سخنان او و تير خلاص او به سروش همين ادعا است. کسی پرسيده است آيا که عيب اين «شکاکيت‌» در دين‌ورزی منتهيان و خردورزان کجاست؟ عين‌القضات همدانی نبود که به ما می‌گفت «شک از منازل راه يقين است»؟ سخن دستجردی البته برای مبتديان و عوام درست است. اما مگر تئوری دکتر سروش برای مبتديان و عوام بود و اصلاً عوام آن سخنان را می‌فهميدند؟ مگر کسی از ميان عوام سخنان کانت را می‌خواند؟

کاش دستجردی به جای استدلال‌های سست و بهانه‌جويانه، دو سه خط نقد منطقی و مستدل ارايه می‌کرد تا آدم لااقل دل‌اش راضی می‌شد که دارد مطلبی جدی را نقد می‌کند. دستجردی گويا خود را مکلف ديده است به تحقير و طرد سروش. اين نوع نقد را من نقد نمی‌بينم. اين همان ويرانگری است که خود او توصيف کرده است. از دل اين نقد نه چيزی برای دين حاصل می‌شود نه چيزی برای فلسفه. آخر امر اين است که اگر عده‌ای خريدار اين سخنان شوند، اعتباری برای دستجردی فراهم می‌شود.

تکميل: يادداشت کورش عليانی را در همين موضوع الآن ديدم.
يادداشت علی اصغر سيد آبادی در هنوز: متن صامت يا مخاطب صامت؟

  1. عليرضا says:

    Salam .. az ahangaye Zibatoon mamnoonam … mishe begin chejoori mishe File MP3 ro be SWF (be in soorat) tabdil kard ? moteassefane emailetoono peyda nakardam … MAMNOONAM

  2. ابوذر says:

    Salam … Eteraaz ! Yaddasht haei Baraye Hichkass … mamnoon misham nazar Bedin …

|