۳

راه دشوار معرفت

Print Friendly, PDF & Email

آسان‌ترين کار در برابر تصميم‌های دشوار عقلانی و اجتماعی در روزگار ما، مخصوصاً در مغرب زمين، همراه شدن با امواج رسانه‌ای و تبليغات سياسی است. عموم مردم، به ويژه کسانی که مشغوليت روزمره و ذهنی‌شان واشکافی دقيق و بی‌طرفانه‌ی مسايل اطراف‌شان نیست، به سادگی تمايل دارند برای توجيه مسايلی که به ظاهر غير قابل هضم هستند يا آدمی را با انتخاب‌های دشوار مواجه می‌کنند، سهل‌الوصول‌ترين و در دسترس‌ترين توجيهی را که ممکن است عرضه کنند و خود را از زحمت تفکر بيشتر و چالش‌های عقلانی جدی برهانند. اين سر راست‌ترين توصيف از متوسطان و عامه‌ی مردم است که در هر جامعه و ملتی يافت می‌شوند، چه آن جامعه مدرن باشد يا سنتی، دين‌دار باشد يا لاييک. نمونه‌ی این قضاوت‌ها را از قديم‌الايام در وطن خودمان البته فراوان ديده‌ايم در توجيهات دايی‌جان ناپلئونی و تفکر وهم‌آلود دشمن‌شناس رايج. نمونه‌ی جدی‌تر آن را که در آن عمدتاً تفکر دقيق علمی و نقد و سنجش هوشمندانه غايب است، همان اثر مشهور «غربزدگی» آل احمد است که داريوش آشوری در همان اوايل انتشارش، نقد جانانه‌ای بر آن نوشت و ضعف‌های ساختاری و نگرشی آل احمد را بر آفتاب افکند. اين مقاله بعدها در کتاب «ما و مدرنیت» که مجموعه‌ی مقالاتی از داريوش آشوری بود، تحت عنوان «هشياری تاريخی» توسط انتشارات صراط منتشر شد. (شايد يکی از همين روزها آن مقاله با توضيحاتی تازه از داريوش آشوری در جستار منتشر شود).


باری اين مقدمه را نوشتم تا وضع فعلی تفکر و رويکردهای آکادميک ما به مسايل مبتلا به‌ روزگارمان را در چهارچوبی روشن ببينيم. در خلال بحث‌های مختلف و متضادی که در غوغای جنگ تبليغاتی آمريکا عليه ايران و واکنش‌های تبليغاتی‌ مشابه ايران نسبت به آمريکا در می‌گيرد، شاهد الگوی يکسانی در شمار زیادی از واکنش‌های افراد مختلف به آن هستيم. فراوان هستند کسانی که دنبال ساده‌ترين راه حل هستند که بالاخره آمريکا بيايید و ما را از شر اين‌ها خلاص کند! الگوی مشابهی را هم البته در واکنش نسبت به دين می‌بينيم. جمع فراوانی هستند که يا همان قاعده‌ی متعارف حکومت‌زده و ولايت‌مدار را برای دفاع از دين انتخاب می‌کند يا در مقابل عده‌ای از الگوی متعارف و دست‌مالی شده‌ی عناد با دين که چه بسا هيچ رنگ و بويی هم از لاييسيته‌ی فلسفی و روشنفکرانه‌ ندارد، دين را طرد می‌کنند و به تلخ‌ترين و خصمانه‌ترين بيان‌ها تمام همت خود را در ساکت کردن دين به خرج می‌دهند. نمونه‌ی دين‌ورزی رياکارانه و مزورانه را هم که قرن‌های قرن است ديده‌ايم، با اين تفاوت که در ربع قرن اخير نمونه‌ی حکومتی‌اش روی اسلاف‌اش را سفید کرده است!

مدتی است که شهردار لندن، کن ليوينگستون دچار جنجالی شده است که به خاطر سخنانی نژادپرستانه درباره‌ی یک روزنامه‌نگار سر و صدای رسانه‌ای زيادی بر پا شده است. ليوينگستون در ماجرايی که يک سرش به يک نماينده‌ی همجنس‌گرای پارلمان وصل است و يک سرش به بيان سخنانی به اصطلاح نژادپرستانه، در ميان معرکه‌ای گير کرده است که انگار آزمونی است برای آزادی بيان در بريتانيا. کار به جايی رسيد که حتی تونی بلر رسماً از او خواست که به اين خاطر بايد عذرخواهی کند (قدرت و تفاوت سياست را ببينيد: اگر طرف مسلمان بود و در فرانسه می‌بود به خاطر اين سخنان به جرم جنايت عليه بشریت محکوم می‌شد!). با وجود آن همه سر و صدا، وقتی شهردار لندن هيچ سخنی در ابراز پشيمانی نگفت، نهايتاً تونی بلر در پارلمان گفت که دولت بايد به کار خود ادامه دهد و همه می‌دانند که دولت او از حاميان دولت اسراييل است و روابط خوب با يهوديان دارد. همين اواخر يکی از استادان دانشگاهی در فرانسه به خاطر ترديد کردن در تعداد کشته‌شدگان قتل عام نازی‌ها از کار بر کنار شد که در فرانسه جنجالی بر پا کرد. از اين دست اتفاقات البته در فرانسه فراوان رخ می‌دهد که به رغم لاييک بودن‌اش، نشانه‌های پر رنگی از گرايشات راست افراطی و طرفدار صهيونيست در آن مشهود است. در اين ميان آن‌چه البته مغفول است کار تحليلی و آکادميک است. سخنان شهردار لندن را که کنار بگذاريم، همه می‌دانند که باب بحث‌ تاريخی و علمی درباره‌ی صحت و سقم و حتی جزييات کشتار آشويتس قانوناً مسدود است. اين از ماجرای يهوديان. از آن سو، گويا اسلام هم دارد دچار همين آفت می‌شود: آفت مطلق‌نگری و مطلق‌گويی در مباحث تاريخی، کلامی، آکادميک و جامعه‌شناختی. نخست اين‌که در مباحث علمی، جای محکوم کردن و اين مباد آن باد نيست. جای دریغ و تأسف بسيار است که در ميان حتی ايرانيان و شمار زيادی از مسلمانان، نقد بی‌غرض و عالمانه به دور از موضع‌گيری‌های سياسی يا عاطفی نادر يا ناياب است. از آن سوی قضيه در وطن هم سايه‌ی سنگين ايدئولوژی سياسی بر تمام شئون حيات مردم، همه‌ی ارکان دين را بر حسب آرزوها و آرمان‌ها و هوس‌های خود تفسير می‌کند. اين سوی ديگر ماجرا هم وضع بهتری ندارد. منتقدین دين و تفکر دين، عمدتاً در گروه مخالفان سياسی يا دشمنان فردی دين هستند نه در زمره‌ی منتقدان عالم و آگاه به دقايق و ريزه‌کاری‌های بحث‌های تاريخی و آکادميک. 

شايد اين توهم پيش بيايد که مرادم از اين سخنان اين است که کسانی که صلاحيت علمی ورود به بحث‌های فنی را ندارند، بايد از دخالت در مسايل علمی پرهيز کنند و کار به کاردان بسپارند. اما اين تنها يک بخش ماجراست. بديهی است که هر انسانی هم می‌تواند نسبت به اتفاقات پيرامون‌اش موضع بگيرد و هم می‌تواند راه خود را اختيار کند. اما چه با اين سخن موافق باشيم يا مخالف، با اندکی تقريب اين سخنی درست است که شناخت تاريخی و علمی ما از خودمان و «ديگران» در بسياری از موارد سطحی است و اغلب عنان‌اش در دست تبليغات رسانه‌ای است. در همین انگلستان ايرانيان زيادی را ديده‌ام که حکومت ايران، افغانی‌ها، عراقی‌ها، حزب‌الله لبنان و سوريه را از يک کنار رفيق و هم‌پيمان القاعده می‌دانند، بدون اين‌که حتی بدانند القاعده اصلاً چی هست! عامه‌ی مردم، چشم‌شان به ديدن تفاوت‌های کوچک خو نگرفته است و (درست مانند رييس جمهوری فعلی آمريکا، جورج بوش ثانی) عادت دارند تا قالبی واحد و الگويی يکپارچه داشته باشند تا بلافاصله تکليف‌شان را با چيزی که می‌بينند روشن کنند.

اين ماجرا البته برای مواجهه با اصناف مختلف دين‌داری هم صادق است. از یک جهت، مخالفان دين راست می‌گويند که آخرالآمر تفکر دينی به يک نقطه‌ی کور و بن‌بست می‌رسد! (هجر تو خوشترم آيد ز وصال دگران!). در ميانه هم از آن ديد، تفاوت‌های تفسير و برداشت نمی‌توانند مهم باشند. شايد زبان و بيان خود قرآن رساترین و گوياترين وجه برای شناساندن اين گروه باشد وقتی که می‌گويد که چون نام

  1. پرويژ says:

    داريوش عزيز،
    با بحث ات در باره آزادی محدود بيان در غرب و ماهيت غير مستقل و تبليغاتی بسياری از رسانه های مهم غربی به طور کلی موافقم اما در باره حکم CSA پيرامون ممنوعيت شبکه سحر بايد بگويم که من سريالهای مورد استناد حکم CSAرا نديدم و نمی توانم در باره محتوای ضد يهود آن قضاوت کنم اما لازم است بگويم که هر رسانه يا فردی بخواهد جنايات و سوزاندن بی رحمانه يهوديان را در کوره های ادمسوزی هيتلر در آشويتس و داخائو و جاهای ديگر انکار کند و آن راتنها ساخته و پرداخته دستگاه تبليغاتی صهيونيستی بداند بدون شک در دام انديشه های خطرناک ضد يهود و نئو نازيستی افتاده است.اگرچه اين را هم نمی توان انکار کرد که دستگاه تبليغاتی صهيونيسم از فاچعه هولوکاست بهره برداری تبليغاتی زيادی کرده و می کند اما اين نکته، حقيقت موضوع را باطل نمی کند. در اين زمينه فيلم مستند درخشان« شب و مه» ساخته آلن رنه که در باره قربانيان کوره های آدمسوزی ساخته شده، يک سند درجه اول و غير قابل انکار است.

  2. داريوش says:

    پرويز جان،
    ظاهراً موضوع را روشن نگفتم. بحث بر سر انکار اصل ماجرای هولوکاست نيست. پيش‌تر هم نوشته‌ام که قانون فعلی در فرانسه حتی ترديد کردن درباره‌ی تعداد کشته‌شدگان را ممنوع کرده است، تکليف انکار که خود از پيش روشن است. بحث بر سر اصل کشتار نيست. من هم ترديدی ندارم که نازی‌های کشتار کرده‌اند اما عقل سليم و انصاف حکم می‌کند که راه شکاکيت عقلانی را نبايد با استفاده از ابزارهای سياسی بست. من درباره‌ی نوع برنامه‌های شبکه‌ی سحر قبلاً مطالبی خوانده‌ام و خلاصه بگويم که اين نوع برخورد با يهوديان از ديد من مشمئز کننده است، اما حکم دادگاه فرانسوی به قانونی استناد می‌کند که شديداً زير نفوذ گرايشات سياسی است، جز اين اگر باشد البته می‌توان به بهانه‌ی نقض آزادی‌های فردی و اهانت به اشخاص حقيقی و حقوقی آن شبکه را بست.

  3. سید says:

    سلام
    می بینم که تو هم نوشته نیک اهنگ رو درباره میرشکاک خوندی. البته این جور روایت ها تنها منحصر به میرشکاک نمی شه، خیلی های دیگه هم هستند که از همون قماشند و در ایران افاضات دارند. دم خودم گرم که …(چشمک)
    شاد باشی (در ضمن گویا تولد سلطان بانوتون نزدیکه، از قول من بهش تبریک بگو تا سر وقتش من هم تقدیم خدمتشون عرض کنم. گرچه که خیرشون به ما فقیر بی چاره ها نمی رسه-دوباره چشمک)

|