۱۸

اعتدال و تأخير؛ افراط و تعجيل

Print Friendly, PDF & Email

تازه از سخنرانی امشب دکتر سروش برگشته‌ايم و تا هنوز مطالب در ذهن‌ام زنده و جان‌دار هستند بايد اين‌ها را بنويسم که دغدغه‌ی اين چند هفته‌ی من بوده‌اند. برنامه‌ی امشب، در واقع بزرگداشتی بود برای مهندس بازرگان. اولين سخنران مسعود بهنود بود و تنها به اختصار درباره‌ی او می‌گويم که بهنود سخن‌پرداز و قصه‌گويی بسيار ماهر و زبر دست است و بر اين چيزی نمی‌افزايم. به اعتقاد من، سخنرانی امشب سروش از درخشان‌ترين و جذاب‌ترين سخنانی بود که تا به حال از او شنيده‌ام. امشب که بر می‌گشتيم احساس می‌کردم بال در آورده‌ام، بس که اين سخنان به دل‌ام نشست.

سروش در کيگنز کالج هنگام پرسش و پاسخسخنان دکتر سروش درباره‌ی اعتدال دينی بازرگان بود. در ابتدای سخن او از نخستين گفتاری ياد کرد که درباره‌ی بازرگان در حسينيه‌ی ارشاد اندکی پس از وفات او داشته است که بعد از آن منتشر شد با عنوان «آن‌که به نام بازرگان بود نه به صفت» که بازرگان کسی بود که دين‌فروشی نمی‌کرد و از دين وسيله‌ای برای نام و نان نساخته بود. سروش به درستی و به دقت بر اين نکته انگشت نهاد که بازرگان در تاريخ ما پديده‌ای تازه بود به اين معنا که در فرهنگ ما گروه فقيهان، عارفان و فيلسوفان، به ترتيب در اصنافی بودند تکليف‌انديش، رازانديش و ماهيت‌انديش. اين‌ها چندان که بايد به مقوله‌ی عدالت نينديشيده بودند.

سروش از نامه‌ای ياد کرد که مرحوم بازرگان در اواخر حيات خود نوشته بود و در آن به نوعی نقد حالی از خويش آورده و از تغيير نگاه خود به دين سخن گفته بود. عنوان نخستين اين مطلب اين بوده است: «خدا و آخرت تنها هدف انبيا». که سروش از معدود کسانی بوده است که برای بازرگان نوشته است که صد در صد با سخنان او موافق است. حتی بسياری از ياران بازرگان او را ملامت کرده بودند که بعد از عمری مبارزه در واقع سخنان خود و پرونده‌ی عملی خود را پس گرفته است و اعلام نوعی اعتراف به خطا در روش‌های خود کرده است. اين کشف بازرگان، گويا واکنشی بوده است به سيطره‌ی فقه در احوال و آثار جامعه که سروش در انتهای سخن‌اش به آن اشاره‌ای کرد و من هم آن را خواهم آورد.

بر بد و نيک جهان همچو شرر می خندد؟با آن پيشينه‌ی تاريخی، بازرگانی که در غرب تحصيل کرده بود، چيزی را در آثار خويش منعکس می‌کرد که نماينده‌ی نگاهی ديگر به دين بود؛ تصوری دينی که آثار بهره جستن از عناصر برون دينی در آن مشهود بود. بازرگان، اعتنا و التفات چندانی به فلسفه نشان نداد و در واقع آن ماهيت‌انديشی و باريک‌بينی‌های فيلسوفانه در سخنان او تجلی پيدا نکرد. سروش نقل می‌کرد، به طنز، که بازرگان و طالقانی وقتی که هم‌بند بوده‌اند، طالقانی برای بازرگان از فقه و معقولات خود سخن می‌گفته است و بعدها بازرگان می‌گويد که طالقانی ياوه‌هايی می‌گفت! و مراد او از اين ياوه‌ها، همان نگاه‌های فيلسوفانه و ماهيت‌انديش بود. سروش هم‌چنين از مطهری ياد کرد که آشکارا در مقدمه‌ی يکی از مجلدات اصول فلسفه و روش رئاليسم بازرگان را در نگاه‌اش به دين متهم به بيراه رفتن کرده است و صراحتاً زبان بر او دراز کرده است. اين قدر، از اختلاف مشرب بازرگان در نگاه فلسفی به دين.

سروش برای روشن ساختن تعبير اعتدال دينی بازرگان، او را با خلخالی مقايسه کرد تا در واقع دو نوع‌ متفاوت دين‌داری را در برابر هم بنشاند: دين‌داری اعتدال و دين‌داری افراط؛ يا به تعبيری ديگر، دين‌داری حقيقت‌انديش و دين‌داری هويت‌انديش. به عنوان نمونه‌ای آشکار که بسيار در خور تأمل هم هست، سروش از اعدام‌های شتاب‌زده‌ی اول انقلاب در مدرسه‌ی علوی، مدرسه‌ای که سروش خود در آن تحصيل کرده است، ياد کرد و اين‌که چگونه صادق خلخالی به اصرار و الحاح خواهان اعدام تعداد هر چه بيشتری از افراد گرفتار شده بود و نهايتاً هم اين کار را انجام داده بود. در اين ميانه، بازرگان البته به مخالفت در برابر خلخالی برخاسته بود و خواسته بود تا در اجرای احکام اسلامی، درنگ ورزد و صبر کند. به عبارتی ديگر، خلخالی مستقيماً به احکام اسلام استناد می‌کرد، به صحت و سقم برداشت از اين احکام کاری نداريم، در حالی که بازرگان در پی اين بود که همين احکام به تأخير بيفتد و در واقع مشاهده‌ی همين روش‌ها در ابتدای انقلاب گويا او را از همراهی با جريان حاکميت عملاً روگردان کرد.

سر، سربلندی،‌ ساق عرش، تيغ . . .خلاصه‌ی سخن سروش، که به بيانی ديگر، از زبان بازرگان گويی بيان می‌شد اين بود که در دین احکام داريم و اخلاق. قلب دين، احکام دين نيست بلکه اخلاق آن است. در دين مقولات بسيار مهم‌تری هست که در کنار آن‌ها می‌توان حتی اجرای احکام صريح شريعت را فرونهاد و در آن درنگ و تأخير ورزيد. به عنوان مثالی روشن، سروش از نحوه‌ی اجرای حکم نماز جمعه در ميان شيعيان ياد کرد که دوازده قرن اجرای حکم و آيه‌ی صریح قرآنی نماز جمعه را به تأخير انداخته‌اند. فقيهان شيعه‌ی دوازده امامی، اجرای نماز جمعه را نه تنها ناروا که بلکه بعضی آن را در زمان غيبت امام دوازدهم شيعيان، حرام دانسته‌اند. به عبارت ديگر، تصرف آشکاری داریم در مر و نص صريح قرآن. سروش از آيت‌الله خوانساری ياد کرد که گفته بود حکم قصاص تنها بايد در زمان حضور امام دوازدهم اجرا شود و عملاً اجرای اين حدود را تا زمانی نامعين به تأخير انداخته بود. خلاصه‌ی سخن اين‌که اختلاف موضع بر سر عمل به احکام شريعتی به روش و شيوه‌ی عمل به اين‌ها بر می‌گردد و اولويتی که اخلاقيات و روح دين نسبت به احکام شريعت دارند. برای کسی مثل خلخالی مهم نبود که روش اجرای احکام چه باشد. او متهم را داشت، حکم را هم داشت، زمان و مکان هم برای او مهيا بود و تنها اشتياق يا شهوت اجرای احکام برای او باقی ماند بود. بازرگان اما دغدغه‌ی روش‌ها را داشت و اين‌که بعضی احکام را بايد به تأخير انداخت، حتی تا زمانی نامعلوم. سروش اين نوع رفتار بازرگان را محصول تجربه و ديد علمی و روش‌مند او می‌دانست و در واقع تأثير نگاه و دانش برون‌دينی که ذهن او را از چنبره‌ی برداشت‌های خشک و تنگ‌نظرانه بيرون کشيده بود.

او نکته‌ی درخشان ديگری را افزود که مخصوصاً هم برای فقيهان و هم برای حکومتيان جای تأمل بسيار دارد. سروش به اسلام هويتی اشاره کرد که امثال خلخالی در پی آن بودند که با همين اعدام‌ها به جهان نشان بدهند که ما که هستيم. وقتی اقتصادی اسلامی در کار نباشد و تئوری سياسی اسلامی وجود نداشته باشد، البته اعدام و قصاص اسلامی هست و اسلام هويت‌انديش ا

  1. سيبستان says:

    آقا دست مريزاد! ما را که امشب بی نصيب مانديم و آمدن نتوانسيتم به نصيبی از آن مجلس رساندی. خدای خيرت دهاد.

  2. سلیمان says:

    سلام
    من درباره بینش دینی مرحوم بازرگان چیزی نمی دونم.اما درباره شکل بینش سیاسی و زندگی مبارزاتی اش موارد بسیاری را بنا به شهادت نوشته های خودش شنیده و خوانده ام. نمونه ای از آن روحیه او در هنگام تبعید شدنش به جنوب پس از ماجرای ملی شدن نفت بود. خاطرات جالبی را از آن زمان در فروردین ۵۸ برای مردم تعریف کرده بود. که روحیه ملی او را نیز نشان می داد.

  3. حسام says:

    ذوق مطلبتان را بکنید که فقط بازتابش در خودتان است. آنان که به دین مشهور می شوند نه به خاطر حرص و طمع که به خاطر دینداریشان است مگر دمنافقان دو رو .
    اما آنانکه با سکولاریزم معروف می شوند خیالم ی کنند که به نوایی رسیده اند.اعتدال در دین را امام صادق (ع) سال ها قبل از این دکتر سروش شما تعریف کرده اند و چه بسا نبی اکرم(ص) این پیام اعتدال را با خود آمرده اند.پس چه مراد به خودنمایی های سروش !
    چه می گوید اصل این آدم؟

  4. ahmadi says:

    من كه دين شناس نيستم عقلم به وضوح به من اشاره دارد كه مي بايست احكام اسلام قراني تابع زمان نباشد و با ثبات باشد فرض كنيد طبق فرمايش دكتر سروش هويت اسلام در هر فردي متناسب با حال و چگونگيش انعكاس متفاوت داشته باشد. در اين صورت هركس دوست مي دارد حجاب داشته باشد يا نداشته باشد زنا كند يا نه زكات دهد يا نه ديگر جامعه نه تنها هويت اسلامي ندارد بلكه هويت انساني را نيز از دست مي دهد. كه بديهي است اين به دور از ارمان انبيا بوده است. پس بايد پذيرفت احكام قراني قابل تبديل با زمان و مكان و فرد خاص نمي بايد باشد. وليكن مي توان روي اين موضوع انديشه نمود كه تعبير احكام قران در هر زمان و مكان و در هر فرد خاص چگونه است مثلا تعريف زنا در زمانه ما با تعريف زنا در عهد رسول ممكن است متفاوت باشد. زكات در عهد ما چگونه بايد پرداخت شود حجاب ايا با چادر فقط تكميل است يا شكلهاي قابل قبول متناسب با دوره ما وجود دارد. احساس دارم كمي سخنان دكترسروش مي تواند حتي افراطي و در نتجه خطراك باشد. فكر دارم كه اسلام ديني ساده و زيباست.

  5. داريوش says:

    آقا يا خانم احمدی عزيز‍!
    چيزی که شما می‌گويید مطلقاً آن چيزی نيست که من از سخنان سروش می‌فهمم و علی الظاهر، ايشان هم چنين باوری ندارند. معنای اين سخنان اين نيست ‌که هر کس دوست داشته باشد، زنا بکند و هر کس دوست نداشته باشد نکند، اين نه مدلول و معنای سخنان سروش است و نه استنباط من. کافی است يک بار بسط تجربه‌ی نبوی سروش را بخوانيد تا تفاوت اين دو ديدگاه آشکار شود. آن‌چه شما می‌گوييد محصول اين برداشت از سخنان سروش است که گويی او قايل به نسبيت‌گرايی بی حد و حصر و بی‌در و پيکری است که دادن چنين نسبتی به او هم نارواست و هم دور از اخلاق و انصاف. به هر تقدير، عناصر زمان و مکان در نحوه‌ی برداشت احکام اسلامی هم اثر می‌نهاده است و هم می‌نهد و اين در تاريخ مسلمين به وضوح منعکس است. سخن را به درازا نبايد کشيد. اين جنس سخنان را سروش در آثارش پيشتر پاسخ داده است و البته نوع استدلال مبتنی به نگرشی است که دين را صلب، يکپارچه،‌ منجمد و جزم‌انديشانه می‌بيند. حداقل اين است که نه من چنان که شما به من يا سروش نسبت می‌دهيد باورم هست، و نه با شما در باب آن لايتغير بودن و دور از دسترس بودن اين احکام موافقم.

  6. ahmadi says:

    سلام بر شما,
    غرض از سخن پيشين اينست كه در يك جامعه اسلامي كه مبتني بر قوانين الهي قران است تبديل را روا نمي دانم وليكن تحويل ايات كريمه را تابع زمان و مكان تصور مي كنم. مي دانيم دستور به حجاب بانوان نص صريح است. در جامعه اسلامي حجاب بانوان قابل تبديل به بي حجابي نيست. وليكن صورت و شكل حجاب كه مقتضيات زمان ما را احتساب كند نيز لازم است. در واقع چنين احكام پويا و مبتني بر اصول موجبات رشد و نشاط جامعه اسلا مي است.

  7. قلمت بر زمین مباد و پایدار بمانی

  8. mehdi says:

    داریوش عزیز…ممنون!
    لطفی کن و پیغام منو برای نوشته ی قبلیت بخون!

  9. mehdi says:

    داریوش عزیز…ممنون!
    لطفی کن و پیغام منو برای نوشته ی قبلیت بخون!

  10. کریم says:

    توضیخات جالبی بود. در واقع مروری بود بر آنچه سروش در مقالات گذشته خویش در رابطه با بازرگان و نگاه او به اصناف و انواع دین ورزی آورده بود. حقیقت آن است که هنوز برای من تقسیم بندی اسلام سروش به اسلام هویت و اسلام حقیقت دارای ابهامات زیادی است. اگر منصفانه به مسأله بنگریم خواهیم دید که از یک دیدگاه دیگر اسلام حقیقت سروش نیز تفاوت چندانی با اسلام هویت او ندارد. چه آنچه را که سروش حقیقت اسلام می انگارد باز در یک نگاه کلی رنگ هویتی دارد. بنابراین اگر چه تفاوتی میان اسلام باطنی یا ظاهری ممکن است وجود داشته باشد، اما در عمل هر دو رنگی از هویت اسلامی دارند.
    کامگار باشی.

  11. مهدی خلجی says:

    داريوشِ عزيز
    گزارشِ خوبی بود. من البته با اين دستگاهِ واژگانی آقای سروش سخت می‌توانم کنار بيايم، چون به غايت مبهم‌اند. ترديدی در معتدل‌بودن مهدی بازرگان در مشی سياسی نيست. اما انديشه‌های دينی و عملکرد سياسی او را نبايد از متنِ تاريخی جدا کرد و از آن اسطوره‌ای شبيه اسطوره‌ی مصدق يا اميرکبير ساخت. بازرگان به شهادتِِ نوشته‌هايش يکی از کسانی بود که در نظر و عمل سخت کوشيد تا روحانيان را وارد عرصه‌ی سياست کند ( ر. ک. مقاله او در کتاب روحانيت و مرجعيت در آغاز دهه چهل خورشيدی). درست است که وی با اعدام‌های بی‌رويه اوايل انقلاب مخالف بود، اما از ياد نبريم که ابراهيمِ يزدی، وزير خارجه دولت موقت و ميراث‌برِ فکری و حزبی بازرگان در پاسخِ پرسش راديو بی بی سی که چرا بدون محاکمه، مخالفان سياسی و بازماندگانِ رژيمِ پيشين را اعدام می‌کنيد گفت آن‌ها اگر محاکمه هم بشوند به اعدام محکوم خواهند شد.
    به جای شهيدسازی و بهره‌گيری از ظلم و جفايی که سال‌های آخر عمر، نصيب بازرگان شد، بهتر است او را نقدی تاريخی کنيم.

  12. Arash says:

    Better to see the “Khoshke Mazhab” view of Bazargan as well :
    http://www.peiknet.com/1383/page/02bahman/p292amoee.htm

  13. مگر سروش اكنون را در آلمان به‌سر نمى‌برد؟ پس در لندن در چه كار است؟

  14. شکی نيست که بازرگان يکی از شخصيت های برتر تاريخ مبارزات کشورمان است. چندی پيش در وبلاگ های فارسی بقول فرنگی ها «سرف» می کردم و به آن سخنرانی کذايی خمينی رسيدم که در بهشت زهرا ايراد کرد. بعله همان سخنرانی که در طی آن آب و برق و تلفن را مجانی کرد. اين نشان می دهد که خمينی چقدر فرصت طلب بوده است و می خواسته با اين حرفها سر مردم را شيره بمالد. البته اراجيف ديگری نيز در اين سخنرانی گفت. حالا چطور می شود تصور کرد که شخصی مانند مهندس بازرگان با آن ديدی که از دنيا امروز (يا ديروز) داشت به چنين شخصی دل ببندد؟ آيا نمی توان تصور کرد که همان بختيار («نوکر جيره خوار») شناخت بهتری از اوضاع داشت و می دانست که سرکار آمدن خمينی منجر به اوضاعی می شود که اکنون در آن غوطه وريم؟ آيا آقای بازرگان با اين کاری که کرد خود را در زمره فرصت طلبان قرار نداد. شايد اين فقط يک اشتباه تاکتيکی بوده، خدا می داند. ولی اگر فقط اشتباه تاکتيکی بوده که خيلی ها اين اشتباه را کردند.

  15. Mohammad says:

    داریوش جان سلام گزارش شما را خواندم سخنان سروش چنان خطابی است که بیش از آنکه تامل برانگیز باشد گوش نواز است .چند سالی است که ایشان بعد از قبض و بسط به نوشتن مقالاتی درباره گوهر دین روی آورد. وی کوشید با تاویلی گاه اخلاقی و گاه عرفانی بر شریعت لگام زند و آن را تا حد منش فقیهان فرو کاهد. نمونه های تاریخی که گاه و بی گاه از فتاوای فقیهان می آورد موید این مدعاست.
    اما به نظر می رسد که جداسازی اسلام از سیاق تاریخی اش و تفسیر اخلاقی و یا عرفانی از آموزه هایش و نادیده گرفتن شریعت به چنان دلایل سترگی نیاز دارد که تمسک جستن به پاره ای از سخنان غزالی نیمی از آنها را وفا نمی کند. از سوی دیگر نوشته های فقهی و اصولی غزالی تصویر و درک دیگری را از غزالی فراروی ما قرار می نهد که با تفسیر عارفانه ی آقای سروش از وی کاملا نا همگون است. خود من که مدتی با نوشته های شریعت مدارانه ی غزالی سرکرده ام تجربه ی بسیار متفاوتی را از آنچه آقای سروش می گوید دادرم.
    به نظر من آقای سروش برای اثبات نظریه ی خود بخش مهمی از میراث اسلامی را آگاهانه نادیده می گیرد. متشکرم

  16. … نمیدانم بحث کردن در مورد بازرگان اکنون چه راه جدیدی را خواهد گشود .. تاریخ خود قضاوت خواهد کرد ..

|