۴

ملکوت ادنا، نسخه‌ی بتا

Print Friendly, PDF & Email

شکل و شمايل ملکوت به ياری يک‌بلاگر بالاخره تغيير کرد. البته هنوز در دست احداث است و طبيعتا مشکلاتی دارد و دست‌خوش تغييراتی خواهد شد. اگر همه چيز خوب پيش برود همين قالب جديد باقی خواهد ماند.
چندی پيش با سايه صحبت می‌کردم و سخن از ملکوت به ميان آمد. چنان‌که اقتضای طبع طنزپرداز و رندانه‌ی اوست، گفت بهتر است اسم وبلاگ‌ات را از ملکوت به «ملکوت ادنا» تغيير دهی تا کسی فکرش به سمت «ملکوت اعلی» نرود! اما مدتی است هر کسی حجره‌نشين ملکوت می‌شود، احباب و مخصوصاً سيد خوابگرد، بلافاصله می‌نويسند فلانی به ملکوت اعلی پيوست. اما به هر تقدير ملکوت من زمينی است اگر چه نشان آسمان دارد.

  1. بسيار شيک شده. خوشرنگ هم هست. اميدوارم از نظر استفاده‌ي عملي هم “خوشدست” و “خوش نظر” باشد بقول معروف که البته اين يکي به مرور مشخص مي‌شود. مسئله‌ي عادت است.
    راجع به محتوا چيزي نگفتم که حاجت نبود!
    مبارک باشد رنگ و روي جديد.

  2. samarqandi says:

    آمیخته بسیار دلنشین از رنگ های قهوه ی را انتخاب کرده ید
    سرخوش باشید

  3. پرنيان says:

    زيباست و مبارك است.

  4. ليلا says:

    نميدانم آيا حرفم را ميتوانيد به حساب نقد ساده بگذاريد يا دلخور ميشويد اما احساس ميكنم بايد بگويم. من يك آدم معمولي هستم. كتاب خواندنم معمولي است. دانشگاه رفتنم معمولي بود. از هنر لذت بردنم معمولي است و حالا هم با خانواده معمولي ام يك زندگي خيلي معمولي را ميگذرانم. اصلن روشنفكر نيستم ولي براي روشنفكران احترام قائلم و هنرمندان را صاحبان “كلمه” ميدانم. حلقه اي كه شما ساخته ايد و عده اي بر گرد آن جمع آمده ايد جايي است در دوردستها (اگر نگوييم برج آج). جايي دور از دل و دين آدمهاي عادي. ايمانش با بقيه فرق دارد. كفرش با بقيه فرق دارد. نمازش نماز ديگري است. كلامش دور از كلام عادي است. طنزش انگار به زبان ديگري است. خلاصه جاييست كه اينجا نيست. با مردم نيست. (نه منظورم عامه مردم) شايد شما مخصوصا دنبال اين جايگاه مي گرديد: جاي دور از دسترس و بسته در قوانين خاص خودش براي خودتان و جمع حلقه نيشنانتان. بهرحال هرچه هست اينجا ملكوت ادنا نيست. ملكوت اعلي هم نيست. جايي است ميان ماندن و رفتن كه كلامش مثل روغن روي سطح ميلغزد و جذب نميشود و آتشش گرما نميبخشد و هرچه ميگذرد بيشتر در روياي انفرادي خود غرق ميشود طوريكه به جز خود چيز ديگري نميبيند و بالطبع نميتواند ارزشي براي غير قائل شود. البته بازهم اميدوارم لحن انتقادي من را ببخشيد و دلگير نشويد. شايد اشكال از من است كه هنوز غلام همت آن رند عافيت سوزم كه در گداصفتي كيمياگري داند…

|