۱۰

وبلاگ‌نویسی: حکایت مستی و مستوری

این حکایتِ تازه‌ای نیست. تفاوت وبلاگ‌نویسی که با هویت واقعی‌اش می‌نویسد و کسی که نقابی بر روی دارد و نامی مستعار، چی‌ست؟ آن‌که مستعارنویس است یا نقاب‌دار، چه همیشه یک نقاب داشته باشد یا نقاب‌های‌اش فرق کند، همواره می‌تواند هر چه خواست بنویسد. در زندگی واقعی‌اش هم هیچ بیم و هراسی از پیامدهای سخن یا نوشته‌اش ندارد (مگر شاید میانِ کسانی که او را از نزدیک می‌شناسند و آن هم شاید). اما آن‌که آشکار و عیان می‌نویسد و با نامِ خودش چه؟ اولین خطرش، همان خطر کردن است. همان خطرِ خطا کردن و آزمودن است. اگر بپذیری که با هویت واقعی‌ات و نامِ شناخته شده‌ات وبلاگ بنویسی، قماری کرده‌ای با سرمایه‌ی فکری‌ات. نزدِ عده‌ای عزیز می‌شوی و برای عده‌ای خوار. همیشه هم در صفِ مقدم نقد شدن هستی. همیشه «می‌توان» گریبان‌ نویسنده را گرفت. همیشه می‌دانند فلانی کی‌ست و از کجا آمده است. چرا؟ چون خطر کرده و شهامت ورزیده تا آن‌چه را که هست به عیان بنویسد. کم نیستند وبلاگ‌نویسانی که با نام واقعی‌شان نوشته‌اند و می‌نویسند. اما واقعاً باید با نامِ واقعی نوشت؟ پاسخ به این پرسش، به سادگی بسته به این است که ما در آینده چه می‌خواهیم باشیم و چه چهره‌ای می‌خواهیم از خودمان نشان دهیم. املای نانوشته هیچ غلطی ندارد. به اسم کس دیگری امتحان دادن، نه نمره‌ی قبولی به ما می‌دهد و نه باعث رفوزه شدن‌مان می‌شود. همان چهره‌ی نقاب‌دار یا به عبارتی همان «نقاب» است که نمره می‌گیرد نه منِ من.

اما آشکار نوشتن برای آدمی مشکل درست می‌کند. اگر نوشتی، بی‌هیچ تردید خطا می‌کنی. خطا کردن شأن آدمیت است. هر کس ادعا کند من خطا نمی‌کنم و ذهنی منسجم و سخته دارم و خلل و خدشه‌ای در سخن و نوشته‌ام نیست، در منتهای تبختر و تکبر است. وبلاگ‌نویس نمی‌تواند چنین باشد (خطا کردن‌ها هم البته درجه و مراتب دارد). وبلاگ‌نویس اگر شأن آدمیت‌اش را رعایت کند، خوب می‌نویسد، بد هم می‌نویسد. دستخوش عواطف و احساسات هم می‌شود. گاهی طبع لطیف‌اش می‌جنبد. گاهی شاعر می‌شود. گاهی فیلسوف. گاهی با خشم و خشونت می‌نویسد. گاهی با مهر و عطوفت. این یعنی وبلاگ‌نویسی طبیعی. اما وبلاگ‌نویسانی هم هستند که روی خط مشخصی سیر می‌کنند. یعنی همیشه از یک نویسنده‌ی خاص تنها یک جور چیز انتظار داری. مثلاً یکی همیشه مقاله‌ی فلسفی می‌نویسد. خوب این دیگر وبلاگ‌نویسی نیست. این کتاب نوشتن و مقاله نوشتن است. هیچ کس در کتاب و مقاله، احساسات و عواطف‌اش را افشا نمی‌کند. اما این‌ها همگی وصفِ عام وبلاگ‌نویسی است. هر وبلاگ‌نویسی را در بر می‌گیرد. هر کسی را که لحظه‌لحظه‌ها و احساسات آنی‌اش را مکتوب کرده است شامل می‌شود. با قید این استثناء که آن‌ها که پشت نقاب‌اند – یا حداقل برای اکثریت جامعه‌ی وبلاگ‌نویس شناخته شده نیستند – از حاشیه‌ی امنی هم برخوردارند. البته فرق است میان کسی که خاموش و بی سر و صدا برای خودش می‌نویسد. جای کسی را تنگ نمی‌کند و کسی هم جای او را تنگ نمی‌کند و کسی که پر سر و صداست. هم دیگران جای او را تنگ می‌کنند و هم او جای دیگران را تا جایی که بتواند تنگ می‌کند. میان کسی که ادعای رسالتی دارد و همیشه به قصد آگاه کردن و انذار مردم می‌نویسد اما همواره در نقاب است (و آن‌چه بر زبان می‌آورد پیوسته در تناقض آشکار است با آن‌چه خود هست: در دیگران طعنه می‌زند به خاطر همان چیزهایی که به درجاتی شدیدتر در خودِ او یافت می‌شود) فرق است با کسی که می‌نویسد و همواره می‌توان ادعاهای او را با تاریخ نوشته‌های‌اش سنجید و تغییر یا تحول‌اش را دید و کارنامه‌اش را تماشا کرد؛ و البته عیان و بی‌نقاب می‌نویسد. آری، نقاب‌دار نبودن و بی‌حجاب و بیرون از پرده نوشتن، خود می‌تواند فضیلتی باشد.

پیش‌تر از این بارها این را نوشته‌ام که وبلاگ‌نویسی یعنی عرصه‌ی خطا کردن و میدانی است برای آزمون حس و حال، ذوق و اندیشه و بسیار چیزهای دیگر. وبلاگ‌نویسی شئون بسیاری دارد. کارکردهای زیادی دارد. اما کسانی هم هستند که سخت عنان قلم را محکم گرفته‌اند که مبادا چیزی ننویسند که شأن بشریت‌شان آشکار شود و دیگران بفهمند که آن‌ها هم کسانی هستند مثل خودشان، نه بیشتر نه کمتر. وبلاگ‌نویسی همه را برابر کرده است، الا کسانی را که پشت نقاب‌اند. این بحث، بحث درازدامنی است. شاید در فرصت دیگری بیشتر درباره‌اش نوشتم.

برای من آن کسی که سخن می‌گوید بی‌هیچ پروایی و اندیشه‌اش را بی‌نقاب‌پوشی بیان می‌کند و می‌تواند خودش را مرتب تصحیح و تصفیه کند، به مراتب ارزش‌مندتر از کسی است که پیوسته می‌نویسد و پیوسته یک نفر است و همیشه همان است که بوده است و آن یک نفر همان چهره‌ی نقاب‌دار است.

مرتبط: از یکی از فقرا (از فل سفه)

ای نقاب‌دار! آدم باش! آدم شو!

  1. “کسی که پیوسته می‌نویسد و پیوسته یک نفر است و همیشه همان است که بوده است و آن یک نفر همان چهره‌ی نقاب‌دار است.”
    می بینم که شما هم علی رغم استعدادتان، درراه پر افتخار پراکنده گویی به پیش می روید.

  2. شوجی گفت:

    موافقم با شما در این فرق بین وبلاگ و مقاله و کتاب من همیشه سعی می کنم بیشتر وبلاگ های “از هر دری سخنی” رو بخونم و بیشتر یه محیط ژورنالیسیتی میبینم وبلاگ رو تا اینکه حالت اموزش های تخصصی.البته آموزش های تخصصی هم از وبلاگ ها گرفته ام ولی کلا با این جور وبلاگ های ژورنالیسیتی و با حس و حال خوشم میاد ولی راستش وقتی نوشته های شما رو میخونم با اینکه متناتون رو قبول دارم احساس می کنم لحنتون برای من خواننده یه کم زننده است.یه کم تند.البته از نظر من

  3. گاهی می‌شه از وبلاگ‌نویسی با نام مستعار برای تمرین بهتر نوشتن با نام واقعی در آینده استفاده کرد 🙂
    ****************
    البته. تردیدی نیست.

  4. احمد گفت:

    قفل زبانم را گشود این حکایت مستی و مستوری. آری پری رو اگرچه نیستم اما تاب مستوری نداشتم.

  5. عابد گفت:

    به نظر من وبلاگ جائیست که انسان فارغ از همه چیز و همه‌کس می‌تواند «خودش» باشد.
    دو عامل است که « خودمان باشیم» را تهدید می‌کند: زیر سایه‌ی نگاه دیگران مطلب بنویسیم. یعنی اینکه آنها را نیز در نظر داشته باشیم.(در صورت داشتن شخصیت حقیقی)
    دوم آنکه بخواهیم جور دیگری خود را نشان بدهیم، یعنی ریا.‌ (در صورت پنهان نوشتن)

  6. سلام.مطالب جالبتان را در روزنامه سرمایه خوانده بودم.شاد باشین
    ***************
    مطالب بنده؟ روزنامه‌ی سرمایه؟ گمان می‌کنم اشتباهی رخ داده!
    د. م.

  7. اینترنت را خیلی جدی گرفته اید گویا…

  8. ماهگون گفت:

    من خیال میکنم قیاس بین وبلاگنویس نقابدار و بی نقاب امری محال است.
    که قیاس بدون شناخت اول کفر و پوشاندن حقیقت است.
    نقابدار و بی نقاب هر دو در یک عرصه و در یک شرایط و یک موقعیت اجتماعی نیستند که با هم قابل قیاس باشند.
    یک نقابدار می تواند رهزن سرگردنه باشد، و یا یک تیرانداز غیبی و یا کسیکه شیر و خرما میبرد برای گرسنگان و یا کسیکه تنها زیر نقاب میتواند با نور و در نور سروکار داشته باشد و یا…و یا یک بی نقاب میتواند برای کسب سرقفلی یلی باشد در جنگهای زرگری و یا یک تشنه ی قدرت باشد به دروغ و یا یک مبارز سرباز باشد آماده ی شهادت و یا تنها یک عابر پیاده ی بی خیال باشد برای هواخوردن و پیاده روی…
    در هر وضعیت آن چه مسلم است وبلاگنویس بی نقاب، واقع بین تر به نظر میرسد چرا که با علم و آگاهی و انتخاب میتواند نتیجه ی اراده اش را نقدا کسب نماید.
    اما یک بی نقاب یا باید بیمار و دیوانه باشد و یا عاشق،و شاید هم مزدور.
    همچنانکه یک نقابدار میتواند نقش مزدوری را واقع بینانه تر بازی کند.
    به هر حال آن چه مهم است این است که وبلاگنویس بی نقاب عموما باید کاسب تر از وبلاگنویس نقابدار باشد.

  9. عباس معروفی گفت:

    قبله ی عالم به سلامت؛
    حتا می توان پذیرفت کسانی در ایران مثلاً زیر فشارند و محدودیت دارند،با اینحال زبان سرخ دارند و اکثراً با نام واقعی می نویسند. اما در اتریش و کانادا و امریکا و آلمان نشستن پشت نقاب و دیگران را مخدوش کردن، پلشت ترین کاری است که آزادی بیان را بیمار می کند. کاش بند اول نامه ی «ما نویسنده ایم» را می آوردی.
    آن یکی قبلی هم دلنشین بود.

  10. شهلا باورصاد گفت:

    آقای معروفی! قبلن هم برایتان نوشته ام که “متن ما نویسنده ایم” را شما امضا نکرده اید و هر بار کامنت های من دچار تیغ سانسور شما شد. چرا اینقدر به خودتان و دیگران دروغ می گویید؟ شمایی که در یک دنیای خیالی زندگی می کنید، چطور به سرزنش کسی می پردازید که در مجازستان می نویسد؟ مجازستانی که مرزهایش از تخیلستان گاهی قابل تشخیص نیست و به ادبیات پهلو می زند؟! شما هم که دارید همان کار را می کنید! شما متن را امضا کردید و بعد به هر دلیلی امضای خود را پس گرفتید. می بینید که حتا نمی توانید با خودتان صادق باشید. شما یک آرزو را تکرار می کنید. اصلن متوجه اید تکرار این آرزو و حقیقی جلوه دادن آن حامل چه حجم عظیمی از تمرکز بیمارگونه بر خود است؟
    .
    تکرار هرباره ی این ادعای دروغ که آن متن را امضا کردید و البته هنوز آن امضا زیر آن متن است، توهین به شعور خواننده است، دستکم گرفتن مخاطب! اگر به آزادی بیان اعتقاد دارید، باید به تبعات آن هم که صداقت و پذیرش خطا ست معترف باشید. اگر نه که چه ایرادی به مانی ب. می شود گرفت، وقتی همه در حال خیالبافی و دروغ گویی هستیم؟
    *************************
    خانم عزیز،
    امیدوارم متوجه باشید که در وبلاگ من دارید کامنت می‌گذارید نه وبلاگِ آقای معروفی. از آن‌چه هم که آقای معروفی در این وبلاگ نظر داده است بر نمی‌آید که ایشان ادعا دارد از نویسندگان آن متن بوده است. هر جا آن ادعا را کرده‌ است، همان‌جا باید گریبان‌اش را گرفت.. ارجاعات سرکار فرامتنی است و ربطی به این وبلاگ و آن نظر ندارد. مرحمت بفرمایید هر مشکل شخصی با آقای معروفی دارید به وبلاگ خودشان ببرید یا جای دیگری بنویسید. دلیل انتشار این نظر هم چیزی نبود جز انتشار پاسخ به شما (هیچ نشانی ای‌میل یا وبلاگی از شما در این‌جا نبود). نظر شما کوچک‌ترین ارتباطی به مطلب وبلاگ بنده ندارد. قصدتان چیزی جز پاسخ به آقای معروفی نیست که مسأله بنده نیست. مسأله‌ی خودتان است. بروید هر جایی که صلاح می‌دانید حل‌اش کنید.
    د. م.

|