۵

حجاب در چنبره‌ی دليل و علت

Print Friendly, PDF & Email
يادداشتی که درباره‌ی حجاب نوشته بودم، گویا دستخوش سوء تعبيرهای بسياری شده است.  پيش از ادامه‌ی سخن‌ام بيفزايم که شايد گروهی از بانوان محترم محجبه گمان کرده باشند که من قصد جسارت یا اسائه‌ی ادب به آن‌ها را داشته‌ام به صرف اين‌که آن‌ها محجبه هستند. من حتی اگر با منطق التزام‌شان به حجاب مشکلی داشته باشم، حاشا و کلا که تا اين حد مقام ادب را فرو بگذارم. من مطلقاً چنين قصدی نداشته و ندارم. مسأله، يک مسأله‌ی علمی و معرفتی است در ميدان و آوردگاه دليل. در همين حد. به هیچ رو دوست ندارم این بحث از همین محدوده‌ای که در آن قرار دارد خارج شود و بحث به تعيين مصداق‌های موسع و خودسرانه و قاضيانه (!) کشيده شود.

نکاتی را در حاشيه توضيح می‌دهم شايد مقصودم روشن‌تر شود. اول از همه اين‌که من نه فمينیست‌ام نه آرمان‌های فمينيستی دارم. بسيار هستند کسانی که در پی اين آرمان‌ها باشند. کارشان را هم خوب بلدند. اما نکته‌ی سخن من چيزی بود که شايد بشود به طور منطقی چنین صورت‌بندی‌اش کرد:

در جامعه‌ی (الف)، در وضعيت (ب)، حکم (ج) جاری می‌شود؛ و نافذ الاجرا بودن حکم (ج) در گرو وضعيت (ب) است. در این صورت با عوض شدن وضعيت (ب)، حکم (ج) هم از آن‌جا که منطق‌اش در گرو بقای وضعيت (ب) بوده است، از اعتبار ساقط می‌شود.

حالا فرض کنيد به جای (الف) بگذاريد جامعه‌ی عرب پيش از اسلام يا بعد از اسلام؛ وضعيت‌ (ب) را هم بخوانيد نظام طبقاتی يک جامعه‌ی کشاورزی قبيله‌ای. حکم (ج) هم همان حکم حجاب باشد. اگر گزاره‌ی بالا درست باشد، خدشه‌ای در آن‌چه من نوشته‌ام وارد نمی‌شود مگر آن‌که بشود نشان داد گزاره‌ی بالا منطقاً وافی به مقصود نيست و نقص‌هايی دارد. مدعای من این است که حتی آن نقص‌ها را هم می‌شود توضيح داد. بگذاريد مثال ديگری بزنم تا مقصودم روشن شود. اگر در اسلام، حکم قطع دستِ دزد وجود داشته است (یا به عبارتی دارد!)، منطق حکم و شأن اجرای آن، زايل کردنِ جرم از جامعه است نه قطع کردن دستِ انسان‌ها به قصد تشفی خاطر يا به صرف پيروی مو به مو و تحت اللفظی از احکام. اگر توانستيم راه‌های ديگری برای کاهش دزدی يا از بين بردن آن پيدا کنيم، هيچ دليلی برای توسل به قطعِ دستِ دزد نيست. توجه پيامبران و امامان هم بيشتر به روح قوانين بوده است نه صورت و ظاهرِ آن‌ها.

اما در مورد حجاب؛ در باور من کسی که حجاب دارد نه شأن و منزلت عقلی و اخلاقی کمتری از فرد بی‌حجاب دارد و نه بيشتر. کسی که حجاب دارد، به صرف حجاب داشتن نه واجد عزت و احترام کمتری (يا بيشتری) می‌شود و کسی هم که حجاب ندارد نيز ايضاً. به طريق اولیٰ، حجاب داشتن يا نداشتن هم دخلی به ايمان ندارد. هيچ شکی نيست که برای بسياری، حجاب نماد هویتی مسلمان است (به درست یا غلط). دليل اشاره‌ی من با کتاب فاطمه مرنيسی اين بود که مرنيسی به خوبی نشان داده است (و ليلا احمد هم به همین نکته اشاره دارد) که مخاطب آياتِ اوليه‌ی «حجاب» در زمان پيامبر، اساساً زنان پيامبر بودند. شأن نزول و بستر تاريخی آيات را هم توضيح می‌دهد. نکته‌ی کلامی ماجرا اين است که يک سری آيات به سادگی از بستر زمانی و مکانی خويش جدا می‌شوند، زمان و مکان را در می‌نوردند و تبديل به احکام جاودانی می‌شود (همان موضوع حلال و حرام محمد). من به سادگی با اين شيوه مشکل دارم. و اين کار نه تنها درباره‌ی حجاب، بلکه در خصوص هر حکم دیگر شرعی و ظاهری هم که انجام شود، وضع‌اش همین است.

دو نظر درخور تأمل درباره‌ی اين موضوع ديدم و فکر می‌کنم مهم است توضيحات خودم را هم اضافه کنم. خورشيد خانم، پای مطلبی که آق بهمن از من نقل کرده است، نوشته است:

«همونقدر که حجاب به اسلام بی ربطه، همونقدر هم به اسلام مربوطه. ممکنه پیدایش حجاب و سنت استفاده از اون به قبل از اسلام برسه، اما مهم اینه که الان یک سمبل مهم هویتی برای یک بخشی از مسلمون ها هست. من حس می کنم گاهی برای اینکه مثلا تبعیض جنسیتی در اسلام کمرنگ نشون داده شه یا مثلا بار سنگینی که روی محجبه بودن وجود داره برداشته شه، توی بحث ها تاکید می شه که حجاب به اسلام مربوط نیست. در صورتی که همچین بحثی زنی رو نادیده می گیره که به قول صبا محمود حجاب می ذاره برای اینکه اعتقاد داره با محجبه بودن انسان مومن بهتری خواهد بود و به خدا نزدیک تر خواهد شد. باید قبول کنیم و بپذیریم که یک سری زن های مسلمون هستن که واقعا اعتقاد دارن که حجاب مهمه و راهی هست برای نزدیک شدن به خدا. به همین سادگی! (مشکلی هم البته توش نیست که همچین زن هایی وجود دارن که اینطور فکر می کنن. اینهمه عقیده و طرز فکر و احساس هست. حجاب گذاشتن هم یک شکلش. مشکل به نظر من توی افرادی هست که هی می خوان حجاب رو یک جوری توجیهش کنن یا وقتی نمی تونن توجیهش کنن از اسلام جدا بدوننش که یه موقع برای وجهه اسلام بد نشه یا مثلا اسلام رو دین کول تری جلوه بدن.)
فکر کنم این رو هم باید اضافه کنم که مشکل بدتر به نظر من البته آدم هایی هستن که با استناد به وجود مساله حجاب دین اسلام رو می کوبن و گفتمان های اسلاموفوبی و غیره راه می ندازن. وسط همه این بحثا زنی که دلش آروم می گیره اگه حجاب بذاره و احساس مسلمون بهتری بودن بهش دست می ده و دلش می خواد به خدا نزدیک تر شه رو نادیده می گیرن.»

نقطه‌ی عزيمت من در آن يادداشت اين نبود که بخواهم نشان بدهم در اسلام «تبعیض جنسيتی» نيست یا هست. بگذاريد تصحيح و تأکيد کنم که من به جای آن «اسلام» هميشه می‌گذارم «مسلمان‌ها». اگر قرار باشد مدام با کلمه‌ی «اسلام» وارد بحث شويم هيچ وقت به نتيجه نمی‌رسيم. اسلام تفسير بردار است و نمی‌شود آخر کار چماق تکفير دست‌مان بگيريم و دايره‌ی کفر و ايمان ترسيم کنيم. بهتر است با خود «مسلمان‌ها» کار کرد که هم تاريخ دارند و هم کارنامه‌شان قابل سنجش است (سؤال: اسلام با مسلمان‌ها چه فرقی دارد؟ نمی‌شود گفت که اسلام يعنی همين مجموع مسلمان‌های طول تاريخ؟). در نتيجه، واقعيت تاريخی اين است که ميان مسلمان‌ها، تبعيض جنسيتی وجود دارد. اما علل وجود این تبعیض جنسيتی چی‌ست؟ فهم من اين بوده است که اين تبعيض‌های جنسيتی دلايل مختلف اجتماعی، فرهنگی و تاريخی داشته است. به اعتقادِ من نه کسی با داشتن حجاب مسلمان‌تر می‌شود، نه بدون آن‌، بی‌دين‌تر. بله، می‌شود گفت با حجاب داشتن، يک زن ممکن است متشرع‌تر شود (به همان معنای عرفی «متشرع»)، موقعيت هويتی خود را در قبال مسلمانی‌اش محکم‌تر کند (اگر نيازی به ابراز قاطع هويت مسلمانی‌اش داشته باشد) و در بافت يک جامعه‌ی دينی که حجاب را نماد و نشانه‌ی لايتغير دين‌ورزی می‌داند جايگاه‌ محکم‌تری پيدا می‌کند. من با اين مشکلی ندارم. سلمنا. البته بايد بررسی کرد کسی که اين کار را می‌کند بنا به علت اين کار را می‌کند، يعنی چون در یک خانواده‌ی خاص، در يک زمان و مکان خاص به دنیا آمده اين کار را می‌کند؛ یا بنا به دليل يعنی عقلاً به اين نتيجه رسيده است که اين حجاب جزء لا ينفک ايمانِ مسلمانی اوست. گمانِ من اين است که عمده‌ی زنانی که حجاب را بخشی از مسلمانی‌شان می‌دانند در گروه اول واقع‌اند. اما با عده‌ی کمتری که در گروه دوم هستند،‌ می‌توان احتجاج کرد (حال آن‌که احتجاج با گروه اول را من موجه و معقول نمی‌دانم). به اعتقاد من،‌ دلايل قانع‌کننده و کافی برای توسل به حجاب به عنوان يکی از اجزای مهم و اساسی دين اسلام وجود ندارد. و همين عدم کفايت ادله است که جايگاه دليلی آن را برای من سست می‌کند. اما از منظر علتی اگر به ماجرا نگاه کنيم، من نمی‌توانم به مادرم که تمام عمرش را در جامعه‌‌ای زيسته است که فرهنگ‌اش حجاب را با مسلمانی يکی می‌دانسته، بگويم حجاب نداشته باشد! مرغ بريان هم از اين توصيه خنده‌اش خواهد گرفت. لذا، گيرِ اصلی من با منطق الزام اين حکم است نه برای «کول‌تر» نشان دادنِ دين اسلام. ايمانِ من به يک آيین ربطی به «کول» بودن‌ يا نبودن‌اش ندارد. نهايتاً حجاب داشتن، يک انتخاب فردی است که محترم است. طبيعی هم هست که هر انسانی به خاطر انتخابی که می‌کند هزينه می‌دهد. اما من نمی‌توانم فرافکنی کنم و انتخاب شخصی‌ام را به پای خدا و دين و ايمان بيندازم و مسئوليت‌اش را هم ايضاً.

اما در ذيل آن مطلب، وحيد لاهوتی عزيز، نظری افزوده است که گمان می‌کنم با حرارت اعتقادی و عرق مذهبی‌اش نوشته شده است تا با عقل سرد و سنجش‌گر. توضيح می‌دهم چرا. وحيد نوشته است:
«…به نظر تو در این چهارده قرنی که از اسلام می گذرد، این همه عالم و عارف و فقیه که داشته ایم چند درصدشان حجاب را رد کرده اند؟ از نواب امام زمان گرفته تا علامه حلی، بحر العلوم و شیخ بهایی و شیخ مرتضی انصاری و شیخ جعفر مجتهدی ، علامه طباطبایی و علامه حسن زاده و … اینها هیچ کدام اهل فکر و تحقیق نبوده‌اند؟ همه وامدار دسته بندیهای سیاسی و فقهی بوده اند و نان به نرخ روز خور؟ دگم و بسته و متحجر بوده‌اند؟ بعضی از اینها، اگر نگویم بسیاری، به ملکوت وصل بوده اند، عرفان را که می دانم قبول داری. گمان نمی کنی اگر چنین چیزی درست می بود در مشی و روش علما در اهل بیت خودشان، نمودی می داشت؟ یعنی فهم فاطمه مرنیسی از دید تو با فهم تقریبا تمامی علما و مراجع و دانشمندان و عرفا برابر و بلکه بالاتر است؟ گمان نمیکنی کمی بی‌تامل آنچه خوانده‌ای باور کرده‌ای؟»

مگر «این همه عالم و عارف و فقیه» به اقتضای شغل‌شان يا شأن‌شان حرف‌شان پذيرفتنی است؟ بله،‌ معلوم است که عوام به همين علت آن‌ها را سرمشق خود قرار می‌دهند و دنباله‌رو شخصيت‌شان می‌شوند. ولی عقلا هم؟ فرض کنيم من بر سر يک حکم با تمام آن علمای فوق‌الذکر که وحید از آن‌ها نام برده است اختلاف نظر داشته باشم. این نه به اين معناست که آن‌ها «هیچ کدام اهل فکر و تحقیق نبوده‌اند» (و همين‌جا مغالطه‌ای است که وحيد مرتکب می‌شود)‌ و نه به اين معناست که فهم فاطمه مرنيسی لزوماً «با فهم تقریبا تمامی علما و مراجع و دانشمندان و عرفا برابر و بلکه بالاتر است». اگر استدلال فاطمه مرنيسی قوی‌تر بود و قابل تأييدتر، شک نکنيد که رأی مرنيسی را فوق رأی تمام اين‌ها می‌نشانم. بدون هيچ ترديدی. وقتی آدم در استدلال کسی خدشه وارد می‌کند، کاری به شخصيت‌اش ندارد. بدون شک من هيچ جا ادعا نکرده بودم – و انتساب آن به من از جانب وحيد که با اين شور و حرارت دينی سخن می‌گويد بی‌انصافی بزرگی است – که اين‌ها «همه وامدار دسته‌بندیهای سیاسی و فقهی بوده‌اند و نان به نرخ روز خور» و «دگم و بسته و متحجر بوده‌اند». اين‌ها چه ربطی به هم دارند؟

ببينيد غزالی می‌گويد – و از پيامبر نقل قول می‌کند – که زنان نيمی از ارتش شيطان هستند؛ ابن سينا، اين فيلسوف تراز اول عالم اسلام، آلت جنسی زنان را جزو اموال مرد می‌داند؛ مولوی، همين عارف برجسته‌ی ما، زنان را موجوداتی می‌شمارد که به کار پاک کردن اخلاق مردان می‌آيند (نجاست خویش در ايشان می‌مالند!) درست مانند دستمال! و از اين مثال‌ها فراوان است. غزالی بودن غزالی، ابن سينا بودن ابن سينا، مولوی بودن مولوی، نه باعث می‌شود اين حرف‌ها را از آن‌ها بپذیرم و نه باعث می‌شود خيره‌سرانه تمام دستاوردهای آن‌ها را به تمسخر بگيرم. مدعای من اين است که نگاه فقها و علما (و همچنين مردم)‌ به حجاب در فضايی شکل می‌گيرد که نوع نگاهی که غزالی، ابن سينا و مولوی به زنان داشته‌اند در آن عرف و هنجار جامعه بوده است. حرف من اين است که وقتی عرف و هنجار جامعه عوض شود، آن نگاه و آن حکم هم می‌تواند تغيير کند. به همين سادگی. البته گفتن‌اش ساده است. در عمل با يک دنیا مقاومت رو به رو می‌شويد.

اشکال من به مسأله، بار ارزشی و ايدئولوژیک غليظ دادن به مسأله‌ی حجاب است (و انصافاً که حجاب «مسأله» است و آقای مطهری خوب اسمی روی‌اش گذاشته!). وقتی اين بار ارزشی را از آن برداشتی و آن را فروکاستی به نوع پوشش اختياری، ديگری نيازی به اين همه جنگ و جدل نيست. به عبارت ديگر، می‌توان صورت مسأله را به این شکل بازخوانی کرد: اگر قرار باشد حجاب را به نوع پوشش اختياری تقليل دهيم که دخلی به دين و ايمان ندارد، انگار عده‌ای با فروپاشی ايمان و مسلمانی مواجه می‌شوند. حرف من اين بود که با عدم وجود حجاب، هيچ چيزی از اسلام کم نمی‌شود. و البته ممکن است بعد اين سؤال، برای زن محجبه‌ی مسلمان پيش بيايد که اگر من دليل و حجّت شرعی برای حفظ اين نوع پوشش ندارم و آن‌چه می‌کنم معلل است نه مدلل، پس چه دلیلی برای ادامه‌ی اين کار دارم؟ اين ديگر البته مسأله‌ی من نيست. حرف من اين است که بنيان وجود دليل و حجّت شرعی در مسلمانی برای حجاب و پوشش به شيوه‌ای که امروز اين همه در آن افراط می‌شود، بنيان محکمی نيست. البته بنيان اعتقادی دارد. بدون هیچ شکی. اما مردم به بسياری چيزها اعتقاد دارند (اعتقادهای غزالی، ابن سينا و مولوی را به ياد بياوريد درباره‌ی زنان)، ما هم بايد دنبال همان اعتقادها برويم؟

می‌دانم اين بحث سؤال‌های بيشتری ايجاد می‌کند. حرف من هم حرف آخر نيست. من بنده‌ی دليل‌ام. اگر کسی دليل قوی‌تر و قابل‌دفاع‌تری دارد، من متمايل به آن دليل‌ام و آن را گردن می‌نهم (و مدعای خود را اگر دليل‌اش سست‌تر باشد، فرو می‌گذارم). اما مرعوب نام و اعتبار عرفا و فقها و فلاسفه و متکلمان و مفسران نمی‌شوم. من از آن‌ها دليل می‌پذيرم:
خدای از تو طاعت به دانش پذيرد
مبر پيش او طاعت جاهلانه!

مرتبط: «حجاب ساسانی يا حجاب اسلامی»

  1. خورشيد says:

    داریوش جان من نخواستم نیت خوانی کنم در مورد شخص تو و اینکه چرا این بحث رو پیش کشیدی (یعنی اونجا که می گم مثلا بعضی ها برای کول نشون دادن اسلام و یا چیزهای دیگه می گن حجاب به اسلام ربط نداره، منظورم تو نبودی اصلا). حرف هام کلی بود و بیشتر برمی گشت به تیتری که بهمن انتخاب کرده بود برای پستش که آیا حجاب به اسلام ربط داره یا نه و پیش زمینه ای که در ذهنم بود در مورد افراد مختلفی که از اینجور بحث ها می کنن. برای همین هم برای وبلاگ اون کامنت گذاشتم. در ضمن می خواستم به این نکته هم اشاره کنم که گاهی وسط بحث هایی که ضرورت حجاب و ربطش به مسلمانی رو توجیح می کنه یا رد می کنه یک چیزی گاهی یادمون می ره و اون هم زن هایی هستن که به سادگی برای اینکه مومن تر و با تقوی تر باشن و به خدا نزدیک تر حجاب رو انتخاب می کنن. خیلی ممنون که در این مورد داری می نویسی و به نظرم خیلی مهمه که در کنار گفتمان های غالب سکولار در مورد حجاب از دیدهای دیگه ای هم به حجاب نگاه بشه تو فضای وبلاگستان فارسی. این مقاله لیلا ابولغد رو هم توصیه می کنم: http://www.eurozine.com/articles/2006-09-01-abulughod-en.html

  2. ahmad says:

    باعرض سلام
    از اینکه در شرایطی نیستم تابه نحو گسترده و عمیق در این مباحث شرکت کنم دچار حسرت و تاسف میشوم.
    بحث حجاب از قضا برای من هم به عنوان یک مسلمان یک مساله بزرگ است .
    پیش از ورود به بحث خوب است پیشنهاد کنم که در باره لزوم ازدواج از منظر دین اسلام و از منظری جدای از اسلام هم در صورت امکان بحثی راه بیندازید.چراکه برای خود من هم یک مساله بزرگ است وهم دیده ام که برای کسانی سوال برانگیز بوده است.به گمانم مباحث جالبی از این میان بیرون خواهد امد.
    واما…
    وقت نکردم تا همه نکات را به حافظه بسپارم که پیرامون همه انها تامل کنم لذا انچه من باب مقدمه به ذهنم میرسد را مطرح میکنم.
    اول- اینکه در حال حاظر حجاب یک ابزار سیاسی شده است را نمیفهمم.اگر منظور این است که دولت اسلامی از این ابزار برای ادامه بقای خودش سود برده و میبرد که نمیتوانم بپذیرم.باید اعتراف کنم که با وجود اینکه با روش دولت اسلامی مخالفم اما نسبت به این دولت از لحاظ نیت خصوصا در مورد حجاب حسن ظن دارم.یعنی معتقدم که مجریان دولت اسلامی بااعتقاد تمام به روشهایشان انها را اجرا میکنند.یعنی با جزمیت در اعتقاد نه از اساس منفعت در روش.انها معتقدند که این روشها و شیوه ها همه حقند وتعطیل انها به مصلحت خود این اعتقادات موقتا ممکن است.
    البته ناگفته نماند که من خاصه دولت ایران را درنظر دارم.
    دوم-اما ورود به بحث از اینجا به بعد بسیار دشواراست.چون ما باید معرفتی و منطقی بحث کنیم.
    واینگونه بحث کردن نیاز به اطلاعات و دانش گسترده ای دارد که الحمد ومن الله من از این نعمت بی بهره ام.اینطور که من فهمیدم شما گفته بودید حجاب از اساس یک حکم امضایی است.نه ابتدایی.من راجع به این حکم چون مربوط به تاریخ است مشکل دارم.چون تاریخ یک سیرسپری شده است واستناد به ان در کارگاه تجربی ما که در پی مقدماتی هستیم تا ما را به نتایجی ضرورتا منتج از ان مقدمات برساندبی فایده است.مگر اینکه غرض استناد کننده این نباشد.البته به عنوان یک شاهد (استشهاد)نه دلیل میشود ذهن را کمی نه بیشتر مغشوش کرد.واز جزمیت دراورد.به اعتقاد من کاربرد تاریخ در کارگاه منطق و معرفت همین است و بس.اما سوال اصلی ما در این بحث به اعتقاد من این است که ایا ما به عنوان یک انسان اولا و به عنوان یک مسلمان دوما وبه عنوان یک ایرانی سوما باید حجاب داشته باشیم؟یا نه؟یااینکه ما در امر حجاب مختاریم والزامی در وجود یا عدم ان برای ما وجود ندارد؟
    اگر حجاب یک حکم امضایی باشد ایا امضایی بودن ان الزام هم می اورد؟ایاامضایی بودن حجاب با عرضی و غیر ذاتی بودن ان برابر است؟پاسخ قسمت اول و سوم سوال اولی که به اعتقاد من نزد ما چون دلیل منطقی وجود ندارد منفی است.یعنی ما به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک انسان هیچ الزامی به حجاب نداریم مگر اینکه دلیل دیگری به این دو عنوان خشک و خالی افزوده شود.
    سوم-اما این سوال که تکلیف یک مسلمان به لحاظ حجاب چیست؟
    اصل بحث است.اگر درست متوجه شده باشم نظر داریوش دراین مورد این بود که مبنای امضای حکم حجاب در اسلام ایمانی کردن ان به جای طبقاتی بودن ان است.میتوانم اضافه کنم که در مقاله باور دینی داور دینی اقای سروش هم همین نظر به نحو کلی تری ذکر شده است.یعنی ایشان گفته اند که اساس اسلام و رسالت پیامبر این نبود که یک احکامی را به جای احکام دیگری بنشانند و احکام خود را جاوید و احکام دیگر را موقت معرفی کنند.بلکه رسالت ایشان این بود که فقط مبنای احکام را عوض کنند.قبله را عوض کنند.هدف را عوض کنند نه خود حکم را.وان هم ایمان به یک خدا به جای چند خداوحیات و ممات ونمازوزکات وعبادت ازقبله ای دیگر به قبله ای دیگر.بنابراین معلوم میشود که حکم در این وسط اهمیتی نداشته است بلکه هدف از عمل مهم بوده است.یادم نمی اید که چه دلیلی بر این نظر اقامه کرده بود.ولی به نظرم رسید که شباهتی میان نظر داریوش با این نظر وجود دارد.
    حالا میشود پرسید که اگر به فرض حجاب را برداریم چه عملی را میتوان به جای ان نشاند که همان هدف را براورد؟یعنی ایا حجاب در این مورد خصوصیتی دارد یا اینکه طریقیت داردومیتوان ان را تغییر داد؟ایا اگر حجاب در ان زمان بر مبنای ایمانی شدنش تایید شد حال ان مبنا از بین رفته است وایا اساسا در اسلام از بین رفتن این مبنا یعنی ایمانی بودن ممکن است؟یاایابنا(حجاب )تابع مبناست یابرعکس مبنا(ایمانی بودن)تابع ان دیگری؟تا معلوم نشود تابعیت از ان کدام یک است معلوم هم نخواهد شد که از بین رفتن کدام یک ،دیگری را نیز ازبین میبرد.
    چهارم-می افزایم که در نهایت بااندک مطالعه به علت شرایط نامناسب نفهمیدم که داریوش در مورد حجاب چه نظری میخواهد بدهد؟
    حجاب خوب است؟بد است؟لازم است؟ لازم نیست؟اسلام انرا لازم میداند ؟یا نمیداند؟اگر کسی محجب نباشد و مثلا اعضای بدنش را به معرض نمایش دیگران بگذارد ایا به چاله هایی که در اسلام ذنب یا گناه بر ان نام نهاده اند لغزیده است و در نتیجه در اسلامی بودنش وبهتر ورساتر و دقیقتر از ان در ایمانی بودنش خدشه ای ورود امده است یا خیر؟
    پنجم-در اخر برای پرسش اخری که در بند چهار مطرح کردم میگویم که تا حد بسیار زیادی به نیت ادم از برهنگی اش بسته است.من خود شخصا معتقدم که بیشتر بد یابی حجابی خانمها یا اقایان به دلیل تاثیرات منفی ای است که از شرایط و محیط و تبلیغات و هواها و نفسانیات خودشان میپذیرند.یعنی معمولا برای خودنمایی یا برای اینکه در پی دست یابی به هدفی پلید هستند خود را به انواع پوششهای بد یا به بی پوششی می ارایند.
    اما این را هم قبول دارم که حتی پوشش و محجبه بودن هم فی نفسه واسطه تقرب نمیشودوباز هم به نیت بستگی دارد.اگر به تعبیری علتی باشد که به نظر من تفاوتی نداردوبابی حجابی یابد حجابی فاصله چندانی مگر همان ظاهر ندارد چنان که شاید دیده باشید که کسانی سخت خود را میپوشند اما در زیر این پوششهای ضخیم چهره های پلیدی پنهان داشته اند.
    ولی اگر دلیلی و عقلانی و اگاهانه و برای محفوظ داشتن خود از لغزیدن در گناه باشد به اعتقاد من حتما در تقرب موثر است.
    پس به طور کلی میشود گفت حجاب به ایمان ادمی کمک هم میکند مشروط به شرط نیت و علم و اگاهی و قصد و…

  3. ahmad says:

    با سلام مجدد خدمت دوست محترم جناب داریوش خان
    از شما تقاضا دارم که نوشته کوتاه بنده در مورد حجاب را در صورت امکان نقد نمایید.از همکاری شما صمیمانه سپاسگذارم.این خواهش را به این دلیل از شما دارم که من در فضایی عاری از نقد تفکر میکنم و لذا علاقه مندم که شخص زیرکی پیدا شود و بر افکار من نقد بزند.نه اینکه مدعی باشم صاحب فکر هستم بلکه مقصودم پی بردن به ضعف و نقصانهای خودم میباشد.لذا به کمک صمیمانه دوستی گرامی همچون شما سخت محتاجم در حالی که از مصاحبت با دوستان متفکر سخت بی بهره ام ودر تنهایی ناجوری در شهری مرده به سر میبرم.
    ******
    اگر سخنی برای گفتن داشته باشم، به روی چشم

  4. با سلام ، بحث جالبی است . تا آنجا که در قران بررسی کرده ام ، به نظر نمی رسد که حجاب فقط برای جامعه عرب صدر اسلام وضع شده باشد . از سوی دیگر با وجود تعصب بسیاری از بانوان در حفظ حجاب ( حتی گاهی بدون توجیه ) بسیاری از بانوان هم با وجود اعتقاد شدید مذهبی و پایبندی به رعایت مسایل شرعی ، از حجاب به نوعی اظهار دلزدگی دارند . خود من هم به عنوان یک زن مسلمان معتقد و مقید به حجاب ، زمانی که پای تعصب یا سنت های خانوادگی و … در میان باشد ، از حجاب تنها در حد شرعی آن دفاع می کنم .

  5. مهدی.ب says:

    واقعن شعر قشنگی گذاشتی تو پست بالا،خدای از تو طاعت…
    واقعن آفرین.
    شاد باشی

|