۹

توسعه از راهِ اصلاحِ دین؟

چند سالی است که به این نکته فکر می‌‌کنم که دست‌کاری کردن در فهم دینی مردم، یا به تعبیری «اصلاح‌گری دینی» لزوماً به بهبود کیفیت زندگی آن‌ها نمی‌انجامد. بگذارید همین ابتدا مقصودم را روشن کنم تا سوء برداشتی پیش نیاید. اصلاح‌گری دینی، یا روشنفکری دینی، اگر به این معنا باشد که رویکردی عقلانی به دین داشته باشیم و در دین تفقه و تعقل شود (به قول ناصر خسرو: «خدای از تو طاعت به دانش پذیرد / مبر پیش او طاعت جاهلانه»)، هم معقول است و هم موجه. این نوع رویکرد به دین – به اسم‌اش کاری ندارم – رویکردی است ستودنی و البته سابقه‌ای دراز دارد؛ سابقه‌ای که به زمان نخستین امام شیعیان باز می‌گردد. به نظر من، معنا و مضمون‌اش، چیزی بیش از این نیست که عقل وجهه‌ای دیگر از دین است. عجالتاً در همین حد کلی با من همراه باشید تا به اصل سخن‌ام برسم. می‌دانم که برای روشن‌تر ساختن حدود عقل و دین حرفِ بسیار می‌توان گفت. اما در همین حد برای ورود به بحث کفایت است.

پرسش اصلی من این است: آیا برای بهبود وضع نابسامان کشورهای مسلمان، برای جبران عقب‌مانده‌گی‌های سیاسی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و اجتماعی این ملت‌ها، باید راه «دست‌کاری کردن» در فهمِ دینی‌شان را پیمود؟ دقت کنید که نمی‌گویم نباید هیچ تلاشی برای بهبود کیفیت فهمِ دینی مردم کرد. رها کردن فهم دینی مردم و پرهیز از پرسش‌های عقلانی در دین، به جمود فکری و انحطاط اندیشه منجر می‌شود (و  البته مرام از پرسش‌های عقلانی در دین، پرسش‌هایی از جنس پرسش‌های بهانه‌جویانه و سطحی بعضی‌ها نیست). اما به اعتقاد من، این تصور که «توسعه» در یک جامعه از طریق «احیای فکر دینی» یا «بازسازی» یا «اصلاح» اندیشه‌ی دینی (یا اصلاح، بازسازی و احیای دین) حاصل می‌شود، تصوری است خطا.

این باور، شواهد جامعه‌شناختی و تاریخی زیادی دارد. و البته مثال‌های نقض زیادی هم می‌توان برای آن نشان داد. به جامعه‌های اروپای غربی و آمریکای شمالی اگر نگاه کنیم، چه بسا با مردمان فراوانی برخورد کنیم که درکِ دینی‌شان، درکی است بسیار سطحی، عوامانه و خرافی. و این‌ها تنها مردم عوام نیستند، بلکه بسیاری از آن‌ها را می‌توان در میان نخبگانِ سیاسی این کشورها یافت (نمونه‌اش: سارا پیلین و بسیاری از هم‌فکران و هم‌پیاله‌های سیاسی‌اش!). رشد و رونق اندیشه‌های دینی ظاهری و قشری در آمریکایی که نمادِ دموکراسی است، امری است که حاجت به بیان ندارد. اما آن‌چه که در آمریکا باعث توسعه شده است، اصلاح فکری دینی بوده است؟ آن‌چه که در اروپا باعث توسعه شده است، اصلاح فکر دینی بوده است؟ من در این تردید جدی دارم. درست است که در اروپا، اخلاق پروتستانی، چنان‌که ماکس وبر می‌گوید، پیوندی تنگاتنگ با نظام سرمایه‌داری دارد. اما مگر نظامِ سرمایه‌داری مترادف است با «توسعه»؟ به اعتقاد من، در امتدادِ هم دانستن روشنگری، اخلاق پروتستانی و توسعه تصوری است نادقیق – اگر نگوییم خطا. عوامل و علل متعددی در توسعه‌ی این جوامع دخیل است و البته روشنگری و نقدِ دین بی‌تأثیر نبوده است. اما کسانی که گمان می‌کنند به فرض حذف دین از عرصه‌ی اجتماع، به توسعه می‌رسیم، تصوری نادقیق و مغشوش از توسعه دارند. بگذارید توسعه‌ی مورد نظرم را به زبانی ساده توصیف کنم. جامعه‌ی توسعه‌‌یافته، جامعه‌ای است که مردم‌اش از حداقل‌های یک زندگی مطلوب و معیشتِ دنیوی سالم برخوردار باشند. سرپناهی برای زندگی با عزت داشته باشند؛ گرفتار فقر و بیماری و بی‌سوادی نباشند؛ از امکانات معقول و متناسب رفاه اجتماعی برخوردار باشند؛ از تحصیل و آموزش با کیفیت بهره‌مند شوند. هر کدام از این‌ها را می‌شود بسط بسیار داد. و البته می‌توان ادعا کرد که گاهی «دین» مانع تحقق این‌ها می‌شود. و البته این ادعا کم خریدار ندارد. ولی آیا علت‌‌العلل این‌ همه معلول‌ها دین است؟ مدعای من این است که نه. بگذارید صریح بگویم که می‌توان جامعه‌ای داشت که مردم فهمی عوامانه و حتی خرافی از دین یا باور مذهبی (به هر دین و آیینی) داشته باشند، اما جامعه‌ای توسعه‌یافته داشته باشند که در آن عموم شهروندانِ آن جامعه از تحصیل خوب، شغل خوب، مسکنِ خوب، بهداشتِ خوب و آینده‌ای قابل اعتماد برخوردار باشند. و البته در چنان جامعه‌ای است که تکلیف روشنفکر دینی، یا اصلاح‌گر دینی این می‌شود که شروع به تلنگر زدن به عقلانیت مردم کند که مقوله‌ای می‌شود ثانوی.

باز هم تأکید می‌کنم که، به نظر من، اعتنا داشتن به مقوله‌ی توسعه، به هیچ رو به معنای نفی روشنفکری دینی، اصلاح‌گری دینی، تفقه و تعقل در دین نیست. این‌ها می‌توانند شانه به شانه‌ی همدیگر حرکت کنند. اما توقع داشتن هر یک از دیگری، توقعی است نامتناسب و نامعقول که می‌تواند پیامدهای ناگواری داشته باشد.

پ. ن. ذکرش چندان لازم و ضروری نبود ولی باز هم یادآوری می‌کنم که مرادِ من از توسعه، «توسعه‌ی سیاسی» از آن جنسی که در هشت سال دولت خاتمی پی‌گیری شد، نیست. توسعه در کشور ما چیزی است که محتاج پی‌گیری مستمر و ریشه‌ای است. جار و جنجال‌های سیاسی، کشور را به توسعه نمی‌رساند.

  1. پوريا گفت:

    شما به راحتی می فرمایید “می‌توان جامعه‌ای داشت که مردم فهمی عوامانه و حتی خرافی از دین یا باور مذهبی (به هر دین و آیینی) داشته باشند، اما جامعه‌ای توسعه‌یافته داشته باشند که در آن عموم شهروندانِ آن جامعه از تحصیل خوب، شغل خوب، مسکنِ خوب، بهداشتِ خوب و آینده‌ای قابل اعتماد برخوردار باشند”، در حالیکه چنین چیزی نیست. چطور می توان مردمی عوام و خرافی داشت در عین حال مدعی بود که جامعه ای پیشرفته هم در کنار آن ممکن است، بنده می خواهم بگویم که خیر. رشد جامعه (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و …) در دستان خود مردم است، یعنی همین مردم هستند که سیاستمدار، اقتصاددان و … میشوند، حالا چطور می شود که بین مردم عوام و خرافی چنین جامعه فرهیخته ای ساخته شود خدا می داند. در ضمن از جمله شما بر می آید که شما اصلا فرهنگ مردم را در زمینه اجتماع کامل نادیده می گیرید و گویی آن را در دنیای دیگر قرار می دهید خارج از جامعه که این بسیار نادرست است.
    در آخر باید از نظرات و نوشته های شما در این وبلاگ کمال سپاسگزاری را دارم.
    *******
    دوست عزیز،
    این «به راحتی» من بسیار راحت بود. نمونه‌اش را هم آوردم. بهترین نمونه‌اش جامعه‌ی آمریکاستو. حال شرح و بسط‌اش بماند برای وقت دیگر. و نه دوست عزیز، من مطلقاً فرهنگ مردم را نادیده نگرفتم. فرهنگ هم مقوله‌ای است بسیار مهم در توسعه‌ی جامعه‌ی انسانی.

  2. مسعود گفت:

    سلام
    مدتها بود که به این موضوع فکر می کردم که اصلا دستکاری در نگاه جامعه بشری به دین چه دخلی به درافتادن در مسیر توسعه دارد
    البته گمانم این است که هر روشی که ختم به برطرف ساختن جمود فکری شود
    در توسعه نقش مهمی ایفا می کند
    چرا که توسعه اگر بر پایه فهم عمومی اجتماع سوار نباشد دوشادوش آن خواهد بود
    امادستکاری در فهم دین بدون شک راه دشواریاست که ذهن افراد را پس از موفقیت به سوی توسعه رهنمون می کند
    به هر رو ممنون از مطلب خوبتون
    خوشحال می شم اگر وبگاه فرسنگ رو هم ببینید

  3. پاسخ شما :
    http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/post?262
    *****************
    عجب! من که در نوشته‌ی شما به جز نقل قول مطالب این پست وبلاگ‌ام و چند اظهار نظر عاطفی و دندان قروچه چیزی ندیدم! این یادداشت طرح بحثی بود که نه تازگی دارد و نه چیز عجیبی است. اگر فهم شما از مسایل آکادمیک «غوغاسالاری» است، بروید به همان آرامش‌ خودتان برسید. راستی ربط زمانه و مهدی جامی، به توسعه و روشنگری و اصلاح چه بود؟!
    محض اطلاع همه‌ی خوانندگان، دعوت می‌کنم سری هم به این‌جا بزنند تا بدانند حضرت‌عالی از چه موضعی درباره‌ی «توسعه» «اصلاح دینی» و مقولات فلسفی و معرفتی اظهار لحیه می‌فرمایید:
    http://www.bazri.com/biography.asp

  4. احمد گفت:

    من هم تمام حرفهای شمارو خوندم و هم انتقادها رو. تنها چیزی که میتونم به این بحث اضافه کنم چند جمله ای هستش از خسرو ناقد که در سایت باران آقای خاتمی دیدم. نمیدونم اما شاید کمک کرد به بحث شما.
    “عاملی که موجب پیدایش فرایند مدرنیته در غرب گردید، وقوع نهضت اصلاح دین در اروپا بود. مدرنیته، به‌گونه‌ای که در اروپا رخ نمود، بدون دین‌پیرایی بی‌گُمان غیرممکن می‌‌بود. آزادی انسان مسیحی از قیود خرافات و سنت‌های دست‌و‌پاگیر، شرط لازم آزادی فرد بود. یعنی آنچه دستاورد اصلی مدرنیته است؛ با همه مشکلات و معضلاتی که برای انسان مدرن به‌ارمغان آورده است. در اسلام چنین نهضتی روی نداده است. یهودیت تا حدی جبران مافات کرد؛ اگر که کوشش‌های روشنگرانه «موزس مندلسون»، اندیشمند آلمانی/یهودی و یکی از شخصیت‌های کلیدی را در شکل‌گیری روشنگری در یهودیت در نظر بگیریم. مندلسون که یکی از دوستان نزدیک «گوتهولد افرائیم لسینگ» نویسنده و ادیب نامدار آلمانی بود، در جدل‌های دینی دوران خود درگیر شد و برای مثال «حق تکفیر» را که یهودیان در کنیسه‌ها اعمال می‌کردند انکار کرد. او بر این باور بود که حق بکارگیری زور برای نظارت بر اعمال است و نه برای تفتیش عقاید و افکار. به‌اعتقاد او در دین یهود اصول اعتقادی مسلم (دُگم) و احکام جزمی وجود ندارد، آنچه اعتبار دارد اصول عقلانی و اخلاقی است و آیین‌ها و مناسک مذهبی. البته تلاش‌های روشنگرانه در یهودیت به گسترش و عمق نهضت اصلاح دین مسیحی نبود و شخصیت مندلسون نیر به‌هیچ‌وجه با‌اندازه و اهمیت مارتین لوتر نبود. به‌هر حال، ما چنین کوشش‌های گسترده و تأثیرگذار اصلاحی را در شعب گوناگون دین اسلام شاهد نبوده‌ایم… چالش اصلی جهان اسلام و متفکران مسلمان، ورود به‌مباحث و مسایلی است که نه تنها دنیای مدرن فراروی آنان قرار داده است، بلکه نسل‌های امروز سرزمین‌های اسلامی نیز خواهان آنند. باید پذیرفت که در عرصه جهانی و در صحنه‌ی گفت‌وگوهای فرهنگ‌ها، از پاسخگویی به‌این پرسش‌های اساسی و از یافتن راهکارهایی مناسب برای این مسایل، هیچ گریزی نیست. در واقع پرسش اصلی اندیشمندان این است که جهان اسلام چه راهکاری برای حل این مسایل دارد. آیا می‌‌توان قرائتی جدید از قرآن (و نه در مقابل آن) به‌دست داد بدون آنکه مورد قهر و غضب و تکفیر متحجران قرار گرفت؟ آیا در اسلام، دین‌پیرایی و حذف حواشی خرافی و تعصبات دست‌وپاگیر از دین ممکن است؟ اصولاً اصلاحات اجتماعی در جوامع اسلامی می‌‌تواند صورت پذیرد؟ پرسش‌هایی که تا کنون کمابیش بی پاسخ و مسایلی که همچنان لاینحل مانده است”.
    این هم لینکش
    http://www.baran.org.ir/index.php?sn=news&pt=full&id=577
    موفق باشی عزیز

  5. ربط زمانه و جامی مربوط به شخصیت شماست و حواشی هایی که به دور از منطق پیرامون آن راه انداختید.
    برای باقی توضیحات هم بهتر است دیگران قضاوت کنند تا شما که خود اینجا در معرض نقد هستید.
    ضمنا از لینک به رزومه ی بنده هم ممنونم.
    *****************
    شخصیت بنده چه ربطی به استدلال بنده دارد؟ عجب!

  6. حمید گفت:

    بابا خیلی پرت بازی در آورد.
    اوکشورهایی که نام بردی هم،تا زمانی که دست کلیسا رو از کشور و کشورداری کوتاه نکرده بودند،روزگارشون سیاه بود.
    تو اومدی و یک کشور سکولار رو بررسی کردی.خب مشخص هیت که در این کشور سکولار،دین توانایی دخالت در امور کشور و کشورداری و ایجاد مانع در راه پیشرفت و … رو نداره…
    *************
    :))

  7. ماهگون گفت:

    با توجه به اینکه دین به عنوان یک روش تشخیص حق از باطل برگرفته از دانای کل است و فهم دانای کل با عقل ناقص مقدور نیست لذا این فهم به درک و تجربه و آزمون و خطای شخصی و یا جمعی محتاج است.
    از آنجاییکه همسویی این تجربه ی جمعی بدون اتوریته ی واحد عناصر یک سیستم مقدور نیست لذا مدیریت این عناصر نسبی نیاز به شناخت و تسلط و معرفتی دارد که کسی نمیتواند به اتکای تعقل و کشف و شهود به تنهایی مدعی آن شود به صورتی که عناصر دخیل در سیستم تسلیم بلاشرط آن باشند لذا حق و باطل در هاله ای از شک و ظن و گمان راه به حقیقت نمی برد و این مدیریت ابتر میماند.
    لذا مقوله ی دین( به عنوان یک مکانیسم سعادت و تعادل) بدون تسلیم قلبی و وجودی عناصر آن در اجتماع مقدور نخواهد بود. بنابراین تا زمانیکه شرایط قطعی مهیا نشود ورود به آن کاری خطاست.
    لذا این مقوله یک امر شخصی میشود که متکی بر تعقل و آزمون و خطای فردی به معنای حضور در ساتاری مبتنی برعدم قطعیت است.
    بنابراین بشری که ذات و ماهیت او با نسبیات عجین است تنها میماند با منشاء حقانیتی که مجهول است و تنها در کشف و شهودی فردی معنا دارد نه کشف و شهودی جمعی. شاید به همین دلیل است برای بشری که باید از مسیر انسانی به سمت آدم شدن صیرورت کند، تکلیفی برای استقرار حکومت دینی در کتب دینی نمیتوان یافت.
    بنابراین امر توسعه از طریق اصلاح دینی ناممکن، به دست بشر امری خیالی و باطل است.
    در این مسیر صیرورت هر عنصر( بنا بر ویژگی ها و مقاصد خاصی که میتواند داشته باشد) مسیری خاص باید داشته داشته باشد با سناریویی ویژه.( شاید این را بتوان به عنوان برنامه ای خاص دانست که همان معنای سرنوشت
    را دارد). پس راهی نمی ماند جز رفتار جمعی بر اساس قراردادهای اجتماعی که الزاما مطابق با حقیقت و سرنوشت فردی افراد نیست.
    این یعنی اینکه بیش از یک راه آن هم فهم مشترک نسبی خطاپذیر از دموکراسی بشری در پیش پای بشر وجود ندارد.

  8. علي ميري گفت:

    آقای عزیز به نظرم خیلی سحطی بحث کرده‌ای گرچه عبارت‌پردازی و زیبا ادبیات سخته و پخته‌ای داری . این بحث وقتی به نتیجه می رسد که تو بر فرضه‌های خیلی معمولی خود تصلب نکنی . اضافه به سخن اون دوستی که از خسرو ناقد پاره‌گفتار زیبایی نقل کرده توجه شما را معطوف میکنم به اینکه دین نباید در زندگی اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مردم یعنی اون چیزی که شما با کلمه توسعه توصیفش میکنید داشته باشد اونوقت مردم ممکنه -مثل مثال شما-کاملا در زندگی خصوص و شخصی خودشان خرافی و عامی باشند پس دوست نواموز ما داریوش خان خلط مبحث نکن دین در مقام امر شخصی دامنه بی انتهایی تا پایان مرز خرافه دارد اما دین در مقام امر عمومی فقط مانع است و توسعه را نابود میکند توجه به نسبت دین با امر خصوصی و عمومی پاسخ فرضه حضرتعالی است. مستدام باشید.
    ******************
    نظر شما هعم البته نظری است. اما در این زمینه کتاب‌ها نوشته شده است. دوست داشته باشید فهرست ارایه می‌کنم خدمتتان! شاید ما نوآموزان در برابر شما کهنه‌کاران این کتاب‌ها را بد فهمیده باشیم! وانگهی گویا شما متوجه اصل سخن نشدید: مدعای این نوشته این است که توسعه‌ی اجتماعی از طریق دست‌کاری دین حاصل نمی‌شود. مغز سخن این است. این نکته را شما گویا بد فهمیده‌اید. عکس نقیض این مدعا این است که برای رسیدن به توسعه باید دست به اصلاح‌گری دینی زد. این قدر این جمله ابهام دارد؟

  9. myshkin گفت:

    یه جملله ای رو از خواجه نصیر نقل به مضمون کنم که میگفت هفتاد سال در دین تعمق عقلانی کردم و در آخر فقط تونستم خدا رو اثبات کنم که در آن هم ایمان عجوزه قبیله از من بیشتراست
    اینو در جواب رویکرد عقلانی به دین میگم

|