۴

يک شبی…

Print Friendly, PDF & Email
يک شبی در پیشِ چشم‌ات پاک ویران می‌شوم
بعد از آن چون خاک در بادی پريشان می‌شوم
باغِ گل، باران و این بادِ خزانی را تمام
می‌هلم، گريان چون ابر نوبهاران می‌شوم
می‌دهم از کف عنانِ دل، رهای‌اش می‌کنم
هم‌نشين ريگ‌های اين بيابان می‌شوم
با اميری عالمِ جان تنگ و تاريک است و سرد
پس رها چون گيسوی‌ات در دستِ توفان می‌شوم
تا دمی ديوانه‌وش، دل سر دهد فرياد را
رهسپار شهرهای بی‌خيابان می‌شوم
تا جهانی بی‌تمنا جای گيرد در کف‌ام
يک شبی در پیشِ چشم‌ات پاک ویران می‌شوم…
  1. سلام
    شما اطلاعات دقیقی از آقای نوربخش که سرسلسله نعمت اللهی ها بوده و به تازگی فوت کرده دارید؟
    اصلاً سری به مراسم برگزار شده برای او زدید یا خیر؟
    *******
    نه متأسفانه. خدا بيامرزدش. من يکی دو کتاب ازش خوانده بود و چیز دیگری نمی‌دانستم.

  2. mohsen says:

    چه شعر دلنشینی
    آیا سروده خودتان است؟
    ****************
    بله. مرسی.

  3. چون به ویرانه نهان سازند مردم گنج را… بعد ویرانی تو،من صاحب آن میشوم

|