۱

زیستن منطق الطیر

این روزها انگار دارم منطق الطیر عطار را زندگی می‌کنم. انگار احوالی که بر یکایک آن مرغان رفته است، بر من می‌رود. انگار من همراه آن‌ها دارم از وادی‌های مختلف عبور می‌کنم. و اول و آخر این دعوا این است که از تو حتی به قدر «مو»یی چیزی بر جا نماند. به اندازه‌ی مویی میان تو و او فاصله نباشد. یعنی تو آن قدر نباشی که همه او باشد. قدم به قدم مرغانِ عطار دارم راه می‌روم. و از هر سویی مویی در گردن‌ام انداخته‌اند و می‌کشند! عجب نبردی شده است! کو تا سیمرغ؟
  1. آرش گفت:

    سلام
    دو نکته دارم. اول اینکه این روزها که درحال پایان نامه نویسی هستم خیلی بیشتر از گذشته از آرشیو صوتی ملکوت استفاده می کنم، پس لازم می دانم که از این امکانی که برای ما فراهم کرده اید تشکر کنم.
    دوم هم اظهار شگفتی من است از توان حفظ این روحیه ایرانی در خارج از ایران. خیلی این ملاحظه شما برای من جالب و شگفت انگیز هست. البته شاید “خارج” بودن در واقع شأن “داخل” ماندن را احیا کنه (با نگاهی هگلی البته). به هر حال برای من درخور تشکر و ذکر بود.
    باز هم ممنون

|