۰

صفتِ راهِ آخرت

Print Friendly, PDF & Email
پيش از این بارها از رساله‌ی «آغاز و انجام» خواجه‌ی طوسی نوشته‌ام و گفته‌ام که چقدر تعلق خاطر دارم به این رساله‌ی مختصر و ژرف. بندی از آغاز فصل نخست کتاب را اين‌جا می‌آورم که سخت مناسبت دارد با احوال ما در اين روزها (شيوه‌ی نگارش از آنِ من است):

بدان كه راه آخرت ظاهر است و راهبران آن معتمد و نشان‌های راه مكشوف و سلوك‌اش آسان و ليكن مردم از آن مُعرض‌اند: وَكأيِّن مِّن آيةٍ فِي السَمواتِ والأرضِ يَمُرّوُنَ عَلَيها وَهُم عَنها مُعْرِضُون. اما سبب آسانی سلوك آن است كه راه همان است كه مردم از آنجا آمده‌اند، پس آن‌چه ديدنی است يك بار ديده‌اند و آن‌چه شنيدنی است يك بار شنيده‌اند وليكن فراموش كرده‌اند: ولَقَدْ عَهدنا إلی آدمَ منْ قبل فَنَسيَ وَلمْ نَجد لهُ عَزْماً. از اين جهت می‌گويد:  ارْجِعوا وراءَ كُمْ فالتَمِسوُا نوراً. و در فراموشی از آن بمانده‌اند كه چشمی كه به آن ديده‌اند و گوشی كه به آن شنيده‌اند باز نمی‌كنند، تا حال به آن رسيده: وَإن تَدعُوهُمْ إلي الهدی لايَسمَعوا وتَراهُمْ يَنْظُروُن إليكَ وَهُمْ لايبصروُن. چه اگر شنيدی شنيده‌ی اول و بديدی ديده‌ی اول باز شناختی: «من نظر إعتبر و من إعتبر عرف و اول الدين المعرفة».

مرتبط: تذکره‌ی تنبيهيه

پ. ن. فعلاً خودتان دنبال نشانی آيات نقل شده بگردید!

پ. ن. ۲. کمی تا قسمتی مربوط به همين احوالات است:
مرد بايد آن‌چنان در راه خود / که کس‌اش اين سو و آن سو کم کشد
گر همه عالم بگويندش تويی / بر ره يزدان و دين مصطفی
او نگردد گرم‌تر از گفت‌شان / جان طاق او نگردد جفت‌شان
ور همه گويند او را گم‌رهی / کوه پنداری تو و برگ کهی
او نباشد در گمان از طعن‌شان / او نگردد دردمند از لعن‌شان
بلکه گر دريا و کوه آيد به گفت / گويدش با گمرهی گشتی تو جفت
هيچ يک‌ذره نيفتد در خيال / کی خيال‌اش می‌کند رنجور حال

|