۱

شهروندان نابالغ!

یک کشور فرضی را در نظر بگیرید که در آن ساز و کارهای دموکراتیک حاکم باشد و قدرت از طریق رأی‌گیری به سیاست‌مداران منتقل شود. به عبارت دیگر، قدرتِ مردم به افراد منتخب‌شان داده شود تا آن‌ها موکل مردم باشند. فرض کنید در این کشور، عمومِ مردم با حقوق بشر مخالف‌ باشند. طرف‌دار مجازات‌های خشن برای جرایم باشند. نزدِ آن‌ها زن‌ها شهروند درجه دوم به حساب بیایند و چیزهایی از این دست. آن وقت تکلیفِ شما با این حکومت دموکراتیک که با رأی مردمی به قدرت رسیده است چی‌ست؟ اصلاً چرا این‌ها را بگوییم. فرض کنید که مردمِ یک کشور به همه‌ی اصول خوب اخلاقی معتقد باشند اما باور داشته باشند که عنداللزوم وقتی منافع‌شان اقتضا کند و جایی چیزی با اصول ارزشی و اعتقادی‌شان منافات داشته باشد، بتوانند جانِ انسان‌ها را بستانند (یک نفر مسلمان اخلاقاً و شرعاً نمی‌تواند این کار را بکند چون علی الظاهر منافات صریح با یک آیه‌ی مشهورِ قرآن دارد). آیا چنین حکومتی و چنین نظامِ سیاسی‌ای مشروعیت دموکراتیک دارد؟

بعضی از باورمندانِ دموکراسی معتقدند که باید اجازه داد رأی عموم مردم به مسند بنشیند تا به تدریج این مشکلات اصلاح شود. اما جای تردید نیست که باز گذاشتن دستِ «همه»ی مردم، یعنی باز کردن راه برای تمام ضعف‌ها و نقصان‌های اخلاقی بشری. یعنی گشودنِ راه برای بدترین رذیلت‌ها به بهانه‌ی میدان دادن به ارزش و فضیلتی دیگر. پس باید با دموکراسی چه کرد؟ چه قیدی و چه محدودیتی باید بر دموکراسی گذاشت که نه ارزش‌های جهان‌شمول و انسان‌گرایانه را نفی کند و نه به بهانه‌ی دموکراسی مجال بروز و ظهور دیکتاتورها و به قدرت رسیدن فرومایگانِ نادان فراهم شود؟ به عبارتِ دیگر، چطور می‌توان شهروندانی بالغ و رشید داشت؟ بلوغ فکری و عقلانی، اخلاقی و سیاسی شهروندان یک کشور چگونه حاصل می‌شود؟
پ. ن. کسانی که حوصله‌ی تحقیق آکادمیک را دارند،‌ خوب است کتاب «شهروندِ خوب» مایکل شودسن (پروفایل‌اش در دانشگاه  کلمبیا) را در همین زمینه بخوانند. کتابی است درس‌آموز و عمیق.

پ. ن. ۲. فکر می‌کردم خیلی واضح باشد. هم از این نوشته و هم از بسیاری نوشته‌های دیگر من به صراحت بر می‌آید که با حکم اعدام مخالف‌ام. تعریفِ «حکمِ اعدام» هم روشن است: مجرمی به دست قانون گرفتار است و حالا که امکان ارتکاب جرم و ضرر زدن به بقیه از او سلب شده است (و در زندان است)، قرار است تنبیه شود. حکم اعدام درباره‌ی چنین افرادی است. و گرنه اگر کسی را که راست راست توی خیابان راه می‌رود بدون هیچ نظارت قانونی بکشند، اسم‌اش می‌شود آدم‌کشی و ترور! بله، من با حکمِ اعدام مخالف‌ام. مقصودم همین اعدامی بود که شرح‌اش رفت. دلایل‌اش بماند برای جای دیگر و یادداشتی دیگر.

  1. Emad گفت:

    I’m not sure you are right about the basis that values like “not killing others for no reason” are “humane” and “worldwide”. I’m talking in an absolute sense, of course. I think if there are “enough” humans agreeing on the same thing, that thing will be ‘Humane’ and ‘Worldwide’.
    *****
    شاید دقیقاً متوجه مقصود من نشده باشید. ولی به هر حال من با آن جمله‌ی آخر شما مخالف‌ام، دقیقاً به این دلیل که همه‌ی ارزش‌ها به خاطر اتفاق نظر تعدادی کافی انسان، ارزش نشده‌اند (شاید بعضی ارزش‌ها، که نوع و طبقه‌شان باید روشن شود، به خاطر اتفاق نظر عده‌ای تبدیل به ارزش شده‌اند). به همین سادگی. ارزش‌های جهان‌شمول و انسان‌گرایانه، ربطی به قلت یا کثرت تعداد معتقدان به آن ندارد.

|