۵

هولِ واقعه

Print Friendly, PDF & Email
چه هولی است زيستن با خود. هول‌ناک‌تر آن‌که دایم ميان خوف و رجا باشی. از سويی اميدت به مويی بسته باشد و از سوی ديگر خاطری داشته باشی آسوده و فارغ از هيچ غمی. چنان‌که دل به رحمتی بيکران و رأفت و سخاوتی بی‌منتها بسته باشی. وقتی به خيال‌ات بگذرد که با چه دیوی گذران لحظات می‌کنی (عمر نه، لحظه لحظه، نفس نفس)، از هراس بر خود می‌لرزی که مبادا این اژدهای خفته بيدار شود. خفته نه. اين اژدهای نيم-خفته. مبادا ناگهان يورشی بياورد و يافته‌ها و بافته‌های ساليان‌ات را به لهيبِ يک نفس‌اش خاکستر کند. و اين اژدهای نيم-خفته را چه و که تا به اکنون افسرده نگه داشته است؟ شايد افسرده هم نبايد گفت. از کجا معلوم که تا همين جا هم اژدهايی بوده باشد دمان. این مار را نبايد با اژدهايی عظيم‌تر از خودش قياس کرد. ميزان‌ات بايد موری باشد عاجز در برابر اين. اما… اما اين‌ها همه سلوک زاهدانه شد. وجد و ذوق و وصال عاشقانه پس کو؟ بارها فکر کرده‌ام که نه آن سلوک زاهدانه و خوف و تقوای اهل خشيت مفت و رايگان حاصل می‌شود و نه اين ذوق و وصال عاشقانه. نه آن يکی بی‌زحمت حاصل می‌شود نه اين يکی. زحمت هم شايد نبايد گفت. بايد گفت نه آن يکی بی آن‌که بخوانندت حاصل است و نه اين يکی. چيزی که برای يکی نعت است، برای ديگری لعنت است. اگر زاهدی مدح يکی باشد، برای ديگری قدح است. عاشقی هم برای يکی شايد صفتی سازگار باشد و برای ديگری حالتی ناخوش. و من چه بايد بکنم که از بام تا شام و از شام تا سحر آويخته‌ام ميان همه‌ی اين حال‌ها و پريشان‌ام و سرگردان از اين کو به آن کو؟ اما یک حال، حالی است خوش و لذت‌بخش: چون موم بودن. موم شدن در دستانِ او را حس کردن. بدانی که مست و پريشانِ اويی و بتوانی بگويی که:
گويی شوی بی دست و پا، چوگانِ او پای‌ات شود
در پيش سلطان می‌دوی، کاین سير ربانی است اين
آن‌ها که حتی يک نفس اين حال را آزموده باشند، می‌دانند چه می‌گويم. اين حال که ببينی و دريابی که يکی می‌گردانندت. حتی اگر لعبتکی باشی در دست لعبت‌بازی که حال و قال‌ات را مقدر می‌کند. يعنی حال جذبه. حال بی‌خويشی و رهايی. اما آن خودآگاهی که از راه می‌رسد، حالِ آدمی زهرِ مار می‌شود. يعنی معنی قبض و بسط همين‌هاست؟ گاهی این قبض چه طولانی می‌شود.و گاهی آن بسط چه بی‌خيال‌ات می‌کند!

پ. ن. پر بی‌ربط نيست به آن‌چه در بالا نوشته‌ام (اگر به فراست ببينيد): به راهنمايی آق بهمن رسيدم به این یادداشت خانم مهرانگيز کار: «نيکمردان کجا رفتند؟». بی‌اغراق بگويم که اشک‌ام سرازير شد از خواندن يادداشت صميمانه و صادقانه‌ی مهرانگيز کار. يک چيز که در اين لايه‌ی پنهان جنگ و ستيز ايدئولوژيک هر دو طرف (يعنی جناح مدافع و مخالف نظام) گم می‌شود، همين بخش انسانی موجود در طرفين ماجراست. از سويی کسانی، نيکمردانی هستند که انسانيت و اخلاق‌اش پای سياست و حفظ منافع قربانی نشده است و اگر کاری می‌کنند خالصانه برای ايمان و اعتقادشان است نه برای تشفی خاطر يا ارضاء شهوات قدرت و جاه و مقام (و نه برای ارضاء تعصبات کور عقيدتی و فسادهای پوشيده در جامه‌ی ايمان و زهد) و از سوی ديگر کسانی هستند که محکوم می‌شود و حبس می‌کشند (و رسانه‌ها و قدرت و سياست آن‌ها را خالی از اخلاق و ايمان به تصویر می‌کشند و چهره‌ای اهريمنی بدان‌ها می‌دهند) و انسان هستند و ارزش‌های انسانی‌شان به خاطر اختلاف‌های نظری و فکری‌شان قربانی نشده است و هر جا انسانيت و اخلاق را می‌بينند بی‌محابا و بدون هراس از آن‌که کسی سازش‌کار بخواندشان، راه انصاف می‌پيمايند و همان کاری را می‌کنند که عين اخلاق است و دين‌داری: يعنی کم‌آزاری و انصاف. برای من هم کار آن نيکمردانی که مهرانگيز کار بر می‌شمارد عين دين‌داری و اخلاق است و هم همين کاری که مهرانگيز کار می‌کند. هر کس هر توجيه و بهانه‌ای برای هر کدام بياورد و کار هر کدام را بی‌ارزش کند، به گمان من يا بی‌انصافی کرده است يا بغض و کينه و نفرتی در وجودش رخنه کرده است. برای من هر دوی اين‌ها مصداق روشن دين‌داری‌اند و دين برای من يعنی همين کارها. بقيه بازی است و بازيچه.

  1. حامد says:

    من هم گریستم از این همه انسانیت و صافی و شجاعت.
    و به یادداشت خانم مهرانگیز کار ارجاع دادم.
    تشکر از بابت نقل مطلب

  2. کشکول says:

    من نگریستم!
    چرا که مطلب مربوطه غیر قابل دسترس است.
    حالا باید چه کار کنم؟

  3. مهدی says:

    ممنونتم رفیق…دمت گرم. واقعا چرا گاهی این قبض ها انقدر طولانی می شود؟ التماس دعا؛شاید دوست ما هم برای من بسطی بخواهد.

  4. ساجدی says:

    یک سوال : فرموده اید :” اگر کاری می‌کنند خالصانه برای ايمان و اعتقادشان است …” ، اگر از روی ایمان و خالصانه کاری کنیم و اینکار تبعات منفی مثلا ظلم داشته باشد، از ما رفع مسوولیت میشود؟ و یا اینکه میتوان گفت اگر از روی اخلاص کارهایمان را انجام دهیم هیچ وقت تبعات منفی ندارد؟؟ . مثلا در مورد خوارج اینطور گفته میشود که انسانهای کوته بین و سطحی نگری بودند و در حالیکه جای مهر روی پیشانیشان بوده اقدامی مانند کشتن علی(ع) از آنها سر زده و نیز جنایات دیگر . همیشه این سوال برایم مطرح بوده آیا” با فرض اینکه ایمان داشته اند و هوای نفس در تصمیماتشان دخیل نبوده” و به صرف کج فهمی جنایت کرده اند میتوان آنها را مقصر قلمداد کرد یا نه؟؟

  5. ساجدی says:

    سوالی که عنوان کردم مدت زیادی است که ذهنم را مشغول کرده…در واقع نقش ظرفیت فکری افراد در مسوولیت و عواقب کارهایشان چیست؟(لا یکلف الله نفسا الا وسعها)..اگر تنها ملاک ما ایمان خالصانه باشد شاید بتوان بسیاری از جنایتکاران را در طول تاریخ تبرئه کرد…بسیاری از آنها واقعا فکر میکردند دارند کار درستی میکنند…اما جدا از سوالی که مطرح کردم واقعا مطلب قشنگی بود…من مانند شما نگریستم ولی تحت تاثیر انصاف و خلوص نویسنده قرار گرفتم

|