۸

کلام ازلی: ترکيبی متناقض

Print Friendly, PDF & Email
برای امير رياضی و دغدغه‌های صميمانه‌ای که دارد.

ابتدا این دو قطعه را از عين القضات همدانی بخوانيد تا به اصل سخن‌ام برسم:
«…و حق تعالی کامل است، و او را به هيچ آلت حاجت نيست و هر تعليم که خواهد بکند بی آلتی. و هر مرادی که او را بود حاصل شود بی هيچ آلت و اين کمال است، و وجود آلت و حاجت بدان نقصان…اکنون می‌دان که هر چه از علم ازل نصيب دل آيد، کلام ازل است؛ و منبع آن علم ازل است، و هرگز تناهی را به علم ازل راه نيست. «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربی لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربی ولو جئناه بمثله مداداً»…»
«و يقين دان که هر چه به زبان بتوان گفت جز محصور نبود، و اين معلوم است علی القطع. زيرا که مخارج حروف محصور است، و کلمات، مرکباتِ اين حروف بود که مخارج‌اش محصور است. و از محصور جز محصور مرکب نگردد. و لا يترکب من المتناهی الا المتناهی و لا ينجل ما لا يتناهی الی المتناهی. و اين از عجايب علوم است. و اگر مخارج حروف محصور شود، مرا قدرت بود که کلمات مرکب را از اين مخارج مختلف در عدد آورم. و هر طبعی را در اين شيوه راه نيست و اين معنی در حوصله‌ی هر کسی نگنجد. و مرا يقين است که چون مخارج محصور گشت، ترکيب از آن جز محصور صورت نبندد. اکنون هر چه از علم ازل نصيب کسی آيد، خواه ملک و خواه آدمی آن قدر را کلام خوانند. و اگر اين نسبت منقطع شود، علم نماند…»
نامه‌ها، ج ۱، صص ۱۴۶-۱۴۷ (نامه‌ی هفدهم)

اين بحثی که اخيراً درباره‌ی ماهيت وحی در گرفت و اين اندازه غوغا و جنجال بر سر آن رفت، پيش از هر چيزی فضای مألوف اذهان مؤمنانه را که به مناسبات قدرت مفسران با متن خو گرفته بودند، بر هم می‌زد. اگر سخنانی را که عين القضات در بالا می‌گويد در نظر داشته باشيم و اين را هم به آن بيفزايم که وقتی وحی بر زبان پیامبر جاری می‌شود و آن وحی مکتوب می‌شود، نهايتاً کسی بايد که آن را بخواند و برای ما تفسير کند. و هيچ کسی، هيچ مفسری ذهن‌اش عاری از پيش‌فرض نيست. هر کسی در زمان و مکان خاصی، در تاريخ و جغرافيای خاصی زندگی می‌کند و درک و دانش و تفسيرش از آن «کلام» (چه آن کلام را کلام خدا بناميم چه کلام محمد) محدود و محصور است (به تعبير عين القضات). در نتيجه،‌ هر چه از اين کلام به ما می‌رسد، از صافی ذهن و ضمير کسانی می‌گذرد که آن متن را برای ما قرائت و تفسير و معنا می‌کنند (يک طبقه از اين‌ها البته مترجمين قرآن به زبان‌های مختلف هستند؛ بديهی است که همه‌ی مسلمانان عربی‌دان و عربی‌خوان نيستند). تفسير مفسران (چه شيعه و چه سنی) برای آن‌ها اتوريته ايجاد می‌کند و اين اتوريته وقتی به قدرت ترجمه شود و ابزار اعمال زور داشته باشد، تفسيرش می‌شود حجتی لايتغير که نمی‌توان از آن سرپيچی کرد: اتوريته‌ی تفسير می‌شود توجيه قدرت و قدرت توجيه. در نتيجه به هر شيوه‌ای که اين رابطه‌ی اتوريته و قدرت را منسلخ کنی، قدرت سياست‌ات خواهد کرد، مگر این‌که قدرت به تدريج متکثر شود و در ميان طبقات مختلف مردم توزيع شود.

به سخن عين القضات بر می‌گردم. هر چه بر زبان جاری می‌شود (از جمله وحی) به قول عين القضات «جز محصور نبود» و علم نامتناهی ازل، تنها در ظرفی نامتناهی می‌گنجد و برای عين القضات حتی ظرف دل هم متناهی است. پس ظرف علم ازل در عالم انحصار و محدوديت نيست. نکته‌ی ديگر اين‌که اين قرآن، به اقتضای ترکيب حروف و کلمات محدود و منحصر است به آن‌چه می‌بينيم. از حد قرائت و تفسير که بگذريم و حتی پا به تأويل که بگذاريم، عملاً داريم قدرت را از خودِ قرآن به مفسر قرآن منتقل می‌کنيم (حال این مفسر هر کسی می‌تواند باشد: چه خليفه باشد، چه امام شيعی، چه فقيه و مفتی و چه مجتهد جامع الشرايط و چه متکلم و فيلسوف). در نتيجه، از اين‌جا به بعد، اين مفسر است که سخن می‌گويد با تمام محدوديت‌های بشری‌اش. عين القضات وقتی از «کلام» ‌سخن می‌گويد، به محدوديت آن توجه دارد و می‌گويد از علم ازل، هر چه نصيب هر کسی شود، چه آن کسی ملک باشد يا آدمی، نصيبی است مقدر و محدود.

باز می‌گردم به نکته‌ی رابطه‌ی ميان اتوريته‌ی مفسر و قدرت او. مفسر وقتی می‌گويد که همه چيز در قرآن تمام و کمال هست، يعنی هر مؤمنی که اين نکته را بپذيرد بايد بداند که پاسخ هر پرسشی، در هر زمان و مکانی، در قرآن موجود است. اما جوينده برای يافتن پاسخ آن پرسش، بايد ناگزير به مفسرِ قرآن رجوع کند. اگر پاسخ هر پرسشی بی هيچ ابهامی و با عين صراحت در قرآن موجود بود، نبايد با کتابی سر و کار می‌داشتيم با اندکی بيش از صد سوره و آياتی محدود. چگونه می‌توان علم نامحدود ازلی را در اوراق و الفاظی محدود جا داد وقتی که خود قرآن می‌گويد که دريا اگر مرکب شود برای نوشتن کلمات پروردگار باز هم کم می‌آورد؟ پس اين قرآنی که برای چاپ‌اش احتياج به يک چاپگر ساده است و دريا و اقيانوس لازم ندارد، تنها بخشی از آن دانش را در خود دارد. در نتيجه، پرسش‌ها رو به تزايدند و پاسخ‌ها، اگر در همين الفاظ و کلمات محدود باشند، همواره ثابت می‌مانند که آشکارا تناقضی است منطقی.

کسی که مدعی می‌شود تفکيک آيات به ذاتی و عرضی، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، تفکيکی است نادرست يا وسوسه‌ناکانه، آگاهانه يا ناخودآگاه در برابر شکسته شدن اقتدار و اتوريته‌ی مفسر مقاومت کرده است. کلام، يعنی محصور شدن؛ يعنی محدوديت. چه اين کلام، کلام محمد باشد چه کلام خدای محمد. پس وقتی صفت حصر بر کلام می‌افتد، تفاوت چندانی نمی‌ماند ميان کلام محمد و کلام خدای محمد. بر هر دو حکم محصوريت رفته است و تنگنای قالب لفظ. و در عجب‌ام از کسانی که اين نکته‌ی بدیهی را در نمی‌يابند و مدام با ديگران در نزاع‌اند برای چیزی که نهايت‌اش حفظ اتوريته و در نتيجه قدرت مفسران است و انحصار تفسير نزد مفسرانی خاص و معدود.

  1. سید مهدی طاهری says:

    «پس وقتی صفت حصر بر کلام می‌افتد، تفاوت چندانی نمی‌ماند ميان کلام محمد و کلام خدای محمد.»
    سلام
    مفهوم تنزیل در قرآن به نوعی بیانگر همین امر است.
    گریزی از تنزل نیست اما تفاوت در این است که همین تنزیل را خدای محمد(ص) بر زبان او جاری کرده نه خویشتن او!
    اگر از این تفاوت (کلام محمد و کلام خدای محمد) چشم پوشی کنیم توالی فاسد بسیار به وجود خواهد آورد.چرا که دیگر چه لزومی است به پذیرش
    کلام پر از خطای انسانی چون محمد!
    ***
    نه من تا اين حد جلو رفتم، نه عين القضات و نه سروش. کمی در استفاده از کلمات دقيق باشد. ببينيد حرف من با حرف عين القضات و حرف سروش تفاوت دارد و دقيقاً همان نيست. ولی هيچ کدام به این شوری، و خنکی و سادگی که شما می‌نويسيد چنين چيزی نگفته‌اند. لطفاً جوزده‌ی فضای عاطفی ايران و جنجال‌ها نشويد. يک لحظه با خودتان فکر کنيد شايد صورت مسأله‌ای که در ايران طرح می‌شود اساساً‌غلط باشد. يک لحظه بياييد تمام آن‌چه را در تمام اين سال‌ها آموخته‌ايد يا به شما آموزانده‌اند، از نو مرور کنيد. سعی کنيد همه چيز را تازه کنيد. آن وقت خيلی چيزها فرق می‌کند.
    از مضمون همين چند خط شما بر می‌آيد که فهم شما از سخن من – فهم شما از عين القضات را نمی‌دانم – و آشکارا فهم شما از سخن سروش اين است که خدا از معادله‌ی وحی و تنزیل حذف شده است و هر چه مانده است محمد است و بس. و اين تناقضی است روشن که بدون هيچ شکی سخن سروش اين نيست. خوب است از خودمان به ديگران حرفی نبنديم که نتوانيم برای‌اش شاهد بياوريم. اين کار مثل اين می‌ماند که من استدلالی بکنم و شما بخواهيد استدلال مرا رد کنيد. بعد بيايید به خاطر عدم فهم مغز سخن من، چيزهايی را به من نسبت بدهيد که با بی‌دقتی و شتاب می‌توان به من نسبت داد ولی اشکالِ آن برای همه‌ی ذهن‌ها آشکار باشد- اما عين آن در سخن من نباشد – اين کار می‌شود مغالطه. نمی‌شود رد استدلال طرف. کمی حساس‌تر باشيد به استدلال‌هايی که می‌کنيد.

  2. آپاچی says:

    کسانی هستند مانند عین القضات و سهروردی که مقابلشون کاری نمیشه کرد جز حیران ماندن…نقل قول زیبایی بود که قبل از این نشنیده بودم،به لطف شما لذت بردم. این پست هم از جمله پستهای به یادماندنی شما بود.

  3. حسین فقیهی says:

    سلام دوست من
    البته اگر مرا هم به خاطر شوری و خنکی و سادگی و جو زدگی در فضای عاطفی و … عتاب کنید حرجی نیست. بالاخره یکی از آفات حاکمیت ایدئولوژیک(حداقل در ایران که من می بینم) همین است که آنگاه که اختلافی نظری پیش آید روشنفکران خارج یا حتی مطرود از حاکمیت هم به هم انگ حکومتی بودن و قدرت اندیش بودن می زنند. بگذریم…
    ۱-هيچ مفسری ذهن‌اش عاری از پيش‌فرض نيست.
    ۲- هر کسی در زمان و مکان خاصی، در تاريخ و جغرافيای خاصی زندگی می‌کند.
    ۳- هر چه از اين کلام به ما می‌رسد، از صافی ذهن و ضمير {مفسران}می‌گذرد.
    ۴- تفسير مفسران برای آن‌ها اتوريته ايجاد می‌کند.
    ۵- اين اتوريته وقتی (؟)به قدرت ترجمه شود.
    ۶- تفسيرش می‌شود حجتی لايتغير که نمی‌توان از آن سرپيچی کرد.
    این ها چکیده فرمایشات شما ست (نه دکتر سروش که شما آرا و عقایتان با او همنواست).
    تا شماره ۳ مشکلی نیست و بداهت دارد چون همه ما انسانیم بنابراین پیش فرض داریم و در زمان و مکان خاصی زیست می کنیم و در نتیجه ذهن ما صافی تفسیرمان است.
    اما چه دلیلی دارد که تفسیر مفسران برای آنها اتوریته ایجاد کند؟ حالا اتوریته ایجاد کرد؛ چگونه به قدرت ترجمه می شود؟ خودتان می فرمایید “وقتی”، یعنی برخی مواقع ترجمه می شود به قدرت برخی مواقع هم نمی شود. حالا زیاد و کمش بماند. با این وصف باید هرکه را از قرآن تفسیری جست، قدرت مآب تلقی کرد و تمام کتب تفسیر را کتاب قدرت خواند.
    برخی مفسرین می گویند قرآن کامل است برخی می گویند قرآن هم کامل است هم جامع. دکتر سروش هم به کمال قرآن قایل است (شما را نمی دانم) مراجعه کنید به نوار کاست “دین حداقلی ، دین حداکثری” ولی جامعیت آن را به دلیل حداقلی بودن دین نمی پسندد.
    تفسیر عرفانی و صوفیانه از دین داری آزاد است. دین نه ابزار قدرت است نه ابزار فخرفروشی قدرت گریزی. دین برای همه انسان هاست. صوفی و عارف و مفسر و … من و شما. حصر قرآن در بیان به ظاهر آزاد متصوفه به همان اندازه بیراهه است که در بیان مفسرانی که از بخت بدشان دو روزی را در عصر حاکمیت ایدئولوژیک به سر می برند.
    یا حق
    ****
    ممنون بابت يادداشت‌تان. درباره‌ی اين‌که اتوريته قدرت ايجاد می‌کند، بله اتوريته می‌تواند قدرت ايجاد کند. وقتی فهم از يک کتاب مقدس در انحصار طايفه‌ای خاص باقی بماند، هميشه اين احتمال وجود دارد که این اتوريته وقتی بر مسند قدرت سياسی بنشيند، مانع از رشد و حضور تفسيرهای ديگر شود. اين نکته گمان می‌کنم روشن باشد. به هر حال چيزی که من نوشتم، حاصل آن چيزی است که خوانده‌ام. اين بحث لايه‌های مختلفی دارد. من باز هم در اين زمينه خواهم نوشت.

  4. سلام
    از راهنمایی و پاسختان سپاسگزارم.

  5. مهدی ساعتچی says:

    خود قرآن یاد میده که پیش فرضا چگونه برداشته میشه. آدم بشینه این پایین بخواد حرف اون بالا رو بفهمه که نمیشه…آدم باید اونجایی بشه که حرفی که از اونجا اومده رو بفهمه…

  6. رهگذر says:

    با سلام
    به راستی که چنین است. قران چون ابی روان روشن و صاف است نه چون برکه ثابت و لاییغیر.هر کس به قدر تشنگی از ان بهره میگیرد. و صد البته کلامی روشن است ولی تفسیر این بسته به زمان و مکان خواهد بود.
    مومن ام به نظر ملاصدرا که هر کس باید جاهد باشد که به قدر خود به اجتهاد برسد و فهم ایات کریمه، مجمل ان که قران اینه صافی است که حقیقت را می نماید نه دستورالعملی که تلفظ از مخرج غلط بهشت اخرت تورا بر باد دهد…

  7. ابراهیم says:

    با سلام وخسته نباشید
    نهایت تشکر دارم از نهایت تلاش شما در تبیین حق وحقیقت.
    راستش نمیدونم مطالبی که میخوام بنویسم، کسی میخونه یا نه! چون از مطلب شما و نظر دوستان سالهاگذشته. اما میخوام نوشته مختصری در مورد قرآن داشته باشم به امید اینکه کسی بخونه و نقدش کنه تا پخته تر بشم.
    ۱. نصوص شرع کافی هستند اما نه از نوع دلالت جزئی بر حوادث.
    یک بحث مهم ودرازی که بین گذشتکان تا به امروز بوده بحث قیاس هست. هم منکرین و هم مثبتین متفقند که “تمام علتها” در قرآن نیست، لذا گروهی گفتند باید قیاس بگیریم وعلتها را کشف کنیم و گروهی گفتندقیاس نمیگیریم تا عقل در فهم دین وارد نشود چون احتمال اشتباه وجود دارد. اما کسی نرفت با مطالعه قرآن به صورت عمیق و بیرون آوردن مقاصد عام، خاص و جزئی از قرآن بگوید که قرآن کتابی کامل هست و هیچ حکمی در هیچ زمان ومکانی نیست مگر اینکه در قرآن آمده است.
    ۲. یک مثال میزنم: اگر قرآن برای وصف میوه های بهشت، انگور و.. را مثال زده، دلیل نمیشود که قرآن خاص اعراب بوده یا زمانش گذشته و.. بلکه با فهم مقصد شرع از این وصف پی میبریم که خدا خواسته بگوید هر آنچه دوست داری و بخواهی در بهشت به تو میدهم. حال اگر مثلا در هند قرآن نازل میشد، مثال انبه و موز میبود تا مقصد اجرا شود. پس هم انگور هست و هم هر میوه ونعمتی که عرب آن زمان تصورش را نمیکرد. خود خدا هم تو قرآنش به این مقصد کلی اشارهرابیان کرده: “وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنْفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ”
    ۳. لازمه اینکه مطالبی در قرآن هست که خاص عرب هست و.. نباید نتیجه بگیریم که قرآن کلام محمد است. یا به تعبیری دیگر مضمون از طرف خداست و متن آن پیامبر با توجه به فرهنگ زمانه خود گفته لذا در آن حداقل به نسبت زمان ما اشتباه وجود دارد. بلکه خدا اصل دین را در همین قرآن به ما داده و در کنار آن مطالبی هست برای مصداق اجرایی آن در زمان و مکان خاص. نه اینکه اشتباه است. در واقع خدا فرمول رو داده، چند تا مسئله هم با اون فرمول برای ما حل کرده تا یاد بگیریم.
    ببخشید که طولانی شد! فکر کنم نتونستم حرفهام خوب برسونم. چون اهل نوشتن نیستم و انشا و مختصر نویسیم هم خوب نیست..
    درایوش جان نظرت رو به ایمیلم بفرست. ممنون

|