۳

تعریف

شاید میلیون‌ها بار با این کلمه‌ی «تعریف» برخورد کرده باشید. شاید منطقیون و اهل فلسفه و علم بارها گفته‌ باشند که تعریف فلان مفهوم یا اصطلاح چیست. اما «تعریف شدن» اصطلاحی است بیشتر ریاضی. مثلاً کسری که مخرج‌اش صفر باشد، تعریف نشده است. نمونه‌های ریاضی‌اش زیاد است. اما حافظه‌ی دانشجویی ریاضی من نم کشیده است و یاری نمی‌دهد که مثال بزنم. می‌خواهم از این تعبیر برای جاهای دیگر استفاده کنم. بعضی چیزها برای بعضی جاها تعریف نشده است. مثلاً، به نظر من، پرسش علمی از قرآن پرسیدن اساساً تعریف نشده است. و چون تعریف نشده است، هر جوابی که بگیری یا از همان اول بی سر و ته است یا بعداً بی سر و ته بودن‌اش معلوم می‌شود و رخنه‌ای در یکپارچگی آن پاسخ می‌افتد. به طریق اولی، پرسش دینی، دینی به مفهوم خاص و دقیق آن، در علم «تعریف نشده» است. درست مثل این است که روی خط اعداد حقیقی، دو بازه داشته باشیم که نقطه‌ی مشترک با هم نداشته باشند. اشتباه نکنید. مقصودم این نیست که مثلاً علم و دین تنازع و تخالفی دارند. مثل این می‌ماند که بروی سراغ یک جراح برجسته و بی‌همتای مغز و از او درباره‌ی برنامه‌نویسی کامپیوتری سؤال بپرسی یا درباره‌ی آخرین نظریه‌های اقتصاد جهانی از او سؤال کنی (فرض کنیم که آن جراح چیزی از اقتصاد نمی‌داند). اگر جراح بگوید من چیزی از اقتصاد نمی‌دانم، هیچ از منزلت بی‌همتای علمی او به عنوان یک جراح کاسته نمی‌شود و به طریق اولی این ندانستن جراح،‌ مایه‌ی وهن و بی‌ارزش شدن اقتصاد هم نمی‌شود. هر دو کار خودشان را انجام می‌دهند، بدون این‌که با هم نزاعی داشته باشند.

من خیلی از این تعبیر «تعریف نشده» یا «تعریف شدن» خوش‌ام می‌آید. و اساساً این نگرش دقیق و موشکافانه‌ی ریاضی، خیلی از مشکلات و معضلاتی را که آدم‌ها بی‌خود و بی‌جهت برای خودشان درست می‌کنند، مرتفع می‌کند. باز هم از این تعبیر استفاده خواهم کرد و مثال‌های دیگری می‌زنم. آدم می‌تواند خودش را از نو تعریف کند. آدم می‌شود خودش را در فضای دیگری تعریف کند. می‌خواستم بگویم آدم می‌شود دین‌اش را از نو تعریف کند، اما دیدم هر چند از دید خودم اشکال چندانی به آن وارد نیست، ولی وقتی پای مستدل کردن آن بیفتی جان‌ات به لب‌ات می‌رسد و کلی سوء تفاهم درست می‌شود. از خیر این یکی می‌گذرم تا وقتی که فرصت داشته باشم خوب این فکر را بپرورانم و درباره‌اش با دقت و عمیق صحبت کنم. این تعریف خیلی چیز مهمی است. غفلت از تعریف یعنی غفلت از اصل معرفت. آدم بدون تعریف درست عارف نمی‌شود.

  1. حميد گفت:

    به نظر من اول اندازه گلیمت را ” تعریف کن ” و بعد پایت را به اندازه گلیمت دراز کن!
    ****
    کار ریاضی‌دانان و ریاضی‌خوانان همین است دیگر. تعریف اندازه‌ی گلیم و بعد میزان دراز کردن پا!

  2. طـبـیـب گفت:

    هوالحکیــم
    و سلام او به دوست
    خدا را شاکرم که به دنبال مطلبی در داروخانه سیر
    می کردم و از روی اقبال خوش ناخودآگاه به داروخانه و این داروی کارآیتان برخوردم.
    بحث بسیار مهمی را مطرح فرمودید که ارتباطی تنگاتنگ بل موضوع مورد جستجوی بنده داشت…
    مایلم بیشتر آشنا شویم
    شاید…

  3. سام گفت:

    البته این مقایسه شما خالی از نقص نیست به دلیل آنکه خدماتی که هر کدام ارایه میکنند در یک قیاس نمیگنجند ولی ;
    اگر آن جراح ادعا کند که پاسخ تمام پرسشهای عالم هستی رامیداند تکلیف چیست؟
    یا اگر در جامعه ای به جز جراح وجود نداشت تکلیف چیست؟

|