۸

بهار سوگوار

۱. از بانو پرسیدم که این‌ها که درباره‌ی نوروز امسال نوشته‌ام روشن بود یا نه؟ می‌گفت بود. ولی فکر می‌کنم باید توضیح داد. چیزهایی که تلویزیون درباره‌ی نوروز نشان می‌دهد و نحوه‌ی خواندن دعای نوروز، همه حکایت از یک جریان مسلط دارد: مذهبی کردن نوروز. و این حتی فراتر از مذهبی کردن نوروز است. نوروز بیشتر تجسم عزاداری و نوحه‌خوانی است نه عینیت شادی و خجسته‌گی و نو کردن روز و حال آدمیان. هر چه می‌شنوی غم است و مویه. نوروز تبدیل شده است به مناجات و گریه و زاری. حساب دعا و سلوک باطنی البته برای معنویت جایگاه خاص و بلندی دارد. هر چیز به جای خود اما. این گروگان گرفتن نوروز و آیین ملی است برای قدرت‌نمایی یک برداشت سخت‌گیرانه و متعصبانه از دین. از هر بلندگویی صدایی که پخش می‌شود بیشتر شبیه دعاهای شب‌های احیاء و عزاداری است تا دعایی برای سال نو. این همه تکرار و اصرار برای چی‌ست؟ ناگزیر برای پر رنگ‌تر کردن ستیزه با سنت‌های ملی و آیین‌های فرهنگی. پس بهار ما سوگوار است در ایران. بی‌جهت سوگوار است. اگر می‌گفتی که مثلاً نوروز مصادف شده است با عاشورا، تازه می‌شد درک کنی. می‌شد فهمید چرا. اما الآن چنین مناسبتی هم در میان نیست (و تازه تولد پیامبر هم همین چند روز پیش بود). جای تأسف است که یک نگاه تک‌بعدی و متحجرانه از دین، می‌خواهد به برکتِ انحصار رسانه‌ای‌اش، نوروز را هم تبدیل کند به سکویی برای ترویج دیدگاه‌های تنگ‌نظرانه‌ی جناح فکری خودش. کاری می‌کنند که آن‌ها که هیچ مشکلی هم با دین ندارند، روز به روز فاصله‌شان از دین بیشتر شود. خوب، این سنت‌ها قرن‌هاست که مانده‌اند و نهیب هیچ حادثه‌ای هم آن‌ها را ریشه‌کن نکرده است. پس چرا این‌ها عِرْض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند؟ خدا عالم است!

۲. ساعتی پیش از داخل پارک روبروی خانه رد می‌شدم. باران لطیفی می‌بارید. لاله‌های باغ مرا به یاد خیام انداخت:
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه تست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست

رباعی دل‌انگیزی است. اما دقت کرده‌اید که عمده‌ی شهرت خیام در غرب و حتی نزد خودِ ما ایرانیان، که شناخت‌مان از خیام را مدیون غربی‌ها هستیم، به خاطر همین رباعی‌هاست؟ و دقت کرده‌اید که اعتبار و اهمیت خیام در رباعی‌سرایی، در برابر اعتبار علمی او در ریاضیات و نجوم جنبه‌ای است خرد و حقیر؟ و آری، این خیام همان کسی است که تقویم جلالی را تدوین کرد (این‌جا را هم ببینید). شگفت نیست که اهمیت علمی خیام در برابر اهمیت شعری او پاک نادیده گرفته می‌شود؟ و عجیب نیست که عده‌ای خیام را اندیشمند برجسته‌ای می‌دانند به خاطر همین رباعیات؟ حتی روشنفکرانی که مدعی «امتناع تفکر» هستند، از خیام همان را می‌خواهند و همان را می‌فهمند که به نحوی بتوانند آن را در راستای تئوری‌های عجیب و غریب خودشان تفسیر کنند! هر نوروز، می‌شود فکر کنیم که خیام مبدع تقویم جلالی بوده است. این هم از حکمت‌های نوروزیه.

  1. سوشیانت گفت:

    آقا یک فضولی! این باکس از کجا آمده‌ای برای چیست؟ مثلاً من از کجا آمده‌ام؟ هر چه نگاه کردم تا ببینم می‌شود پاسخی به این پرسش چند هزار ساله در وبلاگت یافت، نشد که نشد. یک مددی بفرما و بگردان حیرت.
    ****
    این بلاگرولینگ خراب شده این را می‌دهد که نشان بدهد چه کسی از کجا آمده است. تازه فهمیده‌ام زیاد خاصیتی هم ندارد!

  2. کیمیا گفت:

    [گل]
    دوست خوبم سلام. عیدشما مبارک. براتون سالی پراز شادی، سعادت و برکات الهی را آرزو می کنم. ایام به کام و روزگار بروفق مرادتان..
    هرروزتان نوروز …
    http://www.parvazz.blogfa.com
    [گل]
    [گل]
    [گل]
    [گل]

  3. سلام
    نوروز بر شما خجسته باد!
    “نوروز بیشتر تجسم عزاداری و نوحه‌خوانی است نه عینیت شادی و خجسته‌گی و نو کردن روز و حال آدمیان”
    میشود این سوگواری را شرح و بسط دهید؟
    من متوجه نشدم. شاید منظورتان دعای «یا مقلب القلوب …” است؟
    ****
    منظورم ترکیب همه چیز است. با نوروزهای سال‌های قبل مقایسه کنید. صدای نقاره و ساز و دهل یا اصلاً نبود یا کاملاً در حاشیه بود. دعای مقلب القلوب هم بیشتر لحن روضه و نوحه داشت، تا نوید سال نو. تلویزیون هم به قدر کافی این نوحه‌خوانی رو پوشش می‌داد. باز هم احتیاج به شرح دارد؟

  4. فرشاد گفت:

    بسیار زیبا نگاشتید.
    این مسئله که در لحظه تحویل سال به جای موزیک نوستالژیکی که سالهای گذشته از تلویزیون فخیمه می‌شنیدیم- تصاویری از حرم امام رضا و پخش تواشی و به هر حال این جور برنامه‌ها چندان خوشایند نبود. بهتر بود در این یکی صدا و سیما و آقای ضرغامی دین و مذهب را با آن متقارن نمی‌کرد. به نظرم این نوع افراطگرایی در زمینه دینی و مذهبی باعث نوعی دین‌زدگی در بین جوانان شود و نسبت یه این جور مسائل احساس بی‌تفاوتی پیدا کنند که ایم مسئله به ضرر خودشان تمام خواهند شد. این را در بالاترین لینک دادم و خودم هم با دوستانم به اشتراک گذاشتم تا بشود در موردش با دوستان بیشتر بحث کنیم. ضمن اینکه از مطلب شما بسیار استفاده کردم و بر اطلاعاتم افزوده شد. خداوند نگه دارتان باشد. سال نو هم تبریک عرض می‌کنیم و امیدوارم در سال جدید هم اینچنین وبلاگتان پربار باشد

  5. م.سحر گفت:

    سلام و سال نو مبارک
    هرچند ممکن است به نظر شما تندروی تلقی شود
    به هر حال من دوسال پیش این نکته ای را که شما به آن اشاره کرده اید همراه با نکات دیگری در بارهء نوروز های این یک ربع قرن نوشته ام و دوسال پیش روی سایت ها بود و الان هم در اینجا
    http://farhanggoftego.org/F-G.php?li=0&mid=2&nid=haupt&news-id=777
    یا در اینجا می توانید ببینید
    http://sokhanhaakebaayad.blogspot.com/2008/03/blog-post.html
    شادباشید

  6. در سال تازه امیدوارم که کسی کاریکاتور نکشد، کسی تفسیر معنوی و عقلی منتشر نکند،‌ کسی مصاحبه نکند، کسی بعضی از کارها را نکند و… تا شاید توفیق شد بیش‌تر نوشتی از«غیره». مدت‌هاست که موضوع‌بندی این وبلاگ، روی یکی دو موضوع، گیر کرده… حیف است.
    سلامتی و شادی داشته باشید در سال امسال.
    ****
    آدمی بنده‌ی حال است. یعنی حداقل من چنین‌ام. این حکایت موضوع‌بندی هم از آن‌هاست. بعضی وقت‌ها حقیقتاً چیزی جز همین‌ها از ذهن‌ام نمی‌گذرد. درس دانشگاه هم به نحوی به همین‌ها مربوط است و عجیب نیست اگر این چیزها را می‌نویسم. کاش واضح‌تر می‌نوشتی که این یکی دو موضوع کدام‌هاست و مثلاً از کدام موضوع‌ها می‌نوشتم بهتر بود. اگر امکان‌اش برای من باشد و مجال‌اش فراهم، حتماً به تنوع این‌ها توجه خواهم کرد.
    د. م.

  7. دست‌به‌نقد، همین «سفر نوشته‌ها»، «هذیان‌ها»،«کتاب و موسیقی»،«روزنوشت‌ها» و از این‌دست. می‌فهمم البته که آدمی، بندهء حال است… خب چه می‌شود کرد. زنده باشی و شاد.
    ****
    ها! این‌ها هم حرف‌های خوبی است. راست می‌گویی. مجال می‌خواهد به خدا. بعضی وقت‌ها پیش خودم فکر می‌کنم که مثلاً بنویسم امروز توی قطار چه اتفاقی افتاد. به چه درد کسی می‌خورد؟ وقتی برای‌ام ارزش نوشتن پیدا می‌کند که درسی، نکته‌ای، حکمتی در آن باشد. اما … شاید هم بیشتر از این‌ها نوشتم. خدا را چه دیدی؟

|