۷

تکرار بر تکرار آیت‌الله سبحانی

پاسخ دوم آیت‌الله سبحانی به سروش منتشر شده است. این هفته‌ی گذشته چندان گرفتار کار بوده‌ام که از عالم وب بی‌خبرم. اما این نامه‌ی آقای سبحانی حقیقتاً نامه‌ی جالبی است. چند نکته‌ی کوچک را در حاشیه می‌افزایم و باقی بحث را به علاقه‌مندان وا می‌گذارم. نوع پاسخ آقای سبحانی را من اساساً و کماکان جدلی می‌بینم. و همان بحث زبان هنوز سایه‌ی سنگین‌اش بر سر بحث است و اجازه نمی‌دهد قوت و ضعف عقیده خودش را بدون دخالت باور دینی نشان دهد. هنوز پایه‌ی منطقی سخن آقای سبحانی تحت الشعاع احساسات و عواطف دینی‌اش مانده است. گمان می‌کنم من به قدر کافی در حاشیه‌ی این بحث نوشته‌ام و حالا نوبت دیگران است که بحث و تفحص کنند و تحقیق منصفانه.

فقط یک نکته را می‌خواهم از نامه‌ی آقای سبحانی این‌جا نقل کنم تا نشان دهم چقدر اطلاعاتی که به سبحانی می‌رسد غیر دقیق و مغرضانه است. آقای سبحانی می‌‌گوید: «اگر من در نامه خود نوشته ام «عواملی در کار است تا از شما بهره کشی کنند» مقصودم این است که سخنان جنابعالی در زمانی مطرح می‌شود که غرب و غربیان کمر بر اهانت به پیامبر اکرم(ص) بسته‌اند و مصاحبه اول و دوم شما درست در زمانی مطرح می‌شود که نشریات دانمارکی، کاریکاتور‌های موهن بر ضد پیامبر اسلام را منتشر کرده اند، و نماینده ملحد پارلمان هلند نیز می‌خواهد با نمایش فیلمی، قرآن را در انظار زشت و ناموجه جلوه دهد.». آیا واقعاً وضع چنین است که: « مصاحبه اول و دوم شما درست در زمانی مطرح می‌شود که نشریات دانمارکی، کاریکاتور‌های موهن بر ضد پیامبر اسلام را منتشر کرده اند، و نماینده ملحد پارلمان هلند نیز می‌خواهد با نمایش فیلمی، قرآن را در انظار زشت و ناموجه جلوه دهد.»؟ مصاحبه‌ی سروش، به گواهی متن منتشر شده‌ی مصاحبه‌ی او در «زم زم» در تاریخ ۱۱ دسامبر ۲۰۰۷ منتشر شده است. انتشار مجدد کاریکاتورها اما در فوریه ۲۰۰۸ است (همین جست‌وجوی گوگل را ببینید و تاریخ‌ها را ملاحظه بفرمایید). بحث فیلم خیرت ویلدرس هم در همین حدود زمانی مطرح می‌شود. یعنی بیش از دو ماه بعد. پس چنین نیست که آن‌ها کاریکاتورها را منتشر کرده‌اند و بعد سروش را تحریک کرده‌اند که چنین مصاحبه‌ای بکند یا سروش با آن‌ها همراهی کرده باشد. لازم به توضیح اضافی نیست که جدای این‌که اطلاعاتی که به آقای سبحانی می‌رسد غلط است و خود او هم یا امکانات‌اش را ندارد یا به خود زحمت تحقیق و تفحص نمی‌دهد، مغالطه‌های منطقی بسیار دیگری بر این نوع استدلال مترتب است. صرف هم‌زمانی دو اتفاق (که در این مورد آشکار مستقل از هم هستند مگر این‌که قایل به تئوری توطئه باشیم)، دلیل بر اتفاق و همسویی آن‌ها نیست. برای اثبات این ادعا دلیل لازم است. آقای سبحانی به سادگی این را در ضمیر مخاطب می‌نشاند و گمان می‌کنم به تقوی نزدیک‌تر بود اگر ایشان پرهیز می‌کردند از این اتهامات غیر مستقیم. در سایر موارد پاسخ ایشان هم من اشکال‌های زیادی می‌بینم. خلاصه بگویم که این پاسخ مرا متقاعد نکرده است که سخن سروش نادرست است و موضع سبحانی درست،‌ بلکه درست بر عکس موضع سروش را بیشتر تقویت کرده است. (نمی‌دانم چرا ولی ناخودآگاه یاد کتاب  «شیعه پاسخ می‌دهد» آیت‌الله سبحانی می‌افتم که اساساً زبان، بیان و ادبیات‌اش همین گونه است و دو سه سال پیش که سخت مشغول کند و کاو در آن بودم دقیقاً همین حس را داشتم: کتاب، کتابی است سخت ضعیف و لرزان و رویکرد عقلانی سستی دارد. نقاط مثبت‌اش به جای خود، اما بدون شک کتابی است که آکنده و سرشار است از نقل و حظ و بهره‌ی عقل در آن بسیار اندک است. نقلی فربه و عقلی فرتوت!).
پ. ن. بین لینک‌هایی که در بالا نقل کردم آشکارا ارتباطی هست. آقای سبحانی یا هیچ ارتباطی با اینترنت ندارد یا ارتباط‌اش با واسطه است و. آشکار است که ایشان هیچ وقت در گوگل به جست‌وچوی سوابق و لواحق این بحث نپرداخته‌اند و گرنه این داوری سریع از ایشان صادر نمی‌شد.

  1. رسا گفت:

    برادر عزیز
    با بخشی از اینکه گفتید هنوز پایه‌ی منطقی سخن آقای سبحانی تحت الشعاع احساسات و عواطف دینی‌ایشان بوده است موافقم. اشکال اینگونه بحثهای حیثیتی این است که هر دو طرف از یک جنس نیستند. اگر باحثین هر دو هم لباس و هم طائفه بودند، این بحث شاید علمی تر و عقلانی تر بود. سروش چگونه می تواند با اینگونه بحثها که نهایتا حیثیت دنیایی افراد و جایگاه آنها را بین عوام و مقلدین سست می کند، انتظار یک دیالوگ منصفانه داشته باشد. اگر در همه بحثهایی که سروش با طبقه روحانی صاحب قدرت سیاسی( مستقیم و یا غیر مستقیم) داشته دقت کنید، خواهید دید که همیشه از او در بیان اندیشه هایش مصلحت خواهی و عاقبت بینی طلب کرده اند، و در نهایت برای خاموش کردنش از زبان تهدید بهره برده اند. این برخوردهادر تاریخ ادیان تازگی ندارد تاریخ تکفیر و تفتیش عقاید در دوران حاکمیت کلیسا در قرون وسطی را مطالعه کنید تا ببینید چگونه عقلگرایی یک جرم محسوب میشد و عاقبت عده ای که جسارت گفتگو و نقددین و کلیسا را داشتند چه شد.

  2. رسته گفت:

    آقای داریوش محمد پور
    با عرض سلام
    جسارت عرض می کنم که در نحو ه ی استدلال شما خدشه وارد است.
    ۱- اگر کسی از آیت الله سبحانی بخواهد که از دین حرف نزند مثل این است که به نوازنده ی موسیقی بگوید موسیقی ننوازد، یا کسی به معمار بگوید که طرح و نقشه ی ساختمان را به میان نیاورد. پس منصفانه نیست که بگویید که او نباید باور دینی اش را به میان نیاورد، اصلا کارش این است، وظیفه اش هم این است ، کاری غیر این ندارد و این ربطی به این ندارد که امروزه دین به سیاست متکی است. این آقای عبدالکریم دباغ (سروش) است که باید تکلیف خودش را روشن کند، باید مرد و مردانه باشد و دو دوزه بازی نکند. اگر خربزه خورده است باید پای لرزش هم بنشیند.
    ۲- پیشنهاد می کنم اطلاعات روال تاریخی وقایعی را که در نوشته ی فوق آورده اید بهتر بود که مستقیما به آیت الله سبحاتی و هم چنین به آقای سروش ارسال بکنید و دو بنده ی خدای مسلمان را از سوء تفاهم برهانید. هنوز هم دیر نشده است. فقط صداقت و شجاعت لازم است که مطمعنا شما آن را دارید.
    ****
    دوست عزیز،
    در باب نکته‌ی اول؛ هیچ جا در نوشته‌ی من نیامده بود که آقای سبحانی از دین حرف نزند. می‌توان بین زبان دینی و زبان جدلی فرق نهاد. این کاملاً امکان‌پذیر است. وانگهی من در نوشته‌ام هیچ جا به استدلال آقای سبحانی کاری نداشتم و اصلاً وارد مقوله نشدم و گرنه سخن بسیار بود.
    در مورد نکته‌ی دوم، چرا من باید این اطلاعات را به آقای سبحانی بدهم؟ ایشان خودشان عالم‌اند و روحانی و اهل دین. از یک نفر ملبس به لباس روحانیت انتظار تقوی می‌رود و خودِ ایشان باید زحمت این را می‌کشید. آقای سروش هم خودش لابد بهتر از هر کسی می‌داند در چه تاریخی و در کجا مصاحبه کرده است. ایشان حتماً خواب‌نما نمی‌شود که بگوید مصاحبه‌ای که سه چهار ماه پیش کرده است در واقع یک هفته پیش از او صادر شده است!
    پس شجاعت و صداقت را البته باید به کسان دیگری توصیه کرد، علی‌الخصوص کسانی که در رسانه‌ها نفت بر آتش اختلاف و فتنه می‌ریزند و به ویژه این‌که سخنان یک طرف را یا ناقص و محرف نقل می‌کنند و یا پاسخ‌ها و توضیحات او را پاره‌پاره منتشر می‌کنند اما حملات و نقدهای طرف مقابل را با همت و پشتکاری بی‌نظیر پوشش می‌دهند. توصیه‌ی صداقت و شجاعت (و البته خداترسی) به این گروه منطقی‌تر است.

  3. حمید گفت:

    عبدالعلی بازگان هم نقدی بر مطلب سروش نوشته است، بد نیست نگاه کنید. http://www.mizannews.com/fa_default.asp?rp=M_ShowNews.asp&aid=600
    **************
    نقد آقای بازرگان هم در عین این‌که بسیار مؤدبانه است، اشکالات مشابهی دارد؛ حداقل از نظر من. من نمی‌توانم فهم سروش را از مسأله نمایندگی کنم،‌ اما قطعاً سخنان او را این‌گونه که آقای بازرگان و منتقدان او می‌فهمند، نمی‌فهمم. توضیحی خواهم نوشت به اختصار.
    د. م.

  4. برهانی گفت:

    مدتی است بحث اخیر دکتر سروش درباب چیستی وحی و ستیزه های مخالفان ایشان (سوای نقد محترمانه آیه الله سبحانی )ذهن مرانیز چون هر علاقه مند دیگری مشغول ساخته است. نمی خواستم از سر عجله چیزی بنویسم که بعدا مجبور به اصلاحش شوم .بنابراین تفصیل سخن را به فرصتی مناسب وامی گذارم. اما گمان نمی کردم جملات زیر برای حضرت آیه الله وجناب خرمشاهی غریب باشد >(فلسفه علم کلام هری ولفسن ترجمه احمد آرام چاپ اول ۱۳۶۸ص۲۶۰ ونیز نگاه کنید به ابوالحسن اشعری مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین ترجمه محسن مویدی انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲ ص۹۹) آنچه در اینجا آمد نه سخن سروش است ونه سخن پوزیتیویستها و نه سخن قرآن ستیزان معاصر غربی وبلکه دیدگاه معمربن عمادالسلمی(فت ظاهرا ۲۲۸ه ق ) است.

  5. حسین فقیهی گفت:

    سلام بر داریوش محمدپور
    دوست عزیز شک کنید؛ به همه چیز هم شک کنید و به شک خود هم ارزش قایل شوید. چون همه ما لااقل به این جمله قدیمی ولی استوار، سخت معتقدیم که شک را گذرگاهی برای آنچه یقین (ولو دست نایافتنی) میپنداریم بدانیم. ولی دوست خوبم اگر شک در همه چیز و همه کس رواست چرا در استاد سخن “سروش” نارواست؟ زمانی در نوجوانیم “شریعتی” پیامبر اندیشه دینی ام بود که رگهای گردنم را بر پاسبانی از اندیشه هایش به حجت قوی میکردم. شگفتا که قلم هم به سیاق هم او عطف عنان می کرد و ادبیاتی آنچنان می آراست که شریعتی را می شایست.
    از آن دوران گذشت و موج سروش یا تب سروش مرا و البته بسیاری را درگرفت. کتابهای قدیمی اش که همان “دانش و ارزش” بود و “نهاد نا آرام جهان” و “تضاد دیالکتیک” و … در کنج کتابخانه بود؛ دست ناخورده که مسافران “قبض و بسط” و “فربه تر از ایدئولوژی” و … در آخر هم “صراط های مستقیم” به آنها پیوستند ولی تا انتها خوانده . همه اینها را نه از برای منتی بلکه بر درستی محبت خود به آنچه شما نیز بدان عشق می ورزید به شهادت آوردم و النهایه اینکه که سروش و اندیشه اش(که ما را عمده با آن سر و کار است) از دایره آنهایی که شایسته شکند و دیده تردید، بیرون ننهیم.
    پست واپسین شما را در مکاتبات کلامی بین آن دو بزرگ ملاحظه کردم. آنچه اتفاقا سایه اش را بر نوشتار حضرتعالی ستبر و عمیق یافتم ناخوش داری شما از بروز فترت در کلام سروش و قوت در گفتار حریف بود. چه شده بود که در این چند روزی که منتقدین خرد و کلان دامن از پیشداوری عجولانه فروهشته اند و میدان را به هم آنان فرونهاده اند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید، جنابعالی منطق سبحانی را پایه در احساس و عواطف دیده اید و کلامش را جدلی یافتید؛ به همین سادگی؟ شما را به وبلاگ مهاجرانی ارجاع می دهم که التفات کنید ناقدی بدان پایه چگونه بساط نقد و داوری خویش را تا پایان مناظره آن دو عزیز جمع آورد و نظاره گری پیشه کرد.
    آیا در بیان ضعف و سستی کلام سبحانی داعی برتر از کانالیزه شدن اخبار و اطلاعات یا کم دانشی وی از اینترنت و … نبود که داوری را خوشتر از آن که نمودید و نمایاندید به پایان برید؟ حضرت آیت الله منتظری که در بیان اینترنتی آرا و اقوالش از پیشگامان بود، همیشه در دیدارهای عمومی و خصوصی با دوستدارانش از آخرین اخبار و اطلاعات جویا شده یا مسموعاتش را همراه با نقد و تحلیل به آنان منتقل می کند. در حکم رد حرمت مصافحه زن و مرد مسلمان که از وی اصدار شد ایشان فرمود ” من خود شنیده ام که درغرب، این زنان هستند که پیشگام می شوند به دست دادن با مردان و اگر مردی دست خود را به سمت زنی دراز کند این از عرف خارج است” و پس از آن اینگونه فرمودند” اگر زن مسلم دست خود را به سمت مرد مسلمی برای مصافحه دراز کند اجابت آن از طرف مرد حرام نیست” می بینید حضرت آیت الله منتظری در کنار آن همه دلایل عقلی و نقلی و تفسیری که بر اثبات صحت اجتهاد خود بیان داشتند از “شنیده ها” هم غافل نبودند. “شنیده ها” واتکا به آن، زمانی قابل نقد است که تنها دلیل فرد مقابل باشد نه مکمل سایر ارجاعات .
    اختلاف دو ماهه هم به تصریح جنابعالی ناظر به انتشار “مجدد” کاریکاتور ها بود نه بار اول آنها. حالیا از زمان انتشار اول آن کاریکاتور ها تا انتشار مجددشان در کشور های مختلفی مجال ظهور و بروز داشت و جنجال آفرید. پس اشارت سبحانی را به “درست در زمانی که” میتوان ناظر به “عصر و زمانی که ” دانست نه همزمانی با دقت روز و دقیقه!
    تقوا را هم که اشارتی به آن کردید و آن را بر سبحانی آرزو کردید جای خالیش در برخی فراز های کلام سروش به سیاق مالوفش دیده می شود. سروش بی واهمه در اکثر مناظرات و مکاتبات خود حریفانش را به سرسپردگی نسبتی می دهد. نسبتی که وی مرحوم جعفری داد در آستانه مراسم بزرگداشتش و سال گذشته هم دعوی وی با دکتر نصر فعلا مواردی است که فعلا حافظه ام باری میکند. شما فکر میکنید ذکر مصراعی از حافظ با عنوان “دولت احمدی و معجزه سبحانی” کاملا پیراسته و تقوا مدارانه بود و عاری از هرگونه شبهه. اگر سبحانی در توجیه “بهره کشی” سخن می راند سروش در توجیه مصراع فوق چه خواهد گفت؟ یک بار جمله سروش را بخوانید ببینید به جای این مصراع آیا نمی توانست جمله خود راادیبانه تر تمام کند که متضمن توهینی به کسی هم نباشد؟ یا حتما در نوشته های این عزیز دوست داشتنی باید نوک و نیشی هم باشد؟
    الاایحال از جنابعالی می خواهم رخصت دهید تا مکاتبات ارزشمند این دو وزنه سترگ کلام به فرجامی برسد تا بتوانیم از پس سود بردن از هر کدام به بضع خودمان، نقدی هم اگر داشتیم پخته تر بیاوریم و عرضه کنیم. گفتن کلی اینکه فلانی با احساس و جدل سر سخن را گرفته است یا بر دلم نمی نشیند اینگونه سخن راندن و … گره از کار فروبسته ای نمی گشاید.
    البته این فقط یک پیشنهاد است و الامر الیکم.
    یا حق
    حسین فقیهی faqihy@gmail.com
    ****
    دوست بزرگوار،
    خشت اول را کج نهاده‌اید و تا ثریا دیوار استدلال‌تان کج بالا رفته است. توضیحی خدمت‌تان عرض می‌کنم. چه کسی گفته است من در سروش شک نمی‌کنم؟ که شما به این قاطعیت به من نسبت ایمان و اعتقاد و یقین به سروش می‌دهید؟ اگر خودم را نمی‌شناختم و این‌ها را می‌خواندم احساس می‌کردم کسی آمده است به نصیحت من که این همه مریدی و اعتقاد در حق سروش نداشته باش!
    دوست عزیز،
    من یک بار دیگر هم اشاره کرده‌ام که آراء سروش مؤید نظر خود من نیز هست. پس بسیار بیش از آن‌چه که من از سروش بخواهم دفاع کنم، دارم از خودم دفاع می‌کنم. انگار این سخنان را خود من گفته باشم. و البته که هر رأیی ممکن است نقصان داشته باشد. من پای خودم را در بحث می‌بینم. اگر اندکی با تعمق بیشتر به نوشته‌های من توجه می‌کردید لاجرم متوجه می‌شدید که این سخنان از کسی که مرید محض سروش و تسلیم در برابر اوست صادر نمی‌شود. من بدون شک به سروش سخت احترام می‌گذارم. از او درس‌ها آموخته‌ام و حقی را که او به گردن‌ام دارد ادا می‌کنم. اما تمام آن‌چه آموخته‌ام از سروش نبوده است. پس وقتی پیش‌فرض‌تان را تغییر بدهید، مطالب شما هم البته تغییر می‌کند. درباره‌ی این‌که سروش درباره‌ی نصر، یا محمد تقی جعفری یا هر کس دیگری چه گفته است، من نباید پاسخگو باشم. خود سروش لابد می‌تواند از خودش دفاع کند. قصه‌ی من شبیه قصه‌ی عبدالمطلب و ابرهه است که دنبال شترهای خودش رفته بود و نزد او خانه‌ی کعبه خدای خود را دارد. من از نظر خودم دفاع می‌کنم. دکتر سروش هم البته تواناتر است به دفاع از خودش تا این‌که نیاز به دفاع چون منی داشته باشد.

  6. اخمد گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    با عرض سلام و احترام خدمت اقای داریوش محمد پور
    بسیار مسرورم از اینکه کسی را یافته ام که از هم جواری با سروش دست توانایی در استدلال وبحث و نگارشهای منطقی و منتقدانه یافته است واین صفتی است که همواره در مردان میجویم تا با ایشان بپیوندم.بگذریم از این درد دلهای فکری.که بسیار است.
    اکنون که این متن کوتاه را مینگارم ساعت از ۲ دو بامدادگذر کرده.ومن پس از مدتی فراغت کوتاهی حاصل کرده ام تا اخبار وافکار را دنبال نمایم.یکی از موضوعاتی که من هم ان را سخت پی میگیرم و ذهنم را سخت اشغال نموده است همین بحث سروش است.از منظری که سروش بحث را مینگرد یعنی با یک دید عقلی برون دینی امیخته به چاشنیهای عرفانی شاید بتوان تاحدودی او را محق در نظریاتش دانست.اما از منظر درون دینی به خصوص از دیدی قرانی صرف به نظر میرسد که نظریات سروش کاملا زیر سوال میرود و شکست او وپیروزی مخالفینش برحق تراست.من نقد اقای بازرگان را خواندم.همین دیشب هم ان را خواندم.از دید قرانی نقد وی بسیار متینتر و قابل دفاع تر از نقد درونی اقای سبحانی است.اقای بازرگان هم احاطه قابل توجهی به قران دارند وهم از طیف روشنفکر مسلمان هستند.سوالات وی دقیقا سوالاتی بود که ذهن مرا درگیر خود میکرد.که او انها را خوب مطرح کرده بود.سوال دقیقا این استکه:چگونه میتوان محتوای قران را با نظر اقای سروش به فرض صدق وصحتش سازگار یافت؟یعنی وقتی قران را با محتوایش به علاوه خصوصیات ادبی وساختاریش در کنار نظراقای سروش بگذاریم میشود دوقران که گرچه با هم شباهتهای زیادی دارند اما چون از سویی تفاوتهای اساسی ای میانشان هست بر هم منطبق نمیشوند.یکی قرانی است که تراوش ذهن عقلی-عرفانی اقای سروش ودیگری قرانی است که جز از ناحیه خدا نمیتواند صادر و نازل(بیان)(نه با زبان-با قدرت خدایی) شده باشد.حال با این توصیفی که بنده از نقد اقای بازرگان بر اقای سروش ارائه دادم شاید بهتر بتوان بحث را ادامه داد.یعنی ان ایرادی که شما از اینگونه نقدها وارد میدانید شاید رفع بشود.البته من تنها از برخی نوشته های شما متوجه شدم که به احتمال زیاد ایراد شما این باشد که نمیتوان ار خود قرانی که بحث بر سر ان است و اتفاق نظری بر ان نیست بر نفی ,له,یا علیه دیگری استدلال اورد.چون سروش قران را خطاپذیر میداند ولی…اما نباید از یاد برد که توصیفات سروش در نهایت به نفی قران نمی انجامد بلکه سعی دارد از این سوال پرده بردارد که وحی چیست؟کسانی از ان ابتدا بر این تصور بوده اند که وحی عبارت است از اینکه خدا سخنانی را به زبان جبرئیل بنهدتا او هم انهارا به پیامبر برساند.اما سروش بر یک تصور نو اصرار دارد که وحی یعنی اینکه پیامبر به چنان قدرت عرفانی دست بیابد که به اصطلاح انسان کاملی بشود و انگاه این انسان کامل هر چه گفت همان است که خدا میگوید.یعنی اتحاد عرفانی خدا و انسان کامل.شاید این خلاصه دیدگاه سروش است.که البته فروع و شقوق بسیاری دارد.اما این نظر مشکلات بسیاری دارد.از جمله اینکه با انچه در عالم واقع رخ داده است منطبق نیست.یعنی انچه سروش در توصیف وحی میگوید با انچه به عنوان وحی قابل شناسایی است سر سازگاری ندارد.دیگر اینکه قادر به تبیین فارق میان عرفا واتبیا نیست.سه دیگر اینکه قادر به تبیین انچه خود سروش به عنوان فارق نبی با سایرین میگوید یعنی ماموریت یا رسالت نبی سازگار نیست.امید ادرم که از جانب اقای سروش پاسخ روسن و محکمی بشنوم.مختصر اعتقاد من این است که این هر دو دیدگاه در باره وحی با ایرادات اساسی مواجه است و به نحو کامل ومطلق نه شایسته اعتنایند ونه قابل رد ونفی و طرد.در هر دو جبهه سخنان به حق و به لحاظ عقلی متینی گفته میشود اما در هر دو نیز میتوان سخنان باطلی را یافت.امید دیگرم این است که سروش از پاسخ دادن طفره نرود و یا پاسخی متقن بدهد و یا ان بخش از خطای نظری خود را لااقل پس بگیرد تا گامی هم در جهت تقوای فکری بردارد.

  7. کاشی زاده گفت:

    سلام
    برای من خیلی جالب است که معنای جدل را به درستی تبیین نمایید.
    نمی دانم جدل در زبان شما نوعی عملکرد سیاسی برای بیرون راندن حریف از گود است و یا حقیقتا دنبال مطلب علمی میگردید.
    اگر شما نه به عنوان طرفدار سخنان آقای سروش بلکه به عنوان یک خواننده بی طرف هر دو نوشته را میخواندید حقیقتا کدام نوشته را جدلی میدیدید.
    ابو علی در خاطرات خویش میگوید برای اینکه بتوانم برهانی فکر کنم خواندن داستان را از ذهن دور نمودم. حال من یک سوال دارم و آن این است که نامه ای که متجاوز از ۵۰ بیت (نشمرده ام و این مقدار حدودی است) شعر در اثبات مدعا، اثبات حقانیت، رد طرف مقابل، شیرین بیانی و غیره دارد آیا از باب برهان است یا جدل یا خطابه یا شعر و یا مفالطه.
    ثانیا اگر حرفهای آقای سبحانی علمی نیست، آقای سروش که یک دکتر تمام عیار و باسواد و غرب دیده و متفکری روشنفکر با دیدی صد در صد منطقی هستند. پس این ادبیات فحاشانه با ظاهری نقض از ایشان و از ساحت کلام برهانی ایشان بیرون است. و یک روشنفکر برجسته دینی که نظری به حق دارد برایش فرقی نمیکند که دون مایگان و غافلان از علم در رد چنین نظریه هایی با بنیانی مرصوص چه بگویند!
    به نظر می رسد «زهی انوار الفقاهه» و امثال این جملات که به وفور در کلام ایشان پیدا میشود (تقریبی میگویم که بیست درصد کلام او فحاشی است) از سر عجز و حریف از میدان به در کردن است.
    البته سعی نکنید چوب تقوای علمی و کلامی را بر سر بنده نیز بکوبید این نیز سلاحی دو سو است. که اول باید دامان امثال دکتر سروش را بنوازد تا ساحت قدسی آقای سبحانی را.
    آخرین حرف بنده این است که اگر نقدی بر کلام کسی دارید از وا÷ه های ÷ورنالیستی (مثل دگم بودن، تقدم عواطف دینی بر عقل ، جزم گرایی و …)استفاده نکنید بلکه منصفانه و مورد به مورد به صورت علمی به مقابله بنشینید که این به تقوای علمی نزدیک تر است.
    با تشکر کاشی زاده

|