۵۴

سروش، قرآن، خدا و پیامبر اسلام

پیش‌درآمد: کسانی که این یادداشت را می‌خوانند، لطفا یادداشت «درد دلی با مجیدی» را هم بخوانند (زود قضاوت نکنید). بعضی از نکات اصلاح شده‌اند در یادداشت بعدی.
نخستین بار که آراء سروش را درباره‌‌ی قرآن در «بسط تجربه‌ی نبوی» خوانده بودم، دیدگاه‌های او را از منظرهای مختلفی می‌سنجیدم. بدون شک، یکی دیدگاه‌هایی بود که خودم داشتم و البته در تاریخ اسلام سابقه‌ی درازی دارد دیدگاه‌هایی شبیه به دیدگاه سروش (و البته غزالی از تکفیرگران تراز اول آن بود). مصاحبه‌ی اخیر دکتر سروش درباره‌ی قرآن هم البته چیزی نبود جز تکمیل، شرح و بسط همان‌ها. من نه ابهامی در آن مصاحبه دیدم نه کفریاتی. البته در قاموس عوام هر آن‌چه با باور عامه متفاوت باشد، می‌شود کفریات. دقت بفرمایید. می‌گویم «کفریات». نمی‌گویم «اشتباه» یا «قصور» یا «افراط». روی سخنِ من با کسانی است که تیغ تکفیر به دست دارند. سخن سروش در منفی‌ترین دیدگاه،‌ یک نظر است. یک دیدگاه است، نه یک تجویز و دعوت. کسی اگر با آن اختلاف دارد، می‌شود با همان زبان و بیان، با منطق و استدلال به مصاف آن برود. چندین بار خواسته بودم نکاتی دیگر را در حاشیه‌ی بحث بیفزایم که به خاطر گرفتاری فراوان و مشغله‌ی کاری و درسی، از آن باز ماندم. به هر حال الآن لازم است دوباره این نکات را تکرار کنم.

به نظر من، سروش سخنانی گفته است که شجاعت می‌خواهد و البته او همین سخنان را به وجه دیگری پیش‌تر گفته است و چیز عجیب و خارق‌العاده‌ای در آن‌ها نیست. می‌شود در آن‌ها تشکیک کرد. می‌شود این آراء را تنقیح کرد. می‌شود پالایش‌اش کرد. می‌شود مبناهای استدلالی‌ و کلامی‌اش را محکم‌تر کرد. اما اصل سخن به نظر من بسیار مهم است. تمایز قایل شدن میان وجود ذاتی و عرضی قرآن، هیچ فرقی ندارد با تمایز قایل شدن میان محکم و متشابه. نزاع اصلی بر سر ولایت است. اختلاف نظرها آن‌جا شروع می‌شود که مشخص کنی ولی تو کی‌ست؟ باید بگویی به تبعیت از چه کسی این‌ها را می‌گویی. می‌شود گفت به تبعیت از عقل. و این پاسخی سست نیست. از این بخش می‌گذرم. شاید در یادداشتی جداگانه شرح این را نوشتم.

اما این سخنانی که از زبان مجید مجیدی صادر شده است و خبرگزاری مهر منتشر کرده، مثل آب سردی بر شانه‌های‌ام ریخت. یخ کردم. مات‌ام برد. یعنی می‌شود حماقت و «قلم‌به‌مزدی» این اندازه هنرمندی را به سخره بگیرد که مشتی یاوه و تحریف را در کنار شعر مولوی بنشاند و قلم یکی مثل سروش را قلم «منحرف» بخواند؟ یعنی مجید مجیدی نمی‌داند که بحث سروش، بحث علمی و کلامی است و اصلاً مجید مجیدی صلاحیت لب گشودن درباره‌ی آن را ندارد؟ یعنی مجید مجیدی نمی‌داند که تا به حال یک مقاله هم درباره‌ی پیامبر و قرآن ننوشته است و او در برابر سروش، حتی اگر سروش همه‌ی حرف‌های‌اش باطل باشد، اصلاً دیده نمی‌شود؟ یعنی مجید مجیدی نمی‌داند که اگر خرمشاهی یا یک مجتهد در برابر سروش اعتراض می‌کنند و سخن‌اش را به درست یا غلط نقد می‌کنند، آن‌ها لااقل کارکشته‌ی این میدان هستند. ولی مجیدی چه؟ چرا مجیدی حرف‌هایی می‌زند که فقط از دهان یک مسلمانِ مؤمن عامی در می‌آید که هر چه به او گفته‌اند مقلدانه تکرار می‌کند؟ تنها باید تأسف خورد به حال این هنر و این فرهنگ که مروجان‌اش از جنس مجیدی باشند. و صد البته معلوم است که مجیدی از کجا جایزه گرفته است و چرا. بعضی‌ها خیال می‌کنند مسلمانی و ایمان کار ساده‌ای است و البته آقای مجیدی ایمان را خیلی برای خود ساده می‌بیند و برای یکی مثل سروش سخت!‌ شگفتا از این همه ساده‌لوحی!

تنها به یاد ناصر خسرو می‌افتم که گفته بود:
هر کسی چیزی همی گوید ز تیره رای خویش
تا گمان آید که او قسطای بن لوقاستی
من بگویم از زبان ابن حیان راستی
عاقلان را گوش کردن قولِ من یاراستی
پشت این مشت مقلد کی شدی خم در رکوع
گر نه در جنت امید قلیه و حلواستی

و البته با آن نگاه آقای مجیدی صد البته که ناصر خسرو هم کافر است! همان ناصر خسرویی که می‌گفت: «گزینم قرآن است و دین محمد». نمی‌دانم مجیدی با خودش فکر کرده بود که فردای قیامت (اگر به آن باور داشته باشد به دل)، اگر خدا و رسول‌اش به خاطر این سخنان از او بازخواست کند، می‌تواند سر بلند کند و بگوید چرا این‌ها را گفته است؟ من اگر جای مجیدی بودم از هراس بر خودم می‌لرزیدم. کاش ایمانی هنوز بود. کاش هنوز چراغ تقوی روشن بود!

پ. ن. تو را به خدا بالای تیتر فارس‌نیوز را ببینید. نوشته است: «با انتقاد شدید از توهین‌های اخیر به قرآن و حضرت محمد(ص)». یا این‌ها معنی کلمه‌ی «توهین» را نمی‌دانند یا واقعاً دوره‌ی آخرالزمان شده است. قضیه، قضیه‌ی پیراهن عثمان است و نماز نخواندن علی! خدا پدر سبحانی را بیامرزد که این قدر انسانیت دارد می‌گوید: «او با آن چهره نورانی، و بیان شیرین، روزگاری مدرس نهج‌البلاغه بود. خطبه‌‌ همام را به نحو دلپذیری تفسیر می‌کرد، چه شد که از این گروه این همه فاصله گرفت؟»
 واقعاً چه اتفاقی دارد در این کشور می‌افتد؟ چه خبر است؟ الحق که حرف سعدی چقدر درباره‌ی کسانی که آتش‌بیار این معرکه شده‌اند و این خیمه‌شب‌بازی را راه‌ انداخته‌اند مصداق دارد: «سنت جاهلان است که چون به حجت از خصم فرو مانند سلسله‌ی دشمنی بجنبانند»!

  1. ملکوت گفت:

    درد دلی با مجید مجیدی

    آقای مجیدی عزیز! امشب که سخنان شما را در مراسم دریافت جایزه‌تان درباره‌ی قرآن و…

  2. سعید گفت:

    در انحراف و مزدور بودن آن قلم شک نکن برادر.
    خدا هدایتمان کند.
    ***
    من هم اگر از همان ادبیات و زبان استفاده کنم، فرقی با کسانی که می‌خواهم نقدشان کنم ندارم، بماند که اخلاقاً به کار بردن این کلمات مذموم است.

  3. حامد گفت:

    سلام
    چرا خودتان را به کوچه علی چپ زده اید؟ سخنان سروش در دسترس است و او با صراحت، احتمال خطاپذیری در قرآن را داده است. چرا می خواهید بگویید ان شاءالله که گربه است؟
    سخنان سروش به قدری واضح است که فهم آن و اعتراض به آن احتیاجی به احاطه بر علم کلام و …ندارد. هر مسلمانی که آنها را بخواند، اگر اسیر پز روشنفکری نباشد، از آنها ناراحت می شود و واکنش نشان می دهد.
    این شما هستید که باید فکری به حال خودتان بکنید که اینقدر حال و هوای روشنفکری شما را گرفته که نمی توانید تشخیص دهید که اگر کسی سخنان سروش را بخواند و بپذیرد،‌دو ریال حجیت برای قرآن قائل نخواهد شد.
    ضمنا وقتی که آنهایی که باید اعتراض کنند، خفه خون گرفته اند، کار به جایی می رسد که یک فیلمساز مسلمان اعتراض کند.
    ***
    آقای عزیز!
    شما دارید خودتان را به کوچه‌ی علی چپ می‌زنید. این‌که در قرآن آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ داشته باشیم (که شما اگر این‌ها را «خطاپذیر» بخوانند هراس برتان می‌دارد ولی دقیقاً این اصطلاحات همین معنا و لازمه را دارند)، معنای‌اش این نیست که به پیامبر توهین شده یا خدا وجود ندارد یا پیامبر حرف من-در-آوردی گفته است. هست؟ عجیب است این هم ساده‌لوحی. واقعاً عجیب است. بنده سخنان سروش را می‌خوانم و می‌پذیرم و بسی بالاتر از این‌ها برای قرآن حجیت قایلم. فکر می‌کنم شما بهتر است ایمان‌تان، عقل‌تان و انصاف‌تان را درست کنید که به این سادگی‌ها قرآن برای‌تان از حجیت می‌افتد. می‌خواستم وقتی تعبیر «خفه‌خون» گرفتن را به کار بردید، بگویم شرمنده‌ام از این‌که با شما با این ادبیاتی که دارید گفت‌وگو کنم، ولی گفتم شاید مسأله از سر ندانستن است. آن توضیح درباره‌ی محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ را دادم، شاید تکانی بخورید. و العاقبه للمتقین.

  4. آدم عجيب گفت:

    من سخنان آقای مجیدی را شنیدم . واقعا که جای تاسف داشت . کسی که کارش فیلم سازی است و هنرش البته در جای خود بسیار عزیز و بزرگ است اینقدر ساده اندیش است که فیلسوفی مثل سروش را کافر می داند و فکر می کند . یا ساده اندیش است و نمی داند . یا می داند که چه کار می کند . او دارد یک فیلم خیلی خوب می سازد که حتما جایزه خواهد برد و رد خور هم ندارد . اگر حدس آخرم درست باشد باید گفت که یک فاجعه در متن و نه در حاشیه ی هنر ایرانی اتفاق افتاده است . و در مجموعه ی هنری ایران به قول فراهانی بزرگ که وقتی عباس میرزا به او گفت ایران قحطالرجال است جواب داد نه قحطالرجال نیست قحطالرجل است . واقعا قحطالرجل است این جامعه . چرا که وقتی مجیدی کارگردان طراز اول اینگونه خود میفروشد یا اینگونه ساده اندیش است دیگر باید همین را فهم کرد .

  5. ناشناس گفت:

    سلام
    سوال من این است که چطور می‌توان یک نظر را که نتیجه‌اش خروج از اعتقادات مسلم یک دین مفروض است «کلامی» خواند؟ و «مبناهای استدلالی‌ و کلامی‌اش را محکم‌تر کرد»؟ این نظر اساسا برون دینی است و نمی‌تواند کلامی باشد!
    ***
    خیلی ساده است. این شما هستید که بعضی از اعتقادات را مسلم گرفته‌اید. اعتقادت مسلم این‌هاست: خدا یکی است. محمد رسول و آخرین فرستاده‌ی اوست. روز جزایی هست. این‌ها گوهر عقاید اسلامی است. چرا کلامی است؟ چون متکلمین قرن‌های گذشته دقیقاً همین جنس پرسش‌ها را مطرح می‌کردند. برای نمونه من متنی را از خواجه نصیر طوسی در تصورات نقل کرده‌ام که تفاوت چندانی با سخن سروش ندارد. در زمان خواجه نصیر «برون‌دینی» به معنای امروزی اصلاً موضوعیت نداشته است. پس بله، بحث کلامی است. می‌شود مبناهای استدلالی و کلامی‌اش را محکم کرد. این‌که می‌گویید «خروج از اعتقادات مسلم یک دین» حرف خطرناکی است دوست عزیز. مگر شما خدا هستید یا پیامبر؟ هیچ خروجی در عقاید سروش از مسلمات دین اسلام نیست، مگر این‌که البته شما مدعی آن شوید. هیچ اسم و آدرسی هم از شما نیست. این هم یکی از فرق‌های بزرگ سروش با شما. سروش آشکارا می‌گوید و می‌نویسد. شما نظر هم که می‌خواهید بدهید نه نام دارید نه نشان. آن وقت چنین ادعاهای گزافی هم می‌کنید!

  6. محمد گفت:

    سلام
    نه قصد دارم نظریات و صد البته اعتقادات جناب دکتر سروش را با استدلال به هزار نوع حدیث و شعر و ایه و… تکفیر کنم و نه در نظر دارم اظهارات ایشان را مریدانه بپذیرم.بلکه میخواهم بگویم عصر حاضر,عصر رویکرد منطق گرایانه و دانش محور است ولازمه ارایه نظریات و همینطور نقد انها در چنین روزگاری رعایت اصول اولیه و پایه ای علمی و منطقی در ارایه وایضا برخوردی منصفانه و عدالت محور(و نه قهری و تند خویانه)در نقد دید گاههای فردی است.چه خوب بود بر همین مبنا جناب دکتر سروش عقایدشان را در قالبی مستدل و جامع و با شرحی کامل در دسترس همگان قرار می دادند تا دست کم هر کس که قصد داشت در مقام پاسخگویی و نقد دراید با فهم و برداشتی درست و عاری از شک و شبهه دست به این کار بزند تا حداقل شان علمی-کاری به منزلت دینی و فقهی ایشان ندارم-حفظ میشد و هر کسی به خود اجازه نمی داد با هر سطحی از سواد به جایگاه ایشان به عنوان دانشمندی دارای صلاحیت و پیشینه ای ارزشمند توهین کرده و حتی کار را به تخریب شخصیت حقیقی ایشان برسانندو چه بهتر بود که معترضان به این سخنان هم با سعه صدر و رویکردی استدلالی و دانش گرایانه با ان برخورد می کردند(درست همانند اقای سبحانی) تا کار این گونه به اهانت و افترا نمی کشید.
    ***
    فکر می‌کنم به زودی مجموعه‌ای از همه‌ی این‌ها تهیه خواهد شد تا در دسترس همگان باشد. ولی شما می‌دانید که مسأله ریشه‌ای‌تر از این‌هاست. سروش حرف‌های دیگری را هم سال‌هاست که می‌زند و همین بازار اهانت و افترا داغ داغ است. به سال‌های گذشته برگردید، خواهید دید که وضع بهتر نشده که بدتر هم شده است. روال ولی همان روال سابق است.

  7. رهگذر گفت:

    من به برداشت خودم می پردازم و امیدوارم که به سوالاتی کهمطرح میکنم پاسخ داده شود:
    ۱- : “وحی، الهام است و این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند، هرچند پیامبر آن را در سطح بالاتری تجربه می‌کند” من از این سخن به این نتیجه میرسم که ایشون(اقای سروش) وحی که به پیغمبر میشود را دقیقا از همان “نوع” تجربه شاعران میداند ولی فقط از “سطح” دیگری، و به نظر میرسد که نظر ایشون این است که این قران هم از نوع همان تجربه های شخصی شاعران است و یعنی پیامبر هم تجربیاتش را در قالب قران اورده(و نه اینکه مستقیم کلام خدا می باشد)، همانطور که شاعران و عارفان تجربیاتشان را در قالب شعر یا مناجات نامه می اوردند. برداشت شما از این سخن چیست؟
    ۲-“پیامبر به نحو دیگری نیز آفریننده وحی است. آنچه او از خدا دریافت می‌کند مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد”. من از این بخش این دریافت را دارم که منظور ایشون اینبوده که پیامبر(ص) در ایجاد وحی با خدا مشارکت داشته”به نحوی افریننده وحی است” و مفاهیم از خدا گرفته شده و به زبان بشر برگردانده میشود!!! من این پرسش در ذهنم ایجاد میشود که ایا نعوذ بالله خدا خود توان بیان مفاهیم را در قالب ذهن بشر نداشته یا اینکه نمی خواسته در حد ذهن بشر با مردم به طور مستقیم صحبت کند و پیامبر این وظیفه را بر عهده داشته؟ (و باز به این نتیجه می رسم که ایشون نص قران را کاملا متاثر از خود پیامبر میداند.)
    ۳- اما در مورد قسمتی از بیانات هنرمند عزیز که ایشان را در حد تفکرات اقای سروش نمی دانید چون در باره دین تا به حال مقاله ای ننوشته اند! پس من(به شخصه)هرگز نباید در مورد گفته های ایشون حتی فکر کنم، جون ایشون علمی صحبت می کنند و به حتم من نمی توام از خودم به نظری غیر از نظر ایشون برسم، اما من متاسفانه باز هم نظری در مورد این قسمت از سخنان ایشون به ذهنم میرسید”قرآن آیینه ذهن پیامبر است. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال و اوقات خوب و بد او همه در قرآن منعکس است” و این پرسش به ذهنم میرسد که مولوی در کجا گفته است که حال و احوال شخصی پیامبر در قران تاثیر گذار بوده (البته من تمام اشعار مولوی را تا به حال نخوانده ام اما اگر شما جایی را سراغ دارید بگویید تا من هم بتوانم در این مورد قضاوت کنم) ولی حقا که این سخنان عین سخن مولوی است :
    چون کتاب الله بیامد هم بر آن
    این چنین طعنه زدند آن کافران
    که اساطیر است و افسانه نژند
    نیست تعمیقیّ و تحقیقی بلند
    ______________________
    گرچه قرآن از لب پیغمبر است
    هرکه گوید حق نگفت، آن کافر است
    این همه آوازها از شه بود
    گرچه از حلقوم عبدالله بود
    پس به نظر اقای سروش معنی این اشعار چیست
    البته باز هم می گویم من برداشت های خودم رو گفتم و امیدوارم به سوالاتم ÷اسخ داده شود.
    ***
    دوست عزیز،
    اسم‌تان را نمی‌دانم. نشانی هم از خود به جا نمی‌گذارید. اما پاسخ پرسش‌های شما در حد وسع من این است:
    ۱. نخست این‌که من هیچ اشکالی در سخن سروش نمی‌بینم. این‌که وحی و الهام از یک جنس هستند چیز غریبی نیست. شما اگر به لفظ دارید می‌پیچید، بفرمایید چرا در قرآن آمده است که به زنبور وحی شده است. از مضمون کلام قرآنی بر می‌آید که بله وحی ذومراتب است و البته شما اسم‌‌اش را بگذارید الهام، شعر، وحی. هر چه دوست دارید. وقتی وحی، عالی‌ترین درجه‌ی شعر و الهام باشد، چه فرقی می‌کند؟ تعبیر شعر برای تقریب به ذهن و توضیح ساده‌ی مسأله به کار رفته است. درست مثل این می‌ماند که بگوییم پیامبر انسان است. آن وقت یکی بیاید بگوید نه،‌ پیامبر انسان نیست و شأن‌اش بالاتر از ماهاست. (حال آن‌که در قرآن می‌آید که انا بشر مثلکم). لذا، این تعبیر نه تنها مشکل ایجاد نمی‌کند که فهم را هم آسان‌تر می‌کند. مگر این‌که قصدمان بهانه‌جویی و کینه‌ورزی باشد که البته برای این کار راه‌های زیادی هست و نیازی نیست به همین یک قسمت حرف سروش گیر بدهیم.
    ۲. پیامبر در وحی با خدا مشارکت داشته؟ یعنی چه؟ پیامبر بدون شک «واسطه‌» وحی و پذیرنده‌ی آن بوده است. وحی ناگزیر از صافی خود پیامبر عبور می‌کند. اما آن نعوذ بالله‌تان آدم را یاد بحث‌های کشیشان قرون وسطایی می‌اندازد. که مثلاً خدا می‌تواند سنگی خلق کند که خودش نتواند بلندش کند؟ دوست عزیز، با این استدلال خدا اصلاً نیازی به جبرییل نداشت. می‌توانست مستقیم این‌ها را به پیامبر بگوید. مگر خدا با موسی سخن نگفت؟ مگر موسی کلیم الله نبود؟ یعنی می‌گویید شأن محمد از موسی پایین‌تر است که نیاز به واسطه و حاجب داشت؟ از این گذشته شما بفرمایید کیفیت کلام باری چی‌ست؟ اصلاً مستقیم صحبت کردن خدا یعنی چه؟ می‌دانید که این ادعاهای گزاف و خارق‌العاده را پیش کشیدن ده‌ها پارادوکس دیگر درست می‌کند که تنها باعث ویرانی دین می‌شود نه تقویتِ‌ آن.
    ۳. درباره‌ی این نکته در مقدمه‌ی نوشته‌ی بعدی توضیح داده‌ام. آن را بخوانید. درباره‌ی آن ابیات هم لطفاً این مصرع را دوباره با خود مرور و زمزمه کنید: گرچه قرآن «از لب پیغمبر است». می‌گوید قرآن از لبِ خدا یا لب جبرییل نیست؛ از لب پیغمبر است. تمام حرف سروش هم همین جمله‌ی مولوی و شرح و بسط آن است. ملت چسبیده‌اند به آن قسمت دوم و بدون توجه به بخش اول‌اش مدام شاخ و شانه می‌کشند برای بنده‌ی خدا. مشکل آن‌جاست که هیچ واسطه‌ی مکانیکی در میان نبوده است و وحی کیفیتی روحانی دارد نه قالب جسمانی.
    امیدوارم این‌ها مشکل را حل کرده باشد.

  8. پویان گفت:

    سلام
    متاسفم که منتقدان و مخالفان جناب مجید مجیدی درباره وضع دین داری در جامعه ایران بیگانه اند ! آنجا که هجوم فرقه هایی که با چسباندن خود به دامان اسلام انحرافات عقیدتی را به نام دین به خورد جامعه دینی ایران میدهند و افکار شبهه زده و مسموم خود را در رگ جامعه شیعی ایران تزریق کرده و اسلامشان را با چیزی شبیه به آن آلوده میکنند ؛ و جایی که پیروی از امیرالمومنین علیه السلام و اقرار به مقام الاهی آن حضرت و فرزندان معصومش که حجتهای الهی و منصوبان خدا و رسولش هستند ازسوی صاحب ” مرامنامه شیعه غالی ” غلو نام میگیرد جا دارد همه فرزندان اسلام به رنج این مظلومیت دین ، از غصه جان دهند ، اما و هزار اما هنگامی که یک دل سوخته و یک هنرمند ، پروانه دلش گرد شمع دین پر میسوزد و خود را در معرض تندباد قرار میدهد مسلمانانی که آگاهیشان از عمق باورهای حقیقی قرآن به جای آنکه از صاحبان علوم قرآن ( ائمه اهل بیت )باشد از مروجان مولوی و فرزندان فکری اوست ، ناآگاهانه بر او میتازند و به جای سپاس از او با اعتراض بر او حقانیت سخنان او را مهر تایید میزنند .
    پویان

  9. حسین گفت:

    اگر خیلی ادعای سروش پرستی دارید یک شبانه روز در کنار هم باشید تا شما را مبعوث و به پیامبری برساند همان طور که خودش را اسیر مولوی کرده شما را هم اسیر خودش خواهد کرد . یک دوست
    ***
    اگر ادعای مسلمانی و انسانیت دارید، یک شبانه روز از خدا بترسید و بی اذن و اراده‌ی او سخنی نگویید، چیزی نشنوید و چیزی از دل‌تان عبور نکند. اخلاص کار سختی است. نه فقط برای من، بلکه حتی برای شما. دوستی خدا، بالاتر است از دوستی سروش یا دوستی مجیدی. حقیقت را به این و آن نفروشید. به خاطر حب و بغض با اشخاص هم حقیقت را قربانی نکنید. من مجید مجیدی را نمی‌شناسم و با او هیچ دشمنی شخصی ندارم. یادداشت بعدی را بخوانید. آقای مجیدی هم مثل من ایرانی است، مسلمان است. به همین پیامبر ایمان دارد. مهم این است که خرخره‌ی همدیگر را نجویم و ظرفیت و گنجایش بالاتری داشته باشیم. همین.

  10. علیرضا گفت:

    با سلام، نمی دانم چگونه ممکن است در این واقعیت که منطوق قرآن از هر جهت تحت تاثیر مقتضیات و محدودیت های مادی حاکم بر زمان نزول آن بوده است تردید کرد. متولیان چماق تکفیر که اینگونه استاد ارجمند دکتر سروش را مورد طعن و هتک حرمت قرار داده اند آیا واقعاً در این خصوص کمی اندیشه کرده اند؟ آیا زمانی به اعجاز قران و بعنوان مثال آیه شریفه ایکه به “شکست رومیان” و یا به “ارسال بادهای بارور کننده” اشاره می فرماید اندیشیده اند. مگر نه اینکه همگان معتقدیم نزول این آیه در زمانیکه علم بشر به لقاح در کیاهان پی نبرده بود از اعجاز قرآن است؟ نکته ایکه اکنون کودکان دبستانی نیز از آن آگاهی دارند. و حال مگر نه اینست که اگر بعثت و نزول قرآن ادامه می یافت و یا قرآن شریف در زمان حاضر نازل می گردید اشاره به این امر و یا شکست رومیان توجیهی نمی توانست داشته باشد و کلام قرآن می بایست اشاره به واقعیت علمی دیگری میکرد که هنوز بشر به آن دست نیافته و یا واقعه ایکه هنوز اتفاق نیافتاده است را بعنوان پیشگوئی و نمونه ای از اعجاز قرآن مطرح می نمود؟ آیا از خود پرسیده اند که اگر زبان مردم حجاز که اولین مخاطبان قرآن شریف بوده اند، عربی نبود، باز هم قرآن به زبان عربی نازل می گردید؟ و اگر در اینصورت، باز هم قرآن به زبان عربی نازل میگردید، آیا هرگز دعوت پیامبر می توانست اولین مخاطبانی را که اصلاٌ زبان دعوت را نمی فهمیدند جذب کند؟ بعید است یک ذهن منطفی و به دور از کینه ورزی و تعصب جاهلانه در مواجهه با این سوالات و پاسخ روشن آنها، در اینکه منطوق قرآن تابع محدودیت های زمان و مکان خود بوده است تردید کند و تردید کند که اگر بعنوان مثال قرآن در زمان حاضر نازل میگردید، منطوقی دیگر گون می داشت. پس آنچه مهم است درک صحیح مفاهیم عالی قرآن است که البته جاودانه بوده و در تمامی زمانها و مکانها راهگشای بشریت بوده و خواهد بود و بی تردید چسبیدن به منطوق و ظاهر آن در زمان حاضر که کاملاً متفاوت از زمان نزول آن است، می تواند ما را از مسیر حق دور نموده و حتی سبب گردد در جهتی کاملاً مخالف با مفهوم کلام حضرت باری و هدف رب العامین از بعثت انبیا عظام گام برداریم که مسلماٌ خروج از دین است. پس آنچه استاد ارجمند سروش مورد اشاره قرارداده اند نه تنها موجب بی اعتباری قرآن نمی شود بلکه کاملاٍ بر عکس ما را بر آن می دارد تا با تعمق بیشتر در این کلام مقدس و در نظر گرفتن اوضاع و احوال حاکم در زمان نزول آیات شریفه، به مفهوم واقعی آن و هدف شارع پی برده و انشاءالله در مسیر حق گام برداریم.

  11. ليلا گفت:

    اگر یک نفر هم پایه و هم رشته دکتر سروش از ایشان انتقاد کند بحث علمی است ولی وقتی یک فیمساز آن هم با تبلیغات شدید رادیو و تلویزیون و رسانه های رسمی در مورد نظریات ایشان حکم صادر می کنند آن هم حکم صریح تکفیر جز بار تبلیغاتی و بیان حکم های صادر شده از طرف افراد دیگر از دهان یک شخصیت شناخته شده(یک فیلمساز موفق) نتیجه ای در بر ندارد و ارزشی هم ندارد. برای آقای مجیدی متاسفم که دانسته یا نا دانسته وارد این بازی شده اند و اعتبار حرفه ای خود را نیز فدای این اظهار نظر غیر حرفه ای کرده اند.

  12. فرید گفت:

    من متوجه نمیشوم علت این همه واکنش به حرف های مجیدی چیست؟ هر عقیده ای لوازم و قواعد تثبیت شده ای دارد و برای این منظور که شخصی را مقید به آن عقیده بدانیم، اگر نگوییم تمام بلکه باید حداقل، این قواعد مهم و اساسی را بپذیرد. مثلا دکوکراسی لوازمی دارد که ما با آن آشنا هستیم.به همین دلیل است که وقتی کشورها یا دولتهایی با نقض اصول بنیادین دموکراسی، مثل نقض حقوق زنان، اقلیت های مذهبی، مخالفین و… عملی بر خلاف دموکراسی انجام می دهند و خود را قایل به دموکراسی نشان میدهند همه ما به آنها میخندیم و به سرعت در سایت های اینترنتی واکنش نشان داده می شود.
    با ذکر این مقدمه می توانم بگویم که اسلام هم مانند هر عقیده ای قواعد تثیبت شده ای دارد که یکی از آنها، باور مسلمانان به این موضوع است که پیامبر اسلام صرفا نقش بازگو کننده داشته است.این امر هم که قرآن مانند الهام به شاعران نیست نظر فقها نبوده که یک مسلمان بتواند آن را رد کند. بلکه در آیات متعددی از قرآن به صراحت این موضوع ذکر شده است که میتوانیم در پاسخ سبحانی به سروش آن را ببینیم و قطعا خود دکتر سروش نیز این آیات را از بر هستند.یا ایشان منظور دیگری دارند که بهتر است توضیح دهند یا ایشان اعتبار این آیات قرآن را نمی پذیرند که حرف افرادی که میگویند ایشان دیگر به اسلام معتقد نیستند صحیح است. زیرا اصل اولیه در اسلام این است که یک مسلمان باید چیزهایی را که به صراحت در قرآن ذکر شده مثل وحدت الله و…را بپذیرد. چون عدم پذیرش آنچه که در قرآن تصریح شده از جمله وحی بودن قرآن، مستلزم این است که بگوییم پیامبر اسلام آنها را به دروغ گفته است و این، یک امر عقلی است که اگر ما فردی را دروغگو بدانیم، دیگر اعتقاد به حرف های او به دلیل احتمال دروغ بودن آنها پذیرفته شده نیست. حال که سروش خود دوست دارد که این قواعد مصرح در آیات قرآن و تثبیت شده ی اسلام را نپذیرد، و امثال مجیدی هم او را خارج از دایره ی دین میدانند، چرا ما واکنش نشان بدهیم که نخیر ایشان مسلمان است. بحث خوبی و بدی یا درستی و نادرستی مطرح نیست که مثل عوام واکنش نشان داده میشود. این همه انسان در دنیا مسلمان نیستند یا علیه اصول اسلام مطلب می نویسند. سروش عقیده ای ابراز کرده و مجیدی هم به عنوان یک انسان به او اعتراض کرده که از دین خارج شده است.مگر اینکه بگوییم سروش حق دارد همه را از جمله قرآن و اسلام و… را نقد کند اما انسان های دیگر یا حق چنین کاری را در خصوص ایشان ندارند یا حتما باید فیلسوف باشند تا ایشان را نقد کنند. که در این فرض دلیل این تبعیض مشخص نیست. به نظر من اگر اعتراضی هم صورت می گیرد باید ناظر به این موضوع باشد که این سخنان سروش نباید منجر به تعرض به حقوق شهروندی ایشان گردد ( هر چند بعید است)، نه اینکه ایشان مسلمان است یا نه.من میتوانم به ضرس قاطع عرض کنم که نزدیک به قریب به اتفاق افرادی که موضع گرفته اند تا کنون نه قرآن را حتی یکبار به طور کامل خوانده اند و نه حتی یکبار آثار سروش را مطالعه کرده اند و فقط فکر میکنند باید مخالفتی صورت پذیرد.

  13. ناشناس گفت:

    من با نظرات و سخنان آقای مجید مجیدی موافقم. آقای سروش پا را از گلیم خود درازتر کرده است. وی منادی اسلام اروپایی و اسلام بی مسلک و عصری شده است. به هر حال وی یک روشنفکر است و بیشتر از این از وی انتظار نمی رود.
    ***
    شما که گلیم‌شناس هستید و اندازه‌ی گلیم هر کس را می‌دانید، با این دیدگاه اندازه‌ی گلیم آقای مجیدی چقدر است؟ با این منطق که هیچ وقت سنگ روی سنگ بند نمی‌شود! «روشنفکر» را هم مثل ناسزا به کار بردید که البته با منطقی گلیمی شما قابل جمع است! اسلام عصری شده چه ایرادی دارد؟ مگر اسلام عصری شده همانی نیست که پیامبر می‌خواست؟ مگر پیامبر اگر در زمان ما بود امروز با شتر این طرف و آن طرف می‌رفت؟ اگر اسلام عصری شده را نمی‌پذیرید، چرا خودتان از همین ابزارهای اروپایی برای معیشت استفاده می‌کنید؟ وقتی خودتان اسلام‌تان عصری است (تنها با اسلام به قول شما «بی‌مسلک» سروش، تفاوت درجه دارد)، این طعنه زدن به بقیه از چه روست؟

  14. ناشناس گفت:

    سوال اصلی من این است سروش چرا هیچ استدلال عقلی یا عقلایی برای این ادعای خودش ارائه نکرده است؟ اگر هم قائل به تفکر پست مدرن شده باید بسیاری از دیدگاههای پوزیتیویستی خودش را کنار بگذار و بگوید استدلال عقلی دلیل صحت یک باور نیست.
    آنچه سروش گفته نه جدید است و نه بی پاسخ.
    اما مجیدی در مقام محاجه علمی نیست بلکه عمق ایمان و باورمندی خودش را ابراز کرده و بنابر عقیده خودش سروش را کافر دانسته است. منتقدین به مجیدی چرا برآشفته می شوند، اگر سروش حق دارد به مقام نبی اکرم جسارت کند و قرآن را در حد الهام های شاعرانه بشمارد، مجیدی به طریق اولی حق دارد سروش را کافر بداند. آشفتگی بعضی از اظهارات مجیدی بیش از آنکه در دفاع از عقلانیت باشد ناشی از هم پیالگیشان با سروش است که خود را نیز مرع ضمیر بیانات مجیدی می دانند.
    ***
    اتفاقاً استدلال‌های سروش فراوان است. بسط تجربه‌ی نبوی را بخوانید یک بار دیگر. مقالات بعدی و سخنرانی‌های بعدی او را هم ببینیند. بسیاری از نکات مبهم روشن می‌شوند. شما خیلی ساده می‌گویید «اگر سروش حق دارد به نبی اکرم جسارت کند». کسی اگر نداند فکر می‌کند سروش سب النبی کرده است. تو را به خدا این اخلاق زشت را کنار بگذارید. جسارت یعنی چه؟ قضیه، قضیه‌ی همان عده‌ای است که می‌گفتند اگر بگویید حضرت زهرا قاعده می‌شده است به ایشان جسارت شده و عصمت ایشان لکه‌دار می‌شود! واقعاً حیرت‌آور است این حکایت‌ها!
    توصیه می‌کنم این مطلب زیر را:
    http://blog.malakut.ir/archives/2008/02/post_421.shtml#more
    مقدمه‌ی کتاب مدرسی طباطبایی را بر مکتب در فرایند تکامل به دقت بخوانید. با این تیغی که شما برداشته‌اید بسیاری از علما و بزرگان تشیع، کارشان زار است چون از این به قولِ شما «جسارت»‌ها فراوان دارند. بروید به آن قدیم‌ترها. از جمله کسانی که با منطق شما و آقای مجیدی به پیامبر و ائمه «جسارت» کرده‌اند، شیخ مفید است که منکر علم غیب داشتن آن‌هاست. لابد جسارت‌اش را دارید که شیخ مفید را هم به همین چوب برانید. نه؟ وای به روزگار دینی که هر روز تکه تکه دارد پاره‌های تن خود را می‌درد!

  15. ناشناس گفت:

    مشکل اینجاست که آقای سروش به اعتقادات خیلی ها توهین کردند. لطفا اگه انتظار دارید که مااز صحبتهای ایشون ناراحت نشیم شما هم از اینکه ما ایشون و دوستانشون رو لائیک بخونیم ناراحت نشید و واکنشی نشون ندید. به هر حال این دینیه که ۱۴۰۰ سال در مقابل افرادی مثل آقای سروش مقاومت کرده و با توجه به اعتقادات این مردم مؤمن به نظر می یاد امثال سروش می آیند می روند ولی این دین قدرتمندانه هزاران سال دیگه جاری و ساری خواهد ماند.
    ***
    دوست عزیز،
    (که اسم و نام و نشان‌تان را خدا می‌داند و بس)
    «توهین» خیلی تعبیر گله‌گشادی است. توهین یعنی چه؟ به چه چیزی می‌گویند توهین؟ من انتظار ندارم شما ناراحت بشوید یا نشوید. شما هر کاری دوست دارید بکنید. ولی عقل و عقلانی رفتار کردن توصیه‌ی همین دین است. چرا دین را تبدیل کرده‌اید به بهانه‌ و مستمسکی برای ضعف‌ها و ناتوانی‌های عقلانی و ایمانی‌تان. شما خودتان ضعف دارید، به گردن دیگران می‌اندازید این را و می‌خواهید ناتوانی و سستی‌تان را با فرافکنی پنهان کنید؟ شما هم می‌آیید و می‌روید. همه‌ی مردم می‌آیند و می‌روند. و بله اعتقادات هم می‌مانند. خیلی اعتقادات هم مانده‌اند. خیلی از اعتقاداتی که از نظر من و شما باطل هستند. این که چیزی مانده است که دلیل حقانیت و درستی نمی‌شود. برای این حرف‌ها دلایل محکم‌تر لازم است.
    و نکته‌ی آخر این‌که من واقعاً وقت پاسخگویی به این حرف‌ها را ندارم. نام و نشانی هم از خودتان به جا نمی‌گذارید. عقلاً و شرعاً هم خودم را مکلف نمی‌دانم به پاسخگویی به کسی که در تاریکی نشسته، نقاب به رخ زده و هیچ اثری از او نیست. مثل این می‌ماند که دارم با خودم حرف می‌زنم. اگر حرف مسجل و درست و حسابی ندارید و مرتب می‌خواهید ورد توهین و جسارت را تکرار کنید و دارویی برای رگ‌های برجسته‌ی گردن‌تان پیدا نمی‌کنید، خودتان را دیگر خسته نکنید. بروید برای خودتان وبلاگی بسازید و حرف‌هاتان را آن‌جا بزنید. من خودم کار و زندگی دارم و خیلی چیزهای مهم‌تر از پاسخگویی به این حرف‌ها دارم.

  16. javad mohammadi گفت:

    امیدوارم نظرم بدون سانسور چا÷ شود. آقای محترمی که از کلمه خفه خون اینقدر ناراحت شده اید و به تریش قبایتان برخورده اگر به سخنان خودتان دقت کنید ÷ر است از توهین به مجید مجیدی:مانند احمق- قلم به مزد -یاوه گو و… چرا ادعای چیزی میکنیم که به آن ÷ایبند نیستیم .شما با چه سنگ محکی سنجیده اید که ایشان قلم به مزد است. متاسفانه جو جوری شده که هر کس بخواهد حتی از مسلمات دینش دفاع کند حکومتی وقلم به مزد خوانده میشود. اما سابفه مجیدی برای همه هنر دوستان روشن است. جواد محمدی
    ****
    آقای جواد محمدی عزیز،
    نگران چه هستید که نظرتان سانسور شود؟ نه تنها سانسور نمی‌شود که غلط‌های‌اش را هم هم‌چنان باقی می‌گذارم! بنده از کلمه‌ی «خفه‌خون» ناراحت نمی‌شوم. تأسف می‌خورم. شما باید از به کار بردن این کلمات به حال خودتان افسوس بخورید. آن‌چه را هم من خطاب به مجیدی نوشتم، پس گرفتم و از تندی عذر خواسته بودم. شما یا مطلب بعدی را نخوانده‌اید یا برای‌تان مهم نیست. و آری، البته که سابقه‌ی مجیدی برای همه‌ی هنردوستان روشن است. من هیچ ورودی به مسأله‌ی سابقه‌ی ایشان نکردم. ایشان که هم اصرار دارد حکومتی و سیاسی نیست کارش. حالا چرا این همه اصرار خدا می‌داند!

  17. ن.ع گفت:

    چرا تحت لوای روشنفکری و روشنفکر بودن حاضرید توهین به مقدسات را بپذیرید سابقه درخشان آقای سروش انکار ناپذیراست.اما سخنان اخیر ایشان ضربه ای بود به روح اسلام وبه ماهیت قرآن که اعتقادات دینی ما را زیر سؤال خواهد برد در ضمن وظیفه هر مسلمانی است که در قبال توهین به مقدساتش واکنشی نشان دهد این مسئله ریاضی و فیزیک نیست که احتیاج به تخصص داشته باشد آقای مجیدی همان کاری را کرد که هر مسلمان آزاده ای این کار را خواهد کرد
    ***
    یادداشت‌های بعدی را بخوانید. پاسخ‌تان آن‌جا آمده است.

  18. افشار گفت:

    سلام آقا داریوش
    متنی جالب بود واستفاده فراوان بردم.توضیحات شما برپاره ای از نظرات برایم جالبتر می نمود.واما درباب همین ماجرا من نیز قلمی زده ام وخرسند می شوم که شما هم آن را بخوانید.سربلند باشید.

  19. حميد گفت:

    با سلام
    آیا نظریات دکتر سروش از زبان دیگری مطرح می شد باز هم این چنین سینه چاک دفاع می کردید؟ به من پاسخ ندهید به خودتان پاسخ دهید.
    به شما هم توصیه می کنم مشابه آقای سبحانی نقد و یا دفاع کنید و لجام گسیخته و بی منطق به دفاع یا انتقاد نپردازید که مجبور به دلجویی شوید. اگر انگ زدن بد است که شما هم همین کار را کردید بدون مدرک. چرا مخالفان فکری شما یا وابسته اند و درباری و یا. . .
    خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند و قدرت شناخت سره از ناسره عنایت کند.
    موفق باشید.
    ****
    بدون شک. هر کس دیگری هم این‌ها را گفته بود،‌ دفاع می‌کردم.

  20. مهدی گفت:

    از شنیدن صحبت های آقای مجیدی متاسف شدم.کسی که در فیلم هایش شعار معنویت و مهربانی وتساهل میدهد ولی در زبان همچون امثال ملا عمر و بن لادن چماق تکفیر به دست می گیرد و متفکری بی دفاع راکه اندازه ی سن او در مورد پیامبر و قران و اسلام گفته است را مورد هجمه ی ناجوانمردانه قرار می دهدباید به صداقتش شک نمود.امروز که از صدا وسیمای رسمی تشویق های مصنوعی مردم از ایشان را می شنیدم بیشتر بر این حرکت نابخردانه ی او تاسف خوردم.دریغ که دیگر نمی توانم از فیلم هایش لذت ببرم.من آواز گنجشگ ها را نخواهم دیدزیرا که در سخنان خالقش نه “رنگی از خداست”و نه”پاکی بچه های آسمان “را نشانه می دهد و نه ازلطافت “باران” خداوندی اثری

  21. محمد گفت:

    با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز حرف اقای سروش کلامی بوده درست اماممکن است کسی بخواهد درلباس روشنفکری وتحقیق حرفه خودش رابزند اما این همه علمای دیگه جوابه اقای سروشو دادند مثلا بحث قبض وبست تیوریک شریعت اقای جوادی املی نقد دارند کتاب هم نوشتند اما کسی بیاید حرفی رو بزنه که در اینکه خدا ایات قران را فرستاده همه از طرفه خدابوده شبهه ایجادکند چنین چیزی نمیشه ادم یا اسلامو قبول میکنه یا نمیکنه اگه قبول میکنه تو اسلام یک قوانینی هست توی قران الفاظ قران به صراحت دلالت براسمانی بودنه این کلام دارد خلاصه این سخن واضح هست وحرفه اقای مجیدی هم به نظره من هرادمی طبق اعتقاداتی که داره حق داره به این حرفی که زده شده واکنش نشون بده ممنون
    ***
    بحث بر سر این نیست که من و شما چه اعتقاداتی داریم. بحث بر سر این است که چه کسی، کی، کجا و با چه نیتی حرف را می‌زند و چه پیامدهایی دارد. اسلام هم آن‌گونه که شما می‌گویید صفر و یک نیست. لطفاً یادداشت‌های بعدی این وبلاگ را هم بخوانید.

  22. هادی مددی گفت:

    سلام!
    من با همه ی احترامی که برای آقای مجیدی قایل ام می خواهم از شما بپرسم:
    آیا از کسی که در منظومه ی فکری اش ثمره ی بینایی جز گمراهی نیست ( اشاره به فیلم بید مجنون ) جز این توقعی می توان داشت که:
    چشم ها را کور بخواهد و چراغها را کم نور؟
    پناه بر دا که ما گاهی از خداوند هم غیور تر می شویم و حکایتمان می شود حکایت:
    بخشش شاه و خست شاه قلی.
    آقای مجیدی به کجا چنین شتابان؟
    ****
    من با این شدت و غلظت آقای مجیدی را نقد نمی‌کنم. اعتدال به انصاف نزدیک‌تر است.

  23. بشیر گفت:

    آقای مجید مجیدی هم از منظر خودشان نقدی کرده اند، آدم حتما نباید معمار باشد تا نسبت به ساختمان احساس داشته باشد. چرا این قدر سختگیر هستید؟ چرا مشت بر هر کس که غیر از شما بگوید می کوبید. دین گونه ای نیست که تنها عالمان، روشنفکران و مجتهدان حق اظهار نظر را در باره آن داشته باشند. هر چند من خودم از اظهار نظر آقای مجیدی ناراحت شدم. اما به نظرم رفتار شما هم طرف دیگر قیچی است.
    ***
    دوست عزیز،
    مطلب بعدی را هم بخوانید. شتاب‌زده قضاوت نکنید.

  24. سينا گفت:

    درود بر دکتر سروش که با زبانی ساده و در عین حال محکم دیدگاه خودشون رو بیان کردند.
    گفته ی دکتر گفته ی خیلی از افراد همین جامعه ی ایران هست که یکی از همین افراد خودم هستم.
    دوستانی که دنبال مدرک علمی و تاریخی برای اثبات گفته های دکتر هستند به ماجرای زاده شدن میترا و شباهت فراوان اون به زاده شدن عیسی نگاهی بیندازند.اینجا جایش نیست که بخواهم توضیح بدم و داستان رو بگم.
    سپاس

  25. محمد گفت:

    آقای مجیدی گارگردان خوبی است ولی تا هنرمند شدن خیلی فا صله داره . حداقل از نظر اخلاق انسانی یا اسلامی. آ قای مجیدی عزیز بحث آقای سروش بحثی گلامی و فلسفی است .مثل این است که آقای سروش بیا بید در مورد در دگوپاژ یا نوع اتا لوناژ فیلمهای شما نظر بدهد . آیا خندهدار میشود ؟

  26. هادی گفت:

    سلام دوستان
    من البته نمی خواهم در مورد ماهیت سخنان سروش صحبت کنم. اما سبک توهین آمیز صحبت نسبت به محید مجیدی شایسته کسانی نیست که می خواهند از سروش دفاع کنند. لغاتی همچون “حماقت و قلم به مزد” که داریوش میم استفاده کرده من رو
    یاد روزنامه کیهان می اندازد. آیا بین شما رابطه ای وجود داره؟
    *******
    دوست عزیز،
    شما مثل این‌که یادداشت بعدی را نخوانده‌اید. این وبلاگ روی فقط یک پست بنا نشده است! بفرمایید بخوانید. توضیحات لازم داده شده است.

  27. علی گفت:

    میشه بگید شما در این مصاحبه چه استدلالی دیدید؟ اگه جوابتون اینه که باید کتابهای قبلی سروش رو خونده باشم تکلیف اون کسایی که اولین بار با این مقاله با سروش آشنا شدن چیه؟ و از اون مهمتر کسایی که اولین بار با این مقاله، با اسلام آشنا میشن چیه؟
    ضمنا جایگاه شما چه تفاوتی با مجید مجیدی داره؟ اگه اون اشتباه میکنه شما هم به اندازه اون خاطی هستین. مگر این که آیت الله یا مرجعی باشید!
    ومگر هر کی این شجاعت! رو _ اگه نگیم حماقت_ داشته باشه که خلاف عادت حرف بزنه هنری کرده؟ ومگر دینی که قرانش بشری هست دیگه نیاز به ترس از خدا داره که به مجیدی این توصیه ها رو میکنید؟ تو را به هر چه به اون اعتقاد دارید کمی منطقی باشید.
    ******
    دوست عزیز،
    بقیه‌ی نظرها و مطالب را هم بخوانید. پاسخ بعضی از پرسش‌های شما در آن آمده است. نکته‌ی دیگر این است که هیچ کس در یک مصاحبه‌ی کوتاه تئوری‌پردازی نمی‌کند و بنای فکری‌اش را در آن طرح‌ریزی نمی‌کند. در نتیجه طبیعی است که برای خواندن استدلال‌های مفصل سروش باید آثارش را بخوانید. گذشته از این پاسخ سروش به آیت‌الله سبحانی را هم اگر بخوانید توضیح خیلی از مبهمات در آن آمده است.

  28. امیر گفت:

    به نظر من درست است که هر کس حق اضهار نظر در مورد اعتقادات دینی اش را دارد ولی کسی می تواند دیگران را کافر بخواند که متخصص امر دین باشد در غیر اینصورت اگر امر تکفیر از زبان یک فیلمساز صادر شود به اندازه تکفیر یک فیلمساز ارزش دارد.
    اگر در جامعه ما در سطح عوام منطق و عقلانیت بیشتر حکمفرما بود همانطور که گفتم صحبت آقای مجیدی فقط در حد یک هنرمند مورد توجه قرار می گرفت و نه بیشتر ولی صد افسوس که در جامعه ما منطق و عقلانیت به دیده و نظر است و افراد مشهور بیشتر در چشم مردم ما هستند
    همانطور که ذکر شده است در نهایت نظردکتر سروش حتی اگر اشتباه هم باشد یک نظریه علمی در رابطه با دین است

  29. دین و دل گفت:

    به نام خداوند جان آفرین
    نخستین و بیشترین فایده طرح مسایلی از این دست توسط افراد شجاعی نظیر دکتر سروش، اینست که اذهان را از خمودی ببیرون آورده و به کار وا می دارد. در این همه نقد و نظر، پرسش و پاسخ این را می شود به نیکی دریافت. اصلا چه کسی گفته که تشویش اذهان عمومی بد است. مگر پیامبران غیر این کردند. اعراب که بتشان را می پرستیدند و سر خوش بودند. محمد (ص) آمد به یکباره ذهنشان را به هم ریخت و طرحی نو در انداخت. تشویش اذهان عمومی به قصد اضرار غیر بد است که چنین قصدی در کلام سروش نیست.
    آری اظهارات سروش ممکن است پیامد های نا مطلوبی هم داشته باشد از جمله بی دین شدن عده ای که دین معاش اندیش دارند و دینشان در معرض باد است که تازه اگر هم چنین شد چه باک که نه در دنیا چیزی از دست داده اند و نه در آخرت. از طرفی مگر این افراد دینشان را با مطالعه مبانی نظری بدست آورده اند که با مطالعه مبانی نظری از دست بدهند؟
    نکته دیگر، به نظر من کسانی که از شنیدن این گونه نظرات رگ غیرتشان برجسته می شود و خون از چشمانشان می جوشد و قصد هلاک صاحب نظر را می کنند، کمترین ایمان و اعتقادی به خدای بزرگ ندارند و بلکه خدا و دین او را موجودی ضعیف و در معرض ویرانی و نابودی می بینند که اگر زود به دادشان نرسی به کلی فنا می شوند و بر باد می روند و نیازمند حمایت خشن و تند و برق آسای مخلوقاتی است که وجودشان به نفسی بند است.
    به شما پیشنهاد می کنم که دست کم کتاب مناظره دکتر سروش و دکتر کدیور را بخوانید و ببینید که گفتگوی با صبر و حوصله و دور از تکفیر و بهتان در فضایی آرام چقدر به اندیشه بال و پر و توان پریدن می دهد.
    زیاده زحمتی نیست

  30. تفرشي.ع گفت:

    انسانها آزادند که هر چه میخواهند انتخاب و بیان کنند ولی تهمت بویژه به معصومین(ع)غیر قابل بخشش است.
    آقای سروش مواظب باشندبه عاقبت سلمان رشدی ملعون دچار نشوند.
    ———————————————–
    واقعا حیرت‌آور است! چطور به این نتایج رسیدید؟ ایمان‌تان این‌ها را گفته است یا عقل‌تان؟ بر اساس کدام مستندات؟ کجای حرف‌های سروش با حرف سلمان رشدی قابل قیاس است؟ در احکام شریعتی حکمی برای تهمت زدن به یک مومن هست؟ حتما حکم‌اش را می‌دانید. نه؟

  31. fery گفت:

    همیشه عرفا زیبا ترین نقش از دین را کشیده اندنقش آنهااز دین نقش گلزاری رنگارنگ وبا صفاست وزشت ترین نقشها را چاقو کشها کشیده اند نقشی پر از خون ودل وروده بیرون زده از شکم ومنت گذار بر سر خداوند که اگر چاقوی تیز ما نبود تو کجا بودی

  32. سعيد گفت:

    از امثال آقای مجیدی که نانشان را از راه تحمیق مردم به دست می آورند نباید انتظار داشت در برابر تهدید شدن ابزار کارشان(ببخشید مقدساتشان) سکوت کنند. کما اینکه خود آقای سروش هم در آن زمان که مقدسات(!) ابزار کارشان بود، کم دیگران را تکفیر نکردند.
    *****
    شما یک نمونه بدهید که سروش حکم کافر بودن کسی را صادر کرده باشد.

  33. محسن گفت:

    شاید اگر هنگامیکه کتاب “آیات شیطانی” سلمان رشدی منتشر شد ، حضرت امام خمینی به صورت منطقی و با بحث ومجادله به مقابله می پرداختند و نه با حکم اعدام،امروز هم کسی به خاطر بیان افکارش(درست یا غلط)به مرگ و ارتداد و غیره محکوم نمی شد و امروز فرهنگی شکل گرفته بود که تمام قضاوتها بر اساس استدلال ومنطق صورت می گرفت.
    به امید روزی که بیان نظرات آزاد و انتقادات بر اساس تفکر باشد.
    *****
    من البته نظری در آن مورد خاص ندارم که آیت‌الله خمینی باید چه می‌کرد یا چه نمی‌کرد. ولی این مورد به هیچ وجه قابل قیاس با سلمان رشدی نیست.

  34. كوير گفت:

    در پی سخنان دکتر عبدالکریم سروش:
    در پی سخنان دکتر سروش در رابطه با قرآن و پیامبر و واکنش های شدید برخی شخصیت ها که تا حد اهانت دانستن صحبت های سروش به قرآن و پیامبر و تکفیر دکتر پیش رفته است, ذکر نکاتی حائز اهمیت است:
    در ابتدا این سؤال مطرح می شود که ارائه نظریه ای در باب اسلام و قرآن (صحبت از درست یا نادرست بودن آن نیست ) آیا به مفهوم اهانت و توهین است؟
    دکتر سروش در پی مطالعات و اندیشه های خود بحثی را در این رابطه مطرح می سازد و ما واکنش هایی را در حد کافر دانستن او از طرف افرادی می بینیم که حتی هیچ گونه صلاحیت و تخصصی در بیان اینگونه مطالب ندارند.
    اشتباه نشود. منظور این نیست که کسی حق اظهار نظر در باب دین و مذهب را ندارد. بلکه هر کسی می تواند نظریات خود را البته با تعقل و منطق و مطالعه مطرح نماید. ولی مشکل همین جاست: تعقل و منطق.
    و بدینگونه متاسفانه میبینیم افرادی بدون توجه و مطالعه, انتقادهای شدید و آمیخته با توهین در پی تخریب یک شخصیت مطرح می سازند. و نتیجه گیری آنها از صحبت دکتر سروش واقعا تعجب برانگیز است. و جای این سوال مطرح است که آنها چگونه, توهین و اهانت به قرآن و عدم اعتقاد به نبوت را از گفته های سروش استدلال کرده اند و اینگونه برمی تابند؟ و انتقادها و توهین های خود را به وظیفه اسلامی خود نسبت داده و خود را مسلمان واقعی و متعهد می خوانند. و این اولین بار نیست که در جامعه ما, واکنش های غیر منطقی و شتابزده نسبت به روشنفکران و نظریه های آنها مطرح می شود. و هر بحث و ارائه مطلبی از سوی یک شخص اینگونه بدون استدلال عقلی و منطقی به راحتی طرد می شود.
    با کمی دقت در صحبت های دکتر سروش, نه نشانی از اهانت می بینیم و نه اثری از تکفیر. و مطمئنا نقش پیامبر اسلام را در رابطه با تولید قرآن نمی توانیم نادیده بگیریم.
    مباحث مطرح شده از سوی دکتر سروش, حتی اگر اشتباه هم باشد اجازه انتقادهای توام با توهین را به ما نمی دهد. و این نظریه, حداقل, لزوم عقل گرایی و شناخت دقیق پیرامون مسائل دینی و اجتماعی را برای ما روشن می سازد. و اینکه در باب هر مسئله ای باید فکر کرد و هر چیزی را باید با استدلال قوی پذیرفت و یا رد کرد.
    و تحقیق و تفحص درباره هر کتابی باید با استدلال و بدون تعصب انجام گیرد. هر چند آن کتاب قرآن باشد.
    و یقینا تحقیق و مطالعه قرآن با تاکید بر خطا ناپذیری آن امری بیهوده خواهد بود و نمی تواند مطالعه ای بی طرفانه و منطقی باشد.

  35. علیرضا گفت:

    با سلام و تشکر از درج نظر اینجانب در تاریخ ۱۵ اسفند. در پی مصاحبه استاد ارجمند دکتر سروش، سوالاتی برایم مطرح شده است که سعی کردم طی نامه ای از ایشان بپرسم و نامه را به ایمیل مندرج در سایت ایشان contact@soroush.com ارسال کردم ولی به علت پر بودن mailbox ایشان برگشت خورد. و متاسفانه با سرچ در اینترنت هم موفق به پیدا کردن ادرس دیگری از ایشان نشدم. ممنون می شوم اگر شما ادرس email ایشان را دارید، برایم بفرستید.

  36. فرشته گفت:

    جای بسی تاسف است آنان که ادعای مسلمان بودن می کنند،نه قرآنشان را می شناسند ومی فهمند،نه پیامبرشان را ونه اولیاء الله را. که در هر عصری زمین خالی از آنان (اولیاء)نیست.
    انبیاء و اولیاءالله در او(الله)فانی شده اند.واین فنای فی الله به معنای یکی شدن و واحد بودن است. وقتی می گوییم پیامبر(ص)فانی فی الله است،مسلما کلام او وکلام الله یکی است.
    به درستی که قرآن کلام محمد(ص)است.
    اماجای افسوس دارد که جاهلان ونادانان همیشه منکر حقیقت بوده اند.همانگور که مردم زمان حلاج(رضی الله عنه)،انالحق گفتن او را کفر خواندندوبه دارش زدند،غافل از اینکه حلاج به مقامی رسیده بود که با الله یکی شده بود.فریاد می زد که من خدایم.اگر نادانان اجازه بدهند باید بگویم واقعا خدا بود.چون در الله فانی شده بود.
    همینطور سبحانی ما اعظم شانی گفتن بایزید(رضی الله عنه).
    آقای سروش عزیز هر کسی لیاقت شنیدن اسرار وفهم حقایق را ندارد.
    “هر که را اسرار حق آموختند”
    “مهر کردند و زبانش دوختند”
    پس دهانتان را مهر کنید که نامحرمان بسیارند

  37. علی اکبر گفت:

    قومی متحیرند اندر ره دین
    قومی به گمان فتاده در راه یقین می‌ترسم از آن که بانگ آید روزی کای بیخبران راه نه آنست و نه این

  38. ناشناس گفت:

    من از سروش متعجبم !
    ایشان قران را از کدام طرف میخواند!!!!!
    ****
    از همان طرفی که شما می‌خوانید!

  39. بنده خدا گفت:

    سروش هر چه گفته و مجیدی هر چه گفته هر دو دل و جرات داشتند با این تفاوت که اولی فکر میکند کار شاقی کرده که بهترین انسانها را زیر سوال میبرد ودومی جراتی پاک ومقدس در برابر حرمت شکنان دارد
    ****
    این که فقط حرف است. آدم می‌شود همین جمله‌ی شما را تکرار کند و در این جمله جای سروش و مجیدی را عوض کند! این که نشد حرف درست و حسابی! باید درست بتوانی نشان بدهی که اصلاً زیر سؤال بردن بهترین انسان رخ داده است یا در واقع فکر بعضی از آدم‌ها درباره‌ی آن انسان است که زیر سؤال رفته است؟ وقتی جواب سؤال اول غلط داده شود، تا ثریا می‌رود دیوار کج! «جرأت پاک و مقدس» یعنی چه؟ بفرمایید که همین جملات تقدیس مجیدی نیست؟

  40. ابي گفت:

    هر کسی آزاد است که نظر خودش را بگوید از جمله دکتر سروش و آقای مجیدی ولی من به آقای مجیدی یک پیام دارم و آن هم اینکه چرا اینقدر تند و تیز و تعصبی با نظر علمی دکتر سروش برخورد کرده اند شاید بهتر باشد نظریه دکتر سروش را یکی از متفکران مسلمان ( البته اگر وجود داشته باشد) بدهند نه یک فیلمسازی که هنرش فقط ساختن فیلمهای احساسی است که بیننده را به گریه می اندازد.

  41. یوسف گفت:

    سلام
    اگه براتون امکان داره متن مقاله دکتر سروش رو برای من بفرستید.
    ممنون.
    ****
    مقاله‌ای در کار نیست. مصاحبه است. در وب‌سایت زمانه درج شده است. لینک‌اش هم موجود است. تمام وب‌سایت‌های وطنی هم منتشرش کرده‌اند، بی کم و کاست.

  42. تنها چیزی که باعث میشه کسی مسلمون باشه و حرف های سروش رو بپذیره, پست مدرنیسمی افراطیه که نمیشه روش اسم اسلام رو گذشت.
    در نظر داشته باشین که “اسلام” فقط تو کانتکس خودش معنی داره و اگه کانتکسش به هم بریزه, دیگه اسلام نیست.

  43. نادر گفت:

    با سلام
    به نظر من باید به این مساله عنایت داشت که چرا این همه در مورد قرآن تعصب وجود دارد.اگر تاریخ قرآن را بخوانید متوجه میشوید که واقعیت کدام است.وقتی خون اولین کاتب وحی را محمد مباح می کند چون وی متوجه شده بود چه خبر است .
    ***
    دوست عزیز،
    چرا سرنا را از سر گشادش می‌زنید؟ این بحث چه ربطی به اولین کاتب وحی دارد؟ محمد کجا خون او را مباح کرده است؟ اولین کاتب وحی که بوده است؟ او متوجه چه خبری شده بود؟ خودتان می‌بافید و خیال‌پردازی می‌کنید و نتیجه می‌گیرید! وانگهی بحث تعصب درباره‌ی قرآن نیست. قرآن هویت و فرهنگ یک میلیارد مسلمان را تشکیل می‌دهد و طبیعی است نسبت به آن «حساسیت» وجود داشته باشد. درست مثل این است که بگویید چرا این همه در غرب نسبت به مثلاً آزادی بیان و حقوق بشر «تعصب» وجود دارد!‌ این اسم‌اش تعصب نیست، حساسیت است. کمی احساسات عاطفی‌تان را کنار بگذارید و به اصل بحث بپردازید. با این شیوه که شما به مسأله نگاه می‌کنید، هیچ مشکلی از هیچ کسی حل نمی‌شود!

  44. دانیال گفت:

    در پاسخ به این دوست عزیزدرمورد اینکه چطور معجزه بودن قرآن را با توجه به سخن دکتر سروش توجیه کنیم باید گفت سروش الهی یاسخن خدا بنظر من نمیتواند بر قلب هیچکس حتی عزیز ترین پیامبرش مستقیما نزول یابد چون در اینصورت بلحاظ فلسفی برای خدا تجسم قائل شده ایم و این بر خلاف سنت الهیست پس باید این وحی یا به تعبیر علمیتر الهام ربوبی بصورت مفهومی و ورای کلمات “نازل” شود وپیامبر “امین” وظیفه دارد صادقانه و بدون دخل و تصرف در مضمون آن را بصورت کلمات”صریح” وبدون پیچیدگی ادبی وبا کلام شیوای خود عرضه کند.نکته مهم اینجاست که ذهن ونفس پیامبر خود الهی شده ومانند بشر عادی نیست وبنظر من اصلا اینکه قرآن معجزه است و خواهد بود اراده الهی در آن دخیل است نه اراده محمد مانند تمام معجزات دیگر پیامبران
    این اراده خداوند بود که عصای موسی را تبدیل به ازدها میکرد نه موسی با اینکه موسی اختیار داشت با هر کیفیتی آنطور که شایسته پیامبریست عصی را بیندازد ولذادر اینصورت نتیجه بلامنازع این است که که متن شریف قرآن بصورت کنونی که در اختیار ماست”اصالت وجودی”نداشته واگر “شرایط نبوت وشان نزول”طور دیگر بود متن قرآن بر حسب شرائط مکانی وزمانی تغییر می یافت “این است حکمت خدا”
    در ضمن فکر میکنم اگر پیامبران رادارای عصمت بدانیم حقیقتا درست نباشدبنظر من شایسته است آنها را”بی گناه ترین” افرادقوم خود نامید چرا که در خود قرآن آمده وقتی موسی با یک مشت آن ستمگر راهلاک کرد فرمود: “خدایا این من نبودم که اورا کشتم شیطان بود کهاو را کشت”مظمون آیات شایداین باشد که شیطان توانسته است روزنه ای برای ورود معصیت در باطن موسی هر چند بخشودنی پیدا کند والا موسی که نمیتوانست دروغ بگوید وبرای اینکه شیطان را عامل اصلی گناه خویش بداند از خدا تخفیف بگیرد
    همانطور که شاهدید دز سطح جهان از شیعیان اکثریت بعنوان “غالی گری”یاد میشود یعنی بسیار غلو کننده پس باید نقاط ضعف خویش را شناخته واصلاح کنیم تا بهانه بدست تنگ نظران و بد طینتان عالم ندهیم
    منتظر نظراتتان هستم “والسلام”

  45. ملائی گفت:

    سلام
    درکنار مباحث فوق باید مواظب باشیم ودیگران را هم به این مواظبت سفارش کنیم که مبادا ما که تبلیغ ناپسند بودن تقلید کورکورانه در اصول اعتقادی را می کنیم ، خود در عمل کورکورانه تر از کوران اهل تقلید شویم.
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

  46. رضا گفت:

    چرا سروش جواب حسین کهفی را نمی دهد

  47. ناشناس گفت:

    -چقدر قران میخوانید و با ان مانوس هستید؟
    -مثالی از ایات ناسخ و منسوخ و متشابه یا خطاپذیری که میشناسید بیاورید.
    -قران در چه مسائلی برای شماحجت است و چگونه میان جاهایی که خطاپذیر و درست است تفکیک می کنید؟
    -اینکه تجربه دینی فردی بصورت جملات اراسته و پیراسته و بیان فصیح خاص بروز کند حالت ناخود اگاهانه دارد یا اگاهانه و اصلا در تاریخ نمونه ای داشته ؟جز ان است که قران بیانی اگاهانه و فکر شده و دقیق دارد و نه انکه در حالات عمیق عرفانی ناخود اگاهانه بر زبان جاری شود؟به هر حال یا پیامبر اگاهانه کلامی را به خدا می بندد(نعوذ باالله)و یا دچار تخیل است . نوع کلام، اگاهانه تر و فکر شده تر از ان است که به شطح یا هذیان عرفا شبیه باشد و این با فرض اول سازگار است.به نظر من منتهای این حرفها همان دروغگو شمردن نبی اعظم (ص)است که مردم زمانش او را راستگو ترین میدانستند.
    **************************
    این‌ها سؤال بود به قصد فهم؟ یا به قصد مچ‌گیری و احتجاج و از میدان به در کردن؟ «چیزی به خدا بستن» تعبیر حضرت‌عالی است. بنده هم می‌گویم نعوذ بالله!

  48. فرهاد كرمانشاهي گفت:

    اخر از ادمی مثل سروش چه توقعی دارید کسی که با دریای علمش بخشی از سعادت اخروی را برایگان به عقلا هدیه میدهد بگذار موجب کادوی تولد گرفتن جاهلانی شود که برای هورا کشیدن کفار مائوئیست خوش رقصی مطربی رنگها میکنند

  49. شعیب گفت:

    نومیدم مکن از سابقه ی لطف ازل
    تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

  50. ناشناس گفت:

    می خواهم نظرات سروش را درست بررسی کنم بعد نظر بدهم

  51. مجتبی گفت:

    نمیدانم چه بگویم !!!!!!!!!!!
    نمی دانم کدام جبهی حق است !!!!!!!!!!!!!
    همه برای مرده ی خود سینه می زنند
    اما آنچه می دانم این است که آنچه که امروز در آن هستیم حق نیست!!!!!!!!!!!

  52. هادی گفت:

    سلام
    من مقداری از کتاب سروش رو با دقت خوندم و چون اطلاعات خوبی در این مورد دارم به طور یقین میتونم بگم حرف سروش قطعا باطله و اگر به حرفهایی که میزنه اعتقاد داشته باشه کافر به حساب میاد .
    کسی که با آیات قرآن آشنا باشه می دونه که قرآن زبان پیامبر نیست در جاهای مختلف کلمه قل به کار رفته .در سوره واقعه آمده انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون . در این آیه چندین تاکید است . و ما در آیه دو بار برای تاکید آمده که بیانگر این است که خدا خودش نازل کننده این آیات است و کلمه ذکر که در مورد خود این کلام گفته شده نه مضمون کلام دلالت دارد که از طرف خداست .بعلاوه آیات متعدد دیگر و آیاتی که دعوت به تحدی می کند و اگر از طرف پیامبر نبود در حالیکه پیامبر از نظر سروش معصوم هم نیست دیگر تحدی معنایی نداشت .
    سروش فقط این را نگفته که قرآن را پیامبر آورده بلکه مطالب دیگری هم گفته که هر کدام نوعی تهمت به اسلام است
    در صفحه ۱۱ کتابش میگوید وحی تابع او بود نه او تابع وحی . در حالیکه در قرآن به کرات آمده که پیامبر هم باید از وحی خدا تبعیت می کرد و اگر ذره ای خلاف می کرد مجازات میشد .
    در صفحه ۱۴ میگوید :دین تجربه روحی و اجتماعی پیامبر است و لذا تابع اوست .
    در اینجا شما اثری از خدا نمی بینید در حالیکه در قرآن همه جا بحث از خداست که دین را نازل کرده نه پیامبر . پیامبر در اسلام فقط پیام آور دین خداست نه اینکه فراتر از دین خدا بتواند کاری کند و بارها می شد که برای تصمیم خاصی پیامبر منتظر دستور خدا میماند .
    در صفحه ۳۸ جمله ای میگوید که کفر واضح است . میگوید :
    ورود تئوریهای علمی (طب و نجوم و …) در کتاب و سنت دینی نیز امری بالعرض است . خواه آن تئوری ها را حق و صادق بدانیم و خواه قائل به مسامحه صاحب شریعت در صدق و کذبشان شویم عرضی بودنشان علی ای حال مسلم است . چرا که نه شرع برای آموختن آن علوم آمده و نه چنان انتظاری از آن داریم .
    در این جمله سروش به طور ظاهر و آشکار دروغگویی را به خدا نسبت می دهد و میگوید ممکن است در قرآن آیات دروغی هم داشته باشیم .
    چیزی که سروش دنبال آن است بحث علمی نیست بلکه سروش در پی بی اعتبار کردن قران است . وقتی قرآن را از جایگاه مقدس خود پایین آوردیم هر کسی به خود اجازه توهین کردن و کم و زیاد کردن و تحریف آن را خواهد داد . سروش در واقع میخواهد همان بلایی را که سر مسیحیان آمده سر اسلام بیاورد ولی قرآن جواب او را داده . یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم . می خواهند با دهان نور خدا را خاموش کنند اما خدا اجازه نمی دهد که کسی به نور او دست درازی کند وامثال سروش به سطل آشغال تاریخ خواهند پیوست .
    بحث سروش بحث علمی نیست که کسی بگوید چرا جواب نمی دهید . علما در زمانهای مختلف جوابهای متعدد به او داده اند و اینکه این فرد هر روز به یک انحراف جدید دچار می شود و از اسلام بیشتر دور می شود نتیجه همین سخنان کفرآمیزی است که بیان کرده .
    —————————–
    خوب همین که از «یقین» و «قطعیت» در داوری‌تان سخن می‌گویید پیداست باب بحث علمی را بسته‌اید.
    د. م.

  53. با سلام
    چرا می بایست در بسیاری از آیات بر عربی بودن آیات تاکید شود؟ عربی بودن قرآن که امری واضح می باشد؟
    «و کذالک اوحینا الیک قرانا عربیا» . (شوری/۷)
    «و این گونه ما قرآنی را به زبان عربی به تو وحی کردیم».
    «انا انزاناه قرءنا عربیا لعلکم تعقلون» . (یوسف/۲)
    «حقا ما قرآن را به زبان عربی فرستادیم، باشد که بیاندیشید».
    قرآن، پیش از ده مرتبه با عبارت های مختلف، به عربی بودن الفاظ قرآن تأکید می ورزد. تا آشکار گردد که قرآن، عین الفاظی است که بر حضرت محمد(ص) نازل شده است و هرگز برای پیامبر اسلام موضوعیتی قائل نشده و آن چه نازل شده است بدون دست خوردگی و بدون آمیختگی با افکار و اندیشه های بشری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بوده است.در سوره (یوسف/۲) خداوند با تاکید بر عربی بودن قرآن، می فرماید: باشد که بیاندیشید؟!. علامه طباطبایی(ره) می فرماید: ضمیر «انزلناه» به کتاب باز می گردد و خداوند در مرحله انزال آن را به لباس زبان عربی پوشانید. و این خود یکی از اسرار حفظ و ضبط قرآن است؛ چرا که وحی آن از مقوله لفظ است. در غیر این صورت مانند حدیث قدسی، در آن احتمال تحریف و جعل می رفت. همچنین واژه «انزلنا» با ضمیر «نا» دلالت دارد که خداوند وحی و عربی بودن آن را به خود نسبت می دهد. افزون بر آن، آیه ای که با کلمه «قل» شروع می شود، دلیل بر این است که پیامبر می باید کلام خدا را بازگو کند اگر قرآن کلام پیامبر بود، گفتن «قل» معنایی نداشت.
    اگر حضرت محمد (ص) (کلامی از) قرآن را به دروغ به خدا نسبت می داد. پروردگار عالمیان با او چه می کرد؟
    «و ما هو بقول شاعر قلیلا ما تومنون. و لا بقول کاهن قلیلا ما تذکرون. تنزیل من رب العالمین. و لو تقول علینا بعض الاقاویل. لاخذ نامنه بالیمین. ثم لقطعنا منه الوتین. فما منکم من احد عنه حاجزین. و انه لتذکره للمتقین. و انا لنعلم ان منکم مکذبین. انه لحسره علی الکافرین» . (حاقه/۴۱-۵۰)
    « و آن گفتار یک شاعر نیست. (ولی) کمتر ایمان می آورید و نه گفتار یک کاهن (اما) کمتر متذکر می شوید. (این کتاب) فروفرستاده ای است از جانب پروردگار جهانیان و اگر او برخی از گفتارها را به ناحق به ما می بست مسلما او را با تمام قدرت می گرفتیم (و به عذاب می کشیدیم) پس بی تردید شاهرگ قلبش را می بریدیم در آن صورت هیچ یک از شما جلوگیر از (عذاب) او نبود و همانا این (قرآن) یادآوری است برای پرهیزکاران و ما حتما می دانیم که از میان شما تکذیب کنندگانی هستند و این قرآن حتما حسرتی برای کافران خواهد بود».
    از طرفی دیگر رسول اکرم سخنان بسیار زیادی به صورت خطبه، دعا، کلمات قصار و حدیث باقی مانده است و در اوج فصاحت است، اما به هیچ وجه رنگ و بوی قرآن ندارد. این خود می رساند که قران و سخنان فکری پیغمبر از دو منبع جداگانه است.

  54. مهدی گفت:

    حقیقت ان چیزی است که باور داریم
    صحبت از یک نظریه است مثل همه ی نظریه هامانند نظریه (ولایت فقیه).تعصب وتنگ نظری زندان عقل است.برای فهمیدن باید اندیشید.
    باید کوشید دین را عقلانی کرد.
    پرسش من این است چراکتب اسمانی برتحریک تخیل تاکیید میورزد تا عقل؟

|