۴

شب تاريک و بیم موج و گردابی چنين هايل

Print Friendly, PDF & Email
آدمی که از تاریکی می‌ترسد، وقتی شب‌ها راه می‌رود با خودش سوت می‌زند تا از ترس زهره‌ترک نشود. این جور آدم‌ها در بسیاری از سطوح هستند. گاهی اوقات چنان اقيانوس بی‌کرانه‌ی هستی هول‌آور می‌شود که هيچ چيز آدم را نجات نمی‌دهد. گاهی اوقات آدم ناچار می‌شود سوت فيلسوفانه يا عارفانه بزند. شايد از اين شب تاريک جان به در ببرد. البته نوادری هم هستند که در اوج يقين و طمأنينه و سکينه گويی چنان راه می‌روند که پای‌شان هم به زمين نمی‌رسد. اين‌ها پرواز می‌کند. نصيب هر مشتاق آرزومندی باد اين درجه. تا آن وقت، می‌توانيد به سوت زدن عارفانه و فيلسوفانه‌تان ادامه بدهيد.

بله، سوت زدن به اصطلاح «روشنفکرانه» هم داريم (چه روشنفکر لاييک باشد، چه دينی؛ هر چه خودشان اسم می‌گذارند روی خودشان). مهم آن سوت زدن است که خيلی‌ها مشغول‌اند به آن. يعنی تغافل. يعنی تجاهل از سنگينی هستی. پس ژست‌های عارفانه، فيلسوفانه و خردمندانه را زياد جدی نگيريد. خيلی‌ها به آن مشغول‌اند. همه اما سخت هراس‌ناک‌اند. (حساب نوادر را گفتم که جدا کنيد).

  1. وحید لاهوتی says:

    الان نظرات پای مطلب مسلمان شدن ایرانیان را می خواندم. یک چیز را من نمی فهمم. نمی توانم هضمش کنم. اینکه خیلی از مردم و حتی بعضی روشنفکران، به هر چیزشان تعصب دارند، از نویسنده محبوبشان گرفته تا فلان مکتب فکری که قبول دارند، فیلم یا هنرپیشه ی مورد علاقه شان، فروشگاهی که از آن خرید می کنند، غذای محبوبشان، روزنامه ای که می خوانند، پارکی که با اهل و عیال می روند … به هر کدام اینها اگر کسی ایراد بگیرد و در رد یا نفیش حرفی بزند چنان رگ گردنی می شوند که انگار به ناموسشان توهین کرده ای و حاضرند ساعتها بحث کنند برای اینکه مجابت کنند که داری اشتباه می کنی. ولی همین آدمها تا یک کلمه از دینت دفاع می کنی فورا ژست روشنفکری می گیرند که آقا تعصب نداشته باش و تعصب بد است و نگاه علمی باید داشت و … یعنی جایگاه دین، باور، ایدئولوژی، هر چیزی که اسمش را می گذاریم (یا رند) در زندگی آدمها، از روزنامه و پارک و فیلم و غذا و … کم قدر تر است؟ چرا از هر چیزی می شود دفاع جانانه و متعصبانه کرد الا دین؟؟ طرفه آنکه برخی دین باوران هم به لطایف الحیل می خواهند خود را از اتهام تعصب داشتن به دین تبرئه کنند. دین، وقتی از مرحله تحقیق و بررسی گذشت و به باور و راه زندگی تبدیل شد ، می شود عشق آدم. مگر می شود کسی به عشقش تعصب نداشته باشد؟؟؟
    ***
    آفرين بر نفس‌ات باد که خوش بردی بوی!

  2. سید.ا.محمدی says:

    با سلام. جناب داریوش عزیز به نظر شما بهتر نیست به جای اصطلاح روشنفکری دینی از نواندیشی دینی استفاده کرد؟ آیا روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال نیست؟
    ***
    بحث سر الفاظ نيست. شما هر اسمی دل‌تان خواست بگذاريد. ما پارادوکس‌های بسياری بزرگ‌تری داريم.

  3. سید.ا.محمدی says:

    باور بفرمائید همین که کامنت قبلی را برایتان فرستادم رفتم به سایت دکتر سروش. دیدم که دکتر در همین رابطه باز زبان وقاحت را تیز کرده و به یکی حمله ور شده. از گوگل جستجو کردم دیدم باز رضا داوری اردکانی است. گرچه حمله سروش به تمام کسانی بود که مفهوم روشنفکری دینی را متنافی الاجزاء می دانند. من جمله مصطفی ملکیان،رامین جهانبگلو و …. . من خودم خبر نداشتم که چنین اتفاقی افتاده و خواستم بگویم که سوال قبلی من مسبوق به این مساله نبود.
    ***
    از همين تعبير «زبان وقاحت» که حضرت‌عالی به کار برده‌ايد،‌ جايگاه شما هم در اين دعوا روشن شد!

  4. سید.ا.محمدی says:

    اینکه جایگاه بنده روشن بود که ربطی به سوال من نداشت. بله بنده هم معتقدم که روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال است ولی خواستم نظر شما را بدانم چون از علاقه مندان وب سایت شما هستم. گرچه نظر شما را استشمام میکنم که چیست و با علاقه خاصی که به دکتر سروش دارید و از ایشان در اکثر مواقع دفاع می کنید لابد به روشنفکری دینی هم اعتقاد دارید. البته یقین ندارم. نکته بعد اینکه “زبان وقاحت گشوده” واقعیتی است که سروش چند وقتی است که از آن استفاده می کند. دورتر نرویم همین افاضاتی که به سید حسین نصر نمودند نمونه بارزی از وقاحت زبانی دکتر بود. اگر این جمله ” روشنفکری دینی گویا برای خود وزنه ای شده است و گرنه عمروبن عبدود ها را به میدان نمی فرستادند … آبغوره فلزی الحق چیز دیگری بود. تجلی ذوق و استعداد نهفته ای که فقط از بعضی از «شاعران در زمانه عسرت» جوانه می زند.. این نوشته اما در نقد فیلسوفان آبغوره ای و الخ” وقیحانه نیست پس شما بفرمایید وقیحانه چیست؟ خود دکتر سروش به ما یاد داده اند که افعال گفتاری غیر از آزادی بیان است. و اما نکته سوم : نخیر جان برادر ممکن است شما به تأسی از دکتر سروش در انتخاب مفاهیم آزاد باشید و دلبخواهی هر مفهومی را بکار ببرید ولی این بنده سعی می کنم که لااقل پارادکس گویی نکنم و پا را از دایره اخلاق بیرون ننهم. ولو مخالف افکار دکتر داوری باشم که هستم.مگر این قول قرآن را نشنیده اید که : لا یجرمنکم شنآن قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی! موفق باشید!
    ***
    کاش خودتان هم به این آيه‌ای که نقل کردید ملتزم‌تر بوديد. که هو اقرب للتقوی! بله می‌شود در باب پارادوکسيکال بودن يک مفهوم حرف زد. حتی می‌توان يک زبان درشت را نقد کرد. اما وقتی تعبير «وقيحانه» را به کار می‌بريد، از همان ابتدا بار سنگين عاطفی و احساس بر آن می‌گذاريد. شرمنده‌ام. من هيچ تفاوتی ميان شما و آن‌چه که مدعی نقد آن هستيد نمی‌بينيم. حداقل بايد در خودِ شما نشانی از اعتدال هم باشد. مفاهيم را آزاد و دلبخواهی به کار نبريد. من هم چنین باوری ندارم. در باب دکتر نصر هم خوب است حرف‌های خود ايشان را هم يادآوری کنيد. همه را کنار هم بگذاريد آن وقت داوری بفرماييد. اما انصاف بدهيد که کلمه‌ی «وقيحانه» کمی زيادی خارج از دايره‌ی ادب و انصاف است. چطور است که شما در روشنفکری دينی پارادوکس می‌بينيد، ولی در عمل به آموزه‌های اخلاقی و قرآنی که تازه داريد آيه‌ی قرآن را هم به استشهاد می‌گیريد به پارادوکس خودتان توجه نداريد؟ از هم بدتر اين است که من در اين يادداشت کوتاه هيچ موضعی نگرفتم. من از مفهوم بودن يا نامفهوم بودن روشنفکری دينی حرفی نزدم و فحوای من به روشنی اشاره دارد که از بحث‌هايی در اين باب می‌رود آگاه‌ام. در الفاظ نمی‌پيچم. حرف من مستقل از اين تقسيم‌بندی‌ها بود. علی الظاهر شما می‌خواهيد باب بحث در اين مورد را زیر مطلبی باز کنيد که ربط چندانی به موضوع مورد بحث شما ندارد.

|