۹

انتشار کتاب در فرايند تکامل!

Print Friendly, PDF & Email
يادداشت‌هايی که درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب «مکتب در فرايند تکامل» نوشته‌ی حسين مدرسی طباطبايی نوشته بودم، واکنش‌هايی در پی داشت که تأمل در آن‌ها بسيار آموزنده است. سعی می‌کنم خلاصه‌ی نظرم را موجز بيان کنم. ۱. فرض کنيم مترجم مستقل از نويسنده عمل کرده است و تحت اشراف او اين ترجمه را انجام نداده و بيايید باز فرض کنيم دستگاه مميزی کتاب را به اين شکل درآورده است و الفاظ آن را اين‌گونه تغيير داده است. به نظر من باز هم اتفاق مهمی نيفتاده است. روح و مضمون کتاب، کماکان همان است که بود. آن‌ها که مؤمن عامی هستند، همچنان راه ايمانِ خويش را ادامه می‌دهند و امام زمان‌شان از موجوديت تاريخی نمی‌افتد. آن‌ها که اهل تحقيق و دانش هستند و دغدغه‌ی تحری حقيقت دارند، پی تحقيق بيشتر می‌روند. اتفاقی که در ترجمه افتاده است اين است که لباسی بر تن کتاب پوشانده شده است تا در فضای ايران باعث تنش و دردسر نشود. اما شده است. ۲. به گمان من، نويسنده نظرش کماکان همان نظری است که در چاپ اول کتاب آمده است. ويرايش دوم و ترجمه‌ی فارسی آن هم چندان مضمون را تغيير نداده است. اما مخاطب فارسی‌زبان ايرانی نياز به اطلاع‌رسانی قطره‌ای دارد. نمی‌شود هر چيزی را برای هر کسی با همان دشواری و صراحت و عريانی بيان کرد که مثلاً برای عالمی متفطن و روشن‌انديش. ۳. وضع مدرسی طباطبايی کمابيش شبيه وضع عين‌القضات است که به او اتهام ادعای نبوت، باطنی‌گری، انکار معاد و مسايلی از اين قبيل زده بودند. عين‌القضات رساله‌ی «شکوی‌ الغريب» را می‌نويسد و شروع می‌کند به توجيه کردن آن‌چه در آثار قبلی نوشته است (البته برای نجاتِ‌ جان‌اش). عين‌القضات عارفی بود دانشمند که قربانی کينه‌جويی و برتری‌طلبی علمای هم‌عصر خود شده بود که به او حسادت می‌کردند (به اين قاضی کم سن و سال ولی فاضل و صريح‌اللهجه).

در نتيجه من انتشار اين کتاب با اين شکل از ترجمه را، بر خلاف آن‌چه شايد از يادداشت‌های قبلی‌ام استنباط می‌شود، خطری برای جامعه‌ی ايران نمی‌دانم. کتاب کارِ خودش را می‌کند و جامعه هم راه خودش را می‌رود. آقای مدرسی هم ان شاء الله دچار پيامدهای کينه‌جويی و حسادت‌ و نفرت هم‌وطنانی که سنگ دين را به سينه می‌زنند نخواهد شد. نمونه‌هايی را که ايشان در مقدمه‌ی فارسی که در مطلب قبل نقل کرده بود بخوانيد (نمونه‌ی طهارت اهل کتاب و بسياری مسايل از اين دست). در این روايت‌ها، رنج نويسنده از گزندهايی که به او رسيده يا ممکن بوده برسد کاملاً مشهود است. فرض کنيد خود نويسنده می‌خواست کتاب‌اش را به فارسی بنويسد (يا اصلاً همين را می‌خواست خودش به فارسی ترجمه کند)، به نظر شما چه بايد می‌کرد که کتاب منتشر می‌شد و مضمون اصلی کتاب هم لوث نمی‌شد؟ به نظر من چيزی شبيه به همين کتابی در می‌آمد که اکنون به فارسی در دسترس است.

نمونه‌ی ديگری از اين دست کتاب‌ها، ترجمه‌ی فارسی «جانشينی محمد» مادلونگ است (که پيش‌تر يکی دو بار درباره‌اش نوشته‌ام). شنيده‌ام که کتاب را در ايران جمع کرده‌اند. گويا مدعی بوده‌اند که برای اهل سنت حساسيت‌آفرين شده است (انگار واقعاً به حساسيت‌های اهل سنت توجهی جدی می‌شده است!). واقعيت اين است که کتاب مادلونگ اگرچه رويکردی کاملاً تاريخی و آکادميک دارد، موضع شيعيان را بيشتر تقويت می‌کند. ولی علی را زمينی‌تر می‌کند و آن وجهه‌ی دور از دسترس بودن و آسمانی بودن را کمرنگ می‌کند (هر چند نگاهی مثبت به علی دارد). همين زدودن غبار اسطوره و قداست از گردِ علی برای آن فضا مشکل‌آفرين بوده است. (کسی می‌داند آيا که کتاب «عبای پيامبر» روی متحده در ايران به فارسی در آمده است يا نه؟). به نظر من اگر امکان‌اش وجود داشت که ترجمه‌ای وفادار به متن انگليسی از کتاب مدرسی ارایه کرد و آن را منتشر کرد، کار خوبی می‌شد و مخاطب خاص خودش را هم پيدا می‌کرد ولی عجالتاً همين که هست، کتابی است بسيار خواندنی و درس‌آموز. گاهی اوقات قضاوت درباره‌ی بعضی از نکات مطرح شده در کتاب، حتی از پس پرده‌های ستبر الفاظ عاطفی و ايدئولوژيک، بر عهده‌ی خواننده‌ی تيزبين می‌افتد.

  1. مرتضی says:

    یعنی تصور می فرمائید ترجمه‌ وفادار به متن انگليسی از کتاب آقای مدرسی در این مملکت اجازه چاپ می گیرد؟ این یکی که این همه بزک و وزک شده است هر آن در معرض جمع آوری و توقیف است (و دوستان خبر میدهند که در بیشتر شهرستانها هم کتاب را از کتابفروشیها جمع کرده اند) پس چگونه خواهد بود حال ترجمه وفادار و مترجم فکار و ناشر بخت برگشته مادر مرده آن؟

  2. مهدی says:

    منهای مسأله عدم امکان نشر “ترجمه وفادار به متن” چنین کتاب در حال و موای ایران که در مورد آن با کامنت گذار زیر موافقم این نوشته شما را بسیار زیبا و خوش قلم و مستحکم دیدم. قوت برهان و جمال بیان موهبتی است که خداوند به شما داده است. موفق باشید.

  3. اردشیر says:

    از خواندن مقاله عالی شما لذت بردم. با نظر شما کاملاً موافقم که کتاب مکتب در فرایند تکامل حتی در همین صورت که در دسترس ما قرار گرفته به شدت آگاه کننده و بیدارگرست. من تجربه شخصی خودم را میگویم که سالها بود کتابی به این اهمیت و ارزش نخوانده بودم. آن چه اهمیت و ارزش اثر را چندین برابر میکند این حقیقت است که نویسنده آن استادی چنین عالی مقام است که شهرت و قبول جهانی دارد آن هم در سطحی که بالاترین سطح امروز جهان علم است. واقعاً باید از ناشر و مترجم کتاب ممنون بود که خطر کردند و لااقل در شکلی که امکان داشت آن را در اختیار خواننده ایرانی گذاشتند. خدائی من باور نمی کنم بدون این دست بردن ها این کتاب هرگز اجازه نشر می گرفت. از شما هم به خاطر چند مقاله بسیار آموزنده باید بسیار ممنون بود. خیلی استفاده بردیم.

  4. hamid says:

    سلام دوستان
    کتاب « مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی » نوشته استاد مرتضی رضوی که به بررسی کتاب« مکتب در فرایند تکامل » نوشته مدرسی طباطبائی می پردازد، عنوان کتاب جدیدی است که درقفسه کتابخانه مجازی سایت بینش نو قرارگرفته است.
    http://www.binesheno.com/Files/books.php?idVeiw=1654&level=4&subid=1654

  5. حمید says:

    به گزارش آينده روشن، اين كتاب مجموعه مطالبي است که به صورت کنفرانس در جلسات متعددي در حلقه جمعي از اهل دانش ارائه شده است. سپس با اصلاحاتي و تکمله­هائي به روي کاغذ پياده شده است.
    اين كتاب در دو بخش ارائه شده و به نقد و بررسي “مكتب در فرايند تكامل” پرداخته است كه در بخشي از عناوين آن مي توان عنوان ها: علم پيامبر (ص) منحصر به وحي نيست، مردم قم و علم غيب امام، شيعه ولايتي و شيعه وصايتي، بهانه ای نادرست براي ادعاي بزرگ، مدرسي به شدت عصباني است، گناه نجاشي و آقا بزرگ (!)، اقدام پیشگیرانه، مخفي کردن يکي از دو مناره، باز هم تکفيرِ تکفير اشاره كرد.
    اين كتاب مجموعه اي نقد و بررسي كتاب” مکتب در فرآيند تکامل” تاليف مدرسي است كه به القائات اين كتاب پاسخ داده شده و انحرافات فكري مولف در اين جا بررسي و ريشه يابي شده است.
    سايت اينترنتي “بينش نو” در كتابخانه خود مجموعه اي از كتاب هاي مفيد كه برخي از آن ها به موضوعات موعودگرايي و آخرالزمان مربوط است ارائه نموده كه مطالعه آن براي كاربران مي تواند مفيد واقع شود.
    علاقمندان براي دسترسي به كتاب ” مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی” و نيز كتاب هاي ديگر اين كتابخانه مي توانند از لينك “بينش نو” در همين صفحه استفاده نمايند.
    http://www.binesheno.com/Files/books.php

  6. حمید says:

    قفسه کتابخانه مجازی سایت بینش نو
    http://www.binesheno.com/Files/books.php
    كتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی در اينترنت
    نسخه الكترونيك كتاب ” مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی” در سايت اينترنتي بينش نو منتشر شد.
    به گزارش آينده روشن، اين كتاب مجموعه مطالبي است که به صورت کنفرانس در جلسات متعددي در حلقه جمعي از اهل دانش ارائه شده است. سپس با اصلاحاتي و تکمله¬هائي به روي کاغذ پياده شده است.
    اين كتاب در دو بخش ارائه شده و به نقد و بررسي “مكتب در فرايند تكامل” پرداخته است كه در بخشي از عناوين آن مي توان عنوان ها: علم پيامبر (ص) منحصر به وحي نيست، مردم قم و علم غيب امام، شيعه ولايتي و شيعه وصايتي، بهانه ای نادرست براي ادعاي بزرگ، مدرسي به شدت عصباني است، گناه نجاشي و آقا بزرگ (!)، اقدام پیشگیرانه، مخفي کردن يکي از دو مناره، باز هم تکفيرِ تکفير اشاره كرد.
    اين كتاب مجموعه اي نقد و بررسي كتاب” مکتب در فرآيند تکامل” تاليف مدرسي است كه به القائات اين كتاب پاسخ داده شده و انحرافات فكري مولف در اين جا بررسي و ريشه يابي شده است.
    سايت اينترنتي “بينش نو” در كتابخانه خود مجموعه اي از كتاب هاي مفيد كه برخي از آن ها به موضوعات موعودگرايي و آخرالزمان مربوط است ارائه نموده كه مطالعه آن براي كاربران مي تواند مفيد واقع شود.
    علاقمندان براي دسترسي به كتاب ” مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی” و نيز كتاب هاي ديگر اين كتابخانه مي توانند از لينك “بينش نو” در همين صفحه استفاده نمايند.
    http://www.binesheno.com/Files/books.php

  7. مهدی says:

    مدرسی در فرایند تنازل
    مدرسی طباطبایی نویسنده کتاب «مکتب در فرایند تکامل» در مصاحبه خود با سایت دانشجویان مسلمان شمال شرق آمریکا که در دی ماه سال ۱۳۸۶ در سایت تابناک منتشر گردید، خود به برخی از برداشت های انجام شده از کتابش به شدت معترض است. ایشان بر خلاف آراء اخیر خود مدعی است تا کنون احدی در فکر تحلیل و عرضه درست(!) مواد و معارف شیعی در چهارچوب گفتمان مذهبی و ذهنیت های فکری و فرهنگی بر نیامده است.
    به عبارت دیگر نه تنها کتاب ایشان همچون تاجی زرین بر تارک فکر بشری به طور تمام و کمال به تحلیل و عرضه درست معارف شیعی در گفتمان مذهبی نایل گردیده بلکه موید این مطلب است که اساسا واکنش های شدید الحنی که کتاب ایشان به همراه داشته ناشی از کج اندیشی و عدم فهم درست منتقدین بوده است.
    اما چندی نمی گذرد که مدرسی طباطبایی از عرش کبریایی فرود آمده و از موضع قبلی خود تنازل فرموده و در واکنشی غیر مستقیم به انتشار کتاب «مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی» [۱] نوشته مرتضی رضوی (که حدود دو ماه پس از انتشار کتاب مدرسی به نشر الکترونیک در سایت بینش نو می رسد) اعلام می نماید که کتاب مکتب در فرایند تکامل حاوی نواقص و اشکالاتی بوده است.
    مدرسی طباطبایی در پاسخ به مقاله اکبر گنجی [۲] که درسایت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران منتشر گردید و در جواب اعتراض برخی از منتقدین که چرا ایشان جای چنین سوء برداشت هایی را در کتاب خود باز گذاشته است؟ دست بر دامن توجیه گردیده و در فرایند تنازل می افزاید:
    « کتابی که در اصل انگلیسی «بحران و تثبیت در ادوار بنیادین اسلام شیعی» نام داشت و ترجمه فارسی آن با نام «مکتب در فرایند تکامل» در دسترس قرار گرفت ، چنان که بر آنان که اصل انگلیسی آن را دیده اند، روشن است، اثری مستقل نیست و به عنوان مقدمه ای بر چند اثر از یک متکلم شیعی پایان قرن سوم و ناظر بر آن و در چهار چوب استدلالات و احتجاجات آن دانشمند نوشته شده است. بخش دوم نام انگليسي کتاب بر صفحه عنوان «bu Ja’far ibn Qiba al-Razi and His Contribution to Imamite Shi’ite Thought» اين مسأله را به درستي روشن مي‌نمود. آن متون در اصل انگليسي، در بدنه اصلي کتاب قرار گرفته و به انگليسي روشن ترجمه شده بود، پس خواننده ارتباط مقدمه را با متن‌ها به درستي مي‌ديد و مشکلي روي نمي‌نمود. در ترجمه فارسي، متأسفانه اين ارتباط گسسته و متون که اينک در ملحقات و ضمايم جاي گرفته بود به فارسي ترجمه نشد و در نتيجه، فصول مقدماتي از چهارچوب اصلي بيرون آمد و صورت مستقل يافت و بسا همين نکته منشأ برداشت‌هايي شد که هرگز نيت و هدف نگارنده آن نبود».
    پس از این تنازل، قاطبه دوستان «تشیع وصایتی» ایشان که به شکل فزاینده ای برای بر اندازی «تشیع ولایتی» کمر همت نهاده اند و به طور مستمر از حمایت های مراکز سیاسی و آکادمیک غرب مایه می گیرند با دست پاچکی طرحی نو در انداختند تا کتاب موهن و ابطال شده مدرسی طباطبایی را از فرایند تنازل به فرایند تکامل رهنمون سازند.
    در این فرایند، کتاب مدرسی در بوته نقد قرار می گیرد و جلسات و نشست هایی بر حول مسائل حاشیه ای و غیر مهم بر گزار می گردد. این نقدها و نشست ها پیش از آنکه به محتوای کتاب بپردازد به شکلواره و متدولوژی تاریخ نقلی توجه دارد. منابع و ماخذی که مدرسی طباطبایی در راستای القای نظریات التقاطی خود از آن سود جویی نموده است. و یا به عبارت دیگر پر نمودن و یا بر طرف نمودن جای سوء تفاهم هایی که مدرسی در کتاب خود باز نهاده است.
    ماحصل پایانی این نقد ها و نشست ها در تمامی این ماه ها چیزی غیر از انحراف ذهن مخاطبین از مبانی انحرافی و اعقتادی کتاب مدرسی به مسائل حاشیه ای و غیر مهم، نبوده است. قاطبه دوستان «تشیع وصایتی» مدرسی، نتیجه گرفتند که ایرادات و نواقص کتاب مکتب در فرایند تکامل همین مسائل جزیی و حاشیه ای و غیر بنیادین بوده است و گرنه کتاب مدرسی طباطبایی عیب و ایراد اساسی ندارد و تشیع همان است که ایشان معرفی نموده است.
    این فرایند نشان می دهد که کتاب موهن مدرسی تا چه حد برای دشمنان «تشیع ولایتی» اهمیت دارد.
    بنابراین در این نقد ها و نشست ها به غیر از این که راه بر توجیه مدرسی هموار ساخته است تا ایشان در این فرایند تنازل به ایفای نقش بپردازد، چیز در خور توجهی وجود ندارد. و جالب توجه این که جناب مدرسی طباطبایی پاسخ مشروحی بر این نشست نوشته و ظاهرا به جناب رسول جعفریان ارسال نموده که درتاریخ ۲۱ دی ماه ۱۳۸۷ در سایت کتابخانه تاریخ اسلام درج گردیده است. [۳]
    اکنون مدرسی طباطبایی در فرایند تنازل فوق با یک سری ترفندها ظاهر می گردد:
    ۱- ابتدا از شخصیت ناقد ( که ایرادات حاشیه ای و غیر اساسی بر کتاب او گرفته است) تمجید می نماید تا به ذهن مخاطب و خواننده القا نماید که ایرادات فقط همین مطالب حاشیه ای است و اگر ایراد دیگری بود ناقد محترم بیان می کرد.
    می گوید: «بخش اول از نقد … کتاب مکتب در فرایند تکامل که نسخه ای از آن دیروز از دست عزیزی به دست رسید دیدم و از این که امری فرهنگی و نظری به جایگاه طبیعی خود که عرصه نقد و نظرست باز می گردد خرسند شدم . تا آن جا که این دور افتاده آگاهم پس از مقاله ای که ده سالی پیش تر در مجله نقد و نظر قم چاپ شد این نخستین نقدی است که بر آن کتاب در دسترس قرار می گیرد . این آغاز مبارک را به فال نیک می گیرم . امیدوارم ناقد فاضل و با کمال به کار خود ادامه داده و سراسر آن نوشته را از نظردقیق خود بگذراند و ملاحظات عالمانه خود را بر آن در اختیار خوانندگان و خواهندگان این گونه بحث ها قرار دهد.
    هم دست تقدیر که محل زندگی مرا در این دوردست قرار داد و هم محدودیتی که ناتوانی چشم در این یک سال اخیر بر توان من در خواندن و نوشتن و به خصوص در استفاده از کامپیوتر نهاد موجب شد که به طور کامل و مستقیم در جریان مختصر گفتگویی که پاییز و زمستان گذشته بر سر آن کتاب در ایران روی داد قرار نگیرم . تنها گه گاه از طریق پیام های دوستان آگاه می شدم که بحث هایی در میان بوده و یک دو مورد نیز با تند زبانی هایی همراه گردیده است . از کم و کیف بحث ها به درستی آگاه نشدم اما مواردی از آن گونه تندزبانی ها را دیدم و صادقانه می گویم که متعجب شدم ».
    ۲- برای این که مدرسی متن کتاب را از مظان اتهام دور سازد اعتراف می نماید که مقدمه کتاب مکتب در فرایند تکامل دارای نواقص و غلط های اساسی است.
    می گوید:« اصل کتاب که بیست سالی پیش تر نوشته شده و پنج سالی پس از آن نشر یافته بود یک نوشته صرفاً تاریخی بود که هدفی جز ارائه چهره ای قابل عرضه تر و قابل دفاع تر از مکتب تشیع در مجامع علمی و دانشگاهی غرب نداشت و به همین دلیل هم به زبان فرهنگی همان مجامع و با سبک و سیاق آنان نوشته شده بود . مخاطبان آن هم پژوهشگران و دانشجویان مؤسسات و دانشکده های دین شناسی آن بلاد بودند . درست است که در میان منقولات آن جسته و گریخته مطالبی بود که با شنیده های رایج و سنتی در باره تاریخ فکر شیعی ناهمگونی هایی داشت و به همین دلیل به نشر ترجمه فارسی آن در ایران تمایلی نداشتم مبادا که نقلی ناشنیده ، در ذهن خواننده ای خالی الذهن ، تولید سؤالی غیر ضروری کند ، امّا تصور پیش آمد گفتگوها از آن دست که پیش آمد هرگز بر خاطر نگذشته و خیال آن بر ضمیر ننشسته بود . نه مؤلف چیزی بود که در عبارت آید و نه سخن او در آن پایه از ارزش و اعتبار که منشأ تنش یا تفرقه ای در صفوف مؤمنان شود . حساسیتی که کتاب بر انگیخت ظاهراً از آن جا پدید آمد که به رغم توضیحات و تأکیدات مکرر مؤلف در دیباچه و متن کتاب ، کسانی آن نوشته را کتابی مذهبی و عقیدتی پنداشته و در تشخیص نیت و منظور مؤلف به خطا افتادند و پند هوشمندان را نیز آویزه گوش نساختند که “الباطل یموت بترک ذکره” . وگر نه به حسب معمول نمی بایست کتاب کسی که سالیانی دراز بود از دیده ها رفته و لاجرم جز برای حلقه ای بسیار کوچک از احباب و موالی کرام ، حتی نامی از او در خاطره ها نمانده بود به چاپ مجدد برسد و زحمتی بر زحمت بیافزاید .»
    لذا مدرسی در تلاشی طاقت فرسا بر آن است تا نادرستی و نواقص اساسی کتابش را به مقدمه آن منحصر سازد.
    می گوید:«من به شهادت همه کسانی که این بنده ناچیز را می شناسند به چاپ آن ترجمه فارسی در ایران به دلیلی که در مقدمه آن گفته و در این جا نیز اشاره کردم تمایل نداشتم و هیچ درخواستی را هم برای آن کار نمی پذیرفتم . تا در سفری که نزدیک دو سال پیش به ایران آمده بودم دانشمندی روحانی ، اندیشور و صاحب اثر که آن ایام به تازگی با ایشان آشنایی یافته بودم در دیداری که شاید دومین دیدار ما بود اقتراح و توصیه بسیار فرمود که اجازه دهم آن کتاب در ایران نشر شود به خصوص با توجه به این که نام آن در گفتارها به میان آمده و به هر حال کسی به چاپ آن اقدام می نمود . با اصرار و تأکید ایشان مقرر شد که مقدمه ای هم برای چاپ ایران بنویسم . به شهادت آن دانشمند نامور ، آن مقدمه را من در یک سر شب با استفاده از حافظه نوشتم و صبح بعد در چند مورد ، شماره صفحات یک دو منبع یاد شده را بر آن افزودم . یک بند نیز در انتها بعداً بر آن متن الحاق شد . استشهاداتی که در آن متن کوتاه هست آنهاست که در آن وقت کوتاه بر خاطر گذشت . نه فحص بلیغ و غیر بلیغی به کار رفت و نه تتبع مستوفا و غیر مستوفائی ، که اگر بنا بر تتبع و صرف وقت بود یقین بدانید که آن متن بسی مفصل تر ، و دامنه آن نوشته بسیار گسترده تر از این چند سطر می بود ».
    ۳- منشا این ترفند این است که مرتضی رضوی نویسنده کتاب «مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی» تنها مقدمه کتاب مکتب در فرایند تکامل را نقد نموده و مدرسی در موضع انفعالی به شدت در صدد دفاع و انحصار ایرادات وارده بر مقدمه است. اما به قول نویسنده کتاب مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی، مدرسی همچنان مخاطبان خود را نادان و حقیر فرض می کند. چرا که همگان می دانند که ایشان در بررسی گام به گام تا پایان مقدمه کتاب مدرسی، اصول و مبانی کتاب مکتب در فرایند تکامل را نیز به زیر نقد و تحلیل دقیق کشیده است در حدی که نیازی به بررسی گام به گام متن کتاب نمی ماند.
    ۴- مدرسی در روند تنازلی خود مدعی است که کتاب وی « یک نوشته صرفاً تاریخی بود که هدفی جز ارائه چهره ای قابل عرضه تر و قابل دفاع تر از مکتب تشیع در مجامع علمی و دانشگاهی غرب نداشت …» در حالی که کتاب او کاملا یک کتاب عقیدتی و جهت دار است ، و این بر همگان روشن و مبرهن است.
    جهت گیری عقیدتی مدرسی را می توان تنها از این عقیده او که «تشیع اصول و مبانی اعتقادی خود را از معتزله اخذ نموده است» دست گرفت و تا انتهای کتاب مکتب در فرایند تکامل پیش رفت. در نگاه سطحی و به دور از فراست شاید مدرسی در بینش معتزلی هیچ ایراد اساسی که با ظاهر آیات قرآن تضاد دارد، نیابد. که ظاهرا با تشیع به این همانی نیز می رسد. لیکن نظر به این که بینش معتزلی خدا را از اندیشه، اراده و انتخاب و اختیار انسان خلع ید می نماید، در مباحث خداشناسی و توحیدی سر از اشکالات اساسی و مهملات عقیدتی در می آورد. تا جایی که همه معتزلیان (به استثنای ضرار بن عمرو و بشربن عمیر) بر این عقیده مهمل اسرار و سماجت می نمایند که: خداوند فاقد چنین قدرتی است که در حق کافر لطف کند تا او ایمان آورد و اهل بهشت شود. و یا قدرت خداوند ناتوان از دخالت در اراده ، تعقل و فعل انسان است. خداوند انسان را با عقل و اراده آفریده و بیش از این قدرت و توانایی ندارد. و چه نمونه های بسیار، از جمله: از مفاخر معتزلی هشام بن عمر فوطی ضمن رد صریح آیه قرآن، می گوید: برای کسی جایز نیست بگوید «حسبنا الله و نعم الوکیل» چرا که اندیشه ، تعقل ، اراده و اختیار و رفتار انسان مستقل از خداست، دیگر چه جایی برای «حسبنا» و چه جایی برای «توکل». و ده ها عقیده سخیف و مهملات دیگر. [۴]
    اکنون پرسش این است که مدرسی با استناد به کدام یک از این عقاید سخیف و مهملات معتزلی معتقد است که تشیع اصول و مبانی اعتقادی خود را از معتزله اخذ نموده است؟!
    ۵- مدرسی در فرایند تنازل شگفت انگیزی در پاسخ مذکور برای رفع اتهامات وارده چندان دچار اضطراب و اغتشاش گردیده که از اشاعه کتابش در گستره وسیع جهان تشیع و دنیای مجازی اینترنت با عبارت « الباطل یموت بترک ذکره» یاد می کند. حقیقتی که دقیقا از زبان خود مولف جاری می گردد و زبان به اعتراف می گشاید. و این در صورتی است که اگر آن نقد های شدید اللحن و به عبارت گویای خودش «آن گونه تند زبانی ها» نمی بود مدرسی هرگز به باطل بودن کتاب خود معترف نمی گشت.
    اما آن سوی حقیقتی که از زبان مدرسی جاری گشت و زبان به اعتراف گشود که « الباطل یموت بترک ذکره» نوعی ترفند زیرکانه و اعلام آتش بس در لفافه الفاظ و امثال و حکم است تا آن نقد های شدید اللحن و آن گونه تند زبانی ها در لجام آیند. تا بیش از این ماهیت قلم اغواگر او بر ملا نشود و درخشش مقام علمی او در میان مبشرین آکادمیک و قاطبه دوستان «تشیع وصایتی» اش مبدل به سایه ای تهی نگردد، تا در آینده با ماموریت و رسالتی دیگر و قدرتمند تر «تشیع ولایتی» را بر پیشخوان «تشیع وصایتی» سلاخی نماید.
    اما بی گمان زمان ماموریت او به سر آمده و دیگر قلم رنگین و اغواگر او ترویج جریان تاریخی تشیع وصایتی را کامیاب نخواهد ساخت.
    منابع:
    [۱] سایت بینش نو. مکتب در فرایند تهاجمات تاریخی. نوشته مرتضی رضوی:
    http://www.binesheno.com/Files/books.php
    [۲] سایت تابناک. پاسخ مدرسی به گنجی:
    http://www.tabnak.ir/pages/?cid=21649
    [۳] سایت کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران:
    http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=1066&RT=List
    [۴] برای این قبیل عقاید سخیف معتزله رجوع کنید به: دایره المعارف فرید وجدی ذیل واژه معتزله

  8. info says:

    لطفا به سایت فتی برای پاسخگویی به شبهات ارائه شده در کتاب مکتب در فرایند تمامل مراجعه کنید

  9. پويا says:

    مکتب در فرآیند تکامل
    جولای ۲, ۲۰۱۰ در ۳:۲۷ ق.ظ. | نوشته شده در کتاب | ۴ دیدگاه
    برچسب‌ها: مکتب در فرآیند تکامل, نقد, شیعه
    “مکتب در قرآیند تهاجمات تاریخی” کتابی است که جناب آقای “مرتضی رضوی” در پاسخ به کتاب “مکتب در فرآنید تکامل” اثر مدرسی یزدی نوشته است (دانلود : +). نویسنده این کتاب ظاهرا متعلق به جریان معارفی خراسان است. اگرچه شناخت من از ایشان به محتوای سایت ایشان محدود است (+)، باید گفت که کتابهایی از ایشان که در سایت ایشان قابل دسترسی است به فضل و علم ایشان شهادت می‌دهد (+). منتهی متاسفانه ایشان در کتاب مورد بحث از دایره علم و انصاف خارج شده‌اند. در این پست فقط و فقط به بررسی کتاب “مکتب در فرآیند تهاجمات تاریخی” می‌پردازم و هدف من دفاع از مدرسی و نظریه او نیست.
    آشنایی من با کتاب ایشان برآیند جستجوی اینترنتی نقدهای کتاب “مکتب در فرآیند تکامل” است. متاسفانه برآیند این جستجو اثر قابل توجهی در نقد این کتاب به دست نداده است. ظاهرا کتاب آقای رضوی از محدود موارد منظم و منسجم در نقد کتاب جناب مدرسی طباطبایی است. هرچند خود ایشان به صراحت می‌گوید: “کتاب آقای مدرسی فاقد شرایط نقد است و هرگز ارزش نقادی را ندارد. کتاب او یک اثر فنی است اما کاملا غیر علمی است. یک کتاب غیرعلمی در دایره مقدس نقد جایی ندارد. درست است که اگر کسی در مقام نقد “هنر سبک القایی” او باشد، می تواند هنر القایی او را نقد کند اما به گمانم کمتر نقاط ضعف برای این هنر در این کتاب خواهد یافت” (ص ۱۷۹).
    ایشان در عین حال که ادعا می‌کند که ” سخن من از موضع سیاسی نیست که مثلا ایشان را یک فرد ضد انقلاب معرفی کنم” (ص ۱۸۲)، به کرات و با عبارات مختلف تاکید می‌کند که “آن چیزی که آقای مدرسی آورده غیر مالوف نیست، منفور و بلکه چیزی است که برنامه دشمن است (ص ۲۷۲)” و “مطابق تز آقای مدرسی بهتر است یکباره تشیع و اسلام را کنار بگذاریم و دین و آئین غرب را بپذیریم(ص ۱۴۵). متاسفانه بر خلاف چیزی که ایشان مدعی است شیعه بنیان گذار نقد علمی در تاریخ است (ص ۱۷۱) در این کتاب اثری از نقد علمی و منصفانه نمی‌بینیم. آن چیزی که در کتاب ایشان دیده می‌شود جوسازی‌های مکرری است که در غالب بیان مختلف یک مطلب به شیوه‌های مختلف به خواننده ارائه شده است. تقریبا تا صفحه ۲۰۰ کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای ایشان، اثری از نقد جدی محتوای کتاب مورد بحث دیده نمی‌شود و صرفا مقدمه کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد. بعد از آن تقریبا به اندازه ۳۰ صفحه به محتوای کتاب پرداخته می‌شود و مجددا به بررسی مقدمه کتاب می‌پردازد. اگرچه در بررسی مقدمه کتاب نیز بغض ایشان نسبت به نویسنده کتاب به چشم می‌آید. در هر صورت به مدعای اصلی جناب رضوی می‌پردازیم و به آن پاسخ می‌دهیم.
    ایشان معتقد است که هدف اصلی کتاب مکتب در فرایند تکامل، انکار علم غیب و حجه من عندالله بودن ائمه (ص ۸۸) به عنوان اصل اساسی شیعه ولایتی(ص ۵۴) است. در اینجا قصد ندارم که بر روی این ادعای ایشان حرفی بزنم و این ادعا را به همین شکل صحیح فرض می‌کنم. ایشان به شدت بر روی علم غیب امام حساسیت دارد و می‌فرمایند :”هر کس علم غیب را از اصول تشیع ولایتی آن هم عنصر بزرگ در هسته مکتب نداند بی‌تردید بیماری فکری دارد” (ص ۵۴) یا در جایی می‌فرمایند که “کسی که عصمت را می‌پذیرد و علم غیب را نمی‌پذیرد بی تردید دچار اضطراب فکری است و یا عوامانه ترین بینش را دارد” (ص ۶۸).
    ایشان شیعیان را به دو گروه شیعیان ولایتی و شیعیان وصایتی تقسیم می‌کند. شیعه ولایتی از نظر تعداد تا قرن سوم از شیعه وصایتی کمتر بوده است و بلکه در اقلیت بود که عامل آن این است که امر ائمه صعب مستصعب است و شیعه در حال پالایش عقاید خویش است (ص ۱۶۸) و در چند جای کتابش ادعا میکند که متواتر است که پس از پیامبر (صلوات الله علیه و آله)، جز سه یا ۴ نفر همه مرتد شدند(به طور مثال ص ۶۹). شیعه ولایتی همان است که با لفظ اشهد ان علیا ولی الله، ائمه را حجه من الله می‌دانند (ص ۳۶).
    چناب رضوی در جای جای کتابشان ادعا می‌کنند که آقای مدرسی با هنرمندی خاصی در صدد القای این هستند که شیعیان تا قرن سوم به حجت الله بودن و عالم به غیب بودن ائمه اعتقاد نداشته اند. در حالیکه جناب رضوی معتقد است که اساسا سلف صالح شیعیان هیچگاه چنین اعتقادی نداشتند. “کدام سلف صالح است که علم غیب امام را انکار کرده است؟ مدرسی هرچه گشته تنها یک فرد به نام “این قبه” که قبلا معتزلی بود یافته و در آخر کتابش آورده. آیا سلف صالح فقط ابن قبه است؟این چه بهتان بزرگی است بر سلف صالح؟ (ص ۱۶۵). در جالب ترین اظهار نظر، سخنی از شیخ مفید می‌آورند که “من ینحل الائمه علم الغیب فهذا کفر بالله و خروج عن الاسلام عندنا” (ص ۶۴).
    متاسفانه ایشان به این موضوع توجه نمی‌کنند که موضوع در علم غیب امام، اصل علم غیب نیست و مقدار و وسعت آن است. برای اینکه ادعای ایشان را زیر سوال ببریم و نشان دهیم که ایشان فقط با جوسازی به خواننده خود القا می‌کند که اعتقادات ایشان مورد اجماع سلف صالح شیعه در طول زمان بوده است، به اعتقادات دو بزرگوار که مورد استناد ایشان قرار گرفته است اشاره می‌کنیم.
    شیخ مفید به صراحت می‌گوید که آگاهی از ضمایر انسانها و پیشگویی حوادث از شرایط امامت نیست! (أقول إن الأئمة من آل محمد ص قد كانوا يعرفون ضمائر بعض العباد و يعرفون ما يكون قبل كونه و ليس ذلك بواجب في صفاتهم و لا شرطا في إمامتهم‏- أوائل‏المقالات ص : ۶۸)” البته شیخ به همین بسنده نمی‌کند و می‌گوید که اجماع شیعه بر این است که امام بر جزییات حوادثی که در آینده اتفاق می‌افتد ناآگاه است! (إنما إجماعهم ثابت على أن الإمام يعلم الحكم في كل ما يكون دون أن يكون عالما بأعيان ما يحدث و يكون على التفصيل و التمييز – بحارالأنوار ج : ۴۲ ص : ۲۵۸). بلی! ایشان که به آقای مدرسی تذکر می‌دهد که بهره کشی از شیخ بهایی بر علیه اصول تشیع ولایتی کار ناپسند و زشت است(ص ۲۵۴) خود به بهره کشی از شیخ مفید می‌پردازد.
    من باب اینکه شیخ تنها دلیل ما بر این نباشد که جناب رضوی در صدد القای معتَقَداتش به خواننده است، نمونه ای از ابن شهر آشوب مازندرانی نیز می‌آوریم. وی معتقد است که اساسا نیازی نیست تا پیامبر و امام غیب و آینده و گذشته را بداند و فقط و فقط آگاهی از احکام دین از شرایط امامت است (النبي و الإمام يجب أن يعلما علوم الدين و الشريعة و لا يجب أن يعلما الغيب و ما كان و ما يكون – متشابه‏القرآن ج : ۱ ص : ۲۱۱). به لیست کسانی که عقاید جناب رضوی را قبول ندارند علامه حلی، سید مرتضی، شیخ طوسی، شیخ حر عاملی و بسیاری دیگر از سلف صالح را در کنار شیخ مفید (که مورد استناد ایشان بود) و ابن شهر آشوب اضافه کنید! در مورد حجه الله بودن ائمه نیز کافی است بدانیم که شیخ صدوق معتقد است که “مفوضه لعنهم الله”، این عبارت را به اذان اضافه کرده اند (الفقیه: ۱: ۲۹۰)
    هرچند ایشان معتقد است که مالوفات ذهنی از مقوله های فرهنگی است و نه از مقوله های علمی (ص ۱۸۸)، ولی مالوفات ذهنی ایشان سبب شده است که اقوال گذشتگانی که به آنها استناد میکند را هم به درستی بررسی نکند. ایشان ایرادی که در مورد آقای مدرسی مطرح می‌کند به نوعی (همانطور که نشان دادیم) به خودشان نیز وارد است که “چرا منابعی را که در پی نویسها به وفور ردیف کرده است، در قالب کلی و بدون آوردن متن مورد نظر طوری القا کرده که گویی سخن او عین آن چیزی است که در منبع مذکور است در حالی که در مواردی آن چه در منبع آمده است غیر از آن است که او ابراز میدارد” (ص ۱۸۸).
    منبع: آئينه ها

|