۷

ضدِ دين ما کجا و ضدِ دين او کجا!

Print Friendly, PDF & Email

وقتی قدرت و سياست، فرهنگ و انديشه را به بازی می‌گيرند، الفاظ از معانی خودشان تهی می‌شوند و بسا اوقات به معناهايی به کار می‌روند که هيچ نسبتی به آن معنای نخستين خود ندارند. فرق نمی‌کند اين قدرت و سياست، دينی باشد، يا غير دينی (غير دینی به معنی اعم و دینی هم به گسترده‌ترين شکل). وقتی قدرت فرهنگ و انديشه را ملعبه‌ی تحکيم و استمرار خود می‌سازد، معناها به محاق می‌روند و لفظ‌ها هستند که در بسترهايی گاه بسيار بی‌معنا و نامربوط جولان می‌دهند. يعنی ابزاری می‌شوند که مثل پتک بايد بر سر اين و آن فرود بيايند. وقتی سايه‌ی سنگين قدرت و سياست از سر کلمات و الفاظ برداشته شود و واژه‌ها کمی به نخستين معناهای خود نزديک‌تر شوند، آن وقت می‌بينيم که چطور مزوران مزدوری که نه هنر می‌شناسند و نه بلدند قلم را چگونه به دست بگیرند و چه بنويسند، آتش‌بيار معرکه‌ی واژه‌سوزان شده بودند. مثال بی‌شمار است. هم از تاريخ کهن می‌شود نمونه آورد و هم از تاریخ معاصر. و اين قلب واژه‌ها نزد گروه‌های بسياری روی داده است. زمانی با سيطره‌ی نظامِ سرمايه‌داری آمریکا و جنگ سرد ميان آمريکا و اتحاد شوروی اين بلا بر سر واژه‌ی «کمونيست» آمده بود (نقطه‌ی مقابل آن هم البته در شوروی رخ داده بود) که «کمونيست» ديگر معنای اصلی خود را از دست داده بود. کمونيست ديگر توصيف نبود، نام‌گذاری نبود؛ کمونيست کلمه‌ای بود که برای فروکوفتن، دشنام دادن، متهم کردن و نابود کردن به کار می‌رفت (زمان شاه هم حکومت به کمونيست‌ها می‌گفت «خرابکار»).

به تاريخ قديم‌تر اگر باز گرديم، دستگاه تبليغات خلافت عباسی همين بازی را با شيعيان انجام می‌داد. شيعيان، رافضی بودند، قرمطی بودند، و ده‌ها نام مربوط و نامربوط ديگر را بر آن‌ها می‌نهادند که بعد از مدتی معنايی کاملاً متفاوت می‌يافت. در همين جدل‌ها و جنگ‌های مذهبی واژه‌ی «ملحد» پاک حرام شد، يعنی به هدر رفت. ديگر «ملحد» کسی نبود که واقعاً اهل الحاد است و مثلاً خدا را قبول ندارد و به ستيز آموزه‌های پيامبر می‌رود. ملحد کسی بود که از نظر دستگاه تبليغاتی خلافت عباسی، مهدور الدم بود و سزاوار سرکوب و نابودی. هيچ نيازی هم نبود شخص برچسب خورده واقعاً ملحد باشد (چنان‌که اين معامله با حلاج رفت و شهاب الدين سهروردی و ناصر خسرو و عين‌القضات همدانی و صدر الدين شيرازی و بسيار کسانِ ديگر). همان خط فکری از صدها سال پيش امتداد یافته است تا به امروز. مزدوری در بهترين حالت، در امام محمد غزالی متجلی می‌شد که روزی دست از مقام و منصب دنيا می‌شويد و راه‌اش را از جيره‌خواران قدرت جدا می‌کند و پس از آن هر چه می‌گويد از سر درد است و در پی شناخت.

امروز هم همين مزدوری و قلم به مزدی آشکار و عيان است. نمونه‌اش همین برچسب‌هايی که واقعاً نمی‌دانم چقدر در کشور ما خريدار دارد. «ضد دين» يعنی چه؟ هر چه بيشتر فکر می‌کنم، می‌بينم آن کسی که از نظر من ضد دين است، لزوماً کسی نيست که دارای ويژگی‌های منفی يا پليد باشد. چه بسا کسی که خود را سخت معتقد و متدين می‌داند از نظر من پليدکارتر باشد تا آن‌که در آموزه‌های دين «چون و چرا» می‌کند و ديگران او را «بی‌دين»، «کافر»، «مرتد» يا «محلد» می‌شمارند. ضدِ دين اساساً در ابتدا برای من يک توصيف است، نه يک لفظ با بار ارزشی و منطقی هنجاری. اگر من جايی به کسی بگويم ملحد (که ترجيح می‌دهم در اين بلبشويی که هيچ واژه‌ای به جای خويش به کار می‌رود، هرگز چنين کلمه‌ای را در حق هيچ «ملحدی» به کار نبرم!)، از آن کلمه تير و تبر نمی‌سازم. آن کلمه برای من علامت است؛ علامتی برای تشخيص موضعِ فکری. همين و بس. اما يکی ديگر، وقتی می‌گويد «ملحد» يا «دين‌ستيز» يا «ليبرال» يا «کمونيست» يا «قرمطی» يا «رافضی» يا «سرمايه‌دار» يا «فئودال»، از همان ابتدا با توپ پر جلو می‌آيد که حريف‌اش را نفله کند. خيلی دردناک است وقتی واژه‌ها اسير قدرت و سياست می‌شوند و بازيچه و ملعبه‌ی زور. بعضی وقت‌ها شريف‌ترين واژه‌ها و صريح‌ترين کلمات و بی‌پرده‌ترين عبارات، وقيح می‌شوند و بی‌ناموس. گاهی اوقات به کلمات تجاوز می‌شود. بعضی وقت‌ها کلمات فاخرند. بعضی واژه‌ها سخت زيبا و رسا هستند، اما بس که به دست نالايقان بد به کار می‌روند، خراش بر سيمای‌شان می‌افتد و رسايی خود را از دست می‌دهند. آن وقت است که هر کلمه‌ای را، هر واژه‌ای را بايد با تأويل بخوانی. ناچاری بنشينی و کتاب کشفِ رمز بگشايی که اگر مثلاً فلان دستگاه اطلاعاتی آمريکا در فلان تاريخ در چهل سال پيش به يکی گفت «کمونيست» آيا طرف حقيقتاً کمونيست است يا قصد دارند سر به نيست‌اش کنند؟ يا اگر امروز به يکی گفتند «تروريست»، آيا واقعاً طرف تروريست است يا دارند برای‌اش پاپوش می‌سازند؟ يا اگر به کسی می‌گويند «فاسد» يا «ضد دين» آيا طرف همه‌ی اين‌ها هست يا دارند برای‌اش پرونده‌ای می‌تراشند که نابودش کنند؟ اين‌جاست که برای فهم کلمات و واژه‌ها نیاز به کتاب کشفِ رمز داری. بايد بدانی که کليد فهم کلمات فلان کتاب، فلان نويسنده، و فلان حکومت چی‌ست. تازه این‌ها با قبول اين فرض است که اساساً در نوشته‌ها يا گفته‌های بعضی از اين‌ها معنايی وجود داشته باشد و کل داستان خيمه‌شب‌بازی و قصه‌ای بيش نباشد.

واژه‌ها اسير شده‌اند. کلمات بی‌سيرت شده‌اند و من اندوهناک‌ام. جلاد هم معنای حقيقی دارد هم معنای مجازی. کسی که آدم می‌کشد، جلاد انسان‌هاست. کسی که واژه‌ها را بی‌سيرت می‌کند، دژخيم کلمات است و…«ای جلاد! ننگ‌ات باد!»

پ. ن. بله، ترديد نکنيد!‌ مهم نيست چه کسی و کجا اين کار را بکند. بعضی وقت‌ها – اين را در همين غرب تجربه کرده‌ام – به يکی می‌گويند «مزدور جمهوری اسلامی» يا مثلاً «اطلاعاتی»! همين‌ها را هم بايد کشف رمز کرد و تأويل. بله، این واژه‌ها هم بی‌سيرت می‌شوند، لزوماً اين کار فقط از يک جناح يا گروه يا حکومت خاص سر نمی‌زند. «انسان» در هر نوع، جنس، قشر، طبقه، دين، حکومت و منطقه‌ای زندگی می‌کند و بعضی ويژگی‌های يکسان را از خودش نشان می‌دهد.

  1. … به نظر من تقدس‌يابي انحرافي از دين اصلي است …

  2. ميثم says:

    به قول شريعتي كلمات به فحشا كشيده مي‌شوند. و چه عجيب كه او هم مي‌گفت. ما هم مي‌گوييم و احتمالا بعدي‌ها هم خواهند گفت!

  3. sarbehava says:

    waaaaay! che hayejaan angiz!
    Tarabestan hala too Firefox rouye Mac ham baaz misheh!
    daste shoma dard nakoneh!
    man salha boud dar hasratesh boudam!
    khoda 100 dar donia 10000 akherat avazet bedeh
    ***
    ممنون. ولی بيشتر زحمت‌اش به عهده‌ی رامين عزيز بود که در يادداشت مربوط درباره‌اش نوشتم. رامين اگر نمی‌بود ملکوت و طربستان‌اش همان وضع سابق را داشت.

  4. لذت بردم. «هم‌دردی» و در پی‌اش «هم‌زبانی» لذتی بس شگرف دارد. ممنون آقا!

  5. سیروس به‌ آیین آژنده says:

    دوست عزيز،پيش آمده که بر حسب فرصت، با نوشته‌ای از شما، در محدوده‌ی ادبی که حضور در خانه‌ی ديگری(مگر وبلاگ شکل مجازیِ خانه نيست؟)ايجاب می‌کند،از در مخالفت‌خوانی در آمده باشم، اما کم پيش آمده که مثل اينبار باحرفهای شما هم‌آوازی داشته باشم. پس باز هم شرط ادب بود که بگويم. تنها یک نکته، اگر «ملحد» و «الحاد» با «لحد» همريشه هستند،«ملحد» را حتی برای علامت هم بکار نبريد. و اگر نيستند،شما که به يقين عربی را بهتر از من می‌دانيد،اين اشتباه را به پای کم‌عربی‌دانیِ من بگذاريد.
    ***
    دوست بزرگوار،
    کاربرد کلمه‌ی «ملحد» درست مثل اين است که من بگويم من «ايرانی» هستم و ديگران هم مرا «ايرانی» بنامند. اما وقتی «ايرانی» را به معنای «تروريست» يا «متحجر» يا «دشمن تمدن» به کار ببرند، آن وقت می‌شود گفت کلمه‌ی «ايرانی» را به کار نبرید؟ حالا به جای «ايرانی» بگذاريد «ملحد». فرق است بين ملحد خواندن زکريای رازی، که خود نيز قايل به آن بود و آشکارا می‌گفت که من چنينم و ملحد خواندن امثال ابن سينا و ناصر خسرو که از تبارِ انديشه‌ای ديگر بودند. بحث لغوی و لفظی درباره‌ی کلمه‌ی عربی «ملحد» را بگذاريد برای اهل لغت و وقتی ديگر.

  6. سیروس به‌ آیین آژنده says:

    حق با شماست. اما منظور من این بود که وقتی که کلمه‌ی ملحد را،حتی اگر شده همچون علامتی برای تشخیص موضع آدمی مثل من بکار می‌بريد،با توجه به بار تاریخی این کلمه، که خودتان هم به آن اشاره می‌کنيد، ميان ما ناخودآگاه شکافی از نفرت و خاطره‌ی فتوا‌های مهدورالدم بودگی می‌گذاريد.
    ***
    درست است. می‌شود کلمه‌ای دیگر به جای آن گذاشت که خاطره‌ی آن رخدادهای تلخ را القاء نکند.

  7. Fazel says:

    آفای داریوش خان:
    شما هم که سانسور چی شدی!! البته اگر پیام قبلی من به شما رسیده(البته تایید شد که قرستاده شد)..

    با سپاس
    ***
    آقای عزیز،
    من دفعه‌ی اول است از شما پيامی می‌بينم. به جای اين‌که بلافاصله داوری کنيد، خوب است می‌پرسيديد از شما پيامی رسيده يا نه؟ من به جای شما می‌پرسم. پيش از اين هيچ پيامی از شما نرسيده. هر چه بوده دوباره بفرستيد.

|