۲

سکوت مستور در سطور

Print Friendly, PDF & Email

گاهی اوقات نوشتن برای آدم، کاری است جايگزين. بعضی وقت‌ها هيچ کاری از دست‌ات بر نمی‌آيد. دست‌ات از زمين و آسمان کوتاه است. پاسخ‌ات نه اين، نه آن نمی‌دهد (ياد قيصر امين‌پور به خير و نيکی). وقتی هر چه می‌بينی همه ادبار است، آن وقت، نوشتن يک خاصيتی که دارد اين است که می‌شود زمزمه با خود، سوگواری با دلِ خويش. می‌شود تسکين دردهای نگفتنی و نهفتنی. و گاهی چيزهايی را می‌نويسی که چيزهايی را ننويسی. هميشه نوشتن از سر لذت يا هوس يا عادت نيست، گاهی از سر درد است و اندوه. و سکوت مرهم زخم‌های آدمی می‌شود. سکوت تنها به پايان دادن به ارتعاش امواج صوتی، سکوت نمی‌شود. گاهی سکوت در کلمات مندرج است. اين سکوت، می‌شود سکوتِ مستور در سطور. گاهی اوقات بی‌تابی و به کنجی افتادن بی هيچ دفاع و دستاويزی، آدم را به مقابله می‌کشاند. گاهی هم به سکوت می‌کشاندش. وقتی پاسخ سودی ندارد، سکوت بليغ‌ترين پاسخ می‌شود. بعضی اوقات صداها شنيده نمی‌شوند،‌ اما سکوت رسا می‌شود چون تندر. گاهی اوقات سکوت شيرين می‌شود. هر سکوتی لازم نيست زهرآگين باشند و سهمناک. سکوت را می‌شود در شيرينی و لطف و مهربانی بلندآوازه ساخت. سکوت دو نوع است: سکوت در برابر دشمنان و سکوت در برابر دوستان. و هر کدام البته شأنی دارد. و اگر غرق ذوق باشی، حتی سکوتی که در برابر دشمنان می‌کنی نيز زهرآگين و تيردار نيست. اما کو؟ کجاست جانی غرقه‌ی ذوق و سرخوش از تماشا؟ دل‌ام می‌لرزد وقتی اين ابيات مولوی را زمزمه می‌کنم:
يک لحظه سايه از سر ما دورتر مگير
دانسته‌ای که سايه‌ی عنقا مبارک است
ای بستگان تن!‌ به تماشای جان رويد!
کآخر رسول گفت: «تماشا مبارک است!»

  1. امير says:

    چطور مي‌توان به ملكوت اعلي پيوست؟
    ***
    به «ملکوت اعلا» می‌شود با عمل نيک و ذره‌ای عنايت و کمی تا قسمتی «وفات»! ولی اگر مقصودتان حلقه‌ی ملکوت است، بسيار به سختی،‌ يعنی تقريباً امکان‌اش وجود ندارد. اين‌ها هم که می‌بينيد اضافه می‌شوند از مدت‌ها قبل در پرده بوده‌اند و بنا به دلايلی الآن شروع به نوشتن کرده‌اند.

  2. حمید says:

    امان از سکوت پرمعنا که در هیاهوی طبل گم شود 🙂

|