۸

آيا مولوی ایرانی است؟

Print Friendly, PDF & Email

خیلی ساده است که بسیاری از ما در نگاه اول می‌گويیم البته که مولوی ايرانی است! ولی هیچ وقت فکر کرده‌ايم که «ايرانی» يعنی چه؟ و اساساً اين تقسيم‌بندی جغرافيايی از کی معنا پیدا کرده است؟ از چه منظری و با چه معياری می‌توان گفت که مثلاً رودکی تاجيک است يا ناصر خسرو افغانی يا مولوی ترک يا مثلاً ابن سينا عرب؟ واقعيت اين است که حوزه‌ی زبان، ادبيات و فرهنگ فارسی آن قدر وسيع و گسترده بوده است که کشورهای بسياری را که امروز هويت‌های جغرافيايی مستقلی دارند، در بر می‌گرفته است. ولی نه اين ايران آن ايران قديم است و نه فرهنگ و ادبيات و زبان‌اش،‌ همان فرهنگ و زبان و ادبيات قديم است. همه‌ی اين‌ها تغيير کرده‌اند. اساساً بحث مليت و دولت‌ها و مرزهای جغرافيايی بحث است بسيار متأخر و حتی مدرن. در نتيجه بحث بر سر اين‌که مولوی ايرانی هست يا نه، بيشتر بحث مالکيت است تا چيز ديگر. و گرنه همه‌ی ترک‌ها می‌دانند که حجم عظيم و عمده‌ی آثار مولوی به زبان فارسی و خط فارسی است که امروزه هيچ ترکی بدون دانستن زبان و فرهنگ فارسی قادر به درک انديشه‌ی او نيست. اما وضعيت درباره‌ی تاجيک‌ها و افغان‌ها کمی فرق می‌کند. از افغان‌ها البته من بسيار کم شنيده‌ام اين اصرارها و پافشاری‌های ملی‌گرايانه را. اما در ميان تاجيکان بسيار ديده‌ام و شنيده‌ام که فلانی ايرانی نيست و تاجيک است. يا زبان ما فارسی نيست و تاجيکی است. نکته‌ی زبان را تاجيکان درست می‌گويند چون حقيقتاً زبانِ آن‌ها با زبان فارسی ما که ساکن مرزهای جغرافيايی ايرانِ امروز هستيم متفاوت است. ولی بحث تملک اين شاعر يا آن فيلسوف بحث‌هايی است هويتی. يک قوم، يک ملت، يک فرد برای اين‌که احساس اعتماد به نفس کند، طبيعی است که به دنبال چهره و شخصيتی می‌گردد که بدان تکيه کند. و گرنه چه فرقی می‌کند که ناصر خسرو بلخی باشد يا مثلاً اصفهانی وقتی که اندیشه‌‌اش نه تنها به همه‌ی فارسی‌زبان‌ها بلکه به تمام انسان‌ها می‌رسد؟

اين‌ها را نوشتم که بگويم اگر ترک‌های ترکيه هزار سال ديگر هم بگويند مولوی ترک بوده است، بگذاريد بگويند! ما غمِ چه را بايد بخوريم وقتی ديوان شمس، مثنوی، فيه ما فيه و نامه‌‌های مولانا اکثراً به زبان فارسی و خط فارسی است؟ يک قوم زمانی می‌تواند شاعر، نويسنده يا انديشمندی را از آن خود بداند که او چيزی به ميراث مشترکِ فکری، زبانی يا فرهنگی آن‌ها افزوده باشد. با اين معيار، آيا می‌توان گفت محمد ابن عبدالله عرب است؟ يا اساساً چه کسی ادعا می‌کند محمد بن عبدالله عرب است؟ مسلم است که تنها کسانی بر عرب بودنِ او تکيه دارند که می‌خواهند هويت ديگری را در برابر آن هويت مطرح کنند و اساساً ميان آن‌چه محمد عرضه می‌کند (که ورای مرزهای جغرافيايی است) و آن‌چه خود برای عرضه کردن دارند تمایز و تفاوتی می‌بينند يا اساساً آن را بر نمی‌تابند. همين معيارها را بگيريد و درباره‌ی هر کس ديگری بررسی کنيد. کل داستان بر مدار هويت‌انديشی می‌چرخد. هويتِ کسانی که مدام به اين و آن تکيه دارند و از گوهر و مغز انديشه‌ها تغذيه نمی‌کنند بلکه نسب‌نامه و پوست و ظاهرِ آن‌هاست که برای‌شان مهم است. برای آن‌ها مظروف در برابر ظرف رنگ می‌بازد.

تا اين‌جا يک نوع هويت مطرح بود. هويت دیگری هم گاهی اوقات به ميان می‌آيد. نمونه‌اش همين ايران خودمان که قرن‌ها می‌خواستند مولوی را به عنوان عارف شيعه به ما زورچپان کنند. اساساً امکان نداشت کسی عارف باشد و شيعه نباشد! و نمونه‌های بی‌شماری از اين دست که البته در طيف‌های ديگری هم وجود دارد که سنی شيعه را بر نمی‌تافت و شيعه سنی را. و گروه‌های مختلف شيعی هم با هم همين رقابت را داشتند. پس اين هويت‌انديشی هم جنبه‌های مذهبی و دينی دارد و هم جنبه‌های قومی، ملی و فرامذهبی. هويت‌انديشی به گمان من از نشانه‌های ضعف و متزلزل بودن است. کسی که در مقام قوت باشد، متشبث به هويت‌های مختلفی نمی‌شود که مدام بخواهد آن‌ها را به اين شکل برجسته کند. پس:
… باز باش اي باب بر جويای باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب!

  1. سعید says:

    خیلی اسکرول کردن سخت شده
    یا علی

  2. کیمیا says:

    سلام داریوش عزیز
    راست می گویی. خط فارسی، بزرگترین سندی است که ایرانی بودن این عزیزان را برای همه جهان آشکار می کند. و من بعنوان یک ایرانی مایلم بگویم که عزیزان ما در تاجیکستان، افغانستان، بحرین و … فراموش نکنند که ممالک آنها در روزگاران کهن جزئی از پیکره امپراطوری ایران بوده. بنظر من این عزیزان، هنوز ایرانی اند. هنوز هم ایران رو دوست دارند مگرنه اینطور سرمشاهیرآن چنگ و دندان به ما نشان نمی دادند.. بزرگواران! این چنگ و دندان نشان دادنتان هم زیباست چون یک چیز را به وضوح آشکار می کند..” اینکه ایرانی هستید و به ایرانی بودنتان هنوز هم می بالید”. منهم به عنوان یک ایرانی شمارا دوست دارم و بافتخار می گویم که برای من ، ترک، تاجیک ، افغان مطرح نیست .. برای من ریشه های مشترک مطرح است .
    http://parvazz.blogfa.com/post-8.aspx

  3. سروش says:

    خب‌ جانم این حرف‌ها را شما وقتی می‌گویید که بگویند، بله مثلا مولوی ترک است و از شما نیست. خب شما هم با خودتان می‌گویید این که او ترک باشد محال است چون زبان مولوی ترکی نیست، ولی اگر بگویند مولوی افغانی است یا تاجیک است، باز هم همین روشنفکری را خواهی داشت؟ من با اصل حرف‌ات موافق‌ ام. ولی در مورد صداقت‌اش تردید دارم! ببخشید دیگر. یعنی از حرف‌های‌ات این جوری به‌نظر ـ‌ام می‌رسد که داری بزرگواری می‌کنی و این گناه مردم ترک را که می‌گویند مولوی ترک است می‌بخشی.
    ***
    دوست عزيز،
    خيلی ساده است. شما بفرماييد: زبان فارسی بخشی از ميراث فکری و فرهنگی ترک‌هاست؟ آن هم ترک‌هايی که خط خود را تغيير داده‌اند؟ ترک‌هايی که زبان‌شان با زبان مولوی تفاوت‌های بسيار دارد؟ بگذاريد این‌گونه بگويم: نويسنده‌ی ايرانی تباری که هر چه نوشته است به زبان عربی بوده و هيچ نوشته‌ای به زبان فارسی ندارد و امروز ايرانی‌ها بايد آثارش را از طريق ترجمه بخوانند و بفهمند، بيشتر به ميراث فکری عربی کمک کرده است تا ایرانی. پس «گناه» اين و آن نيست که اين‌گونه فکر می‌کنند، «هويت‌انديشی» آن‌هاست. من چنان‌که شما می‌بريد و می‌دوزيد درباره‌ی مردم قضاوت نکردم، که بخواهم درباره‌ی صداقت‌اش ترديد داشته باشم. شما را نمی‌دانم!

  4. نرجس خاتون says:

    دوست عزیز. برای حکم صادر کردن در باره فرهنگ و تاریخ بهتر است در باره آن کمی اطلاع درست و پایه ای داشت. اینکه مولوی ایرانی است، گناه بزرگی نیست کدام ملت را در تاریخ را دیده اید که از میراث فرهنگی خودش بگذرد. انچه شما در باره جغرافیای ایران گفتید، حرفی درست ولی ناقص است. ما به لحاظ تاریخی جهان ایرانی داریم که قلمرو روشن و اما پهناوری دارد. این جهان ایرانی که در حال حاضر ما از آن به فرهنگ ایرانی یاد می کنیم از بلخ و بخارا، هرات و مرو یا همان افغانستان، تاجیکستان اذربایجان تا بین النهرین در غرب را در بر می گیرد. ادعای اینکه مولوی ایرانی است ادعای گزافی نیست. بلکه باید برای روشن شدن ادعای ترک ها که صرفا بر اقامت مولانا در عثمانی استوار است، احتجاج درستی آورد. به هر حال هموراه مرسوم بوده که اهل فرهنگ و ادب ایران به دلایلی رو به مهاجرت به هند و ترکیه بیاورند و مولوی مهاجر ان زمان بوده. هر سهمی که ترک ها در پروراندن شخصیت آن مقام داشتن به جای خود محفوظ است. می شود گفت که مقامات فرهنگی ایران به جای این دعوا، برنامه های فرهنگی مشترک را برای بزرگداشت او تدارک ببینند. کسی می گوید ناباکف روسی نیست؟ او روسی بود هر چند در امریکا شکوفا شد. پس از ایران دفاع کنیم اما دفاع منطقی و فرهنگی با تکیه بر اطلاع از تاریخ مان که بسی مایه افتخار است. ما زیر خاکی هامان را به موزهای غرب بخشیدیم، آنچه جاری و ساری و بدیهی است را حداقل حفظ کنیم. اینها میراث بشریت است همچنان که مدرنیسم غربی آلان جهانی شده است اما در این میان برای انسان ایرانی هم هویت تاریخی اش اهمیت دارد . کارکرد جهانی به جای خود. کارکرد ملی هم جای خود.
    ***
    دوست عزيز،
    عجب خواننده‌ی سرسری‌خوان برجسته‌ای هستيد! از کجای اين نوشته بر می‌آمد که مولوی ترک است؟ یکبار دیگر اين يادداشت را دقيق بخوانيد. اين‌ها که نوشته‌ايد حرف‌های جالبی است اما خدشه‌ای بر آن‌چه من گفتم وارد نمی‌کند و دست بر قضا فرضيه‌ی مرا ثابت می‌کند: «هويت‌انديشی»!

  5. hassan says:

    شرمنده اگر نظرم را دیر مینویسم! من ساکن مونترال(فرانسوی زبان) هستم و البته ایرانی. سالهاست که به انگلیسی مقاله علمی می نویسم چون زبان علمی جهان امروز انگلیسی است. آیا هرکس که انگلیسی مینویسد اهل انگلستان است؟ در اینکه مولوی ترک بود شک ندارم چون خودش بارها به این نکته اشاره کرده:
    بیگانه مگوئید مرا ز این کویم در شهر شما خانه خود می جویم
    دشمن نیم ار چند که دوشمن رویم اصلم ترک است اگر چه دری گویم
    زبان ادبی آن زمان فارسی بود و به این علت شاعر به فارسی سخن گفته است. چنانچه زبان علمی و فلسفی آن دوره عربی بوده و تمام آثار ابن سینا به عربی است.
    ———————————
    دوست عزیز،
    يعنی به استناد همان دو کلمه در «شعر» مولوی ترک می‌شود؟ ملیت مهم نیست این‌جا، ولی عجيب استدلال شماست که می‌فرماييد مولوی ترک بود. جلال‌الدين بلخی درس خوانده در دمشق و ساکن قونيه، واقعاً ملیت‌اش چی‌ست؟ اين‌که شما به انگليسی مقاله بنویسید نتيجه نمی‌دهد شما انگلیسی هستيد. اما اگر شما در لندن به دنیا آمده باشيد و بعد ساکن ایران شده باشيد و به انگليسی مکالمه و مفاهمه کنید و تمام جهان و زبان‌تان انگليسی باشد و مشترکات فکری و فرهنگی‌تان با انگليسی‌ها يکی باشد، شما را انگليسی می‌کند ولو تمام عمرتان در تهران زندگی کنيد و همان‌جا از دنيا بروید.
    د. م.

  6. hassan says:

    ۱) اگر بگوییم که بلخ و سمرقند و بخارا جزیی از تمدن ایرانی بوده ولو این که امروزه جزوی از مرزهای قراردادی ایران نباشد پس چرا اعراب نتوانند ادعا کنند که ری و اصفهان هم جزیی از امپراطوری عباسی بوده ولو این که امروزه داخل مرزهای قراردادی ایران باشد و لذا هر کسی که در این سرزمین رشده کرده است را نه ایرانی بل که عرب بدانند.
    ۲) اگر سرزمین را ملاک نگیریم و تاثیر حوزه تمدنی و فرهنگ و زبان نوشتار را ملاک بگیریم آیا اعراب نمی توانند مدعی شوند که مثلا خواجه نصیر طوسی و فارابی یا سهروردی عرب بوده اند؟ (با عنایت به این که برخی از این افراد مثل فارابی نه در ایران ام روز به دنیا آمده اند و نه درس خوانده اند و نه زندگی کرده اند و نه آثار معروفشان به زبان فارسی است).
    روشن کنم که این که چه کسی اهل کجا بوده اصلا دغدغه من نیست و من ترجیح می دهم همه این افراد را جزیی از میراث فرهنگ بشری بدانم ولی راستش وقتی غیرت برخی مدافعین “ایرانی دانستن همه بزرگان تمدن اسلامی” را می بینم این ناسازگاری منطقی کمی اذیتم می کند.

  7. Anonymous says:

    کاش یه حای ایران و ایرانیت فارسی زبان بگوییم چون افغانستان هنوز هم مهد تمدنهاست

  8. متاسفانه هنوز تفکر خود بینی گذشته و مغز شویی انها در جوانان امروز ادامه دارد که می کویند فردوسی مولوی ناصر خسرو رودکی و خیلی ایرانی اند اصلا نام ایران از سال ۱۳۱۱ سراسری شده در حالیکه قبلا persiaبوده و زبان هم زبان دری افغانستان است !

|