۱

رسانه‌ی مدنی و رسانه‌ی دولتی

Print Friendly, PDF & Email

گفتمان «جامعه‌ی مدنی» بر خلاف گفتمان غالب جامعه‌های مدرن و ايدئولوژی‌های مدرن، گفتمان تازه و نوينی نيست. قرن‌هاست که لايه‌ی ميانی و واسطه‌ای ميان فرد و دولت وجود داشته است. در نظام‌های مدرن و امروزی دولت با قوای مقننه و مجريه‌اش در رأس هرم نشسته است و افراد و اشخاص در قاعده‌ی هرم نشسته‌اند (و قوه‌ی قضاييه البته بايد بيرون از اين هرم باشد چون نقش داور و ميانجی را در ميان همه‌ی گروه‌ها ايفا می‌کند). بخش ميانی هرم را هنرمندان، روشنفکران حوزه‌ی عمومی، سينماگران، اهل رسانه و حتی گروه‌های شبکه‌ای دينی تشکيل می‌دهند و اين‌ها آن گروهی هستند که جامعه‌ی مدنی را تشکيل می‌دهند. اما نفس اين نام‌گذاری‌ها جامعه‌ی مدنی را نمی‌سازند. جامعه‌ی مدنی متشکل از نهاد است و اين نهادها در انزوا عمل نمی‌کنند. تنها وقتی که اين نهادها با هم رابطه داشته و «شبکه‌»ای را تشکيل دهند می‌توان نام جامعه‌ی مدنی را بر آن‌ها نهاد. انجمن‌های صنفی و کارگری هم به همين معنا بخشی از جامعه‌ی مدنی هستند. مشکلی که گاهی پيش می‌آيد اين است که يا دولت و حکومت جامعه‌ی مدنی را رقيبِ خود می‌بيند يا بر عکس. يا دولت به جامعه‌ی مدنی تعرض می‌کند و در تهديد و تحديد آن می‌کوشد يا جامعه‌ی مدنی در پی تضعيف دولت بر می‌آيد. جامعه‌ی مدنی سالم جامعه‌ای است که فارغ از تعلقات ايدئولوژيک سياسی و دينی بتواند برای منفعت عموم مردم هم از دولت مستقل بماند و هم با آن همکاری کند. جامعه‌ای مدنی که اهداف و اغراض سياسی برای خود تعريف کند و مسئوليت‌های عمومی و انسان‌گرايانه‌ی خود را فراموش کند، به گروهی سياسی فروکاسته می‌شود که نقش‌اش می‌شود همان نقش اپوزيسيون سياسی. اين همان گردابی است که بسياری از نهادهای مدنی ایران هم به آن می‌افتند (چه بسا ناخواسته و به خاطر فشار حکومت).

اما رسانه اگر قرار باشد هويت مدنی خود را حفظ کند، چه می‌کند؟ تعریف همان تعريف بالاست. رسانه‌ی مدنی ناگزير بايد استقلال فکری و مالی‌اش را از دولت و حاکميت حفظ کند. دولت‌ها می‌آيند و می‌روند، اما جامعه‌ی مدنی می‌ماند. طول عمر جامعه‌ی مدنی از طول عمر يک دولت بسی بيشتر است. حتی نظام‌های سلطنتی هم در معرض تهديد و زوال‌اند، اما جامعه‌ی مدنی به اقتضای طبع سيال و پويای جامعه‌ها می‌ماند و کارکردهای خود را بر حسب نيازهای وقتِ هر جامعه‌ای تنظيم و تعریف می‌کند. ايجاد اين توازن کار دشواری است که رسانه‌ی مدنی نه در پی تعرض به دولت و تهدید موجوديت آن باشد، و نه اجازه بدهد دولت نگاهی خاص را (چه سلباً و چه ايجاباً) به آن تحميل کند. وبلاگ‌ها هم می‌توانند در حوزه‌ی نهادهای ساحت عمومی واقع شوند. و از آن‌جا که وبلاگ‌ها ماهيتی شبکه‌ای دارند (و در درونِ خود نوعی نهاد هستند)، همگرايی فراوانی با ساير نهادهای جامعه‌ی مدنی دارند. دولت‌های اقتدارگرا و انحصارطلب، طبيعی است که استقلال وبلاگ‌ها را برنتابند. اگر احساس شود که وبلاگ‌ها رقبای دولت هستند، سايه‌ی اين تهديد هميشه بر سر وبلاگ‌هاست. يکی از راه‌های بقا و استقلال وبلاگ‌ها (در صورتی که از همان ابتدا برای خود کارکردی سياسی تعريف نکرده باشند) اين است که بتوانند اين اطمينان را به دولت‌ها بدهند که نه در پی تضعیف و تخريب دولت‌ها هستند و نه ولايت‌ِ آن‌ها را بر خود می‌پسندند. رسانه هم ناگزير برای مدنی باقی ماندن بايد استقلال خود را از دولت‌ها حفظ کند. و مسأله‌ی درشت و دشوار همین وابستگی مالی رسانه‌ها به دولت‌هاست. و کدام رسانه است که بتواند استقلال مالی‌اش را از «دولت‌»ها حفظ کند؟ معضل بزرگ در مدنی ساختن رسانه اين است.

اين يادداشت خلاصه‌ی گفت‌وگويی است که مدتی پيش با يکی از احباب شفيق در تهران داشتم. چيز تازه‌ای در آن نيست، ولی مدون کردن و تقرير آن، به گمان من، به کار رسانه‌ها و وبلاگ‌هایی می‌آيد که برای خود هويتی مدنی قايل می‌شوند و سعی دارند از غلبه‌ی فضای سياسی و ايدئولوژيک حاکم بر رسانه‌ها در امان بمانند. به اعتقاد من نهادهای دينی هم بخشی از نهادهای جامعه‌ی مدنی به حساب می‌آيند که شرح‌اش را در مطلبی جداگانه می‌نويسم.

  1. هادی says:

    سرمایه‌ی عمده‌‌ی کشور: نفت. نفت: در دستان ِ نیرومندِ دولت. رسانه‌ی پای‌دار و خودکفا: تنها یک آرزو!!

|