۸

خاموشی شمعی سترگ

وقتی با کسی خو گرفته باشی و سال‌ها با او زیسته باشی، هر خبری از او وجودت را تکان می‌دهد؛ همان حکایت صاحب‌خبر بیامد و من بی‌خبر شدم. رفتن قیصر امین‌پور تکان‌دهنده است برای آدمی که سال‌ها با شعر او عاشقی کرده باشد و اضطراب‌های‌اش را با نجواهای او فرونشانده باشد. وقتی تاریخ رفتن‌اش برای‌ات تصویر شود، عمق فاجعه را بیشتر حس می‌کنی.

عکس از جام جم امروز تا چشم‌ام به عکس‌های استادِ دانشور، دکتر شفیعی کدکنی افتاد که چنان در حال گریستن بود، ناگهان من نیز تمام تن‌ام لرزید. من نیز گریه از استخوان‌های‌ام جوشیدن گرفت. فکرش را بکنید که اجل می‌تواند یکایک این افتخارهای فرهنگ و ادب و شاعری ما را بستاند. فکرش را بکنید که روزی ممکن است همین استاد شفیعی، سایه‌ی سرفراز شعر و موسیقی، شجریان، مشکاتیان، فرشچیان، خسرو شکیبایی، علی نصیریان، محمدعلی کشاورز و ده‌ها نام بلند دیگر، همین راهِ سرنوشت را بروند. فکرش را بکنید چقدر تهی‌دست می‌شویم. و چقدر ما در برابر مرگ تهی‌دست‌ایم، به ویژه که مرگ، نمادهای اندیشه‌ی ما، فرهنگ ما، ادبِ ما، موسیقیِ ما را نشانه بگیرد. قیصر امین‌پور زیستن‌اش برای من شکل گریستن بود و رفتن‌اش شکل سوختن. قیصر امین‌پور مثل شمعی بود که می‌سوخت و می‌گریست. آری، زمانه‌ی ما برای او تنگ بود.

  1. Hooman گفت:

    گر دل دلیل است…
    قیصر امین پور
    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی، لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم
    اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
    اگر خون دل بود، ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است، آورده ایم
    اگر داغ شرط است، ما برده ایم
    اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
    اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!
    گواهی بخواهید، اینک گواه:
    همین زخمهایی که نشمرده ایم!
    دلی سربلند و سری سر به زیر
    از این دست، عمری به سر برده ایم

  2. از زندگی گفت:

    قیصر امین‌پور زیستن‌اش برای من شکل گریستن بود و رفتن‌اش شکل سوختن!
    چه توصیف ناب و گویایی! زیبا نوشتین.

  3. نیلوفر گفت:

    چند ساعت قبل داشتم به این فکر میکردم هرکسی که با روح ادم بازی کند ٬ ماندگار میشود
    بازی کردن با روح ادم ها جنبه خوب و بد دارد…جنبه خوبش کاریست که هنرمندان می کنند
    اولین بار قیصر امین پور با کارهای البوم نیلوفرانه ٬ با روح من بازی کرد…هنوز هم شعرهای ان البوم برام تازه است…
    سفرش بخیر…
    /
    من همیشه بزرگترین دغدغه و نگرانیم برای استاد انتظامی هست (پدر)….دعا میکنم خوب باشند..خوب و ارام همیشه

  4. تينا ميرمحسني گفت:

    نوشته هایت تا عمق جان مرا لرزاند
    نه….هرگز مباد

  5. امیرجون گفت:

    من هم پیش از این به این نکته اندیشیده ام. ترجیح می دهم به زمان واگذارم.

  6. برای رفتن قیصر،هیج مرثیه ای به این اندازه تکانم نداد …تلخ مرثیه ای خواندی برادر…دیر نیامدم اینجا چند باره خواندم این مرثیه را..

  7. نويد گفت:

    به نظر شما مائى که قدر قیصر را ندانستیم میتوانیم یادش را زنده نکه داریم ؟!!
    راستی عکس اقای شفیعی رو از کدوم سایت ورداشتید ؟
    ***
    عکس از خبر جام جم است.

  8. مينا گفت:

    ما که این همه برای عشق
    آه و ناله ی دروغ می کنیم
    راستی چرا
    در رثای بی شمار عاشقان
    -که بی دریغ-
    خون خویش را نثار عشق می کنند
    از نثار یک دریغ هم
    دریغ می کنیم؟
    هیچ حرفی پیدا نمیشه واسه گفتن بعد تو…..

|