۳

انتقاد موشکافانه

این یادداشت سعید حنایی کاشانی شاهکار است: نقد شریعتی بعد از ۳۰ سال. حتماً بخش نخست‌اش را هم بخوانید. فقط بندی از آن را، درباره‌ی عنوان‌های مطالب گنجی، نقل می‌کنم:

«نگاهی به عنوانهای به ظاهر فرعی اما برجسته و چشمگیری بیندازیم که عنوان اصلی را در سایه نگه می‌دارند. نگاهی به پنج عنوان نخست نشان می‌دهد که عنوانهای انتخاب‌شده خود حامل معنا و بار عاطفی بسیار است. عنوانها به ما می‌گویند که ما با شخصی سر و کار داریم که یا مدافع کریه‌ترین و منفورترین چیزهایی است که ما امروز می‌شناسیم: یوتوپیای لنینیستی، حکومت فقیهان، زنان گونی‌پوش، صیغه و چندهمسری؛ یا مخالف ارزشمندترین چیزهایی که ما می‌شناسیم: حقوق بشر. پس آیا جای شگفتی است که در عنوان ششم نویسنده دامن خود را از چنین شخص کریه و منفوری پاک کند؟ خب، وقتی که ما با چنین ادعاها یا اتهامهای شگفتی مواجه می‌شویم شاید بی‌درنگ کنجکاو شویم و مقاله را بخوانیم. اما آیا در پایان می‌توانیم با نویسنده موافقت کنیم که همه‌ی ادعاهایش درست بوده است؟ خب اگر درست نبود، آن وقت چه؟ آیا آن وقت نمی‌توانیم ادعا کنیم که او به دروغ چیزی را ادعا کرده‌ و به کسی نسبت داده‌ است؟ یا چهره‌ای مشوّه از شخصی شناخته‌شده و محترم به دست داده است؟ و «بردن آبروی» اشخاص را با «بت‌شکنی» و «نقد» و «پرسشگری» اشتباه گرفته است؟ پس بهتر است بپرسیم چگونه می‌شود در یک مقاله به «تحقیق» دست زد و «نقد» کرد و در یک مقاله به «تحمیق» دست زد و «هجو» کرد.»

واقعاً دست مریزاد! ظاهراً این نقدها هنوز ادامه دارد. فرصت ندارم چیز بیشتری بنویسم. اما ساعت‌مان خوش شد با خواندن این نقد! تمام اعتنای من البته به همین یک بخش نقد نیست. حتماً باید بخش نخست و مقدمه‌ی این بخش را هم خوب بخوانید تا محل ورود سعید را به بحث بفهمید. نقد سعید بدون شکی نقدی است بسیار نکته‌سنجانه و هوشمندانه. من اگر می‌دانستم او قرار است چیزی بنویسد – و چنین چیزی بنویسد – بدون شک همان دو یادداشت سابق هم را نمی‌نوشتم.

  1. هادی گفت:

    شریعتی، شخصیتی حماسی، اجتماعی، و سیاسی داشت. نه محقق بود، نه عالم بود و نه فیلسوف. با عجله گفت و گفت و گفت؛ و شاگردانش با عجله، گفته‌هایش را نوشتند و نوشتند و نوشتند. و اکنون نیز، نقد‌ها و دفاع‌ها و حمله‌ها، با گرایشی کاملاً حماسی و سیاسی، و با همان عجله و شتاب، درحال انجام است. و شوربختانه، گروه ناقدان و مدافعان، نوعاً، خود نیز نه محقق‌اند، نه عالم، و نه فیلسوف. دست ِ کم، نقد و دفاعشان، نه محققانه، نه عالمانه، و نه فیلسوفانه است. من نه نقد‌ها را نقد می‌بینم و نه دفاع‌ها را دفاع. بیچاره شریعتی، دوباره و سه‌باره و صدباره، دست‌‌‌‌مایه‌ی دعواها و کینه‌ها و دشمنی‌ها شده‌است! و البته، از نگاهی فراتر، این‌ها همه، طبیعی است. بخشی از طبیعت ِ آدمیان، چنین است. گریزی از آن نیست!

  2. تمام فرمایشاتی که شما می فرمائید متین. اما بهتر نبود برای سهولت در استنتاج مخاطب ِ ناآگاهی چون من، از قلم موجز ِ شما، جغرافیای کلامتان را مشهود و نمایان می ساختید.
    ذکر ِ چنین فحوایی از آنجاست که بنده نمیدانم میتوان بحث ِ شما را به ایران و ایرانیان نیز تعمیم داد یا خیر؟
    که به گمانم پاسخ ِ شما هم همین باشد. ولی در هر صورت سخن شما بیانگر این نکته است که جهان امروز در حوزه ء فرهنگ با معضله های پیچیده ای مواجه شده است.
    ***
    اگر مقصودتان مطلب بعدی من است، بیشتر مقصودم چیزی بودم که در صحنه‌ی جهانی رخ می‌دهد. در ایران هم اتفاق مشابهی می‌افتد به تبع.

  3. به این پست در خبرخوان کیمیا لینک میدهم
    kiemia.net

|