۴

تب اتوریته‌ ستیزی

هیچ دقت کرده‌اید که یکی از شاخصه‌های روزگار ما، «اتوریته ستیزی» است؟ سرپیچی از «هر اتوریته»ای انگار شده است فضیلت. همه منبع سرشار علم و دانش‌اند و همه در مقام اختیار و استقلال هستند؟ این اتوریته – که من «ولایت» ترجمه‌اش می‌کنم – فرقی نمی‌کند دینی باشد یا غیر دینی، الآن برای خیلی‌ها شده است چیزی آزاردهنده. اگر کسی پای‌بند چیزی باشد یا «ولایتی» را پذیرفته باشد، انگار شنیع‌ترین فعل روزگار مدرن را مرتکب شده است. به نظر من این تب تندی است که می‌گذرد. این مد روز است. هیچ فضیلتی هم لزوماً در آن نیست. ولی انسان هر کار بکند، باز هم در تار و پود یک اتوریته‌ای گرفتار است. این اتوریته‌ی بزرگ‌تر و کلان‌تر را که بعضی اوقات اصلاً به چشم نمی‌آید، گاهی – یا شاید خیلی وقت‌ها –  رسانه‌ها برای ما می‌سازند. و ما شده‌ایم «چون کشتی بی‌ لنگر» که مدام کژ و مژ می‌شویم. این کشتی را بی ناخدا کرده‌ایم و وسط توفان‌ها معلوم نیست به چه تکیه داریم. «تنگ غروب و هول بیابان و راه دور»، ما هم سرگردان بدون نقشه و قطب‌نما می‌خواهیم سفر برویم. نقشه و قطب‌نما هم برای خودمان ساخته‌ایم ولی واقعاً معلوم نیست سر از کجا در می‌آوریم:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب‌ها!

  1. داريوش برادري گفت:

    سلام آقای محمدپور گرامی. مبحثی که مطرح می کنید، مبحثی بس مهم است. موضوع همیشه نوع و چگونگی کار است و نه خود عمل. موضوع نوع و حالت بالغانه اتوریته ستیزی و یا حالت نابالغانه و یا خطرناک و بیمارگونه آن است. من در نقدی جدید بنام « مشکل ایرانیان با نقد و قتل سمبولیک» این موضوعات را از لحاظ روانکاانه شکافته ام و برای مثال بحث به بحث گنجی و انعکاس نقد او و واکنشها پرداخته ام. حتی کوتاه به واکنش شما نیز اشاره کرده ام و نقدش کرده ام. فکر کنم این مقاله امشب یا فردا/پس فردا در سایت زمانه منتشر شود. امیدوارم آن را بخوانید و نظرتان را برایم آنجا بنویسید و یا لینک مطلب را در سایتتان بزنید تا دیگر دوستان علاقه مند نیز قادر به خواندن و نقد آن شوند. منتظر نقدتان خواهم ماند.
    داریوش برادری

  2. علیرضا گفت:

    برادر جان!درود!آری.دیگر ولی شناسان رفتند از این ولایت

  3. متاسفانه بسیاری از ما تحت تاثیر محیط و فضای حاکم بر آن هستیم.

|