۶

رسيدن به مکارمِ اخلاق، سلوک می‌خواهد!

Print Friendly, PDF & Email
قصه‌ی زبان سخيف، پر اشتلم و بی‌ادبانه‌ی محمود احمدی‌نژاد تازه نيست. اين همه زبانه کشيدن بی‌ادبی و وقاحت که هيچ شأن و جايگاه هم نمی‌شناسد، ويژگی ممتاز اوست. در تمامِ اين پنج‌سال گذشته، ملت ما شاهد رواج اين زبان وقيحانه در بالاترين سطح اجرايی نظام بوده‌اند و هيچ توجيهی برای باز گذاشتن اين ميدان برای به ابتذال کشاندن اين «قیمتی دُرّ لفظ دری» وجود نداشته و ندارد. همين که این فضا باز گذاشته شده تا کسی چون او، از چنان جايگاهی، نه تنها در درون و برای ايرانيان بلکه برای جهانيان با همین ادبيات بی‌مايه، پرتکبر و نخوت و به عبارتِ دقیق‌تر «چاله‌ميدانی» سخن بگويد، حکايت از مشکلی عمیق‌تر و جدی‌تر دارد و آن همین تباه شدن مزاجِ دهر است – به تعبیر حافظ. مزاجِ سیاست مدت‌هاست تباه شده است. به دنبالِ آن، سياست‌مدارانی که گمان برده‌اند چون متصل به يک منبع قدرت يا مستظهر با حمايت يا ولايتِ او هستند، رواست که هر چه بر از خیال‌شان بگذرد، بر زبان نيز جاری کنند، نمونه‌ی اعلای اين تباهی هستند.

حال، پرسش این است که اگر کسی بخواهد مغز و مضمون همین مدعيات را – که بر زبان کسی چون احمدی‌نژاد جاری می‌شود – به بيانی بی‌غرض‌ و مرض‌تر، با شيوه‌ای شيوا یا سالم و بی‌خشونت و مؤدبانه‌تر بگويد، چه باید بکند؟ اصلاً شدنی است؟ پاسخ این پرسش را بايد در جای دیگری جست‌وجو کرد. ابتدا باید پاسخ داد که اصلاً او چه حرفی برای گفتن دارد؟ چه گام مثبتی برای ايران و ايرانی می‌خواهد بردارد که برای آن ناگزیر است تن به اين همه پستی و این همه ابتذال بدهد؟ به گمان‌ام مغز مسأله اين‌جاست که او اساساً کاری نمی‌کند جز همين زبان‌بازی یا زبان‌درازی. او هنری جز شکلک درآوردن و تمسخر و استهزاء و تحقیر ندارد (و اين را می‌توان از میزان آسيب‌های عمیقی که در این سال‌ها به بدنه‌ی اجرایی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور زده است دریافت). برای اين‌که کسی آراسته به فضايل و مکارمی باشد و این فضايل در منش، گفتار و عمل‌اش تجلی پيدا کند، تربیتی لازم است. ادبی باید. و این ادب ابتدا باید در باطن و ضمیر فرد استحکام و رسوخ پیدا کند. نمی‌شود عمری را به ابتذال فکری و معنوی سپری کرد – آن هم در پوشش دين‌داری و تقدس – و بعد انتظار داشته باشيم ناگهان از ميان این همه پوچی و بی‌معنایی و تهی بودن، ارزشی و گوهری بیرون بياید. مسأله اين است: برای رسیدن به مکارم اخلاق سلوک لازم است. آدمی باید گريبانِ خودش را مدام بگيرد و پيوسته خودش را ادب کند. این تأديبِ نفس به ویژه برای کسانی که در مقام قدرت هستند واجب‌تر است چون قدرت به آسانی باعث می‌شود آدمی باد در دماغ بیندازد و گمان کند که «کرديم و شد»!

حضرتِ امیر در نهج البلاغه سخنی شیوا و بلند دارد در این مضمون:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ اَلنَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ» (آن كه خود را پيشواى مردم سازد پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويش پردازد ، و پيش از آنكه به گفتار تعليم فرمايد بايد به كردار ادب نمايد، و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد ، شايسته‏تر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب آموزد) (کلمات قصار حضرت امير، شماره ۷۳).
شاید مهم‌ترین و چشم‌گیرترین مصداقِ خلافِ اين معنا در سخنِ حضرت امیر، محمود احمدی‌نژاد است که اگر کسی مجموعه‌ی سخنان اين پنج‌ساله‌ی او را فهرست کند به خرواری از بی‌ادبی و ابتذال لفظ و معنا می‌رسد که نه تنها در شأن هیچ مسلمانی نيست که زیبنده‌ی هيچ انسان فرهيخته و صاحب خردی هم نيست. ایشان تمام سرمایه‌اش در همین عوام‌فريبی و کاربرد زبان مبتذل چاله‌ميدانی و شاخ و شانه کشیدن است. بیهوده نبود که در این ماه‌ها، شعار «ادب مرد به ز دولتِ اوست» اين اندازه ميانِ‌ مردمِ ما جا افتاد. جایی که سياست‌مداران اهل ادب و تواضع و سلامت نفس و زبان باشند، چنين شعارهايی نه می‌گیرد و نه رایج می‌شود. برای فهم ابتذال و بی‌مايه‌گی این زبان، اندکی شهود و سلامت نفس کافی است. نیاز به هیچ ابزاری پيچيده و خاصی هم نيست. حال باید پرسید که چرا هيچ کس در این نظام عريض و طویل این اندازه وقاحت، بی‌ادبی، اخلاق‌گریزی، تظاهر، ریاکاری و دين‌فروشی را گوشمال نمی‌‌دهد؟‌ چه سرّی هست در اين همه مدارا در برابر این اندازه تباهی؟ چه چیزی عالمان را در دیار ما ملجّم کرده است و جاهلان را مکرّم؟

امروز که نامه‌ی غلامحسين مسعودی ريحان را به معلم اخلاق کابينه‌ی او ديدم، نخست چيزی که در خاطرم گذشت این بود که: تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است! متخلق به اخلاق حسنه شدن، سلوک می‌خواهد و سخت گرفتن بر نفسِ خويش. خدای را سپاس که نه او بر خود سخت می‌گيرد و نه بالادستان‌اش بر او سخت می‌گيرند! وجود کسی چون او و عتاب نشدن‌اش با این زبان و ادبیات،‌ حکايت از مشکلی عميق دارد که دانايان دانند! اینتان مسلمانی و اينتان اخلاق و تقوا!

مرتبط:

۱. زبان احمدی‌نژاد و مصباح يزدی (اکبر گنجی؛ زمانه)
۲. رواجِ لمپنیسم و تباهی فرهنگ (ملکوت)

پ. ن. نمونه از سخنان بی‌مایه و پرنخوت و تهی از ادب و اخلاق او آن اندازه زیاد است که حقیقتاً نیازی به نقل قول نيست. بعید است سخنانی از او را در جايی بخوانيد و ردپایی از این ابتذال و بی‌اخلاقی در آن نيابید.

پ. ن. ۲. شاهد از غیب رسيد: جعفر شجونی گفته است ایراد گرفتن از احمدی‌نژاد دردی را دوا نمی‌کند؛ خوب وقتی همه او را با این اخلاق و روش چاله‌ميدانی تحسين کنند و نازک‌تر از گل به او نگويند، نتيجه‌اش می‌شود همين فضاحت مستمر! می‌دانيد که معنای صريح سخن شجونی ترک امر به معروف و نهی از منکر است!

  1. نیلوفر says:

    سلام،
    پرسیدی چه سری در کار است؟ داستان معروف خیاط هایی که برای پادشاه لباسی از برهنگی دوختند را شنیده ای. همه از ترس متهم شدن به حرمزادگی سکوت کردند تا اینکه کودکی که استعاره است برای جان های پاک سکوت را شکست و وجدان های خفته را بیدار کرد و به قول سیاوش کسرایی در شعر آرش کمانگیر:
    کم کمک دراوج آمد پچ پچ خفته
    خلق،چون بحر برآشفته،
    به جوش آمد،
    خروشان شد،
    به موج افتاد،

    و اینک جان های پاک باید سکوت را بشکنند.

  2. نثرما says:

    نرود میخ اهنین در سنگ!

  3. آذین says:

    درباره پ.ن. ۲: دل ها و اندیشه های بیدار باید به حکم بیداریشان نقد کنند و”ایراد” بگیرند. اگر ایراد گرفتن دردی را دوا نمی کند ایراد نگرفتن هم دردی را دوا نمی کند پس می گوییم تا دست کم به وجدانمان پشت پا نزنیم.

  4. sina says:

    متن کامل درس گفتارهای مصطفی ملکیان سال های ۷۶و ۷۷(۱۲۶ صفحه) – جریان شناسی فرهنگی معاصر-۱-بررسی وضع فرهنگی کنونی ایران و جریان های روشنفکری موجود در آن،۲- نقد نظریه قبض وبسط تئوریک شریعت دکتر سروش۳- جریان های فرهنگی معاصر
    http://www.4shared.com/document/yPmEaiD8/Mostafa_Malekian__1376-77_.html

  5. موسی زاده says:

    سلام.
    زبان کوچه بازاری احمدی نزاد خیلی بهتر از چیز چیز کردن های موسوی تو برنامه ی زنده ی تلویزیونیه.
    ———————
    بارک الله به اين فهم!
    د. م.

  6. داریوش عزیز، کتاب “خودمداری ایرانیان” را می خواندم -اثر دکتر حسن قاضی مرادی. چندان کاری به اقتباسات مارکسیستی غربی و آلتوسری آن ندارم، اما این بحثش که حربه ی استراتژیک حکومتی خودکامه در جامعه ی خودمدار و ذره ای شده و مستغرق در حال و اکنون، تحقیر است و نه رد و نقض، توجهم را جلب کرد و هنوز البته در حال سبک و سنگین کردن مطالبم، اما سویه ی متقابل که ورطه و سلطه ی خودمداری و روزمرگی مردمان تحت حاکمیت است، اقلاً نشانه هایش در این جنبش قابل انکار نیست. می دانی یا نمی دانی، من احتراز از اظهار سمت و سوی و جناحی شدن شخص و شخصیت و اندیشه ام دارم و دست کم به عنوان یک روحانی نمی توانم و نمی خواهم که از انسان دست بکشم و به جناح بسنده کنم و مخاطبم را تقلیل و تنزیل دهم به گرایش و گروشی که دارد و لزوماً از سر یقین و تحقیق هم نیست، اما این مطالب ذهنم را مشغول کرد و نگران شدم که مبادا همین روزمرگی و خودبسندگی آنچه را “امری ناروزمره” باید تلقی گردد، “روزمره” کرده باشد و به مثابه ی یکی از اینترست ها و فیووریت های یک “خود” هر کس، که مثلا! از بوکمارک ها و شیرهای دنیای حقیقی وی است، اما به عنوان یکی از آیتم های انتخابی همان دنیای “وی”. تصور می کنم این امر رخ داده است و چرا استراتژی تحقیر و یاوه اثربخش است، چون در کنار اعتماد به نفسی که می زداید و پوچی ی که تلقین می کند، سرگرم می کند و به روزمره ترین نحوی مایه ی گپ و گفت و نقل مجالس و شوخی ها و تمسخرها و ما لا یعنی ها های دیگر می شود، و روزها می گذرد و می گذرد…شاید اگر کلام جدی و منسجم صدور می یافت با نقد به جای نقل و تفکر جای تمسخر مواجه می شد و این رخوت روزمره ی فعلی بر فضای بین دوستان حاکم نمی شد. غرض اینکه در صورت صحت عرایض این کمترین، باید دوستان نه در فکر خندیدن به جماعت متقابل و در خنده به غفلت و رخوت رفتن باشند، بلکه فضای ذهنی و زبانی خود را جدیت بخشند و این مسخرگی شرم آور رسانه ها و سردمداران را دام تلقی کنند و فضا فریبشان ندهد. از سویی دیگر در برابر تحقیری که ولو مکتوم و مورد انکار، اما در حال سیطره و سلطه جستن و یافتن است، به جای تکرار و استمرار آن یاوه های تحقیرکننده، به پرورش و پردازش ریشه ها و اندیشه هایی بپردازند که تامین کننده ی غرور مستدل جمعی و تضمین کننده ی یک قرار و ثبات مستند اجتماعی بتواند باشد. اطاله ی کلام را به حوصله و کرم خود بر من خرده نگیرید که بداهه اندیشی و بداهه گویی همین می شود. ارادتمندم.

|