۱۸

من «سبز» مشترک‌ام؛ مرا فریاد کن!

یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های جنبش سبز این است که به دلیل محبوس نبودن‌اش در چهارچوب محاسبات قدرت، توانایی نقدِ درونی دارد و قابلیتِ خود-تصحیح‌گری مهم‌ترین قابلیتِ آن است. یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که می‌توان از ۲۲ بهمن ۸۸ گرفت، جدای مشاهداتی که همه می‌توانند درباره‌ی نوع برخورد قدرتِ سیاسی، آرایش تبلیغاتی و خاموش کردن صدای «دیگری» داشته باشند، این است که هم سبزها متکثرند و هم غیرسبزها.

زبانِ تحقیر همان زبانی است که جنبش سبز در واکنش به آن و انواعِ دیگر آن پدید آمد. این نادیده گرفتن دیگران، به هیچ گرفتنِ آن‌ها، هتاکی کردن به آن‌ها، به آسانی به دیگران تهمت زدن و به سوی ابتذال زبانی و فکری غلتیدن، همان چیزی است که سبزها می‌توانند با نگاه در آینه‌ی مخالفان قدرت‌مدار خود از آن درس بگیرند. اما پرسش این است: آیا ما حق داریم کسانی را که به میل و رغبت در راهپیمایی حکومتی ۲۲ بهمن شرکت کردند، به آسانی با برچسب «ساندیس‌خور» تحقیر کنیم؟ این پرسش مهمی است که از نگاه بعضی از سبزها دور افتاده است.

این که مخالفان سبزها هم عده‌ای قابل اعتنا دارند، واقعیتی غیرقابل انکار است (هم‌چنان‌که سبزها هم شماره‌ای قابل اعتنا اما نادیده گرفته شده دارند). اما اختلاف‌نظر هرگز بر سر شماره و عدد نیست. اختلاف بر سر روش است. اختلاف بر سر بی‌اخلاقی و انحصارگرایی غالبی است که در لایه‌های قدرت و در دستگاه‌های رسانه‌ای طرف مقابل ریشه دوانده است. مشکل ما، مردم نیستند. مشکلِ ما توزیع نابرابر و تبعیض‌آمیز قدرتی است که بخش دیگری از جامعه را هیچ می‌انگارد. اما اگر قرار باشد خودِ ما نیز دچار همین بلیه شویم، چه فرقی با آن‌ها داریم؟

موسوی از همان روزهای اولی که پا به صحنه‌ی رقابت‌های انتخاباتی گذاشت، از بخشی از مردم سخن گفت که عنوان روشن‌شان «مستضعف» بود. این تعبیر البته به مذاق عده‌ای گران آمد، اما نباید از یاد برد که بخش قابل اعتنایی از مردمِ ما که قربانی سیاست‌های انحصارگرای قدرت شده‌اند، دقیقاً در همین طبقه قرار دارند. جنبش سبز گاهی اسیر بادهای موسمی بورژوازی بی‌ملاحظه‌ای می‌شود که به آسانی انسان‌ها را تقسیم به خودی و غیرخودی می‌کند (و جنس این تقسیم‌بندی تفاوت چندانی با جنس انحصارگری حکومتی ندارند؛ هر دو از یک جنس‌اند با صورت‌های متفاوت). این بخش مستضعف جامعه همان بخشی است که قربانی نابخردی‌ها و ندانم‌کاری‌های دولتی شده است که لاف عدالت‌ورزی و مهرگستری زده است اما دیده‌ایم که این لاف‌ها طبلی میان‌تهی بوده و جز نکبت و نظامی‌ کردن فضای کشور، چیزی عاید مستضعفان نکرده است. هنوز بخش بزرگی از جامعه‌ی ما مشکل آموزش، بهداشت و مسکن دارد. در پنج سال گذشته، نه سبزی در کار بوده است و نه اصلاح‌طلبی در مصدر قدرت. سبز بودن معنای‌اش استخر شنا و جکوزی داشتن، سونا رفتن، برای تفریح اسکی کردن، کنسرت موسیقی رفتن یا تئاتر دیدن نیست. جنبش سبز، فراگیرتر از آن است که بخواهد در خواسته‌هایی از این جنس خلاصه شود. شاید طرف مقابل دوست داشته باشد خود را به خواب بزند و فکر کند سبز بودن یعنی این. ما هم باید بازی همین تبلیغات را بخوریم؟ ما هم باید بخش بزرگی از جامعه‌مان را نادیده بگیریم؟

اشکالی ندارد اگر حکومت می‌خواهد از این به بعد جشن تولدش را با لشکر و سپاه و در فضایی بسته، آرایش‌دیده، هدایت‌شده و «خودجوش» (!) برگزار کند. اما این‌ها مشکل را حل نمی‌کند. هیچ کدام از این‌ها پاسخ ویرانی اقتصاد و وضعِ اسفبار صنعت کشور را نمی‌دهد. این بازی‌ها شکم کسی را سیر نمی‌کند. خاصه‌خرجی کردن و وام‌های بی‌حساب دادن به اسم اعتنا به مستضعفان و نابود کردن بنیه‌ی اقتصادی کشور که عاقبت‌اش گداپروری و مستضعف‌تر کردن بخش مستضعفِ جامعه است، دردی را دوا نمی‌کند. اتفاقاً بخش مهمی از سبزها در همین طبقه‌ای هستند که بعضی به سادگی نام‌شان را «ساندیس‌خور» گذاشته‌اند. معنا ندارد کسانی را که با اعتقادشان در آن راهمپیمایی شرکت کردند، «فریب‌خورده» بنامیم. وقتی موسوی می‌گوید این نزاع بازنده ندارد و همه باید آخر کار برنده باشند، معنای‌اش دقیقاً‌ این است که رفع تبعیض، نبرد با قانون‌شکنی، به مصاف ریاکاری و دروغ رفتن، چیزی است که منفعت‌اش به همه می‌رسد، حتی به کسانی که فکر می‌کنند ما خطا می‌کنیم.

اختیار کردن زبان تحقیر، با طعنه و متلک سخن گفتن از کسانی که مثل ما فکر نمی‌کنند،‌ شیوه‌ی سیئه‌ی قدرتی است که حاکم شده است. این همان شیوه‌ای است که ما نباید داشته باشیم. رشد و بلوغ اخلاقی جنبش سبز در اعتنا به همین ظرایف است. فراموش نکنیم که هنوز صدای کارگران و اصناف مختلفی که در کشور قربانی بی‌تدبیری، بی‌خردی و نمایش‌های عوام‌فریبانه شده‌اند، بلند نشده است. ممکن است آن‌ها نگویند «رأی من کو؟» ولی مطمئن باشید خواهند گفت «حقِ من کو؟». این همان جنبش سبز در لباسی دیگر است. در نتیجه، ما اگر به نقدِ اخلاقی سیاست زور و ارعاب می‌نشینیم، حق نداریم کسانی را که نماینده‌ی بیدادگری و عینیت فریب‌کاری هستند با توده‌ی مردم کشورمان یکی بگیریم. تمام حرف ما این است که سیاست‌های سرکوب و ارعاب ماه‌های گذشته باعث دوپاره شدن ملت شده است. مهم‌ترین خواسته‌‌ی سبزها یکپارچه کردن ملت است نه ایجادِ شکاف در آن‌ها. اگر قرار باشد ما هم همان زبان تبلیغ‌شده‌، تفرقه‌افکن و دشمن‌سازِ سیاست رسمی و رسانه‌های حکومتی را اختیار کنیم، همه چیز به عدل و انصاف است چون ما هم همان کارهایی را می‌کنیم که از اساس به آن اعتراض داشتیم!

یکی از مضامین اخلاقی مهم پیامِ جنبش سبز این است که صدای همه شنیده شود، نه این‌که صدای یک بخش به خاطر طنین‌انداختن صدای بخش دیگر نابود و خفه شود. جنبش سبز فراگیرتر از آن است که بخواهد در رفاه‌طلبی و ناز و نعمتِ عده‌ی قلیلی – که آن‌ها هم حقی برابر در برخورداری از مزایای شهروندی دارند – منحصر شود. انحصارگرایی و تحقیر کردن دیگری و پوچ و حقیر انگاشتنِ او، شیوه‌ی فرعونی است. این فرعونیت را به اهل قدرت واگذار کنیم و به یاد داشته باشیم که ما سبز مشترک هستیم؛ سبزی که شمال و جنوب نمی‌شناسد. این سبز میان نیاوران و شهرری تفاوتی نمی‌گذارد. ما همه به یک‌اندازه قربانی سیاست دروغ، ریاکاری، تبعیض، تفسیر دلبخواه قانون، بازیچه کردن شریعت و اخلاق و عوام‌فریبی هستیم. اتفاقاً آن بخش مستضعفی که از تکثر منابع خبری بی‌بهره‌تر است، بیشتر از این سیاست‌های ضدانسانی صدمه می‌خورد. شفقت اخلاقی و انسانی هم حکم می‌کند انحصارگرایی را به جنبش سبز، که بدنه و قلبی خردگرا و اخلاقی دارد، راه ندهیم.

از یک سوی ماجرا فرشته ساختن و سوی دیگر را اهریمن قلمداد کردن، شیوه‌ی ما نیست. این شیوه‌ی طرف مقابل است. باید آرام‌آرام به طرف مقابل هم آموخت که مخالفان و معترضان‌اش دیو نیستند؛ آدم‌هایی هستند از جنس خودش. توصیفِ دوپاره شدن ملت، نباید راه را بر تجویز دوپاره کردن ملت هموار کند. توصیف این وضعیت دردناک باید زمینه‌ساز خودآگاهی بیشتر برای پر کردن این شکاف شود. طرف مقابل – مقصودم به روشنی قدرت سیاسی است نه توده‌ی مردم – از دامن زدن به بحران، سوء تفاهم، دشمنی، «ما» و «دیگری» ساختن، اهریمن‌تراشی، ذات‌گرایی مفرط، سوء ظن، منفی و منفور قلمداد کردن طبقه‌ی متوسط و ارزش بخشیدن به فقر و تهی‌دستی سود می‌برد. این ما هستیم که باید از ذات‌گرایی و اهریمن‌تراشی پرهیز کنیم. نه در تنعم و ثروت داشتن عیبی هست و نه در فقر و بیچارگی فضیلتی. آن‌چه عیب است بی‌تقوایی است. خدایی که می‌گوید ان اکرمکم عندالله اتقیکم، نمی‌گوید باتقوای فقیر از باتقوای غنی بهتر است. اما دستگاه سیاست، طبقه‌ی تهی‌دست و محروم جامعه را هم که خودش در تضعیف روز به روز آن نقش داشته است، به مذلت و بیچارگی عادت داده است. جنبش سبز اگر یک پیام کلیدی داشته باشد عزت و کرامتِ نفس همه‌ی ایرانیان است. معنی ندارد که یک بخش از جامعه عزت و کرامت داشته باشد و بخش دیگر حقیر و له‌شده و توسری‌خورده باشد (مهم هم نیست این بخش توانگر باشد یا تهی‌دست).

زمین این بازی لغزنده است. نباید در این زمین اسیر هیاهوی طرف مقابل شد و رنگ آن‌ها را به خود گرفت و چنان چشم در چشم دروغ و بی‌اخلاقی دوخت که خود نیز به همین روش رو بیاوریم. من پس از این ۲۲ بهمن، روزهای بهتر و روشن‌تری را می‌بینیم. این ۲۲ بهمن، ۲۲ خردادی تازه بود و جان تازه‌ای در اندیشه‌ی سبز دمید. ما دیگر سبزی انحصاری نیستیم؛ ما سبز مشترک‌ایم. سبزی که آرام و خاموش در بطن جامعه می‌تپد و می‌بالد:
کار چون بسته شود بگشایدا
از پس هر غم طرب افزایدا

پ. ن. همین‌که در ظل قدرتِ سیاسی حاکم چیزی به اسم ارتش سایبری دست به راهزنی اینترنتی می‌زند، یعنی نمی‌خواهند صدای هیچ کسی جز خودشان شنیده شود. ما هم باید به همین شیوه روی بیاوریم؟ مهم این است که صدای همه یکسان شنیده شود و داوری و تصمیم‌گیری به عهده‌ی خود انسان‌ها گذاشته شود. سلب اختیار کردن از آدمی که آزاد و حر آفریده شده است، به هر شکلی و در ذیل هر شعاری، عملی است ضداخلاقی و رذیلانه.

  1. علی گفت:

    بسیار این یادداشتت را دوست داشتم. به موقع، دست روی نکته کلیدی گذاشتی. شرط خرد و اخلاق در این جنبش ذاتی است و البته ضامن تداوم و بقای آن. اینکه به راهی دیگر برویم یا ببرندمان، آغاز پایان ماست.

  2. میدان آزادی - بیست و دوم بهمن هشتاد و هشت گفت:

    http://www.youtube.com/watch?v=6soGKkVgwWM

  3. حسن گفت:

    مطالبتان راخواندم ولی شما انگار درایران زندگی نمیکنید چون مردم هستندکه اساس حکومت رانشکیل میدهند نه یک حزب یاگروه اگردرست به صحنه ها دقت کرده باشید استفاده ابزاری خاتمی وموسوی وکروبی از اسلام رامیتوانید به وضوح مشاهده کنید .این خودنوعی دروغگویی است چون میرحسین را که بسته سیاسی بود حتی خود آنهاراهم غافلگیر کرد خاتمی میگفت میرحسین مرد روزشنبه است حال میگوید من ازاول هم گفتم اشکالات را برای رهبری بنویسید که میرحسین گوش نکرد.
    این یعنی کنترل میرحسین ازدست اصلاح طلبان خاج شده خوب پرواضح است که دلیلی برچهل تکه بودن اصلاحات بود خیلی خواستند بطور یدواحده عمل کنند که پاره پاره شدن اصلاحات دروغین رامردم از سالهای قبل مشاهده کرده بودند .هم قسم شدن باهاشمی هم مزید برشکست آنهابود چون هاشمی شکست خورده دراتخابات قبلی را برای جذب آرا انتخاب کرده بودند .حال شما با این اوصاف نگاهی به اصلاحات بیندازید وافکارعمومی را بسنجید قاعدتا میشود القاء تقلب که آنهم بدوت حتی درنظرگرفتن زمان شروع کردید حتی نگذاشتید صبح روزشنبه این دروغ بزرگ را رسانه ای کنید همین باعث شد تاملت روز نهم دی وبیست ودوم بهمن جوابتان رابدهند .جواب ملت بزرگ نه گفتن به جبه های سیاسی است چون دست وپای بیگانگان از کت میرحسین وابای خاتمی بوضوح مشاهده میشد .کوربودن شما باعث ندیدنتان گردید البته شمارا منظورمیکنیم که بیطرف باشید درغیراینصورت برهمگان مسلم است که امثال شما این تئوری ها را رقم زده بودند

  4. spectator گفت:

    آفرین…
    مهمترین و جالبترین نکته بعد از وقایع انتخابات، فرهنگ سازی و حس خوداصلاحی بود که درون مردم اتفاق افتاد.
    این مبارک ترین وجه از مسائل بعد از انتخاباته که آثارش بلندمدت خواهد بود…حتی اگه به هیچ دستاورد سیاسی هم نرسیم
    این از تجربه ی شخصی میاد که متوجه شدم آستانه ی حساسیت به اخلاق اجتماعی بالا رفته
    برای مثال دیروز توی مترو، یکی از دخترا شعاری علیه خامنه ای داد که مضمون آشفته و بیربطی داشت…براش توضیح دادم که این شعار داره به قشر معلولین جامعه توهین میکنه…اولا نقص عضو، ضد ارزش نیست که بخوایم اون رو چماق کنیم دوم اینکه ما با خامنه ای مخالفیم نه برای نقص عضوش که بخاطر عقایدش.
    چند نفر دیگه هم علاقه به بحث نشون دادند و تونستیم باهم شعاردهنده رو قانع کنیم
    میخوام بگم یه «حساسیت جمعی برای بهتر شدن» توی مردم بوجود اومده که وامدار احساس تعلق به گروه «اصلاحی» بزرگی به اسم جنبش سبزه
    شخصا این جنبه رو بهترین وجه بوجود اومدن این جنبش میدونم

  5. امیر گفت:

    سلام
    فوق العاده بود. تشکر می کنم، نکته ای بود که از دید من پوشیده مانده بود و در اینجا آن را آموختم. بسیار ممنون

  6. ناشناس گفت:

    ملکوت عزیز
    شاید اغراق آمیز به نظر برسد، اما حقیقت این است که نوشته های شما مثل سروشی آسمانی بارها مرا از ورطه سیاه نومیدی نجات داده، خواندن ملکوت، یادآوری افکار مومنانه و منصفانه و حقجویانه ای ست که گاه از فرط خستگی و بی صبری در پستوی ذهنم خاک می خورد .سبز وملکوتی باشی همیشه!
    ————————————–
    مرحمت دارید. البته گمان می‌کنم مبالغه باشد. خوشحالم اگر اثر مثبتی گذاشته است.
    د. م.

  7. شیما گفت:

    سلام دوست و هموطن عزیز و بسیار گرامی همواره خواندن مطالبت را بسیار دوست داشته ام و دارم و به دیگران هم توصیه نموده ام. حرفهایت و بعضی نظرات ذیل این حدیث را هم قبول دارم. اما کاش این مطلب را چند روز بعدتر به انتشار می رساندی که بعضی از حامیان حکومت ذوق زده نشوند. راستش در اوج ناراحتی و تلخی روز ۲۲ بهمن نوشته قبلیت بسی دل چسب تر بود تا این. به هرحال جنبش با استعدادهای متنوع و ازجمله خود اصلاحی توانست حتی ایرادهای خود را اصلاح و در جهت رشد گام بردارد. و این فوق العاده است. والبته امتیازی است که حریف و حامیانش تقریبا از آن بی بهره اند. دوستدار شما و وبلاگ ملکوتی شما. موفق و تندرست و سرسبز باشید.

  8. ناشناس گفت:

    یادمان نرود که همانگونه که جواداطاعت گفت:معترضین درخانه ها خزیده اند وانها که درخیابانها میبینیم پیش قراولان مبارزه با بیدادگری وصدای فریاد خانه نشینها یند.هم کودتاچیان میدانند وهم ما باید خوب بدانیم که انفجاری درراه است.سیاست سرکوب واعدام وارعاب محکوم به شکست است.عاقبت این خانه نشینهای معترض موجی خواهند شد تا اصحاب فرعون را با خود ببرد.وان زمان است که دیگر توبه وپشیمانی فایده ای ندارد.جلوی موج را با توپ وتفنگ و بسیجی نمیتوان گرفت.جلوی موج را اگر بتوان چند روزی یا حتی چندسالی ویا حتی چند قرنی گرفت عاقبت هر سدی را خواهد شکست وطغیان میکند.روزی خواهد رسید که ۲۵بیست وپنج خردادتکرار خواهد شد اما این بار تکراری دیگر.تکراری که دیگرمدارانمیشناسد.

  9. ق.م گفت:

    البته این واقعیت را نیز باید مد نظر داشته باشیم و داشته باشند که در این روز مهم اگر چه به ظاهر گروهی با ابزار و وسایل مادی و انسانی که در دست داشتند خود را پیروز و دیگران را شکست خورده قلمداد کردند ولی خوب واقفند که آنچه در میدان بود نه تمام و کمال سبز نه تماما غیر سبز بودند اما چون فرصت ظهور سبز ها ایجاد نشد و شاید هم عاقلانه تر این بود که ایجاد نشد هیتهو برای مقابل و همه را برایخود تصرف کردند ولی نا گفته می دانند که چنین یکپارچگی در گروهشان نبود تنها دامی که در عاشورا برای سبز ها ایجاد کردند یا نتوانستند بگسترند یا ترسیدند در نهایت حکم به سرکوب و کنترل دادند و این درایت سبز ها بود که در فضای غبار آلود خود را به دام نیندازند ای کاش روز عاشورا هم – هرچند خودشان بودند- ولی فهیمانه تر عمل کرده بودند مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش. ایران چین نیست تا بشود در آن دیوار ایجاد کرد و اسلام دینی نیست که ابزار کمونیستی را حمایل کشد .

  10. shervin گفت:

    با سلام
    دوست عزیز. می بینم که فتنه به حقیقت کار خود را کرده است. هرچند مدت زیادی است که از دنیای مجازی فاصله گرفته ام اما روزگاری این ملکوت یکی از محبوبترین وبلاگهایی بود که هراز چندگاه یک بار سری می زدم. نوشته شما را در مورد ۲۲ بهمن قرار نبود معجزه ای بشود را در لینک دیگری خواندم ویاد روزهایی افتادم که این وبلاگ را دوست داشتم. بلافاصله به سراغ اینجا آمدم و چون دقیقا خودم را هم نظر با شما می یافتم گفتم حالا شد حرف حساب اگر سران هم این گونه بیندیشند راه به مقصدی می توان برد. سراغ نوشته های قبل از ۲۲ بهمن رفتم و دیدم در یک تناقضی آشکار در مقابل هم ایستاده اند. بعد آمدم به آخرین نوشته ات که با جمله به این مضمون شروع می شود که جنبش سبز توانایی نقد درونی دارد. همین جمله کافی بود که دیگر بقیه مطلب نخوانم. دوست عزیز من هشت ما به کسانی که به نحوی در سطوح بالای این چندش سبز هستند فریاد زدم که ما با یک مشگل جدی در موضوع اصلاحات روبرو هستیم و آن اینکه ذره ای حاضر به نقد خود نیستیم. خفقان درون سازمانی در این جندش وحشت ناک است و همه دردها از همین جا شروع می شود. و به همین دلیل است که من بعد از ۲۲ بهمن از آن با چندش سبز یاد می کنم علی رغم این که عمیقا به راه اصلاحات ایمان دارم. این چندش هیچ وقت حاضر نشده است کمترین نقدی از خود بکند و بر خلاف تصور شما دروغ و ریا و تهمت این این چندش بیداد می کند و نمی گویم که دروغ در آن طرف نیست. متاسفانه بیماری دروغ و تمهت آفتی است که ریشه کشور را تهدید می کند و هر ضربه ای از همین جا بر پیکر کشور ما فرود خواهد آمد. اما چندش سبز بویژه بعد از حوادث عاشورا جز دروغ هیچ حرفی برای گفتن ندارد. شما کافی است که مطالب قبل و بعد ۲۲ بهمن خود را با هم مقایسه کنید و انبانی از دروغ که به روی هم انباشته اید را کشف کنید. آن که در نوشته بعد از ۲۲ بهمن نگاشته اید که در ۲۲ بهمن قرار نبود معجزه بشود و ما در میدان زوآزمایی عقلها هسیتم عین باور من است. من معتقدم حقیقت این است که ما تعداد مان کم است و کم بود و در انتخابات به حققت بازنده بودیم. مادروغی ساختیم و بعد خودمان به دروغ ساخته خودمان باورمان شد وبراساس همان دروغ کشور را به آتش کشیدم. و صد البته رقیب نیز دروغ را دروغ پاسخ گفت. اگر ما ذره ای به نقد درونی تن می دادیم کارمان امروز به اینجا نمی کشید. اگر شما اطلاع ندارید بنده از نزدیک درگیر بودم با دوستانی که قبل از انتخابات شروع به ساختن دروغها کردند و هدف را بر این گذاشتند که با دروغ شاید بتوانند رای بیشتری بیاورند تا انتخابات به دور دوم بکشد. و انتقاد من به آنها این بود که ما باید ببینم چه می خواهیم اگر با دروغ به قدرت برسیم صدبار از رقیب بدتریم. اما نبود گوش شنوا و شد آنچه شد. دوست عزیز حقیقت این است که ما باختیم ولی جزات آسیب شناسی خود را نداشتیم که بدانیم چرا باختیم. بنده از خارج از کشور با اعضای خانواده که دور و نزدیک در تماس بود و در فامیل و خانواده که می شمارم می بینم ۱۴۰ رای به احمدی نزاد رای داده اند در مقال ۲۶ رای به موسوی و ۲ رای به کروبی و رضایی هر کدام. قبل از انتخابات وقتی با مادر پیرم تماس می گرفتم می گفت که شبها بلند می شود برای نماز شب و در قنوت نماز شبش چهل نفر از دشمنان احمدی نژاد را نفرین می کند که اللهم العن میر حسین موسوی و کروبی اول لیست اش بود. شما لابد خبر ندارید اقداماتی که دولت احمدی نژاد در روستاهای کوچک و دور افتاده کرده است. اما من می دانم و مشکل جنبش سبز این بود همان تفکیک حقیقت و تعداد را که شما در نوشته بعد از ۲۲ بهمن به آن پرداخته اید را نکرد. وچون می پنداشت حق با اوست فکر کرد برای اینکه به هدف برسد اشکالی ندارد که از دروغ هم بهره بگیرد. فقط می خواهمی کمی بیندیشی و بدانی که دروغ دراین چندش معفن بی داد می کند و تمام آمال و آروزهای اصلاحات را بر باد داده است. شما که در نوشته های یتان به آیات و روایات استناد می کنید نمی توانید با آقای گنجی که در عیان امام زمان انکار می کند و در جمع دوستان خود حرفهایی می زند که مو به تن آدم سیخ می شود بطوری که من از خوردن غذایی که یک روز در حضور ایشان در نیویورک بود اجتناب کردم و جلسه را ترک کردم. آن وقت شما می خواهید با همین آقا در کنار هم یک جنبش تکشیل بدهید و برگردید به شعار استقلال آزادی و جمهوری اسلامی؟ زهی خیال باطل.واجمال این قضیه اینکه اگر ما خودمان را نقد می کردی و براستی وزن خودمان را می دانستیم هرچند در انتخابات باخته بودیم اما در اخلاق و سیاستمداری برده بودیم و سرمایه عظیمی برای آینده در دست داشتیم که می توانستیم درچهار چوب قوانین موجود خواسته هایمان را به دولت تحمیل کنیم. اما تمام شد میخ تابوت اصلاحات را خود کوبیدیم و هم ملت از دست دادیم و هم قدرت را و ناله های من و شما در وبلاگها دردی را دوا نخواهد کرد.
    ولکن شقشه هدرت. تا گرد را هم نمی دانم در این کی برد لعنتی کجاست.

  11. ممنون از مطالب روشنگرانه تون. ای روزا سوالی که به شدت نگرانم کرده اینه: با بنیادگرایی دینی چه باید کرد؟ این جریان بدجوری داره تو جامعه اشاعه پیدا می کنه.

  12. حسن گفت:

    سلام
    نوشته ای:
    “خاصه‌خرجی کردن و وام‌های بی‌حساب دادن به اسم اعتنا به مستضعفان و نابود کردن بنیه‌ی اقتصادی کشور که عاقبت‌اش گداپروری و مستضعف ‌تر کردن بخش مستضعفِ جامعه است، دردی را دوا نمی‌کند.”
    آیا همانند دولت های هاشمی و خاتمی ریختن بودجه کشورو بخشیدن کارخانه هاو اموال عمومی و اموال بیت المال که متعلق به همین مستضعف هاست به جیب مایه داران چاپلوس و زالوصفتان حکومتی (نه همه حکومتی ها) دردی را دوا کرد.
    سرنوشت شما خارج نشین ها که در آغوش دشمن برای مملکت رجز می خوانید و نسخه می پیچید و به همان فرهنگ عادت کرده اید در نهایت یا حق به ناکجاآباد خواهد بود .

  13. ناشناس گفت:

    حالا که اینها ارتش سایبری تشکیل داد ه اند ما هم حق داریم سایتهایشان را هک کنیم . حالا که روی ماهواره ها پارازیت می اندازند دلیلی ندارد پرس تی وی و جام جم هم از هاتبرد پخش شود .

  14. تقی گفت:

    این کامنت را دیدم، فضولیم گل کرد. طرف (حسن آقا) نوشته:
    سرنوشت شما خارج نشین ها که در آغوش دشمن برای مملکت رجز می خوانید و نسخه می پیچید و به همان فرهنگ عادت کرده اید در نهایت یا حق به ناکجاآباد خواهد بود.
    الف) سرنوشت شما را تعیین کرده مثل خدا، ب) از خارج‌ نشین بودن بلافاصله نتیجه گرفته در آغوش دشمن هستید. یعنی خارج نشین بودن=در آغوش دشمن بودن و مزدور بودن و الخ، ج)از آن دو مقدمه (در واقع مغالطه) نتیجه گرفته حال دارید رجز می خوانید. پس اول خارج رفتید بعد نتیجه منطقی اش رفت تو آغوش دشمن است و بعدش هم رجزخوانی و خیانت و این چیزا. د) نسخه می پیچید (یعنی کسایی که خارج نباشند، معمولا در آغوش دشمن بودن و رجزخوانی و اینهاشون به سادگی قابل اثبات نیست؛ چون داخل هستند!). ه)به همان فرهنگ عادت کرده اید. باز طرف یک چیزی از همان فرهنگ تو ذهنش هست و معلوم نیست همین فرهنگ کدام است که همان فرهنگ یک چیز دیگری است و بد است و الخ.
    همین جوری یک عمر می شود با این مغالطه های بامزه بازی کرد. ممنون از شما که این نظرها را منتشر می کنید تا ما کمی بخندیم. خیلی خوب بود. منطقش البته زیاد با منطق کیهان فرق ندارد ولی خوب جالب است شکافتن استدلالهای صد تا یک غاز اینها.

  15. یک دوست گفت:

    پاسبان حرم دلشده ام شب همه شب
    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
    دیده ی بخت به افسانه او شد در خواب
    کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
    سلام
    جناب محمد پور عزیز !
    انتظار داشتم هر چند کوتاه پاسخی منطقی به کامنت جناب شروین میداید .
    از دست عزیزان چه بگویم
    گله ای نیست
    گر هست گله
    دگر حوصله ای نیست
    باور کنید سنگینی داغی که بر دلمان نشسته دگر مجالی برای پاسخ گویی نگذاشته
    یا حق
    —————————–
    فکر نمی‌کنم نیازی باشد. من به قدر کافی حرف‌های‌ام را زده‌آم. کافی است کسی همین وبلاگ را بخواند. قرار نیست کسی را به زور قانع کنیم. آن هم برای خودش نظری است، ولو ما با آن موفق نباشیم.
    د. م.

  16. سلام آقایان البته واقعاً اینکه نویسنده محترم در پاراگراف اول مزایای جنبش را نوشته اند خود نقض غرض است ایشان ننوشته اند که جنبش اصلاً سیستم ندارد بابا کدام جنبش معلوم نیست اتاق فکر داخلی است یا خارجی رئیس موسوی است یا اپوزیسیون کروبی که رفت خاتمی که رفت موسوی که قاطی کرده مونده آمریکا که داره دری وری می گه تو را به خدا دست از این حرفها بردارید
    در نهایت به ما هم سری بزنید

  17. سارا گفت:

    به امید ایران سرفراز و آزاد

  18. نظرات برخی از دوستان را خواندم. در برخی رگه هایی از منطق یافت می شود که جای امیدواری ست. اما …
    ما را چه می شود؟ کلام دشمنان مملکت را تکرار می کنیم و باد به غبغب می اندازیم که روشنفکریم! به همدیگر می تازیم و خوشحالیم که اهل دموکراسی هستیم. بازیچه دست بی بی سی و رادیو فردا می شویم و ژست ژورنالیستی می گیریم و توقع داریم برایمان کف بزنند و …
    کمی به خود بیاییم . عده ای فرار کرده در خارج نشسته اند و باکی ندارند از آب و نانشان چرا که دلارهای آمریکا و پوند انگلیس در جیبشان است و محکم دستشان را روی جیبشان گذاشته اند و آنوقت حرف مفت می زنند . در حالی که امثال شمای مدعی طرفداری فتنه سبز آخرتتان را به خاطر دنیای آنها می فروشید . خودتان هم می دانید که فتنه دیگر به جایی نمی رسد پس چرا بیهوده آب در هاون می کوبید و پرونده اعمالتان را سنگین تر می کنید . حالا باز می گویید این ها پرونده سازی می کنند . منظور من پرونده اعمالتان نزد خداوند است . آن دو ملکی که بر شانه تان نشسته اند و ریز و درشت را هم می نویسند . می بینید خدا هم پرونده سازی می کند . یعنی همه چیز حساب دارد . گیریم و خدای نکرده افتادید و فاااااتحه! آنوقت جواب خدا را چه می دهید؟
    —————————————-
    ما هم همان جوابی را می‌دهیم که شما به خدا می‌دهید! اگر این سؤال درستی است، خوب ما هم می‌توانیم همین سؤال را از شما بپرسیم: با این همه خون‌ریزی و ستم و نامردمی و دروغ و ریا که اسباب فضیحت است، شما جواب خدا را چه می‌دهید؟ شما نگران پرونده‌ی اعمال خودتان باشید. ما هم غم پرونده‌ی اعمال خودمان را می‌خوریم. نیازی به دلسوزی شما نیست. و کفی بنفسک حسیبا.
    د. م.

|