۴

موسیٰ جلودار است و نيل اندر ميان است

Print Friendly, PDF & Email
به استقبال ۲۲ بهمنی که در پيش است، ساعت‌هاست تصنیفی را دارم گوش می‌دهم که متعلق به زمانی ديگر است؛ تصنيفی که امروز شايد دیگر نخواهیم هم‌چون گذشته به آن باز گردیم. مقصودم اين تصنيف «هم‌پای جلودار» است که سراج سال‌ها پيش خوانده است. اما این تصنیف دو بار در سالی که گذشت در ذهن من زبانه کشيده است. یک بار در روز انتخابات ۲۲ خرداد و بار دیگر در اين روزها که دیگر فرصتی تا ۲۲ بهمن باقی نیست. و روزِ ۲۲ بهمن، چنان‌که میرحسین گفته است «روز جمع و جامع» است. ما چه می‌کنیم و چه باید بکنيم؟

پيش از همه باید چند نکته را روشن کرد: روز ۲۲ بهمن، هم‌چون ۲۲ خرداد به همه‌ی ایرانيان تعلق دارد (حتی به فتوای آن‌ها که آن را مصادره می‌کنند). هیچ کس نمی‌تواند به ملت بگويد که در خانه‌هاشان بنشينند به رغم تمام افسون و تهديدی که از زبان و رسانه‌هاشان سیل‌آسا فرومی‌بارد. هم‌چنان که روز ۲۲ خرداد می‌خواستند ملت در خانه‌شان بنشينند (و شعب اخذ رأی را زودتر تعطیل می‌کردند)، این بار هم آرزوی تماميت‌خواهان چيزی نيست جز این‌که راه مردمی را که آن‌ها را نمی‌پسندند جدا کنند و بگويند آن‌چه ما می‌خواهیم و می‌پسنديم باید بر کرسی بنشيند. ماجرا ساده است: ۲۲ بهمن فضا و زمانی است عمومی برای هر ايرانی که در اين نظام روييده و بالیده است. تغيير روش و منش حاکمان و عمل با قانونی نانوشته و مباین با قانون اساسی مکتوب و مصرح کشور، نمی‌تواند مانع از این شود که این فضای عمومی و این زمان ايرانی را از دست مصادره‌کننده‌گان‌اش بستانيم.

هم‌چنان که برای روز ۲۲ خرداد هر چه در چنته داشتند بيرون آوردند تا حضور پررنگ ملت، نتواند رنگِ نيرنگ‌اش را افشا کند (و دیديم که فتنه‌ای که ساختند چگونه رسوا شد)، امروز هم هر چه در توان دارند می‌کنند تا صدای اعتراض کسی به قانون‌شکنی، به نیرنگ، به ستم و رياکاری آن‌ها به گوش نرسد و کسی بانگی به اعتراض در برابر ریختنِ خونِ بی‌گناهان برنياورد و گناهِ آن همه قساوت را به پای قربانیان بنویسند. اين‌که در اين هفته‌های گذشته، بی‌حساب و بی‌دریغ همه را به محبس می‌برند و گویا دیگر تبعیض هم از میانه برخاسته و باید رعب از محبس را در دل مردم افکند تا کسی جرأت نداشته باشد سخنی بر خلاف میل قدرت بگويد، نشانه‌ی همین ترس است. این‌که علیرضا بهشتی و محمدرضا تاجیک امروز آزاد می‌شوند و یکی از اوین راهی تلویزیون می‌شود تا به عنوان کارشناس و استاد دانشگاه بياید بگويد تقلب، توهم بود و موسوی دچار خيالِ پيروزی شده بود، البته حکایتی است عبرت‌آموز. عبرت‌آموز برای اهل بصیرت، نه برای آنان‌که این بازی را یک بار دیگر با نمايشی تلويزیونی آزمودند و هشت ماه است که می‌گويند اين پیروزی و آن تقلب توهم است، ولی هيچ کس باور نمی‌کند. پس چرا در این روزها، باز همین بازی را تکرار می‌کنند؟ جز اين است که به مردم بفهمانند روز ۲۲ بهمن باید «مطيع» باشيد؟ جز این است که هدف چیزی نیست جز «استخفاف»؟ و دانايان نیک می‌بينند فاصله‌ی کوتاه استخفاف تا اطاعت را!

اين تصنیف سراج را که می‌شنیدم، با خود فکر می‌کردم که چه مضامین نابی در این شعر هست. از اين‌که «وادی پر از فرعونيان و قبطیان است» و از این سو «موسی جلودار است و نيل اندر میان است». این اشاره به موسی، به کلیم و شباهت‌اش به موسوی سخت معنادار است. ايستادگی موسوی هم کم از ايستادگی در برابر استخفاف‌گر تاريخِ دين ندارد. موضوع بحث ما هم لبنان نيست (هم‌چنان که در آن شعر هم واقعاً ارتباط نزديکی ميان لبنان، موسی و فرعون نبود). موسوی، امام نيست. خودِ او هم بخشی از همین موجِ‌ ملت است،‌ هر اندازه هم که در رهبری درخشان و هوشمند ظاهر شده است. موسوی که ۲۲ بهمن را روز جمع و جامع می‌گويد و دعوت به شرکت فراگیر همه می‌کند، «فرمان» نمی‌دهد. «سخن» موسوی، خواسته‌ی درونی و نقدِ حال همگی است. این ديگر، فرمان نيست. این فرض همگانی است. اما باز جای دیگرش می‌لنگد. آسان می‌توان طرف مقابل را اهريمن لقب داد. ولی ما از زمان ساخته شدن این تصنیف و سروده شدن آن شعر، بالغ‌تر شده‌ايم. ما با طرف مقابل فرق داریم. تخت و نگینی هم در کار نيست (اين‌جا سليمانی هم نيست). اما يک چیز هست که مشترک است و آن روح و معنای شعر است. لازم نيست تمام صورتِ شعر و یکايک اجزای‌اش نعل بالنعل، وصفِ حال ما باشد. مضمون و روح شعر از مقاومت می‌گويد و ايستادگی در برابر ظلم. مضمون شعر همان است که موسوی هم به آن فرا می‌خواند. پس دشوار نيست اگر هنگام شنيدن «تکبيرزن لبیک‌گو بنشين به رهوار» به زبان‌مان «الله اکبر»ی بيايد که کليدِ ستيز با ظلم شده است اين روزها و کامِ بسياری از ستمگران را تلخ می‌کند.

موسوی، ولی نيست. ما سياست کشورمان را با سياست اوليايی و اسطوره‌ای نمی‌سنجيم. اما موسوی بی‌شک يک رهبر سياسی مدرن و تمام‌عیار است که زبانِ زمانه‌‌ی خود را می‌فهمد. اگر بخواهيم تعبيری امروزی‌تر به جای آن کلمه‌ی «ولی» بگذاريم، همين رهبرِ سياسی مسؤول و اخلاقی است که ویژگی‌های آن به روشنی در موسوی هست. اما اگر زبان‌مان کهن شود، به همان «ولی» می‌رسیم. پس تا فرارسيدن ۲۲ بهمن که روزِ ماست و از آنِ ماست و تنها سهمِ ديگران و نورچشمی‌ها برای عرض‌اندام نیست، می‌توان اين تصنیف را شنيد و به روحِ آن انديشيد و از ضرباهنگ آن یاری طلبید و تکبیر بر زبان گرفت. «ديار قدس» در اين شعر،‌ ديگر رمز است. این تصنیف و اين شعر را نمی‌توان بدون باطن‌گرایی و بدون تأویل شنید و امروزی کرد. روح و معنای شعر ما را به سوی تأویل الفاظ‌ِ آن می‌کشاند. و اگر به ديار قدس بينديشيم، چرا نباید فکر کنیم که میدانِ آزادی می‌توان دیار قدس باشد؟ و چرا نتوانيم بگوييم که «اندوهِ تهران کُشت ما را»؟ چرا نتوانيم بگوييم داغِ شهيدان و ماتم‌ديدگان این ما‌ه‌ها، پشتِ بسیاری از ماها و مادرانِ زيادی را شکسته است؟ این پرده‌ی الفاظ را اگر نازک‌تر ببينيم، می‌شود از همین شعر، از همين تصنیف و از همین آهنگ هزاران اشاره و هزاران معنای لطيف بیرون کشید بدون آن‌که از راهِ نورانی و سبزی که در پيش داريم جدا شویم. ۲۲ بهمن امسال، کم از ۲۲ خرداد ندارد. این روز را هم نباید در خانه ماند. «وقت است تا برگِ سفر بنديم / دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم». آری، چاووش می‌گويد که ما را وقت تنگ است. هر چه بيشتر این تصنیف را می‌شنوم بيشتر فکر می‌کنم که این تصنیف مثل قبايی زیبنده، تنها سزاوار قامت موسوی است و انديشه‌ی او. گوش بدهيد و مضمون و روحِ آن را به یاد داشته باشيد و زبان و صورتِ آن باعث درنگ و سستی‌تان نشود. بشنويد و تصویر عزت و استقامت و پایداری را ببينيد.

تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر
بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر
فرمان رسيد اين خانه از دشمن بگيرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیريد
یعنی کلیم آهنگِ جانِ سامری کرد
ای ياوران باید ولی را یاوری کرد
گر صد حرامی صد خطر در پيش داريد
حکم جلودار است سر در پیش دارید
فرض است فرمان بردن از حکم جلودار
گر تيغ بارد گو ببارد نیست دشوار
جانانِ من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنک امام ما علم بگرفته بر دوش
تکبیرزن لبیک گو بنشين به رهوار
مقصد دیار قدس هم‌پای جلودار

قومِ موسی را در نظر آورید که چگونه از نیل گذشتند و بر تمام عظمت و حشمتِ استخفاف‌گری چون فرعون پيروز شدند. با دستِ تهی هم می‌توان در برابر استکبار و فرعونيت ايستاد. ايمان می‌خواهد. چراغِ ایمان را برفروزیم که آینده‌ی ما روشن است.

  1. Anonymous says:

    شاید هم باید گفت که امام همان است که غایب است و موید به روح القدس است و حاضر است در قلب ها، و فرعونیان و قبطیان هم در قلب های ما جای دارند. پس ابتدا در پی آن امام
    باید سفر کردن، خطرکردن رسیدن، تا اگر جان ما تازه شود جامعه ما هم تازه بشود. موسوی هم حتمی ابتدا این راه را طی کرده است- که شما به آن اشاراتی کرده اید.
    ———————————
    فکر می‌کنم شاعر مقصودش از امام، آقای خمینی بوده.
    د. م.

  2. حاکم مسئول همون چیزیه که به شدت بهش نیاز داریم. سروش از قول پوپر خوب گفته بود که دموکراسی فقط توان انتخاب نیست، توان عزل هم هست.

  3. با سپاس از این نوشته زیبا.
    تمام این کلمات را زمانی که داشتم این ویدئو کلیپ را میساختم در ذهن داشتم.
    طرز فکرمان بهم شبیه است.
    موفق باشید.

|