۲

آشنايانِ رهِ عشق

Print Friendly, PDF & Email
امشب مجلسی بود برای بزرگداشت مهندس بازرگان و آيت‌الله منتظری. مجلس سه سخنران داشت: فرخ نگه‌دار، مسعود بهنود و دکتر سروش. تا جایی که به یاد دارم، مجالس بزرگداشت بازرگان هميشه، مجالسی پربرکت بوده و امروز مجلس منتظری هم به آن افزوده شده و سخنانی که در این حلقه‌ رفت، سخنانی بود که به نظر من خلاصه‌ی تجربیات امروزی جامعه‌ی ماست.

عکس مراسم ۶ فوریه در کانون توحید لندن است

سروش امشب، با اشاره‌ی لطيفی به غزلی از حافظ، دو بيت از آن غزل را نقل کرد که وصف حال آن دو بزرگ بود. یکی این‌ بیت که: آشنايانِ رهِ عشق در این بحر عمیق /غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده. و این وصفِ حال این دو بزرگ بود که در عین آغشته بودن در سیاست پس از انقلاب خود را از پليدی‌های آن برکنار داشتند و با نیکنامی و نیک‌سرانجامی رخت از این مرحله بردند. بیت بعدی این بود که: به طهارت گذران منزل پیری و مکن / خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده. این دو بزرگ، در روزگار پيری که حرص‌ها و شهوت‌های تازه‌ای در وجود آدمی ريشه می‌دواند، خود را پاک نگه داشتند و به سربلندی از این جهان گذشتند.

اشاره‌ی دکتر سروش به شجاعت و تقوای فقیه فقيد، آيت‌الله منتظری، بود که تا روزهای واپسينِ عمرش دین را به دنیا نفروخت و آزادگی را فدای سیاست و قدرت نکرد و از آن مهم‌تر این‌که منتظری، پس از عمری مرجعيت و فقاهت،‌ شجاعت تغيیر را داشت. منتظری در روزهای آخر عمرش تأملاتی در فقه داشت که يکسره با دستاوردهای سال‌های دراز زندگی او منافات داشت. یکی تغيير نگاه او نسبت به حقوق بشر بود که حقوقِ بشر را مقدم بر حقوق مؤمن دانست و ديگری اظهار نظر او درباره‌ی ولايت فقیه بود که خود معمار نظریه‌ی آن بود.

بازرگان نيز در روزهای آخر عمرِ خود در سخنرانی‌ای گفت که يگانه هدف دين رسيدن به آخرت است و به کار امور اين‌جهانی نمی‌خورد و این با کوشش‌های تمام سال‌های حيات‌اش منافات داشت. اظهار اين عقاید شجاعتی می‌طلبيد که پس از آن هم کوشش، این بصیرت حاصل شده باشد که آدمی بتواند به خطای خود اذعان کند.

 اما بحث کلیدی اين جلسه، استبداد بود؛ استبداد سلطنتی و استبداد دینی. تا امروز، در کشور ما، استبداد سلطنتی با استبداد دینی شکسته شده بود اما نه با عدم استبداد. این همان نکته‌ای بود که در انقلاب ايران نبود. بحث از دموکراسی یا حقوق بشر در میان نبود. بحثی نبود که باید با نظریه‌ای و ذهنی به سراغ اين استبداد رفت که دیگر راه بر استبداد دیگری از جنس و نوعی دیگر حاصل نشود. اتفاقی که در انقلاب ايران رخ داد عبور از یک استبداد به استبداد دیگر بود چون شاخ یک استبداد با استبداد دیگر شکسته شده بود. و اين همان نکته‌ای است که بازرگان و منتظری به آن پی برده بودند. مبارزه‌ی با استبداد تئوری لازم داشت که ما نداشتيم. ما با مستبد مبارزه کرده بودیم، نه با استبداد و نینديشيده بودیم که نظامی که پس از این بر سر کار می‌آيد چه قابلیت‌هایی برای رشد و رويش استبدادی از جنسی ديگر دارد. شاهدِ مهم آن هم نبود نظریه و تئوری منسجمی برای مقابله با استبداد بود؛ همه چیز در مبارزه با مستبد خلاصه شده بود.

اين استبدادستيزی چیزی است که در ادبیات ما سخت متجلی است. سروش به سعدی اشاره کرد که در داستانی گفته بود که عالمی خطاب با پادشاهی گفته که تو بهتر است بخوابی چون در همان ساعاتی که خواب هستی، ظلم کمتری به مردم می‌شود. فیلسوفان قرن‌ها کوشيدند نظریه‌ی حقوق بشر را پدید بياورند و از ديدِ سروش، تا آدمی را واجد حقوقی نشناسيم، قصه‌ی استبداد به سامان و پایان نمی‌رسد. (سخنرانی قبلی دکتر سروش در کانون توحيد را با عنوان انقلاب و اصلاح این‌جا بشنويد).

در حاشیه‌ی سخنان سروش، حرف‌هايی دارم که فکر می‌کنم بهتر است در یادداشتی جداگانه تفصيل‌اش را بیاورم، ولی اجمال‌اش را اين‌جا می‌گويم. خودتان به کل سخنرانی می‌توانید گوش بدهید (حدود ۴۰ دقیقه است). برجسته‌سازی من تنها همان نکاتی است که از نظر من مهم‌ترند. این سخنرانی سروش، به گمانِ من یکی از سخنرانی‌های بسیار خوب او بود و دلالت می‌کند بر پويایی و زنده بودنِ انديشه‌ی او. سروش، جریان اصلاحی امروز را نیازمند تئوری‌پردازی می‌داند و امروز که می‌بینيم جنبش سبز، سخت به بنيان‌های تئوریک‌اش می‌اندیشد و خشونت‌گریز است، می‌توان انتظار آينده‌ای بهتر برای ايران داشت. در حاشیه‌ی این تئوری‌اندیشی که در واقع ستیز با استبداد دینی به مدد تئوری‌هايی سنجیده و پرداخته است (و ما بايد آن‌ها را بپردازیم و تئوری‌ حاضر و آماده‌ای، به نظر من، از قبل موجود نیست)، من می‌خواهم بیفزايم که ما سخت نیازمندیم به طور جدی به مفاهیمی مثل دموکراسی و حقوق بشر بیندیشیم. ما در فهم اين‌ها سخت فقيریم و بسیاری از ما، حتی شمار زیادی از مبارزان سیاسی ما، در فهم آن‌ها دچار توهم‌اند. دموکراسی برای خیلی‌ها همان فیلِ تاریک‌خانه است که آن را در کعبه‌ی آمال غرب دیده‌اند و گمان می‌کنند به کار ديار استبدادزده‌ی ما هم خواهد آمد. یا حتی در مقوله‌ی حقوق بشر هم وضع چندان بهتر نیست. اين حاشیه را می‌گذارم برای یادداشتی که بیشتر بتوان آن را بسط داد و البته اتفاقی که در پرسش و پاسخ اين سخنرانی رخ داد مرا بیشتر به فکر فرو برد که چگونه است که استبداد اين همه می‌پاید. فقدان تئوری منسجم البته یکی از دلایلِ آن است. به نظر من یکی از دلايل ديگرش همین فهم ظنی از مفاهیمی مثل دموکراسی است. ما علاوه بر تئوری، به تنقیح مفاهیم هم نیازمنديم. ما کدام دموکراسی را می‌‌خواهیم يا به عبارتِ دیگر کدام بخش‌های دموکراسی به کار ما می‌آیند؟ به نظر من این پرسشی جدی است و من سخت مخالف‌ام با پذیرش دربستِ بسته‌ی دموکراسی. شرح‌اش را می‌گذارم برای بعد. به این سخنرانی گوش بدهيد و محظوظ شويد.

  1. sara says:

    https://7tir.info/index/viewtopic.php?t=32738
    ۱- شما وظیفه دارید به غیر تبلیغ کردن برای ۲۲ بهمن دو گروه را قطعا برای آمدن به راهپیمایی راضی کنید . اول خانواه خودتان را . به ایشان بگویید ۲۲ بهمن یک راهپیمایی صد در صد بی خطر در حضور سفرا و خبرنگاران جهان است که همه خانوادگی در آن شرکت می کنند . و دومین گروهی که باید راضی شوند دو نفر از دوستانتان است . هرچقدر هم که بترسند به ایشان بگویید می رویم و فقط نگاه می کنیم ببینیم چه خبر است . به ایشان اطمینان دهید که هیچ کاری نمی کنید و هیچ شعاری نمی دهید فقط می روید و دو نفر همراه می خواهید که تنها نباشید . اگر میخواهیم جمعیت ما تضمین شده باشد هیچکس نباید تنها راهی شود از همین الان دو نفر از دوستانتان را برای همراه شدن با شما راضی کنید . وقتی چند نفر با هم باشید راحت تر می توانید مبتکر آغاز شعارها شوید .
    ۲- حتما نماد سبز با خود ببرید . ده حزب رسمی و قانونی ایران فراخوان داده اند و گفته اند با نماد سبز بیاید . حتی اگر از لحظه اول مراسم نماد سبز را بیرون بیاورید کسی با شما برخورد نمی کند اما توصیه می شود این کار را نکنید . نمادهای سبز را وقتی خارج کنید که به میدان آزادی رسیده باشید .
    ۳- صبح خیلی زود از خانه خارج شوید . حکومت قصد دارد سخنرانی احمدی نزاد را پانزده دقیقه قبل از زمان رسمی آغاز مراسم برگزار کند و زود هم پایان دهد . ما باید ساعت ۸ صبح میدان آزادی باشیم تا بتوانیم این میدان را مال خود کنیم . سخنرانی احمدی نزاد احتمالا ساعت ۹ و پانزده دقیقه شروع می شود و این در حالیست که زمان آغاز مراسم ساعت نه و سی دقیقه اعلام شده است . بر روی حضور زود هنگام در میدان آزادی خیلی کم تبلیغ شده است . در سایتهای دیگر و در سطح شهر این موضوع را تبلیغ کنید که زمان آغاز تجمع سبزها ساعت ۸ صبح در میدان آزادی است .
    ۴- هنگام آغاز سخنرانی احمدی نزاد کوبنده و یک صدا و هماهنگ شعار بدهید طوری که محمود نتواند سخنرانی را ادامه دهد .
    شعارها می تواند این باشد :
    دروغ گو دروغ گو شصت و سه درصدت کو .
    استقلال آزادی جمهوری ایرانی
    ۵ – با خود سوت همراه داشته باشید و هنگام سخنرانی احمدی نزاد سوت بزنید – بعد از اینکه محمود فرار کرد هم به سوت زدن ادامه دهید . در برابر بلندگوهایی که در مسیر نصب کرده اند همراه داشتن سوت می تواند پاسخ مناسبی باشد . صدای سوت در فیلم هایی که از ۲۲ بهمن در رسانه های جهان پخش خواهد شد ، یکی از نشانه های حضور سبزهاست . با سوت کاری کنیم که صدا و سیما در هیچ جایی از مراسم نتواند گزارش مستقیم پخش کند . کم کردن صدا طوری که صدای سوت مردم شنیده نشود در پخش زنده ممکن نیست .
    – در سایر کشورها مردم یک هفته در خیابان می مانند تا به حواست خود برسند . تظاهرات فقط برای نشان دادن اعتراض نیست . تظاهرات می تواند هدفمند باشد و ماندن در خیابان یکی از مهمترین راه های هدفمند کردن تظاهرات است . حال که متاسفانه با وجود تاکید بسیار رهبران جنبش به این مهم توجه ندارد مردم می توانند به صورت خودجوش فقط تا شب ماندن در خیابان را تمرین کنند بخصوص اینکه جمعیت ما در ۲۲ بهمن آنقدر زیاد است که بتوانیم به راحتی تا ساعت ۱۱ شب در خیابان بمانیم و هیچ نیرویی توان پراکنده کردن ما را نداشته باشد . توجه کنید که ۲۲ بهمن فینال است و نباید پتانسیل میلیونی که با ماها تبلیغ به خیابان آوردیم را بعد دو ساعت راهپیمایی به خانه برگردانیم . کافیست یک میلیون نفر از ساعت ۱۲ ظهر سر جای خود بنشینند و تا ساعت ۱۱ شب در خیابان بمانند . تا تاثیر حرکت ۲۲ بهمن ده برابر شود .

  2. تيرداد says:

    خوب ما در انقلاب ۵۷ هم گرفتار چنين ذهنيتي شديم كه «ما کدام دموکراسی را می‌‌خواهیم يا به عبارتِ دیگر کدام بخش‌های دموکراسی به کار ما می‌آیند؟» و آقايان گفتند آن بخشي كه با اسلام دلخواه و مورد نظر ما سازگار است!
    ديكتاتوري از همين افكار محدود كننده نش‍ات مي گيرد.
    ————————————–
    شناختن درست چیزی مساوی نیست با «افکار محدودکننده». اين اتفاق در دموکراسی‌های غربی هم هر روز رخ می‌دهد. انواع دموکراسی‌ها در غرب هست و ما دقیقاً نمی‌دانیم کدام‌یک يا کدام بخش از آن به کار ما می‌آید.
    د. م.

|