۴

اختلافی که سبب رحمت است

آدم برای صیقل زدن درون‌اش راه‌های اختیاری و انتخابی دارد و راه‌هایی که بدون این‌که خودش برنامه‌ای برای‌اش داشته باشد، سر راه‌اش قرار می‌گیرد.  تکلیف راه‌های انتخابی کمابیش روشن است؛ این‌ها همان راه‌هایی هستند که حاصل کوشش آدمی برای تهذیب نفس و تصفیه‌ی درون و صیقل داددن درون است. بعضی منزلت‌ها، بعضی یافته‌ها به کوشش حاصل نمی‌شوند. اتفاقاً همین کوشش هم از زمره‌ی امور کششی است؛ یعنی باید نگاهی بکنند و عنایتی در کارت رفته باشد که یارای کوشش داشته باشی.

اختلاف نظر، گاهی می‌تواند اسباب رحمت باشد و گاهی می‌تواند مایه‌ی لجاج و اصرار بر کین‌ورزی و انتشار دشمنی. آن نوع اول که می‌تواند اسباب رحمت باشد، شرطی دارد و شرط مهم‌اش این است که آدمی خویش را در میانه نبیند و بتواند به غضب و شهوت‌اش مسلط شود. تکلیف غضب کمابیش روشن است. ما آدمیان به خاطر نوعِ زیست‌مان و ویژگی‌های روحی و جسمی‌مان «خشم» هم می‌گیریم. خشم مکانیزم دفاعی آدمی است. اما همین مکانیزم راه مهار کردن هم دارد. این خشم وقتی مهار نشود، همان خصلتی است که عین رذیلت است و اسباب سقوط آدمی. برای این است که اهل معنا می‌گویند کسانی از خشم خداوند در امان می‌مانند که کمتر خشم می‌گیرند و کم‌تر با بندگانِ او درشتی می‌کنند. این توفیق همه‌ی ما را نصیب باد.

شهوت هم قصه‌ی هر روز آدمیان است. شهوات جسمانی ساده‌ترین نوعِ شهوات و البته فراگیرترین نوع‌شان است. شهوت‌های دیگری هم داریم. شهوت مقام، شهوت سخن گفتن، شهوتِ شهرت. این اشتهایی که آدمی را پیوسته حریص‌تر می‌کند به پرداختنِ با آن نوعِ خاص شهوت، او را بر زمین می‌زند و پرده در برابر چشمان‌اش می‌کشد و البته همین شهوات و غضب‌هاست که اسباب ایجاد دشمنی‌ها هم هست. این سخن مولوی از همین روست که مایه‌ی نجات است:
ترک لذت‌ها و شهوت‌ها سخاست
هر که در شهوت فرو شد برنخاست
این سخا شاخی است از شاخ بهشت
وای آن کس کو چنین شاخی بهشت
هست حلوا مشتهای کودکان
صبر باشد مشتهای زیرکان
گر سخن خواهی که گویی چون شکر
صبر کن از حرص و این حلوا مخور

این صبر است که حریف آن غضب و شهوت می‌شود. این روزها البته شهوت مقام، شهوت قدرت و شهوت شهرت به شیوه‌های مختلف آفتی دامن‌گیر شده است. آفت همگی ماست. ما هم همیشه دوست داریم این آفت را در دیگران ببینیم یا در کسانی که دلِ خوشی از آنان نداریم، غافل از این‌که ما خود نیز بر لبه‌ی همین پرتگاه‌ایم. ما که همیشه نصیحتِ دیگران می‌کنیم، شاید خود بیش از همه اسیر این آفات هستیم.

سخن به درازا نکشم. مدت‌هاست به این فکر می‌کنم که چگونه می‌توان در راه بسط دوستی‌ها و برکندن ریشه‌ی دشمنی‌ها کوشید. چطور می‌شود تعاون در بر و تقوا کرد و از همکاری در اثم و عدوان دوری جست. چگونه می‌توان قدم در راه فصل کردن برنداشت و تلخی‌های آدمیان را با یکدیگر مضاعف نکرد. شاید یک راه‌اش قانع بودن باشد و صبر کردن. شاید راضی بودن باشد به قسمت الهی و تن دادن به مشیت ربانی. این آیه‌ی قرآنی هزاران حکمت در خود دارد که «و کل حزب بما لدیهم فرحون». هر کسی به آن‌چه دارد شاد است. گاهی لازم نیست شادی‌های کسی را بیهوده تباه کنیم. باید رهاشان کرد با همان شادی که دارند، چه خوب باشد و چه بد. خداوند هم به پیامبرش می‌گفت «لست علیهم بمصیطر» یا «لعمرک لفی سکرتهم یعمهون». و این‌ها تازه سوی خوب ماجراست. سوی دیگر البته این است که نفس‌ات را همیشه در مظان اتهام قرار دهی. و البته این است که سخت است، چون خامان همیشه می‌گویند که چرا وقتی کس دیگری برای متهم کردن باشد، آدمی خودش را متهم کند؟ و وقتی برای اطفای خشم و فرونشاندن شهوت شهرت یا شهوت سخن گفتن، می‌توان بی‌حساب و کتاب در پی شهرت و نام‌آوری دوید و یا بی‌اندازه و بی‌ملاحظه سخن گفت، چرا باید حساب‌گری کرد و پیوسته از خود حساب کشید و خود را ملامت کرد؟ آری، تقوا ورزیدن آسان نیست. تمرین می‌خواهد. ما سخت ضعیف‌‌ایم و البته احاطه شده‌ایم با وسواس خناس و «نفاثات فی العقد» و بسیار چیزهای درونی و بیرونی که باید از آن‌ها به خدا پناه برد.

کی آن‌قدر بالغ می‌شویم که اختلاف‌نظرمان با یکدیگر اسباب خشم و کین و بی‌انصافی و ناجوانمردی نشود؟

پ. ن. فکر می‌کنید اصلاً لازم بود بگویم «اختلاف» امری است ناگزیر؟

پ. ن. ۲. در این موارد است که شاعر می‌فرماید:
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی برکن که رنجِ بی‌شمار آرد

  1. ناشناس گفت:

    سلام:
    ((اینها نمیفهمند.امروزاینهمه امکانات است.قبل از انقلاب هیچ نبود.قبل از انقلاب یعنی زمان طاغوت دزدی بود وامریکایی هرچه دلش میخواست میکرد.امروز طرف سوارپرادو ورونیز وپزومیگردد.امروز همه چیز است.اینها اصل امریکایی اند.اقاشما دلت میخوادکه امریکایی بیاد تو خاکت هرچه دلش میخواهد بکند؟به زن و بچه مردم تجاوز میشود.و…اقا شما همین افغانستان وپاکستان و عراق را نمیبینید.اینها را بهشون میگیم ،بعد میگند اینها دروغ است.میگند انها دموکراسی دارند و…همین امریکا هست که مردم را هر روز میکشد.))امروز رفته بودم ارایشگاه برای اصلاح موی سر،اقای ارایشگر(که یک جانباز است) با یک نفر که به نظرم پاسدار بود،اینهارا میگفتند.ولی من ان لحظه هرچه فکر کردم که چیزی بگم که با زبان این دونفر جور دربیاید چیزی به ذهنم نرسید.اما نیم ساعت بعد یادم امد که بگم مگر هرکس احمدینژاد را قبول ندارد ضد انقلاب ویا امریکایی است.فاعتبروا یا اولی الالباب.ادم از تبلیغلت این جارچی ها شاخ در می اورد.البته بعد از مدتها این دو نفر از معدود کسانی بود که میدیدم یا میشنیدم از این دیوانه ها خوششان می اید.درضمن اگر کسی میتواند چیزی درحد قواره زبان این برادران ساده مابگوید ،اینجا بنویسد.اقای محمد پور هم بخواهد بنویسد بهتر است.این سخنان خلاصه حرف این گروه است و جز اینها چیزی ندارند.

  2. رضا گفت:

    رود دیده ای که با ریگ چه کرده. اختلاف سنگ را میتراشد. خوش دستش میکند. غیر رحمت چه هست در هستی مگر؟ اختلاف نیز چنین است.

  3. ناشناس گفت:

    فقط میخواستم ازاین طریق به اقای کروبی وخاتمی این پیام را بدهم که به این مردم پشت نکنید.ولایت آقای …امروز باطل است.چرا به این ولایت باطل بها میدهید.نمیتوانید صریحا بگویید لااقل درپرده بروید.این چه ولایتی است که مجازاست همه کاربکند.؟وبه هیچ کس هم پاسخ نگوید.اگرمنظورش این است که به خداپاسخ میگوید ولاغیر.پس این همه ظلم وبیداد چیست؟مگر خدا گفته است هرکاری خواستید بکنید؟ایا پیامبر هم چنین مصونیتی داشت؟سیره وسنت پیامبران وامامان نشان میدهد که چنی مصونیتی کسی برای خودش قائل نبود.پیشنهاد من این است که کسی این سیره رحمانی را تدوین کند.ای کاش به جای ولایت فقیه ،ولایت عارف بود.انگاه میشد کمی تعلل وتامل کرد.اخرولایت فقیه را چه به معصومیت واقایی کردن برسرمردم.کاش اقایی بود.اینها میخواهند خدایی کنند.خدایا این فریاد واین داد را ازاین بیدادگریها جز به تو به که ببریم؟اقای محمد پور امسال باران فراوان شده است.تا پارسال خشکسالی بیداد میکرد.همان که از بهانه های احمدینژاد بود.من فکر میکنم که حوادث این عالم با هم مرتبطند.از وقتی محمود امد به خاطر ریاکاری وفریبکاری ودروغگویی وظلم و تکبرو…اش واطرافیانش و…خشکسالی شد.وقتی مردم با این چنین کسی همراهی کردند .اما امسال به نظرم اول با حضور انسان با صداقت ویک رو وشجاعی همچون موسوی درعرصه(فکر نکنید که موسوی را عارف یا معصوم تلقی کرده ام فقط میگویم که صداقت ویکرویی کم نظیری دارد) وهمراهی مردم باران در منطقه ما فراوان باریده است(اگر ازاین به بعد این بارشها قطع شودبازهم شکر.چون بسی بیش از پار وپریار سال باریده است.).خلاصه خاتمی و کروبی این را بدانند که عمر پایدار نیست.ولایت فروشان هم این را بدانند که هر ساخت و پاختی با خاتمی و هاشمی و کروبی (منظورم ساخت و پاخت از نوع بده بستان های شخصی نیست.ازنوع برگرفتن روش مصالحه برخلاف مصلحت مردم وبرخلاف این همه ظلم وستم درطول این ۷ماهه است.)به ضررخودشان است.اولا جنبش رهبری ندارد.خودجوش است.موسوی و…تنها حکم یک کنتلگر موقت وساده را برای این جنبش دارند ودوما ممکن است این وظیفه به خارج منتقل شود که دراین صورت برای حکومت خطری بیشترداردچون خارج نشینها را که دیگر نمیتوانند تهدید به دستگیری با قتل کنند.وانها بدون هیچ ترسی جنبش را هدایت میکنند.س.ما هنوز موسوی باقیست.وفرض دوم تنها درصورتیست که موسوی هم بخواهد اعلام تسلیم کند.چهارم اینکه این پیام را تها درصورتی میتوانم تایید نهایی کنم که هدف کروبی و خاتمی پشت کردن به مردم باشد ولذا هنوز برای این منظور قضاوت کردن زود است.وباید بمانیم تا مواضع ایشان شفافتر شود.

  4. یکی گفت:

    اینطور که شما تفسیر کردی همه چی شهوته!!
    سخنرانی خودت چی؟
    ————————————-
    بله البته. این هم نوعی شهوت است. و البته شهوت داریم تا شهوت. من و شما هم نتیجه‌ی شهوتی هستیم. هر شهوتی لزوماً مذموم نیست.
    د. م.

|