۹

متمدن کردن خشونت – ۱

رخدادهای تلخ و خون‌بار روزهای اخیر، زمینه‌ساز تأمل‌هایی نظری و گاهی ابراز سخنانی شده است که به اعتقاد من شتاب‌زده و عاطفی است. نامِ دیگری که من به تحلیل این وضعیت می‌دهیم، رمانتیک کردن ماجراست. من فکر می‌‌کنم که طرف مقابل که مجهز به همه‌ی اسباب خشونت است و دراعمال‌اش هم کسر ثانیه‌ای حتی درنگ نمی‌کند و قانون، اخلاق، ایمان، دیانت، حرمتِ ماه حرام و هیچ چیز دیگری جلودارش نیست (چون بر حسب منطق بقا و حفظ قدرت عمل می‌کند)، بیشترین سود را از این رمانتیزه کردن وضعیت می‌برد. اما این‌که نباید به سمت رمانتیزه کردن وضع برویم، دلیل نمی‌شود گریبان خودمان را نگیریم و خودمان را نقد نکنیم. این‌که نباید گرفتار غلیان عاطفه و احساس (آن هم از جنس نفی مطلق خشونت و غلتیدن به سوی اعتزال محض) شویم، مستلزم این نیست که خرد را منکوب کنیم و از نقدِ خودمان فاصله بگیریم. من ضد خشونت‌ام اما ضد خشونت بودن در خلاء یا در خیال رخ نمی‌دهد. خشونت، بسترهای خودش را دارد. فهمِ بستر بروز خشونت، از خشونت‌گریزی مهم‌تر است.

چند نکته‌ی بنیادین را باید به تفصیل شرح داد اما اجمال‌اش را می‌نویسم و در روزهای آتی کوشش خواهم کرد یکایک این‌ها را بسط دهم، آن‌ها را صیقل داده و جنبه‌های تازه‌ای به آن بیفزایم.

۱. وضعیت فعلی جنبش سبز به شکلی نیست که ادعاهای گاندی‌وار مطرح کند. فراموش نکنیم که میزان خشونتی که گاندی با آن رو به رو بود، قابل قیاس با حجم، وسعت،‌ شدت و دامنه‌ی خشونتی که در روزهای اخیر دیدیم نبود. گاندی شدن زمان می‌برد و آموزش. اکنون نه زمان‌اش را داریم نه آموزش‌اش را. همه چیز در لحظه شکل‌ می‌گیرد و بر حسب آموخته‌ها و تجربه‌های اندوخته‌ی سال‌ها وماه‌های اخیر. هر چقدر که آرمانی‌های انسانی و اخلاقی برای مهم باشند، باید واقع‌گرا هم باشیم.

۲. فراموش نکنیم که بخش مهمی از شعارهای ضد-خشونت متوجه جایی و فردی است که ابزار و امکانِ ابراز خشونت به نحوی سیستماتیک را دارد. یکی با قصد تشفی خاطر و اعمالِ زور دست به خشونت می‌زند؛ یکی از روی غریزه و برای دفاع. این دو خشونت از یک جنس نیستند. یکسان انگاشتن این دو خشونت، خطای فاحشی است و نتایج مهلکی هم به بار می‌آورد.

۳. مشکل ما در نفسِ مقوله‌ی خشونت نیست؛ مشکل اصلی، خشونت بی‌مهار و قانون‌گریز است. و گرنه در متمدن‌ترین کشورهای دموکراتیک اروپایی هم خشونت هست، اما مهار شده. خشونت صاحبِ قدرت را چگونه می‌توان مهار کرد و خشونت «رعیت»های ایرانی را چگونه؟ مشکل این است که این رعیت‌های سابق، امروز شهروندانی هستند که حاضر نیستند زیر بار خشونت‌های غیرقانونی و بی‌مهار زیر پوشش قانون بروند.

۴. فرق است میان خشونت حداقلی و خشونت حداکثری. دو سوی یک دعوا، اگر به این نتیجه برسند که می‌توانند اختلاف‌شان را بدون توسل به هیچ نوع خشونتی حل کنند، دعوا فیصله پیدا می‌کند. این جمله‌ی فروید را بار دیگر بخوانید: «اعمال خشونت، هنگامی که پای تضادِ منافع در میان است، امری است اجتناب‌ناپذیر». وقتی از «تضاد منافع» حرف می‌زنیم از منافع عادی سخن نمی‌گوییم. از یک ریال کمتر یا بیشتر حرف نمی‌زنیم. اکنون این تضاد منافع، تبدیل شده است به وضعیت همه یا هیچ. ندیدنِ این نکته که یک سوی ماجرا پیوسته و با شتاب، به سمت احراز تمام منافع خود و محو و نابود کردن تمام منافع طرف مقابل رفته است، نتیجه‌اش این می‌شود که گمان کنیم یک طرف می‌تواند از منافع جزیی یا کوتاه‌مدت خود کوتاه بیایید. وضع فعلی و شواهد اجتماعی حکایت از این وضعیت ندارد.

۵. آلترناتیوها چی‌ست؟ فکر می‌کنم یکی از علل بروز خشونت، ناپدیدار (و ناپایدار) بودن یا ناموجه بودن آلترناتیوهای موجود است. کسانی که مروج این پاسیفیسم رمانتیک هستند، بهتر است فکری جدی به حال آلترناتیوهایی مدلل و قابل دفاع کنند که در آن حقوق انسانی همه‌ی طرف‌های دعوا لحاظ شود (عذرخواهی می‌‌کنم به خاطر این استفاده‌ی مفرط از الفاظ فرنگی!).

۶.  جامعه‌ی ما و جمع اندیشمندان ما به قدر کافی به مقوله‌ی خشونت نیندیشیده‌اند. جامعه‌ی ما در برابر اعمال خشونت، متوسل به شیوه‌ی مسیح نمی‌شود؛ الگوی این جامعه حسین است، نه مسیح. در مسیحیت هم کلیسا از این الگوی مسیحیت پیروی نکرد. اروپا راه زیادی را پیمود تا به این‌جا برسد و اکنون هم خشونت را فقط دموکراتیزه کرده است و خشونت ریشه‌کن نشده است.

آن‌چه در بالا آوردم شاید احصاء یک دهم نکاتی است که به سرعت از ذهن‌ام می‌گذرند و نمی‌توان به آسانی به چنگ‌شان آورد. مطمئن‌ام که آن‌چه نوشته‌ام در بحث و نقد شفاف‌تر خواهد شد و صیقل بیشتری خواهد خورد. آن‌چه در نظر من است، دعوت به خشونت نیست. من در زبان و در عمل از خشونت پرهیز کرده‌ام و با آن ستیز داشته‌ام. من به دنبال راه‌حل‌هایی جدی، قابل اعتنا، قابل دفاع و مدلل هستم. اما وقتی یک تز، تبدیل به آنتی‌تز خود شود، پای آن ایستادن برای عقلا محل سؤال است. باید یاد بگیریم که چطور خشونت را مدنی کنیم. خیالِ ریشه‌کن کردن خشونت پختن، حلقه‌ی اقبال ناممکن جنباندن است. خشونت مدنی و حساب‌شده با خشونت انقلابی تفاوت دارد. خشونتی که قدرت و حاکمیتی سیاسی به آن دست می‌یازد با خشونتی که شهروندان به سوی‌اش می‌روند فرق دارد. نزدِ من، یکی از مهم‌ترین ملاحظات نظری در مقوله‌ی خشونت، توجه کردن به ظرافت‌ها و جزییات مسأله است. جنس خشونت‌های مختلف را باید شناخت و برای هر کدام باید درمان (یا جایگزین) مناسب پیدا کرد. باید درباره‌ی نسبت خشونت با اخلاق و دین هم به تفصیل و البته به سرعت مطلب نوشت. درنگ درباره‌ی این‌ها اسباب پشیمانی خواهد بود (و البته من سخت حساس‌ام که این بحث به جنس بحث‌هایی از نوع مغالطه‌های نیکفر فروکاسته نشود).

شاید این یادداشت قدیمی من در ملکوت به کارِ روشن‌تر کردن حدود نظری این بحث بخورد: ده فرمان دموکراسی.

پ. ن. من این دو یادداشت مرتبط را هم پسندیدم: ۱. مطلبِ شورمندانه و برنده‌ی علی علیزاده «در مذمت خشونت و در ستایش دفاع سبز» و ۲. یادداشت سنجیده و پخته‌ی ایمایان.

  1. وحید لاهوتی گفت:

    با روح سخن تو موافقم کاملا. اینکه نفی خشونت به طور مطلق، ایده ی نه حتی رمانتیک بلکه ابلهانه و زبونانه است که در دنیا هم کم کم طرفدارانش را از دست داده. (به گمانم تنها میان منونایت ها هنوز هم سفت و سخت طرفدار دارد) و کاملا روشن است که برای رسیدن به جهانی فاقد خشونت گاهی خشونت الزامی است!
    فقط یک سوال کوچک باقی میماند: اگر بپذیریم که خشونت اعمال شده در برابر افراد و اموال نیروی انتظامی، نه خشونت که دفاع سبز بود، تخریب اموال عمومی و بعضا خصوصی هم – که هیچ ربطی هم به دولت و نیروی انتظامی ندارند (که برگ برنده ای شده در دست بیست و سی و امثالهم برای وحشی خواندن سبز ها)- در قالب دفاع سبز جای میگیرد؟
    فرق ظریف “نا گزیر بودن از اعمال خشونت در دفاع از خود” و “خشونت ورزی در دفاع” همین جا هاست که شکل میگیرد.
    ———————————-
    سؤال خوبی است. این پرسش‌ها را باید روشن و صریح پرسید و به همین‌ها جواب داد اما اصل مسأله را نباید گم کرد. تفکیک لازم را هم باید صورت داد و جمع‌بندی نکرد. نوشتن همه چیز به پای سبزها و جنبش سبز مثل این است که بگوییم بعد از ۱۱ سپتامبر، تمام دین اسلام شکست خورد یا بعد از ماجرای گروگانگیری در ایران، مذهب تشیع نابود شد. من با این یکپارچه کردن‌ها مخالفم.
    د. م.

  2. نسرین گفت:

    به نظرم خشونتی که الان جنبش سبز دچارش شده یه دست نیست یعنی یه بخشی اش غریزی و به خاطر دفاع از خوده، یه بخشی اش آموزشی و تحت تأثیر مزخرفاتیه که محسن سازگارا به خورد این جماعت می ده و بخش سوم اش هم کاملا وندالی هست که ربطی به آرمان جنبش نداره و طرف فقط میدونی پیدا کرده برای تخلیه ی خودش. فکر کنم راهکارهای گریز از خشونت باید بر اساس مدل هر دسته تئوریزه بشه

  3. آذین گفت:

    لغزشهای استراتزیک و تاکتیکی جنبش سبز به همین مشکل نداشتن یک رهبری منسجم که در جلو مردم برود بر می گردد . منحنی تغییر مطالبات مردم در ۶ ماهه ی اخیر گویای همین فقدان رهبریست. گویا خود نمی دانمی دقیقا چه می خواهیم. وقتی هدف و راهکارها برای مردم تعریف نشود مردم به دلیل طبیعت مردمی احساساتی عمل می کنند و دفاعشان نیز احساسی شده و تبدیل به خشونتهای کنترل نشده می شود. در ضمن در این میان مغرضان (از هر گروه و دسته ای ) نیز به خوبی می توانند از این آب گل آلود فقدان یک رهبری حساب شده ماهی بگیرند.

  4. مردود شمردن بی قید و شرط خشونت، آن هم بدون قائل شدن به هیچ گونه تفاوت، مردود شمردن زندگی است. دور از عقل نیست اگر در برپایی دنیایی بکوشیم که در آن خشونت تنها علیه اسارت، جنایت، تجاوز و استبداد به کار رود.(کولاکوفسکی)
    واقعا لازمه که به این جنبش واقع بینانه و با توجه به شرایط خودمون نگاه کنیم و از آرمان گرایی های فانتزی پرهیز کنیم. ما دستمون خیلی بسته س؛ اینو تو هر تحلیلی باید در نظر گرفت.

  5. ناشناس گفت:

    جناب ملکوت من ده فرمان شما را خواندم ولی بعضی قسمت های آن قابل فهم نبود.از جمله بند هشتم
    ————————-
    این‌ها ده فرمان من نبود. بخشی از یک فصل کتاب «خشونت و دموکراسی» جان کین. ترجمه هم نسبتاً‌ قدیمی است. کوشش می‌کنم در ادامه‌ی همین سلسله مطالب دستی از نو به سر و روی ترجمه بکشم.
    د. م.

  6. فاطمه گفت:

    نمی دونم راه ایجاد یه جور موازنه و مهار خشونت از هر دو طرف چیه و چه کار باید کرد. اما یه چیز رو مطمئنم: اون هم اینکه اگر قرار جنبش سبز به سمت خشونت و نفرتی بره که نتیجه اش بشه بر افتادن این نظام و روی کار اومدن نظامی که اولین اقدامش بعد پیروزی اعدام رادان و نقدی و طائب و مرتضوی و… باشه، سی سال بعد از اون فرزندانی رو خواهیم داشت و نسلی رو که پدرانشون در جریان روی کار اومدن یک نظام حکومتی اعدام شدند و کینه ای که طی همه اون سال ها در فضا پر خواهد شد و … . و این یعنی بازگشت به نقطه صفر!
    پ.ن: البته به هیچ وجه منظورم این نیست که به نقدی و طائب و رادان به خاطر جنایت هاشون جایزه بدیم، مجازات اون ها هم البته در چارچوب قانون باید محقق بشه، اما نتیجه خشن شدن جنبش همونه که سی سال پیش شد!

  7. تیرداد گفت:

    مهم آن است که روند دفاع کردن، کنترل شود و به تهاجم تبدیل نشود. روز عاشورا دیدیم که ماموران پس از خلع سلاح شدن توسط خود مردم محافظت می شدند و مورد آزار و اذیت قرار نمی گرفتند.

  8. seyed گفت:

    Salam Aleikum;
    As usual a very logical analysis – thank you. You may want to limit your use of “double negatives” to make the comprehension faster for the reader

  9. ناشناس گفت:

    فقط یک چیز حسین مظهر ظلم ستیزی است و مظهر آرامشی که با رفتن ظلم جلوه گر خواهد شد، پس اگر از خشونت حسین علیه السلام به زبان روشنفکرانه سخن می گویی و مسیح را می ستایی،بدان که مردم یک جامعه خود مشخص می کنند که باید با آنها به شیوه حسین برخورد شود یا با شیوه ی مسیح که دست آخر هم راهی آسمانش کنند.جناب ده فرمان حسین مظهر رحمت الهی است.و متاسفانه بعضی خود ثابت می کنند که لیاقت کدام برخورد را برای بازگشت به حق دارند.حسین علیه السلام هم اول نصیحت کرد.ده روز منتظر ماند تا شاید تو و امثال تو به او بپیوندید اما چه دردی است که در همه ی زمانها تکرار می شود که آنها بر نمی گردند.پس با طرز برخورد وقیحانه ی خود به دنبال برخورد مسیح وار با خود نباشیدهرچند که آن راهها را هم رفتیم و در شما اثر نکرد.تا الان از حسین گفتم اما بقیه اش را گوش کن اسم خشونت خود را خشونت برای دفاع گذاشته اید !البته اگر خشونتی علیه شما صورت گرفته باشد،ببینم شما وقتی به خیابان می آیید،چه اتفاقی می افتد ؟ یا بهتر بگویم اصلا برای چه به خیابانها می آیید،مگر شما بر حق نیستید؟ مدرکتان کو؟ مدرکهای اینترنتی و دروغ سردسته یتان را نمی گویم.بابا اصلا نمی خواد به من جواب بدین از خود سبز نماش بپرسین مدرکش کو؟ چرا یه روز با پارچه ی سبز بازی می کنه یه روز با صاحب پارچه ی سبز(امام حسین)؟ما که ازش نمی گذریم حالا شما می خوای اسم کار ما رو عاطفی بودن بذار یا هر چیز دیگه؟نه دلیل برای تقلب در انتخابات آورده. نه طرفداراش رفتار عاقلانه ای نشون دادن نه در برابر نصایح پند پذیر بوده،نه به ژارچه ی سبز حرمت گذاشته نه به صاحب پارچه. انتظار برخورد مسیح وار با چنین برخوردهای غی انسانی عین یزیدی بودن است آقا یا خانم روشنفکر.مملکت ما جایی برای شعار ندارد.خداحافظ

|