۳

ای برادر تو همه اندیشه‌ای!

یکی از مهم‌ترین مسأله‌های انسان معاصر اخلاق است. کافی است به حجم پژوهش‌هایی که در زمینه‌های مختلف اخلاق (از جمله اخلاقِ زیستی و اخلاق پزشکی انجام می‌شود) نگاه کنیم تا ملتفت اهمیت مسأله بشویم. باورِ نویسنده‌ی این سطور این است که آن‌چه امروز زیرِ پوستِ‌ جامعه‌ی ما جریان دارد، می‌تواند راهی بگشاید به سوی جامعه‌ای اخلاقی‌تر. این سخن امیدوارانه در عین‌حال حاوی نگرانی‌های جدی درباب بی‌اخلاقی‌های رو‌به تزاید جامعه‌ی امروز ما نیز هست . درباره‌ی غلبه‌ی دروغ، تزویر، دین‌فروشی و ریا پیش‌تر نوشته‌ام. خشونت زبانی و عملی هم ویژگی برجسته‌ی مهمی در جامعه‌ی ایرانی شده است. در کنار همه‌ی این‌ها،‌ البته راستی هست، درستی هست، صراحت و شجاعت اخلاقی هست، نرمش و مدارا هست. اگر وجود آن ناپسندی‌های اخلاقی را بپذیریم و به ضرورتِ چاره‌اندیشی بنیادین برای اصلاح آن باور داشته باشیم، می‌توان جنبش سبز را به‌مثابه‌ی خیزشی علیه این انحطاط اخلاقی و کوششی برای احیای راستی و صراحت و شجاعت تفسیر کرد. شواهد بسیاری هست که نشان می‌دهد این جنبش با هوشیاری در مسیر راهی که می‌پیماید، آرام‌آرام به تصحیح خود دست می‌زند، درست بر خلاف مخالفان پرشور و تندروی که دارد. در چهارچوب بحث درباره‌ی اخلاق، می‌توان مصادیق مختلفی را بررسی کرد. اما در وضعیت فعلی ما، می‌توان مشخصاً به تقابل میان تهمت و افترا و انصاف و صداقت اشاره کرد. یا می‌توان به توجه به معضلات فضای سیاسی به تقابل دروغ و ریا و راستی و یکرنگی اشاره کرد. بر همین سیاق، می‌توان به حوزه‌های مختلف توجه کرد، اما پاره‌هایی از اخلاق هستند که در وضع فعلی، عاجل‌تر به نظر می‌رسند.

حجم و وسعت خشونت زبانی و عملی که در برابر جنبش سبز، سبزها،‌ کلمه‌ی سبز و رنگ سبز دیده می‌شود، نشانه‌های قابل‌تأملی را برای ارزیابی این جنبش به دست می‌دهد. تعابیری که مخالفان جنبش سبز درباره‌شان به کار می‌برند به خوبی گویای عمق نگرانی و نارضایتی آن‌ها از مضمون فاخری است که در متن و بطن این جنبش به آهستگی و خردمندی خانه کرده است. تعابیری از جنس «سبز اموی»، «جلبک» (و همچنین «سبز لجنی») و یا خلق جریانی به نام «جنبش سبز علوی» همه حکایت از واکنشی دارد که نه به طور طبیعی ریشه می‌دواند،‌ درست بر خلاف سیر برنامه‌ریزی نشده‌ی جریان سبز، و نه در آن سنجیدگی و خردمندی است. -این تعابیر، حکایت از تلخی و درشتی گویندگان‌شان در مواجهه با سبزها است. بزرگ‌ترین مدعای این جنس گویندگان این است که جنبش سبز خشن است و قانون‌شکن (یا به تعبیری که این روزها باب شده است: ساختارشکن). از سه تعبیری که در بالا از آن یاد کردم (و بی‌گمان تعابیر فراوان دیگری هم از سبزها شده است) دو مورد اولی به روشنی طرز فکری خشن و افراطی را بازتاب می‌دهد: اولی، بنای‌اش افترا و تهمت است و حریف را نسب‌نامه‌ای اموی می‌دهد (اما ظاهراً تنها وجه شباهت‌شان با امویان فقط رنگ سبز است و چه بسا در مقام اثبات، مدعی نتواند این نسبت را مدلل کند) و دومی تعبیری است دور از فرهیختگی و فرزانگی (می‌توان حتی با مخالف و دشمن هم به زبانی بهداشتی و مؤدب سخن گفت). تعبیر سوم هم واکنشی بود برای شکستن وسعت جریانی که به راه افتاده است و تا امروز نشانی از توفیق چنان جنبشی دیده نشده است.

راه برون‌رفت از این منازعات، اخلاق است. تا قیامِ قیامت هم اگر این بحث ادامه پیدا کند و طرفین مشغول برچسب‌زدن به هم باشند و یکی به دیگری بگوید اموی و آن یکی به حریف‌اش بگوید جلبک، این گفت‌وگو شکل نمی‌گیرد. با درشتی کردن و دژم‌خویی، تنها نتیجه‌ای که حاصل می‌شود عمیق‌تر شدن اختلافات و دشمنی‌هاست. فرض ما در سخن بر این است که هر دو طرف نیت خیری دارند. حتی با این فرض هم اگر به این نزاع نگاه کنیم، این اختلاف با دشمن‌تراشی و اهریمن‌سازی از حریف و رقیب، عاقبت خوشی نخواهد یافت. بازی کردن با نمادهای دینی و مصداق اشخاص و وضعیت‌های تاریخی را در اردوی رقیب یافتن و مصادره‌ی نمادهای تاریخی و مذهبی به نفعِ‌ خود، جدای از این‌که شأن و سنخیتی یکسان با زمانه‌ی ما ندارد، دست‌کم راه مفاهمه را می‌بندد و مسیر تقابل و گلاویز شدن را هموارتر می‌کند.

خردِ زمانه‌ی ما و پختگی مسؤولانه ایجاب می‌کند که جنبش سبز اسمِ رمز آرامش،‌ نرمی و دعوت به اخلاق و آزادگی  باشد (و اقتضای آن هم این است که حریفی هم که قدرت را در اختیار دارد کوشش نکند سبزها را با برچسب زدن یا توسل به خشونت به سمت و سوی شورش یا روی‌برتافتن از اخلاق براند). جریانِ سبز را نمی‌توان به یک نگاه مذهبی یا ضد-مذهبی فروکاهید. جنبش سبز علوی در برابر جریان سبز به پا کردن،‌ حکایت از نشناختن این جنبش دارد. با این اوصاف، از آن زاویه‌ای که من در جریان سبز می‌نگرم، سبز یک اندیشه است. اندیشه‌ای است که حاصل سال‌ها تجربه است. سال‌ها ستمی که بر ما رفته است. سال‌ها مقاومت در برابر تلخی‌ها و دشواری‌ها. و این اندیشه‌ای است که می‌تواند بر شانه‌های فرهنگ و ایمان ما سوار باشد. می‌تواند اخلاقی باشد (و نمونه‌های اخلاقی خود را هم‌اکنون یافته است، درست همچنان‌که دشمنان و دوستان اخلاق‌گریز خود را هم دارد). اندیشه‌ها، بال دارند؛ نمی‌توان آن‌ها را در هیچ قفسی زندانی کرد. با رنگ‌ها ستیز نباید کرد. رنگ‌ها تقصیری ندارند (چه سبز باشند و چه سرخ). این آدمیان هستند که اندیشه‌های پاک یا ناپاک‌شان را بر نام‌ها سوار می‌کنند. باید گریز از اخلاق و به استقبال تباهی رفتن را نشانه گرفت، نه رنگ‌ها و نام‌ها را.

  1. امین گفت:

    آفرین. کاش «جنبش سبز اسمِ رمز آرامش،‌ نرمی و دعوت به اخلاق و آزادگی باشد» و «سبز یک اندیشه باشد؛اندیشه‌ای حاصل سال‌ها تجربه و سال‌ها ستمی که بر ما رفته، سال‌ها مقاومت در برابر تلخی‌ها و دشواری‌ها» و سبز تبدیل نشود به عقده‌گشایی ما از آن سال‌ها، یک فرقه‌ی جدید که بقای آن بر مرزبندیِ شدید آن با «دیگری» استوار باشد، و نشود تداوم سنت بی‌اخلاقی و روا داشتنِ هر چیز بر «دشمن». نیاز داریم به اصلاح برداشتهای ذهنی مان از اخلاق و عدالت و بدانیم که اخلاق و عدالت چیزهایی نیستند که فقط برای ما و گروه ما روا باشند و به بهانه ی حلوا ندادن وسط دعوا نمی باید چشم حریف را در آورد و هر ستمی بر او را عین عدالت دانست.

  2. ناشناس گفت:

    این‌ مطلب را هم ببینید:
    http://tabnak.com/nbody.php?id=15147
    از اصولگرایان بی اخلاق تا روسپی گری دختر ایرانی در کانادا و حجاب فاطمه حقیقت جو !
    فاطمه حقیقت جو، نماینده اصلاح طلب مجلس ششم اخیرا در یکی از برنامه های شبکه ماهواره ای bbc فارسی شرکت کرده و به تبیین مواضع خود علیه جمهوری اسلامی پرداخته و تصریح داشته است که بهتر است در ایران یک حکومت غیردینی داشته باشیم.
    بدیهی است که ابراز چنین مواضعی از سوی کسی که سابق بر این نماینده پارلمان جمهوری اسلامی بوده است، واکنش هایی به دنبال داشته باشد که موضوع بحث ما، نقد و بررسی این سخنان نیست چه آنکه عقاید وی، طبیعتا موافقان و مخالفانی دارد و در مجال و مقال دیگری شاید بدان پرداخته شود.
    آنچه انگیزه این نوشتار شد، انتشار گسترده اخباری در برخی رسانه های اصولگرا درباره وضعیت پوشش حقیقت جو در آن برنامه تلویزیونی بوده است. این مساله، البته به چند وبلاگ یا سایت گمنام محدود نماند و حتی روزنامه دولتی ایران نیز با این تیتر به پوشش خبری حضور حقیقت جو در برنامه تلویزیونی bbc پرداخت: “دفاع بدون “حجاب” عضو حزب مشارکت از سکولاریسم!”
    اما وجه مشترک همه این خبرها این بود که در هیچ کدام از آنها، تصویری از حقیقت جوی بی حجاب، منتشر نشده بود و بدین ترتیب خوانندگان ساده دل این رسانه ها قاعدتا دچار این تصور بوده اند که آنقدر وضعیت حجاب این زن نابهنجار و به قول همان رسانه ها “زننده” بوده که امکان انتشار تصویرش وجود نداشته است!
    اما واقعیت چه بود؟ البته کسانی که به ماهواره دسترسی دارند – و تعدادشان هم میلیونی است- به چشم خود دیده اند که حجاب حقیقت جو در آن برنامه چگونه بود و حتی رنگ روسری اش را نیز که با آن دارای یک حجاب متعارف بوده و البته رسانه های اصولگرا، راست نوشته بود که او چادر سر نکرده بود.
    تا بدین جای آنچه مطرح شد، صرفا صورت مساله بود که به طور خلاصه این است: حقیقت جو، حرف هایی گفته که به مذاق اصولگرایان خوش نیامده و بعضی از آنها، در واکنش به این امر، در رسانه هایشان این شایعه را دامن زده اند که حقیقت جو بی حجاب شده است حال آنکه همانگونه که در عکس معلوم است، او حجاب داشته است.
    نوشتار حاضر، درصدد دفاع از حقیقت جو نیست چه آنکه او خود زبان و امکان بهره مندی از رسانه دارد و می تواند از خودش دفاع کند، بلکه دغدغه مطلب حاضر، حرکت شتابانی است که جامعه به ویژه جریان های سیاسی و رسانه ای به سمت سقوط تمام معیار اخلاقی آغاز کرده اند و این خبرسازی فقط مشتی است نمونه خروار که در آن، زنی با حجاب متعارف و روسری را بی حجاب معرفی می کنند تا در بین مخاطبان اصولگرای خود، شخصیت اش را لگدمال کنند و القا نمایند که اعضای فلان حزب آنقدر بی دین و ایمان هستند که حتی نماینده سابق شان در مجلس نیز، از خارج کشور، بی حجاب و با پوشش زننده می گردد!
    اصلا بیایید فرض کنیم که حقیقت جو با دولت آمریکا واقعا علیه نظام جمهوری اسلامی همکاری می کند و یک جاسوس حرفه ای است. آیا حتی در چنین فرضی، حق مطلب این است که درباره او دروغ پراکنی کنیم یا آنکه حرف ها و کارهایش را مورد نقد قرار دهیم؟
    متاسفانه وقتی اصول اخلاقی زیر پا گذاشته شوند و در حوزه دید سیاسیون و رسانه ها، چیزی به نام اخلاق وجود نداشته باشد، به هر کسی می توان تهمت زد، به راحتی می توان دروغ گفت، به سادگی می شود شایعه سازی کرد و به راحتی آب خوردن، می توان آبروی “خلق الله” را برد و بدتر از همه اینکه احساس شرمندگی حتی در نزد وجدان هم پیدا نکرد! و این بی تقوایی را حتی می توان با زناکار نامیدن زنان نیز ادامه داد.
    به عنوان مثال چندی پیش، روزنامه اصولگرای کیهان که دو- سه هفته ای پیگیر اجرای حکم شلاق درباره یک مرجع تقلید به اتهام نسبت ناروا به احمدی نژاد بود، یک دختر ایرانی الاصل کانادایی را که در سال ۲۰۰۳ دختر شایسته کانادا معرفی شده بود را “روسپی” نامید.
    روسپی یا همان فاحشه، به زنی گفته می شود که به تن فروشی می پردازد و به مردان مختلف در ازای پول “زنا” می دهد. اما چرا کیهان آن دختر را روسپی نامیده بود؟ چون او از جنبش سبز اعلام حمایت کرده بود.
    کاری با موضع گیری سیاسی او و اینکه به عنوان دختر شایسته کانادا انتخاب شدن چقدر با فرهنگ ما همخوانی دارد یا ندارد، نداریم، فقط از کیهانیان شریعتمدار می پرسیم که آیا شرعا قادر به اثبات فاحشه گری یک زن در آن سوی دنیا هستند؟ آخر چرا یک انسان و یک مسلمان به حدی از سقوط اخلاقی برسد که به راحتی زن و دختر مردم را فاحشه و روسپی بنامد و این اتهام را در رسانه ها نیز منتشر کند؟
    البته وقتی حقیقت جوی روسری بر سر، بی حجاب معرفی شود، لابد آن دختر بی حجاب ایرانی الاصل کانادایی هم باید فاحشه باشد!
    در اینجا بی مناسبت نیست روایتی از امام جعفرصادق علیه السلام و حکایتی جالب و آموزنده را مرور کنیم.
    شهید مطهری در کتاب داستان راستان به راوبطه دوستانه امام صادق و یکی از یارانش اشاره می کند و می نویسد که آنها به حدی با یکدیگر صمیمی بودند که مردم یکى از آنها را، بیش از آن اندازه که به نام اصلى خودش بشناسند به نام دوست و رفیقش مى شناختند. معمولا وقتى که مى خواستند از او یاد کنند توجه به نام اصلیش نداشتند و مى گفتند: “رفیق …”.
    ادامه داستان را به نقل از شهید مطهری بخوانید:
    «آرى او به نام ((رفیق امام صادق )) معروف شده بود، ولى در آن روز که مثل همیشه با یکدیگر بودند، و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند، آیا کسى گمان مى کرد که ، پیش از آنکه از بازار بیرون بیایند، رشته دوستى شان براى همیشه بریده شود؟!
    آن روز او مانند همیشه همراه امام بود، و با هم داخل بازار کفشدوزها شدند. غلام سیاه پوستش هم در آن روز با او بود، و از پشت سرش حرکت مى کرد. در وسط بازار ناگهان به پشت سر نگاه کرد، غلام را ندید. بعد از چند قدم دیگر، دو مرتبه سر را به عقب برگرداند، باز هم غلام را ندید. سومین بار به پشت سر نگاه کرد، هنوز هم از غلام – که سرگرم تماشاى اطراف شده و از ارباب خود دور افتاده بود – خبرى نبود. براى مرتبه چهارم که سر خود را به عقب برگرداند، غلام را دید، با خشم به وى گفت :
    “مادر فلان ! کجابودى ؟”
    تا این جمله از دهانش خارج شد، امام صادق به علامت تعجب دست خود را بلند کرد و محکم به پیشانى خویش زد و فرمود:
    “سبحان الله ! به مادرش دشنام مى دهى ؟ به مادرش نسبت کار ناروا مى دهى ؟! من خیال مى کردم تو مردى با تقوا و پرهیزگارى . معلومم شد در تو ورع و تقوایى وجود ندارد.”
    – یابن رسول الله ، این غلام اصلا سندى است و مادرش هم از اهل سند است . خودت میدانى که آنها مسلمان نیستند. مادر این غلام یک زن مسلمان نبوده که من به او تهمت ناروا زده باشم .
    – مادرش کافر بوده که بوده . هر قومى سنتى و قانونى در امر ازدواج دارند. وقتى طبق همان سنت و قانون رفتار کنند، عملشان زنا نیست ، و فرزندانشان زنازاده محسوب نمى شوند.
    امام بعد از این بیان به او فرمود: “دیگر از من دور شو.”
    بعد از آن ، دیگر کسى ندید که امام صادق با او راه برود، تا مرگ بین آنها جدایى کامل انداخت.»
    به راستی چه نسبتی می توان یافت میان رفتارهای برخی مدعیان شیعه گری امام صادق علیه السلام با روش و منش آن بزرگوار؟ و بازبه راستی اگر امروز امام زمان ظهور کنند، آیا بسیاری از رانده شدگان درگاه ایشان کسانی نخواهند بود که در کمال بی اخلاقی و بی تقوایی، ادعای دینداری شان گوش فلک را کر کرده است؟!
    ای کاش سیاستمداران ما، هر چقدر که می خواهند بر سر همدیگر بکوبند ولی در میانه دعواهایشان “اخلاق” را سر نبرند و به نام دین و شریعت ، کامجویی و شهوترانی سیاسی نکنند.
    http://tabnak.com/nbody.php?id=15147

  3. mohammadchak گفت:

    یک پیشنهاد دارم که خیلی مفید است و میتونه تظاهرات دانشجوی را به صورت آزاد کنه ؟!. بدین روش که یک روز وساعت معین را در کل دانشگاهها به صورت هم زمان تعیین کنیم که دانشجوها همه به دانشگاه بیایند و حتی اگر کسی هم کاری نکنه کافی است وخود این اجتماع باعث تظاهرات شده و کسی هم به کسی نمیتونه بگه چرا اینجایی و بسیج و غیره هم حرفی برا گفتن ندارند و مهمتر اینکه نیرو های امنیتی هم زمان نمی تونند در همه ی دانشگاهها فعال باشند
    …………………لطفا این پیام را به سایت بالاترین برسانید………….

|