۱۲

ژئوپلتیک شور و عاطفه: راه‌های بدیعِ خلاقیت‌های سبز

این روزها که اندکی از بحران‌های اخیر فاصله‌ی زمانی گرفته‌ایم و پاره‌ای از نکات مبهم از پس غبارهای غلیظ هیجان‌ها سیاسی بیرون آمده‌اند،‌ خوب است با اندکی فاصله‌ی عاطفی – اما بدون از دست دادن شورمندی عقلانی و اخلاقی – نگاهی تازه با وضعیتی که در آن هستیم بکنیم. خوب است برای این‌که بستر سخن‌ام را مشخص کنم از کتابی یاد کنم که به تازگی منتشر شده است و چند روز پیش محمد ارکون، در مراسمی که برای بزرگداشت‌اش بر پا شده بود، ذکری از این کتاب کرد. نام این کتاب «ژئوپلتیک عاطفه» است نوشته‌ی دومینیک موئزی (مویزی ننوشتم که کسی یاد مویز نیفتد؛ معزی هم طنینی مسلمانی دارد و نام نویسنده این نیست). کتاب چند ماهی نیست که منتشر شده است، اما اثری است به غایت پرنکته و درس‌آموز. عنوان فرعی کتاب این است: «چگونه فرهنگ‌های ترس، تحقیر و امید شکل تازه‌ای به جهان می‌دهند». این دقیقاً همان وضعیتی است که جامعه‌ی امروز ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کند. دو بند از مقدمه‌ی کتاب را به فارسی بر می‌گردانم و این‌جا می‌آورم تا بهانه‌ای باشد برای تصویر خلاقانه و خیال‌انگیزی که امروز دیدم.

«روز ۴ نوامبر ۲۰۰۸، همچون میلیون‌ها نفر دیگر در سراسر جهان، من نیز تماشاگر جشن پیروزی انتخاب رییس جمهور باراک اوباما در گرانت پارک شیکاگو بودم. این شب، شبی بود سرشار از تصاویر بسیاری که بار عاطفی فراوانی داشتند. برای من، قوی‌ترین نمادِ آن شب به یادماندنی اشک‌های شوقی بود که از گونه‌های کشیش جسی جکسون فرو می‌ریخت. آن اشک‌ها مرا به یاد تصاویر دیگری از بیست سال پیش می‌انداخت – تصاویری هم‌چون تصویر آهنگساز بزرگ روسی، متیسلاو روستروپوویچ، که از وطن‌اش تبعید شده بود و اکنون در برابر جمعیتی که فروریختن دیوار برلین را جشن گرفته بودند، ویولنسل می‌زد. این اشک‌ها، اشک‌های پیروزی و آشتی بودند، اشک‌های هماهنگی و توازن با جهان، اشک‌هایی که پیام شادمانانه‌ی آن‌ها این بود که مردان و زنان می‌توانند اتفاق‌ها را در بهترین سمت و سو تغییر دهند، وقتی که به عاطفه و شور حرکت‌شان داده باشد – عواطفی «درست».

کمتر از یک ماه بعد، در مومبای – شهری که نماد امید در هند است – «عواطف غلط» در کار بودند، و حس تحقیر تبدیل به خشونت تروریستی شد. یکی از گروگان‌هایی که در آستانه‌ی اعدام شدن بود خطاب به مردِ تفنگ‌دار گفت: «چرا دارید با ما این کار را می‌کنید؟ ما هیچ کاری با شما نکرده‌ایم». یکی از تفنگ‌داران در پاسخ فریاد زد: «مسجد بابری یادت هست؟» و اشاره‌اش به مسجد کهن‌سال قرن شانزدهم هند بود که به دست نخستین امپراتور مسلمان گورکانی ساخته شده بود و افراطیون هندو در سال ۱۹۶۲ آن را ویران کردند. یکی دیگر از مهاجمان پرسید: «گودرا را یادت هست؟» و از شهری در ایالت گجرات هند سخن می‌گفت که شورش‌های مذهبی که منجر به برنامه‌ای ضد مسلمانان شد در سال ۲۰۰۲ در آن پاگرفت. این حادثه گواهِ دیگری است، اگر نیازی به گواهی باشد، بر قدرت پایدارِ نمادها – در این مورد نمادهای تحقیر – برای برانگیختن عواطف و در نتیجه به دست گرفتن اختیار رفتار آدمی، حتی پس از گذشت قرن‌ها.»

فکر می‌کنم هر یک از ما ایرانی‌هایی که این روزها نگران سرنوشت وطن‌مان بوده‌ایم و دل‌هامان به خاطر تمام ستم‌هایی که بر مردمان‌مان رفته، خون شده است، روایت بالا را با گوشت و پوست‌مان لمس می‌کنیم و می‌توانیم ببینیم شور و هیجان عاطفی چه‌ها که نمی‌کند و نکرده است. این را هم به یاد می‌آوریم که در همان هفته‌ی نخست پس از انتخابات ۸۸ چگونه تظاهراتی که جمعیتی میلیونی در سکوت برگزار کردند، به خشونت کشیده شد و البته با نعل وارونه و هجوم هجمه‌ی تبلیغاتی بی‌امان صدا و سیما، تصویرها یکی بعد از دیگری وارونه عرضه شده و البته هدف‌مند و به قصد ساختن تاریخ و البته دامن زدن به عواطف و هیجان‌های انسان‌ها.

آن سوی ماجرا هم البته صادق است. بسیار پیش از انتخابات، بارها نوشته بودم که کشور ما نیاز به آرامش و خرد دارد. ما سخت نیازمند تعادل هستیم. آن زمان، وقتی که هنوز میرحسین موسوی پا پیش ننهاده بود و موج سبز در دل و جان مردم خانه نکرده بود، هنگام ورود خاتمی به عرصه‌ی انتخابات – وقتی «خاتمی‌نامه» را گشودم – به تصریح گفتم که باید از غلیان عاطفه پرهیز کرد و خرد را بر شور فرمانروا کرد. هنوز هم بر همین باورم. دو سوی این کشاکش البته میلی به دامن زدن به عواطف و هیجان‌های داغ داشت و دارد. اما اتفاقی که این روزها افتاده است حکایت از تولد یک پختگی و بلوغ دیریاب دارد که مضمون زمزمه‌ها و فریادهای‌اش، اعتدال است و آرامش؛ شعارش نفی خشونت است و پرهیز از شوراندن عاطفه. همین یک دستاورد، برای یک قرن آینده‌ی ایران کفایت می‌کند.

درباره‌ی این مضمون (یعنی تولد نگاهی خشونت‌گریز، خلاق و هوشمند) بسیار می‌توان نوشت و البته خواهم نوشت. آن‌چه رخ داده است و آرام‌آرام شکل تازه‌تری به خود می‌گیرد، جبنشی است که با پروراندن عاطفه‌های خوب، در برابر شورها و غیرت‌ورزی‌های خونین، کینه‌ورزانه و انتقام‌جویانه (که از سخن و عمل‌شان خشونت فوران می‌‌کند)، به سوی خنثی کردن و در حقیقت خلع سلاح کردن خشونت‌های غیرت‌ورزانه می‌رود (آخ که چقدر این کلمه‌ی «غیرت» را تباه کرده‌اند و چه اندازه مفهوم و لفظ «ناموس» را به ابتذال و پوچی کشانده‌اند). وقتی می‌گویم غیرت‌ورزی‌های خونین و کین‌توزانه، لزوماً نباید در پی خون‌ریزی‌های متعصبانه گشت. همین که الفاظی که به کار می‌بریم مثل شمشیر و خنجر عمل می‌کنند و کلمات مثل گلوله می‌درند و می‌سوزانند، یعنی غلبه‌ی خشونت بر روانِ آدمی (نمونه‌های‌اش در رسانه‌ها، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های آرامش‌گریز فراوان است). یعنی برکشیدن عواطف تیره و پست (چه بسیار هم به نام خدا و دین و ایمان). یکی از بزرگ‌ترین اهداف جنبش سبز (که هم‌اکنون بخشی از آن بدون تلاش فراوانی محقق شده است) همین عبور از خشونت و دعوت به آرامش و اعتدال است. این‌ها را می‌توان در گفتار و کردار میرحسین موسوی البته با بلاغت تمام دید (پیش‌تر شاید گفته باشم که از نظر من، میرحسین الگوی کم‌نظیر و شاید هم بی‌نظیرِ یک نوع لیدرشیپ هوشمند، اخلاقی، امروزی و مسؤول است). همین‌که او می‌گوید در این انتخابات پیروزی باید برای همه باشد و نباید خواهان شکست و منکوب کردن کسی شد (*)(تمام اهمیت این سخن در این است که این موضع را محمود احمدی‌نژاد نمی‌گیرد بلکه میرحسین موسوی می‌گیرد) و همین‌که نسبت به پدید آمدن «کیش شخصیت» هشدار می‌دهد، یعنی راه جوانه‌زدن خشونت‌های آینده را دارد سد می‌کند.

اما بهانه‌ی این نوشته این تصویر سبز بود:

لوگوی سپاه و بسیج سبز

ببینید چه اندازه روح مدارا و ملایمت و نفی خشونت و دگرگون کردن مضمون خشونت در این تصویرسازی موج می‌زند. بگذارید این نکته را همین‌جا برجسته کنم که آیه‌ی دیگری از قرآن که در بر صدر لوگوی اصلی است، آیه‌ای است که تفسیرهای خشن از آن می‌شود (یا به عبارت دقیق‌تر، کدهای تصویری، اشاره به خشونت دارند) و به طور سنتی در متن جامعه‌ی ما این آیه در ناخودآگاه مردم مقارن و مترادف بوده است با اسلحه و سپاه و جنگ و خون‌ریزی ولو ریختن خونِ دشمن – که اکنون دشمن‌های بیرونی جای‌شان را با دوستان درونی عوض کرده‌اند «وینک از سینه‌ی دوست خون فرو می‌ریزد». (بلهوسانی که پس ذهن‌شان می‌جوشد که صاحبِ این قلم را در برابر قرآن قرار دهند، لابد بهتر است در صفحات این دفتر مجازی تورق بیشتری بکنند تا میزان مؤانست نویسنده را با متن و مضامین قرآنی بهتر بدانند). تصویر بالا، با جایگزین کردن یک آیه از قرآن با آیه‌ای دیگر که باز هم در ناخودآگاه جامعه با مضمون و معنای نوشتن، بحث، علم‌آموزی و نشرِ دانش پیوند دارد و حرمت نهادن به اصحاب قلم، عملاً این پیام را می‌دهد که باید سلاح و سرکوب جای‌اش را به قلم و اندیشه بدهد. یعنی «تفنگ‌ات را زمین بگذار». همین تصویر، ناگهان رنگ سیاه لوگوی پیشین را سبز می‌کند. یکی رنگی است که باز در ناخودآگاه و فضای اجتماعی مقارن است با سوگ‌واری و عزا و دیگری یادآور رویش و بهار است و طراوت و البته رنگِ جنبشی است که اینک مهم‌ترین خصلت‌اش پرهیز از خشونت است.

این نشانه‌های ظریف و لطیف همه حکایت از جوانه زدنِ شاخه‌های امید و ایمان دارد. به رغم تمام کوشش‌های بی‌پایان ستم‌پیشه‌گانی که بالیدن خرد و فرمانروایی دانش را بر نمی‌تابند، عنان خرد را به دست عاطفه می‌خواهند (آن هم با انگیزش‌های ضد-عقلی و ظاهراً ایمانی) و از اسم دین و ایمان برای نابود کردن مسمای آن عظیم‌ترین بهره‌ها را می‌کشند، باز هم این مضمون فاخر زیر پوستِ شهرهای وطن می‌جنبد و دعوت به رویش و بالندگی می‌کند. هیچ وقت به این اندازه به آینده‌ی ایران امیدوار نبوده‌ام. هیچ وقت. روح و تن ایران جوان است و از بن ضمیرش جوینده‌ی رشد و پاکی. هر اندازه کلاغان تمام سپیداران این باغ ستم‌خورده و خزان‌دیده را قرق کرده باشند، باز هم طوطیان معنااندیش و باریک‌بینی هستند که سبزند و حدیث آزادی را به طوطیان قفس می‌آموزند. چه شگفت‌انگیز است که حال و روز ما شباهت غریبی دارد به قصه‌ی طوطی و بازرگان. این نکته باشد تا در مجال دیگری به آن برسم.

(*) «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند»

  1. باید معادلات را به هم ریخت و برای رسیدن به هدف دیوانه شد
    ———————————–
    ولی در دیوانگی جان و حرمت آدمیان را نابود نکرد. هیچ دیوانگی آن‌قدر مقدس نیست که قداست جان آدمی و حرمت او را ملغا کند.
    د. م.

  2. محمد فریدزاده گفت:

    سلام علیکم
    بدون حب و بغض شخصی و بر سبیل تذکر عرض میکنم:
    بعض قرآن را در برابر بعض دیگر قرار دادن صحیح نیست. “کل من عند ربنا”
    جسارتا از این تبعیض آشکار که در حق آیات میفرمایید شرمنده نیستید؟
    آیه دشمنی ورزیدن کجا مصداق مییابد در قرآن شناسی گزینشی شما؟
    کدامیک از سران اسلام از پیامبر و صحابه و ائمه مدام گل و بلبل گویان بوده اند؟
    کدامشان جندی نبوده اند؟ کدامشان سنگ بر زانی محصن نزده اند؟
    “ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا”
    ——————————–
    بنده هم بنا به همان که در بالا خودتان نوشتید مشفقانه عرض می‌کنم و آن زنهار را دقیقا برای همین داده بودم که چنین سخنان ناصوابی را ننویسید. دریغ که نوشتید! از کجای سخن بنده بر می‌آمد که از قرآن‌شناسی گزینشی سخن گفته‌ام؟ مگر در مضمون سخن من چیز جز تفسیر بود؟ از کجای نوشته‌ی من برابر قرار دادن بعضی از قرآن با بعض دیگری (که البته در این هم بحث است) بر می‌آمد؟ تمام عرض من این بود که کسانی که تفسیرهای خشن از آیات قرآن می‌کنند و مدام آیه‌ی عذاب می‌خوانند آن هم با تفسیر به رأی، می‌توانند جای‌شان را به کسانی بدهند که پیام رحمانی دین محمد را دریافت می‌کنند و از مداخله‌ی هوس‌های نفس در امان می‌مانند. الحق که پروردگار باید در برابر قرآن‌شناسانی چون شما به مسلمانان و مؤمنان صبر عطا کند!
    د. م.

  3. شاگردک گفت:

    جانا سخن از زبان ما می گویی…
    حقیقتا خلاقیت به کار رفته در این عکس نوشته ای چنین پربار را می طلبید. سپاس از این مقاله ی سبز و سفید رنگ

  4. مهسا گفت:

    نوشته ی بسیار زیبایی بود.
    به امید به بار نشستن هر چه زودتر شاخه های جوان امید در ایرانی سبز و امیدوار

  5. علي گفت:

    داریوش عزیز
    وقتی متن را میخواندم لحظه ای گمان کردم خودم متن را نوشته ام!! ادبیات و قلممان ، بسیار شبیه هم است. دوست عمیق و دقیق و خردمند و تعقل گرا و هیجان گریز و شور ستیز (البته شور بدون شعور!) متنتان بسیار خواندنی و تامل برانگیز بود. اما من شاید به اندازه شما خوش بین نباشم. توصیفا ت شما از قرار گرفتن اندیشه ها و تعهد های «بخشی» از مردم در ریل تعقل و آرامش و خرد درست است، اما اینها فقط بخشی است! بخش دیگر دسته ای از مردم هستند که فضایی برایشان فراهم کرده اند که نمیتوانند به کنه شر پی ببرند و در سردرگمی، ابهام و مطلقی هستند و مطئنا پس از سردرگمی و فضایی مسموم به تخریب و تخطئه، بی تفاوتی خواهند شد. ( به بخش عظیم بی تفاوت ها و بی خبرها و بی مسئولیت ها کاری ندارم، آنها که اصلا در هیچ دسته ای نیستند!!) امروز فاصله دسته توصیفی شما یا دسته ای که من توصیفشان کردم، بسیار عمیق و فاحش شده است. در حالی که برای خلاصی و تعالی، هر دو باید با هم گام بردارند. ولی دسته سردرگم و حتی شاید فریب خورده امروز که به خاطر فضا سازی های و تخریب های دستگا ههای تبلیغاتی ، نسبت به جنبش سبز بدبین هستند و به آن به دیده خوبی نمی نگرند. من از این دسته نگرانم، که مستعد هر گونه جهت دهی مغرضان هستند.
    البته شاید این توصیف و رشد فکری و تعقلی استمراروار نهضت سبز، بتواند غبارهای ساخته شده را کنار بزند و دید سردرگمان را باز کند. تا چه پیش آید!
    در ضن حالا که بخشی را ترجمه کردی،بقیه را هم ترجمه کن! تا ما بتوانیم کتاب را تا چند ماه دیگر بخوانیم!!

  6. حامد گفت:

    سلام
    متاسفانه این کلاغها در ایران در اکثریت هستند و آن طوطیان، جزئی (و نه همه) از ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی، به اضافه قسمتی از ۶ میلیون شرکت نکننده در انتخابات هستند. دلتان را خیلی خوش نکنید و وضعیت تهران، آن هم نیمه شمالی اش و احتمالا ایرانیان خارج کشور را به تمام ایران تعمیم ندهید. کی می خواهید از توهمی که در آن گرفتار آمده اید خارج شوید؟
    ——————–
    پس قبول می‌کنید که اعتبار را به منطق اکثریت می‌دهید، نه؟ با این حساب باید قبول کرد که دعوت رسول خدا وقتی مشرکان در اکثریت بودند، چیزی بوده است در حد توهم که او باید از آن خارج می‌شد! شما را به خدا کمی درس منطق بخوانید و تکانی به خودتان بدهید. بسیار اکثریت‌ها در تاریخ بوده‌اند که خالی از حقیقت بودند و فروپاشیدند. بزرگ شوید آقا!
    د. م.

  7. م.م گفت:

    خوشحالم شما هم از شیوههای اینور استفاده میکنید .
    عیبی نداره دیگه آخرای داستانه. اصلا مهم نیست این مطلب رو قرار ندید. برای خیلی از شما چیز نویسا متاسفم البته خوب پیش میره اونهایی که تو ۱۳ آبان دستگیر میشن میبینن که خیلی از دوستان چیز نویس تو زندان منتظر اونها نشستن.
    سلام بر حسین/لعنت برمیرحسین
    ——————————
    شیوه‌های کدام «ور» دوست عزیز؟ خداوند از تفصیرات شما هم بگذرد که به آسانی لعنت خرج می‌کنید! گویا خوب در جایگاه خدایی نشسته‌اید! خدای‌تان بیامرزاد!
    د. م.

  8. محمد فریدزاده گفت:

    در ادامه کامنت قبلی:
    بالاخره جنابعالی متعلق آیه “و اعدوا لهم مااستطعتم من قوه” را چه میدانید؟
    اگر بر بالای آرمی آیه قلم هست بر بالای کدام آرم آیه فوق که به زعم من خشونت هم میتواند در آن نهفته باشد (و نمیدانم حضرتعالی چه تفسیری برای آن می آورید که خشن نباشد) باید قرار بگیرد؟
    فقط سوال من این است که آیه فوق و آیات بسیار دیگر را چگونه میتوان خواند که از دلش خشونت در نیاید؟
    ————————-
    بنده پاسخ‌ام را در همان مختصری که در ذیل نظر شما نوشتم داده بودم. به همان مراجعه بفرمایید.
    د. م.

  9. nikan گفت:

    برای اسم نویسنده، به نظر من “موئیزی” هم گزینه خوبی است، یعنی بهتر از مونزی ست که یک حرف ن اضافه دارد. با احترام

  10. محمد گفت:

    به اون کسی که لعنت می فرسته باید بگم لعنت خدا بر کسانی باد که دستشان را به خون جوانانی آلوده کردند که فقط برای رسیدن به حق شان اعتراض کردند و لعنت خداوند بر کسانی باد که برای تاج و تخت شان حتی حاضرند فرزندان و خانواده شان را هم به خون بکشند

  11. حامد گفت:

    آن علامت قدیم با آن تصویر تفنگ و آن آیه، به این دلیل به وجود آمده است که زورگویان عالم، بیکار ننشسته اند تا بگذارند تو به راحتی به این علامت دوم و آیه روی آن برسی. باید اول زورگوها را کنار بزنی تا به این علامت دوم برسی. بدون اولی، شکل گرفتن دومی، توهمی بچه گانه و رویایی است. علامت اولی، آرزویش رسیدن به دومی است.

  12. سازمان ملل گفت:

    من هم مثل شما فکر می کنم آقای موسوی کسی هستند که می توانند گروه سبزی را که علیرغم همه این فشارها بر احساس خشمشان غلبه کرده اند را پشتیبانی کنند. برایم خیلی جالب است که کسی در قسمت نظرات با افتخار وعده خشونت بیشتر را در ۱۳ آبان میدهد . باید بگویم ما نیز بی صبرانه و بدون ترس منتظر ۱۳ آبان هستیم و ما را از این سخنان باکی نیست

|