۳

رازِ درونِ پرده – ۴

Print Friendly, PDF & Email
خرقه‌پوشان – شامل زاهدان و صوفيان – برای حافظ در رديف نامحرمان‌اند. این راز را نه صوفی می‌فهمد و نه زاهد. نزدِ او صوفی خام است و زاهد تندخو. زهد با عبوس بودن نسبتی دارد. صوفی هم دام می‌گذارد: «صوفی نهاد دام و سرِ حقه، باز کرد / بنياد مکر با فلک حقه‌باز کرد». این دو – زاهد و صوفی – هر دو در زمره‌ی بی‌عملان‌اند:
عنان به ميکده خواهيم تافت زين مجلس
که وعظِ بی‌عملان واجب است نشنیدن

این مجلس وعظ را زاهد و صوفی هر دو با هم بر پا می‌کنند، هر کدام به نوعی و در مقامی. مجلس زاهدان، جایی است که حافظ از آن رو می‌گرداند و راه ميکده را می‌جويد. خانقاه هم نزد او محل خام کردن خلایق است:
مرغِ زیرک به درِ خانقه اکنون نپرد
که نهاده است به هر مجلس وعظی، دامی

حال زمانی را تجسم کنيد که تمام رذايل زاهدمشربی و صوفی‌مسلکی – همان‌ها که وصف‌اش رفت – همه یک‌جا جمع شده باشند: یعنی تندخویی و خشم‌گينی، زهدفروشی و ریاکاری اضافه شده باشد به بساط مرید‌پروری و اطاعت و ارادت طلبیدن. در چنین فضایی، از هر دری که اين زاهدان صوفی‌مشرب بيايند، معنا از در دیگر می‌گریزد. وقتی که محيط انباشته شود از واعظانِ بی‌عمل و صوفيان دام‌گزار، اسرار را البته که باید نهان کرد. هر حرفی را نمی‌شود گفت. گفتنی‌ها را هم بايد در پرده گفت. جمع، وقتی جمع صفاست که حاضران محرم باشند و خبری از درشتی و تندخویی نباشد. جايی که همه بر يک خوان بنشينند و کسی سروری و برتری نجويد و سودای خداوندی بر رفيقان نداشته باشد. «مجلس انس» جایی است که وصف‌اش چنین می‌شود: «ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ» (سوره‌ی حجر (۱۵)، آيات ۴۶-۴۷). در مجلس انس، نه خبری از ارادت‌طلبی «صوفی» هست و نه اثری از «زاهد» تندخوی و خرقه‌پوشی که به غضب و درشتی با خلایق سخن می‌گویند و زبان‌اش زهرآگين است. هر مجلس انسی، حکم بهشت را دارد که نبايد به حضور نامحرمان آلوده شود:
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان چو خرقه‌پوش آمد

  1. آذین says:

    حضور خلوت انس است و دوستان جمعند …..در فراز کنید

  2. بی نام ونشان says:

    سلام
    امشب چیزی شنیدم که درحال شنیدنش گویی تانگ اب سردی برسرم ریختندوپس از ان تا لحظه ها میسوختم وهنوز هم میسوزم.چه شنیدم؟شنیدم که قرار است برای شیران دربندسلولهای انفرادی اوین مثل تاجزاده و نبوی و…حکم اعدام صادر کنند.نمیدانم که این خبر تاچقدرصحت دارد.؟؟؟؟ولی اگر صحت داشته باشد ازخدا طلب مرگ کنم کاری نکرده ام.نمیدانم چه کنم.چیزی جزاین به ذهنم نمیرسد.خدابه خیرکند.نظر شما چیست؟چیزی بگویید تا دلم ارام بگیرد……
    ——————————————–
    دوست عزیز،
    من چنين چيزی نشنیده‌ام. ولی هم ظاهر و هم باطن اين خبر دلالت بر آشفتگی و پريشانی دارد. بعید است گردانندگان این بازی حاضر به پرداخت هزینه‌های کلان‌تر باشند. نگران نباشید. هم‌اکنون وضع به قدر کافی پيچيده هست. نیازی به آن بازی‌ها نيست. صبر پيشه کنيد:
    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
    چنين عزیز نگینی به دست اهرمنی
    د. م.

  3. ف ط says:

    سلام
    باز در پاسخ دادن به “بی نام و نشان” قدری عجله کردید. اولاً این اخبار تأیید نشده و انعکاس آن حتی در بخش نظرات وبلاگ شما نوعی کمک به نشر شایعات و ایجاد ناآرامی فکری در بین خوانندگان مطالبتان خواهد بود. آیا بهتر نبود به این دوست عزیز فقط از طریق ای-میل پاسخ بدهید؟
    دوم آنکه به نظر نمی رسد مقصود لسان الغیب آنگونه باشد که از کنایه شما برداشت می شود. در طول تاریخ بسیاری از نیکان (اگر فرض ما بر آن باشد که اینان که در بند هستند همگی از نیکان و ابرار هستند) در چنگال اهریمنی بد اندیشان گرفتار شده و رنج ها برده اند. انتظار داشتم با آن نگرش عمیق و تسلطی که به غزلهای خواجه دارید صبر را به گونه ای کامل تر و از دیدگاهی بازتر بیان کنید که تداوم تلاش امیدوارانه همه دوستان را در پی داشته باشد.
    حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش – از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد؟
    و ما توفیقی الا بالله

|