۴

راز درونِ پرده – ۳

Print Friendly, PDF & Email
اعتراف را انواع است. يک نوع اعتراف که شريف‌ترينِ آن‌هاست، اعتراف بنده‌ی گناه‌کار است در برابر ستار غفار. اين نوع اعتراف، اعترافی است که کسی را از آن خبر نمی‌شود. اعترافی است پنهان. اعترافی است که خالق می‌داند و مخلوق. اعترافی که راز است. و به همين راز بودن‌اش، اعتراف است و نمی‌توان آن را به بازار کشاند. اين اعتراف، اعتراف پارسايان است. و چه بسا دشوارترين اعتراف همين اعتراف باشد که در خلوت ميان عبد و معبود می‌گذرد.

يک نوع اعتراف، اعتراف است به پرده‌پوشی؛ اعترافی که خود پرده برداشتن است از سرّ کاری که آدمی می‌کند: مثل اعتراف به دين‌داری و اعتراف به زهدورزی! برای بعضی، اعتراف به سرّ زهدورزی‌شان، شهامت می‌خواهد و شجاعت؛ شجاعت خود شکستن می‌طلبد. شجاعتِ شکستنِ زهدی که ديگران به آن می‌توانند فخر به خلايق بفروشند. اين طايفه را می‌رسد که بگويند:
به می‌پرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستيدن

اما چرا شجاعت؟ چرا اين نوع خاصِ اعتراف، شهامت و شجاعت می‌خواهد (و بعضی اعتراف‌ها که اين روزها رايج است،‌ به پشيزی نمی‌ارزد)؟ به خاطر اين‌که نشان می‌دهی با همين اعتراف که هيچ نيستی. نشان می‌دهی که زهدورزی می‌کنی و خرقه‌پوشی، برای اين‌که «صد عيبِ نهان» آشکار نشود! برای اين‌که دردمندی و صاحب سلوک و منزلتی اگر بر تو گذر کرد، بتوانی بگويی که:
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا ندانی که در اين خرقه چه نادرويش‌ام!

خرقه‌ی درويشی، گاهی لباس عيب می‌شود،‌ هم‌چنان‌که کسوت زهدورزی و دين‌داری، پرده‌ای می‌شود بر سر عيب‌های نهان و هول‌ناک. و اين است تمام آن حکايتِ در پرده – که بايد در پرده هم‌چنان بماند – که:
خرقه‌پوشی من از غايتِ دين‌داری نيست
پرده‌ای بر سر صد عيب نهان می‌پوشم

انصاف را، خدای را، کدام زاهد است و کدام پارساست که خودشکنانه اعتراف کند تمام زهدورزی من همين عيب‌پوشی از خود بوده است؟ همه‌ی زاهدان دوست دارند زاهد باقی بمانند و آبروی پارسايانه‌شان هم‌چنان نزد خلايق محفوظ بماند. سخت است پشت پا بر هوس دولتِ دنيا زدن. سخت است:
وقتِ آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير
ذکر تسبيح ملک در حلقه‌ی زنار داشت
گر مريد راه عشقی،‌ فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان خرقه رهنِ خانه‌ی خمار داشت

  1. آذین says:

    زاهد از کوچه ی رندان به سلامت …/ تا خرابت نکند صحبت بد نامی چند…پیر میخانه چه …/که مگو حال دل سوخته…

  2. داغ پیشونی says:

    اعتراف یعنی اذعان به چیزی که وجود داشته یا دارد.اما چه باید کرد زمانی که امری محقق نشده و بایستی بر وقوع آن صحه بگذاری.آیا می توان به آن نیز همان گفت؟؟!
    اگر می توان پس من می خواهم اعتراف کنم چون ریسمانی نامرئی گلوی مرا می فشارد و مرا به سوی اعتراف فرا می خواند.شاید باید اعتراف کنم که من، من نیستم.یعنی هیچگاه نیم من هم نبودم چه رسد به من!

  3. بهار says:

    خداوندا!
    به صاحبان مناصب چهرۀ واقعی دنیا را نشان بده تا تمام هستی خود را یکجا به داو نیاورند و تمام ایمان خویش را به کابین نبرند.
    خداوندا!
    به ما آن چنان ایمانی عنایت کن که خود را اسلام نشمریم و دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نگیریم.
    خداوندا!
    معانی از واژه های خود دور افتاده اند و واژه هامعانی واژگون یافته اند. معانی را به واژگان برگردان!
    خداوندا!
    ما را در قیامت پیش پای شهیدان،سر افکنده مپسند.
    خدایا!
    ترک امر به معروف و نهی از منکر- به گفتۀ ولی تو- اسباب ترویج ستم شده است. شهامت و آزادگی را در این ملّت مظلوم ، مستدام بدار. شرستمگران را به خودشان بازگردان و ما را آن چنان گرفتار دنیا مپسند که از حضور در عرصۀ اعتراض ، باز بمانیم.
    خداوندا!
    دین فروشان را دنیا بده تا دست از سر دین بردارند و دلِ دین طلبان را از حبّ دنیا تهی کن تا تماماً تو را بجویند.
    خدایا!
    نگاهمان را آن چنان به دنیا خیره مکن که چشم دیدن دین را نداشته باشیم.
    خدایا!
    به جانهای ما لباس ادب بپوشان که عریانی از ادب ، رسوایی هر دو جهان است.
    خدایا!
    از فتنه و بلا و امتحان ، گریزو پرهیزی نیست. سر بلندی و توفیق مسأ لت ماست.

  4. محمد says:

    دیانت ما عین سیاست ما است؟
    نکته ای که باید در این رابطه مورد نظر قرار بگیرد ، نگاه مطلق نسبت به موضوعاتی از این دست حاصل قرائض شخصی است که یا سیاست مدار مدئی دین مداری با سر دادن شعار برابری دین با سیاست قصد توجیح خود را دارد ویا سیاست مدار بی دین با بیان جدایی دین از سیاست مقصودش جز رهایی خود از قید و بند ویا بهتر بگویم بی بند باری در سیاست نیست، دین مقصودش جز تربیت انسان کامل نیست(البته با در نظر نگرفتن بحث های فلسفی پیرامون این موضوع ودر صورت بدیهی دانستن آن) و سیاست هم چیزی جدای از انسان نیست، پس نمی توان پذیرفت که که سیاست و دین که هر دو جزء جدا نشدنی انسان کامل هستند را از هم جدا دانست.
    دین هم مفهومی مطلق به تعریف عده ای خاص ویا در انحصار افرادی خاص نیست که بحث پیرامون آن نیاز به مجالی خاصِ خود را می طلبد،اگر این گونه به موضوع نگاه شود دیگر سخن مدرس که گفت سیاست ما عین دیانت ماست دست خوش انحصار طلبی هیچ کس نخواهد شد ، نه مدعیان دین مداری و نه روشن فکران مدعی. که اگر با نگاه انان(انحصار طلبان) به موضوع بنگریم همان بگوییم دیانت ما عین سیاست ماست سخنی به گزاف نگفته ایم.

|