۷

آیا هر درشتی، درست هم هست؟

روزگار غلبه‌ی شبهه است؛ در این شکی نیست. روزگار دشوار و پرغباری است. روزگاری است که تصمیم درست گرفتن برای عمل و انتخابِ درستِ کلمه دشوار است. روزگاری که به آسانی می‌توان درشت گفت، اما آیا می‌توان درست هم گفت؟ در چنین روزگاری که مشهود است با وطن چه می‌کنند و با دین چه می‌کنند، وقتی نه میان دشمنان بتوان چیزی گفت و نوشت و نه میان دوستان، چه باید کرد؟

ماه‌ها و بل سال‌هاست به این پرسش اندیشیده‌ام. گاهی پاسخ‌ام ساده بوده است و تلخ: «ما آزموده‌ایم در این شهر بختِ خویش». گاهی فکر کرده‌ام که آن دیار و آن سرزمین برای چون منی با همین مجموعه‌ی اندیشه و عقیده‌ای که هستم – همین‌جور که هستم؛ نه آن‌جور که می‌خواهندم – جایی ندارد. امروز یکی سوار بر توسن قدرت است و فردا دیگری. آن‌که دیروز بود با آن‌که امروز هست و فردا خواهد آمد چه فرقی دارد؟ وقتی دایره‌ چندان تنگ شود که جایی برای نفس کشیدنِ چون منی نباشد، ناگزیر باید به خاطر آورد که: «أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ الّلهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا». این یک پاسخ است.

پاسخ دیگر البته این است که می‌توان بر بندگان خدا شفقت ورزید. می‌توان درشتی‌ها و تنگ‌نظری‌هاشان را به نگاه حلم و ستاریت، درست دید. می‌توان شکستگی کرد در برابر این هم درشتی و تلخی. می‌توان آرام بود. می‌توان دل به سودای آن نگارین هزار آوا سپرد هر چند روزی دشمنان‌ زخم به گرده‌اش می‌نشانند و روزی دیگر دوستان از سر جوانی و تندی عرصه را بر هر که جز خود تنگ می‌کنند. اما می‌شود. می‌شود با دلِ شکسته ‌هم به مامِ میهن مهر ورزید. اما بعضی رشته‌ها بریده می‌شوند و چه آسان.

همیشه با خودم می‌گفتم که باید ترکِ داوری کرد. نه می‌توان برای کسی حکم دوزخی بودن نوشت و نه می‌توان به کسی جواز بهشتی بودن داد. رسول خدا چنین نمی‌کرد، ما هم چنین نمی‌کنیم. وسوسه‌ی آسانی است که عده‌ای را اهورایی ببینیم و عده‌ای را اهریمنی. اما هیچ معلوم نیست چه اندازه منطبق با تقوا و ایمان است این تقسیم‌بندی‌ها. اما ما خود آیا ترکِ داوری می‌کنیم؟ می‌شود آسان‌گیرانه به بهانه‌ی تندخویی یا کج‌خلقی نورسیدگان، دست از دامان محبوب کشید. می‌شود رمید. می‌شود مأیوس شد. اما مردی همان است که ملامت ببینی و سر نتابی از آن عهدِ استوار؛ ولو در جمال محبوب‌ات هم طعنه‌ها بزنند. اما می‌شود تشویش داشت.

دو سه روز پیش، با یار دلنوازی می‌گفتم که مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که حتی برای جباران و ظالمان هم دیگر آرزوی عمر با ذلت نمی‌کنم. آن‌ها هم باشند. زنده باشند. عمر طولانی و با عزت داشته باشند، اما خوب باشند و ترک ظلم کنند. چرا بدخواهی؟ چرا آرزوی تیره و پلید؟ می‌توان در حق ظالم هم دعا کرد: می‌توان دعا کرد که ترکِ ظلم کند، عمرش دراز شود، سلامت و صحت داشته باشد و عزت. ظالم را هم این‌گونه می‌توان دعا کرد. همیشه لازم نیست ظالم را نفرین کنیم.

ایمان به سخن و زبان (و انشاهای پرسوز و گداز) آسان است. ایمان به عمل که می‌رسد دشوار می‌شود. احسب الناس ان یترکوا أن یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. خوب این هم یک نوع فتنه است. که نیشی در هر آن‌چه هستی بزنند و باز تاب بیاوری. که رنجی و دردی بر جان‌ات بیاید و باز زبان به درشتی نگردانی. ایمان یعنی همین‌که نامرادی ببینی و دل‌شکستگی‌ بکشی، اما دست از این رشته‌ی عقیدت نکشی. پس بگذار که یک امشب را، با حضرتِ دوست باشیم «به رغمِ مدعیانی که منع عشق کنند»:

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس به بوی خوش‌اش مشک‌بار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاکِ ره آن نگار خواهم کرد
به یادِ چشمِ تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

  1. ف ط گفت:

    Salam, I can’t wait to tell you How wonderful you tell the stories from my heart, specially when I don’t have that much experties in writing what I feel
    Have a nice time and blessed days of Fasting
    There is no success but the God takes us through it

  2. دوست عزیز، برای خیلی از ماها دیگر جایی در ایران نمانده. اما چه کنیم که پای رفتن فعلا نداریم.

  3. “وقتی نه میان دشمنان بتوان چیزی گفت و نوشت و نه میان دوستان، چه باید کرد؟”
    حکایت ماست، عزیز.
    از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟!

  4. نسترن گفت:

    خب، میرسین به حرفای دکتر سروش… پست اخیرم از حرفای اونه
    راستی، شما روحانی هستین؟
    ————————————————
    :))))))))))))))))))))))))
    نه؛ چطور مگه؟!
    د. م.

  5. آذین گفت:

    این حکایت از رویکردی عرفانی دارد. اما مرقوم فرموده اید: چرا بدخواهی؟ چرا آرزوی تیره و پلید؟” من نیز موافقم ولی پرسشی برایم پیش آمد: چگونه این رویکرد را تطبیق میدهید با لعن هایی که در ادعیه مان داریم در خصوص ظالمان به حق پیامبر ص و آل طاهرش ع – که همان ظلم به اسلام میشود آنچه امروز با گونه ای دیگر ار آن روبرو هستیم-؟
    با این نگاه شما آیا باید فرازهای آخر زیارت عاشورا را نخواند؟!
    گاهی اوقات ظلم سرریز میشود و آنگاه دیگر زینب ها ندای نفرین و لعن سر میدهند بر یزید ها که:”بار الها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که با ما ستم کرد و نازل گردان غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت.” و ” و …”و رأی تو کذب و علیل و ایام سلطنت تو قلیل و جمع تو پراکنده و روز تو گذرنده است که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران است”. 
    ——————————————-
    کوتاه می‌گویم: من زیارت عاشورا نمی‌خوانم.
    د. م.
     

  6. آذین گفت:

    خواندن و نخواندن زیارت عاشورای من و شما مهم نیست مهم آن بخش ازتعالیم شیعه است که در زیارت عاشورا و … تجلی یافته است.ممکن است من و شما به انکار این پاره از مذهب شیعه برآییم ولی باید در نظر داشته باشیم که ملازمت بر اینگونه ادعیه و تعلیمات جز لاینفکی از مکتب شیعه است آنگونه که علما و پایه گذاران این مکتب معرفی کرده اند. و اما مطلب من دیگر بود: من اگرچه رویکرد شما در آن بخش از سخنانتان را میپسندم اما به واسطه ی کاری که در ازل مرتکب شدیم و در نتیجه ی آن محکوم به “بعضکم لبعض عدو” در زمین گشتیم ظلم بعضی به بعضی همواره گریبانگیرمان خواهد بود تا قیام قیامت. و در این سرنوشت ازلی و شرایط ابدی گهگاهی زبانه ی شعله های ظلم به اسمانها نیز میرسد و آنگاه خدا نیز لعن میکند:آیه ۴ سوره ی ۹۳/ و آیه ۱۳/۲۵. و آنگاه دیگر زینب نیز لعن میکند. زینب دعای خیر برای یزید نکرد و او را نفرین کرد به سبب آنکه خدا ستمکاران را نفرین کرده است:
    “بار الها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که با ما ستم کرد و نازل گردان غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت.” آنگاه جایی برای دعای خیر برای ظالم ازانگونه که شما مرقوم فرمودید باقی نمیماند. کلیپ مادر سهراب اعرابی را بر پیکر فرزندش دیده اید؟ اگر دیده اید فکر می کنید برای او دعای خیر برای بانیان و عاملان قتل سهرابش جایی دارد؟
    ——————————
    گویا سوء تعبیر شده است. پیام بنده روشن بود: من به عنوان یک سلوک شخصی، شیوه‌ای را اختیار می‌کنم. البته برای دعا کردن برای ظالمان، روایت‌هایی لطیف‌تر و عارفانه‌ای هم هست (مراجعه کنید به مثنوی). اما این بسیار فرق دارد با این‌که بگوییم زینب چنان گفت. تفاوت‌اش این است که زینب سخنان دیگری هم گفت:‌ ما رأیت لا جمیلا هم گفت. و زینب شخصیتی هم داشت، نستوه. ما کجا و زینب کجا؟ آن‌چه بنده عرض کردم، البته معنای‌اش «دعای خیر» برای ظالمان نبود. دعا اتفاقا مضمون‌اش این بود که: الهی فلانی را از ظلم بر حذر بدار! این بهتر است یا این‌‌که بگویی الهی فلانی را بکش؟ خوب معلوم است که اولی. وانگهی این‌که آدمی بخواهد درس سلوک به خودش بدهد معنای‌اش بی‌اعتنایی به ظلمی نیست که به مظلومان شود. آدم از درد خودش می‌تواند حرف بزند، نه از درد دیگران. در نتیجه نه از مضمون سخن بنده بر می‌آمد و نه در تصریح‌اش که دعای خیری برای بانیان و عاملان قتل سهراب در آن باشد. دعای خیر یعنی این‌که خدای به زندگی‌اش برکت و خوبی بده. این دعا فایده‌ای ندارد وقتی ظالم به ظلم‌اش ادامه می‌دهد. در دعای من ترک ظلم هم مستتر بود. شما چرا این بخش روشن و صریح را ندیدید؟
    اما این‌که فرمودید: «اینگونه ادعیه و تعلیمات جز لاینفکی از مکتب شیعه است». جای بحث فراوان دارد. بحث‌اش باشد برای بعد. خلاصه بگویم که من به دلایل عدیده با شما مخالف‌ام. تعمیم‌های زیادی در این گزاره هست که شرح‌اش باشد برای وقتی دیگر.
    د. م.

  7. آذین گفت:

    زینب در ما رایت الا جمیلا به آنچه خدای سبحان مقرر فرموده بود اشاره داشت ولی برای ظالم گفت آنچه را که شایسته ی گفتن بود. درباره ی تعمیم های زیاد گزاره ی این بنده نیز اگر مایل بودید با هم به گفتگو خواهیم نشست.

|