۳

چند نکته در حاشيه‌ی کيفرخواست و دادگاه شنبه

بسیار دیده‌ام که نوشته‌اند اين کيفرخواست گویی محصول تراوشات ذهنی حسین درخشان است (و بعضی‌های ديگر). این تشخيص بدی نیست ولی بايد منطق این تشخيص را هم درک کرد. این تشخيص، تشخيص کامل و دقیقی نيست. چرا؟ چون مهم نيست که حسین درخشان (یا هر کس ديگری در وبلاگ يا روزنامه‌اش) چه می‌نوشته است. مهم اين است که دستگاه قضایی و قانونی کشور تا این حد بازيچه شده است یا ذوق‌زده که به جای استناد به مستندات محکم قانونی ناگزیر به رونويسی تخيلات ذهنی نورسيدگان رسانه‌ای شده است. دقت کرده‌ايد که چرا بذر خیالات حسین درخشان در نظام‌ قضایی ايران می‌روید و فقط در نظام قضايی ايران در این سال‌ها توانسته پا بگیرد و پيامدهايی از اين جنس داشته باشد؟ دلیل‌اش رذالت يا نقش مؤثر حسين درخشان نيست؛ دلیل‌اش بی‌کفایتی و ضعفِ دستگاه قضايی است. به عبارت دیگر، بايد گفت که دستگاه قضایی مستقلی در کار نيست. همان‌ سخنی که آقای شاهرودی در ابتدای تصدی رياست قوه‌ی قضا بر زبان راند، امروز به شدت بيشتری قابل تکرار است: دستگاه قضایی ويرانه‌ای است که ديگر هیچ جغدی هم بر خرابه‌های‌اش نمی‌نشيند. اين‌که آقای شاهرودی تشخیص داده بود دستگاه تحت امرش ویرانه است، قدم مثبتی بوده ولی چرا اين ويرانه، امروز ويرانه‌تر شده است؟ دليل‌اش روشن است: این دستگاه را رييس قوه‌ی قضا اداره نمی‌کند، بلکه دستی ديگر آن را می‌گرداند.

دادگاه روز بعد از اتمام نمایش، اعلام می‌کند که هرگونه اظهار نظری که صلاحيت دادگاه را زير سؤال ببرد (به قول خودشان «شبهه‌افکنی» کند)، «جرم» است و «تحت پيگرد قرار می‌گیرد». چرا؟ يعنی دادگاه اين اندازه در استحکام رأی و قدرت برگزاری سالم دادگاه عاجز بوده است که برای جا انداختن نتيجه، بايد لب به تهدید بگشايد و برای مردم خط و نشان بکشد؟ معنای مستقیم این حرکت، اظهار عجز و ترس است از قضاوت مخاطبان و تماشاگران بازی. اگر مراحل دادگاه هیچ اشکال قانونی ندارد، چرا باید از «شبهه‌افکنی» هراس به دل راه داد؟ کسی که حساب‌اش پاک است، از محاسبه چه باکی دارد؟

بازخوانی کيفرخواست، که چيزی نيست جز مجموع اتهاماتی که در روزهای گذشته در رسانه‌هایی خاص با همين دقت و با عين همين عناوين منتشر شده بود، پیامدهای سنگین‌تری دارد که تنها گریبان متهمان و کسانی که بازيگر نمايش روز شنبه بودند را نمی‌گیرد بلکه به سایر بخش‌های جامعه‌ نيز سرایت می‌کند. کیفرخواست قرائت شده منطقی درونی دارد که در درجه‌ی نخست با خود در تضاد است. نويسندگان کیفرخواست، که از فرط شتاب‌زدگی و برای رسیدن به مهلت يک‌هفته‌ای رييس قوه‌ی قضاييه، فرصت کافی برای تدوين متنی بی‌عيب نداشته‌اند، توجه نمی‌کنند که طرح ادعای برنامه‌ریزی برای «کودتای مخملی» يا «انقلاب مخملی» و اثبات یک سوی اين معادله، لزوماً به معنای اثبات آن سوی ديگر معادله هم هست. نمونه‌های کلاسيک کودتاهای مخملی يا در برابر نظام‌های کمونيستی بوده است (که نظام جمهوری اسلامی از روز اول تشکيل‌اش با آن‌ها اعلام معارضه‌ی جدی کرده است) و یا در برابر نظام‌های توتالیتر و خودکامه (که باز هم در لفظ و روح اهداف و انگيزه‌های انقلاب اسلامی مبارزه با استبداد و خودکامه‌گی دیده می‌شود). این ادعاهای ناشیانه‌ی انقلاب مخملی، ناخواسته اين تصور را القاء می‌کند که نظام اساساً دیکتاتوری بوده است و برای اصلاح این نظام دیکتاتوری عده‌ای ناگزیر به حرکتی شده‌اند که طيف مقابل نام‌اش را «انقلاب مخملی» گذاشته است؛‌ یعنی آن‌ها نخواسته‌اند دست به خشونت بزنند و تنها از طریق صندوق‌های رأی، خواسته‌اند نظر متفاوت‌شان را نسبت به آن‌چه در نظام می‌گذشته ابراز کنند.

التزام به منطق درونی کیفرخواست، ناگزیر هر صاحب خردی را به این نقطه می‌رساند که اذعان کند نظام جمهوری اسلامی ایران، نظامی خودکامه، مستبد و ضد-دموکراسی بوده است. اين دموکراسی، همان چيزی است که رهبر کشور از آن با تعبیر «مردمسالاری دینی» ياد کرده و عين همين عبارت را برای‌اش به کار برده است. حمله بردن به انقلاب‌های مخملی که در کشورهای مختلف رخ داده است، شايد ظاهراً حمله‌ای به آمریکا باشد اما بدون شک تأييد نظام‌های کمونیستی خودکامه هم از دل آن بر می‌آيد. اين چه منطقی است که بايد با آمريکا مخالفت کرد «به هر قيمتی»؟! حتی به قيمت نفی خود و اثبات استبداد و خودکامه‌گی خود؟ التزام به متن کیفرخواست، محاکمه‌ی بخش‌های بزرگی از مردم و سیاسيونی را نيز لازم می‌آورد که تا دیروز حتی حامی رييس دولت نهم بودند.

فراموش نکنيم که در نظام‌های مردمی و برخواسته از پشتیبانی ملت، آن‌چه که فصل‌الخطاب است، رأی دادگاه و قاضی نیست، بلکه اعتقاد مردم است. مردم را نمی‌توان با تهدید و خط و نشان کشیدن، اقناع کرد. هم‌چنان که نمی‌شود با اقرار گرفتن پس از حبس‌های طولانی آن‌ها را قانع کرد. مردم زمانی ممکن بود قانع شوند که این افراد بیرون از زندان به اين «جمع‌بندی» و این «خودشکنی» می‌رسیدند، نه درون زندان. مردم زمانی می‌توانستند قانع شوند که کسی پاسخ‌گوی این همه خون‌های ریخته شده بود؛ خون‌هایی که در محبس و بازداشت‌گاه ریخته شدند، نه در خيابان و درگیری – خون‌هايی که نمی‌توان آن‌ها را به گردن اغتشاش‌گران انداخت. چه کسی را با چه چیز قانع می‌شود کرد؟ تا کی؟ تا کجا؟

  1. توحید says:

    سلام. بسیار پخته مینویسید. موفق باشید.

  2. دانیال says:

    جناب داریوش خان ،
    در رذالت حسین درخشان بحث نیست ، اما وقتی او فرصت اعاده حیثیت از خود ندارد ، بهتر بود از این لفظ استفاده نمی کردید. متوجه هستم که کاری که او با لاقیدی در قبال “اطوکشیده” هایی چون شما می کند به هیچ وجه اخلاقی نیست ، ولی حالا که او نیست ، بهتر ست برایش فرصت دفاع فراهم کنیم.
    درباره این “دادگاه” هم زیاد سخت نگیرید، دیروز رهبر”انقلاب” در مراسم فرمودند که عده ای از مردم و جوانان فریب خورده بودند،یعنی قبول کرده اند که خبر هایی هم بوده . برای نشان دادن خرابی اوضاع نیاز به استدلال های پیچیده نیست ، به چهره عموپورنگ و احمد نجفی نگاه کنید در مهم ترین مراسم سال.
    موفق باشید

  3. پیران says:

    واقعا که شما چرندیات عجیبی به هم میبافی! حالا انقلاب مخملی شد «حرکت خودجوش و بدون خونریزی بر علیه نظام دیکتاتوری»؟ شما بد نیست یک سر کتابهای مربوط به انقلابهای رنگی رو که در خود آمریکا منتشر میشوند بخونید تا ببینید این حرکتهای بقول شما «ضد دیکتاتوری که تنها از طریق صندوق‌های رأی، خواسته‌اند نظر متفاوت‌شان را نسبت به آن‌چه در نظام می‌گذشته ابراز کنند» از کجا آب میخوردند، چه کسی برنامه ریزی کرده بوده و افرادی که بعد از انقلاب مخملی سر کار آمدند (بقول خود آمریکاییها «لویال آپوزیشن») چطوری از قبل برای این شغل آماده شده بودند. در اینکه انقلاب مخملی از کجا سرچشمه میگیره و پشتیبانش کیه و دولتی که بعد از اون سر کار میاد دست نشانده چه گروهی هست هیچ شکی نیست.
    مساله اصلی اینجاست که آیا تشخیص و توهم و ادعای حکومت ایران برای وجود انقلاب مخملی در ایران به حقیقت نزدیکه یا اینکه ناشی از توهم توطئه و بیماری پارانویا است؟ این جای بحث داره. فردی مثل حسین درخشان — که چون عقیده شون با شما یکسان نیست تبدیل به موجودات «رذل و نورسیده» شده– هیچوقت مثل شما از روی شکم صحبت نمیکردند. این آقا دست کم برای هر حرفی که میزد سند و مدرکش رو هم روی وب ارائه میداد، و با توجه به مدارکی که میتونست پیدا کنه استدلال و تحلیلهای خودش رو داشت. شاید بشه اون رو متهم کرد که فقط نیمه خالی لیوان رو میدیده و یا اینکه به جنبه‌های مثبت فعالیتهای نشنال انداومنت فور دمورکراسی یا فریدام هاوس و افراد مرتبط به اونها توجهی نداشته. مستند حرف زدن و دوری از دیدگاه سیاه و سفیدی که الان در ایران در هر دو جناح مد شده چیزی است که واقعا جاش خالیه و این احمقها خودشون با زندانی کردن افرادی مثل درخشان دارن به این دیدگاه سیاه و سفید دامن میزنن.
    راستی صحبت از فریدام هاوس شد، من از آغاز این شلوغیها تا بحال از چندین نفر جزوه «مبارزه‌ی خشونت پرهیز» فریدام هاوس رو با ایمیل دریافت کردم. جزوه‌ای ۹۵ برگی با فرمت پی‌دی‌اف که به فارسی ترجمه شده و بسیار حرفه‌ای صفحه‌بندی شده و علیرغم تیتر نازنینش، هدف نهایی‌اش آموزش تکنیکهای مقابله با دولت حاکم و در نهایت سرنگون کردن دولت هست (صرف نظر از اینکه دولت خودکامه هست یا دموکراتیک یا مشروطه). وجود همچین جزوه‌ای خودش به تنهایی مثل پاشیدن نمک روی زخم توهم توطئه براندازی است که حاکمیت ایران مثل سگ ازش میترسه

|